افسانه غنی‌سازی صفر

غرب باید بداند خط قرمز ایران واقعی استاین روزها در فضای رسانه‌ای غرب یک واقعیت بیش از هر زمان دیگری در حال تثبیت است؛ واقعیتی که سال‌ها درباره‌اش بحث می‌شد اما اکنون به یک اجماع تحلیلی نزدیک می‌شود:«غنی‌سازی صفر» نه یک گزینه مذاکراتی، بلکه یک توهم سیاسی است.در تازه‌ترین تحلیل‌های منتشرشده در رسانه‌های جریان اصلی غربی، از فایننشال تایمز تا فارن‌پالیسی و رویترز، یک گزاره مشترک دیده می‌شود: اگر آمریکا واقعاً به دنبال توافقی پایدار با ایران است، باید از مطالبه‌ی حذف کامل غنی‌سازی عقب‌نشینی کند.
غنی‌سازی صفر؛ از شعار سیاسی تا بن‌بست مذاکراتیچند سال پیش، برخی جریان‌های تندرو در واشنگتن ایده «Zero Enrichment» را به عنوان نقطه شروع مذاکرات مطرح می‌کردند؛ اما امروز حتی در محافل کارشناسی آمریکایی نیز این برداشت در حال تقویت است که چنین مطالبه‌ای عملاً به معنای توقف مذاکرات پیش از آغاز آن است.چرا که از نگاه ایران، پذیرش غنی‌سازی صفر نه یک امتیاز فنی، بلکه پذیرش یک وضعیت تبعیض‌آمیز دائمی است. تحلیل‌های اخیر غربی تصریح می‌کنند که برنامه هسته‌ای ایران صرفاً یک پروژه صنعتی نیست؛ بلکه طی دو دهه گذشته به بخشی از هویت راهبردی کشور تبدیل شده است. حذف کامل آن، در فضای سیاسی داخلی ایران، معادل «تسلیم بدون قید و شرط» تعبیر می‌شود.حتی برخی تحلیلگران آمریکایی اذعان کرده‌اند که مطالبه غنی‌سازی صفر، عملاً هیچ شانسی برای پذیرش در تهران ندارد.
غنی‌سازی؛ مسئله‌ای فراتر از سانتریفیوژمسئله اینجاست که درک غرب از موضوع غنی‌سازی، سال‌ها گرفتار یک خطای محاسباتی بود. آنها تصور می‌کردند غنی‌سازی فقط یک موضوع فنی است؛ چیزی شبیه تعداد سانتریفیوژها، درصد خلوص، سطح ذخایر یا میزان دسترسی بازرسان. در حالی که برای ایران، غنی‌سازی مدت‌هاست از یک موضوع فنی عبور کرده و به یک موضوع حقوقی، راهبردی و حیثیتی تبدیل شده است.از منظر ایران، وقتی کشوری عضو پیمان منع گسترش سلاح اتمی یا همان NPT است، زیر نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، آن هم تا این حد سختگیرانه فعالیت می‌کند و بارها اعلام کرده که به دنبال سلاح اتمی نیست، دیگر مطالبه «غنی‌سازی صفر» نه یک درخواست فنی، بلکه نوعی سلب حق است. یعنی غرب در واقع نمی‌گوید فقط نگران انحراف برنامه است؛ بلکه می‌گوید اساساً ایران نباید این ظرفیت را داشته باشد. دقیقاً همین‌جاست که مسئله برای تهران از سطح مذاکره فنی خارج می‌شود و وارد حوزه خط قرمز می‌شود.تحلیلگران حالا می‌گویند مشکل اصلی مذاکرات نه در اصل امکان توافق، بلکه در ناتوانی واشنگتن برای پذیرش واقعیت‌های میدانی و سیاسی است. واقعیت میدانی این است که دانش هسته‌ای ایران بومی شده، زیرساخت آن از بین‌رفتنی نیست و امکان و سرعت بازگشت‌پذیری آن بالاست. واقعیت سیاسی هم این است که هیچ مقام ایرانی نمی‌تواند توافقی را بپذیرد که در داخل کشور به عنوان نفی حق غنی‌سازی تعبیر شود.
در بخشی از فضای تصمیم‌سازی آمریکا هنوز این تصور وجود دارد که با فشار بیشتر، تحریم بیشتر یا تهدید بیشتر می‌توان ایران را به عقب‌نشینی از این موضع وادار کرد. اما حتی بخشی از رسانه‌های غربی هم حالا دارند می‌نویسند که این نگاه، بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت باشد، ناشی از توهم فشار حداکثری است.چون مسئله ایران فقط این نیست که چه می‌خواهد؛ مسئله این است که چه چیزی را اساساً قابل مذاکره نمی‌داند. و غنی‌سازی، دقیقاً در همین دایره قرار گرفته است. یعنی ممکن است درباره درصد، حجم، شیوه نظارت، سطح همکاری، زمان‌بندی محدودیت‌ها و حتی برخی اقدامات اعتمادساز گفت‌وگو صورت بگیرد؛ اما درباره اصل «داشتن یا نداشتن» این حق، ماجرا از اساس متفاوت است.به بیان ساده‌تر، در نگاه ایران، چانه‌زنی ممکن است روی حد و شکل غنی‌سازی انجام شود، اما نه روی اصل حق غنی‌سازی. ایران تجربه بی‌اعتمادی عمیقی نسبت به طرف‌های غربی دارد. از نگاه تهران، اگر کشوری حق غنی‌سازی خود را واگذار کند، در واقع یک نیاز حیاتی فناورانه و صنعتی را به اراده سیاسی دیگران گره زده است. این یعنی هر زمان که اراده کنند، می‌توانند دوباره با فشار، تحریم یا بدعهدی، همان نیاز را به ابزار فشار تبدیل کنند.بنابراین حفظ ظرفیت غنی‌سازی در نگاه ایران فقط به معنای حفظ یک فناوری نیست؛ بلکه به معنای جلوگیری از وابستگی راهبردی است. این همان نقطه‌ای است که تحلیل‌های تازه غربی هم کم‌کم به آن اذعان می‌کنند: ایران غنی‌سازی را فقط به عنوان یک ابزار هسته‌ای نمی‌بیند؛ بلکه آن را بخشی از مفهوم استقلال تصمیم‌گیری خود می‌داند.
بن‌بست واقعی نه در تهران، بلکه در اینجاست که آیا واشنگتن آماده پذیرش این واقعیت هست یا نه. اگر آمریکا همچنان بخواهد با همان ادبیات قدیمیِ «توقف کامل»، «برچیدن دائمی همه پیچ و مهره‌های تاسیسات هسته ای» و «غنی‌سازی صفر» وارد میدان شود، حاصل مذاکرات از پیش روشن است:نه توافقی شکل می‌گیرد، نه بحران مهار می‌شود، نه حتی امکان مدیریت تنش باقی می‌ماند.به تازگی رابرت پیپ، استاد دانشگاه شیکاگو هم به این نکته اشاره کرد که جنگ آمریکا علیه ایران، سرفصل جدیدی در تاریخ روابط بین‌الملل پس از جنگ سرد است چرا که آمریکا از ۱۹۹۱ جایگاه خود را به عنوان طرفی که می‌تواند سطح تنش را کنترل کند، تثبیت کرده بود اما این جنگ، شرایط را کامل تغییر داده است.«غنی‌سازی صفر» شاید سال‌ها در برخی پایتخت‌ها یک شعار جذاب سیاسی بوده باشد، اما امروز بیش از هر زمان دیگری شبیه یک افسانه شکست‌خورده است؛ افسانه‌ای که هرچه بیشتر بر آن اصرار شود، فاصله با توافق بیشتر می‌شود.واقعیت این است که در پرونده هسته‌ای ایران، یک خط قرمز سال‌هاست تغییر نکرده:ایران ممکن است درباره بسیاری از جزئیات مذاکره کند، اما درباره نفی اصل حق غنی‌سازی مذاکره نخواهد کرد.و حالا این فقط موضع تهران نیست؛ بلکه به تدریج به جمع‌بندی بخشی از همان رسانه‌ها و تحلیلگرانی هم تبدیل شده که سال‌ها تلاش می‌کردند این واقعیت را نادیده بگیرند.به همین دلیل، اگر قرار باشد روزی توافقی شکل بگیرد، نقطه آغاز آن نه از «غنی‌سازی صفر»، بلکه از پذیرش این حقیقت خواهد بود کهدوران توهمِ محروم‌سازی کامل ایران از چرخه غنی‌سازی به سر آمده است.
15:56 - 20 مه 2026

1 بازنشر5 واکنش
30٫3k بازدید



2 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌همسر‌
@Hamsar1 ساعت پیش
در پاسخ به
اصلا بحث کردن ایران سر غنی سازی با آمریکا یعنی پذیرفتن کدخدائی آمریکا

تصویر نمایه‌ی ‌حاج علی آقا‌
@Alghods19 دقیقه پیش
در پاسخ به
نه‌تنها غنی سازی صفر، رقیق سازی و خروج اورانیوم هم افسانه ای بیش نیست. والسلام