جنگ روایتها و هزینه سکوت
ماجرا از آنجا شروع میشود که از سر ملاحظه یا تصورِ بیاثر بودنِ حرف زدن، خستگی یا حتی نجابت تصمیم میگیری فعلاً چیزی نگویی اما مسئله اینجاست که میدان روایت، خلأ را نمیپذیرد. اگر تو حرف نزنی، دیگری بهجایت حرف میزند. اگر تو روایت نسازی، برایت روایت ساخته میشود و اگر تو زاویه نگاه را تعیین نکنی، طرف مقابل آن را به نفع خودش تعیین میکند.
حمله سازمانیافته با برچسبسازی و تمسخریکی از تکنیکهای رایج جریانهای معاند، فاصلهدادن مردم از ارزشها و باورهایشان از طریق برچسبزنی است. در این روش، هر صدا یا موضعی که دقیقاً مطابق خواست آنان نباشد، بهجای پاسخ مستدل، با ناسزا، تخریب و تحقیر مواجه میشود. هدف این شیوه، بیاعتبار کردنِ طرف مقابل و افزایش هزینه ابراز نظر است.این تکنیک دیگر محدود به چند شعار قدیمی نیست بلکه بهروز شده و در لایههای مختلف زندگی روزمره جریان دارد.برای روشنتر شدن موضوع، کافی است به چند نمونهی آشنا نگاه کنیم:به فردی که بر ارزشهای خود تأکید میکند، برچسب ارزشی میزنند تا او را در اقلیت و در موقعیت انفعال قرار دهند.به کسی که همراه با ارزشهای میهن، فعالیتهای فرهنگی معنوی دارد، میگویند ساندیسخور تا هر نوع همراهی آگاهانه را تحقیر کنند.اگر کسی درباره پیامدهای حمله یا آسیب به زیرساختها سخن بگوید، با روایتهای وارونه پاسخ میگیرد، مثلاً آسیب دیدن از موشک را به بهانهای برای تحریف واقعیت و سرزنش کشور تبدیل میکنند.و اگر کسی از کشور، امنیت یا انسجام ملی دفاع کند، فوراً با برچسبهایی مانند جیرهخور مواجه میشود.
مثلا در بسیاری از موجهای توییتری فارسی، یک الگوی تکراری دیده شده:افرادی که موضع حمایت از کشور یا امنیت ملی میگیرند با برچسبهایی مثل مزدور، حکومتی، بیسواد و پروپاگانداچی خطاب میشود. این حملات اغلب هماهنگ هستند و مطالعات نشان میدهد در فضای توییتر فارسی، حسابهای واقعی و غیرواقعی بهصورت خوشهای عمل میکنند تا یک دیدگاه خاص را تقویت یا تخریب کنند.یعنی ما ناگهان با دهها پاسخ مشابه، با ادبیات نزدیک و حتی هشتگهای یکسان مواجه میشویم، این همان فشار مصنوعی اجتماعی است.
حمله دستهجمعی برای ساکت کردن صداهاگزارشهای پژوهشی نشان میدهد که یکی از ابزارهای اصلی، حمله همزمان تعداد زیادی کاربر به یک فرد است.به عنوان مثال یک کاربر از یک موضع ملی دفاع میکند، ظرف چند دقیقه، صدها کامنت تحقیرآمیز زیر پست او میآید.هدف از این کار ترساندن و خسته کردن آن کاربر و بالا بردن هزینه حرف زدن است.
این الگو بخشی از یک سازوکار شناختهشده برای حذف اجتماعی و خاموشسازی صداهای مخالف است. در چنین فضایی، برچسبزنی جای استدلال و تخریب، جای گفتوگو را میگیرد.در فضای شبکههای اجتماعی، این روند با ابزارهای جدید مانند حمله دستهجمعی در کامنتها، ساخت هشتگهای تحقیرآمیز برای ترند کردن یک برچسب، بریدن و تقطیع ویدئو برای تغییر محتوای آن و استفاده از اکانتهای ناشناس برای تخریب هدفمند تشدید شده است. نتیجه این میشود که مخاطب عادی، قبل از اینکه فکر کند، هزینه فکر کردن را محاسبه میکند.
حالا تصور کن که یک روایت مخدوش یا برچسبزننده بدون پاسخ بماند، بهتدریج به ادراکِ غالب تبدیل میشود و این ادراک، رفتار جمعی را شکل میدهد. بنابراین ورود فعال و هدفمند به میدان روایت، یک ضرورت عقلانی برای جلوگیری از تثبیت تصویر نادرست است.نکته مهم این است که بخش قابل توجهی از پیامهای مخرب، اساساً برای اقناع منطقی تولید نمیشوند، بلکه کارکرد آنها ایجاد تردید، افزایش هزینه ابراز عقیده و منزوی کردن صداهای مخالف است. در چنین وضعی، اگر پاسخ وجود نداشته باشد، سکوت بهعنوان نشانه ضعف یا پذیرش تعبیر میشود.
در چنین شرایطی، ماندن در موضع صرفاً دفاعی، یک خطای راهبردی است و حضور فعال و سنجیده کمک میکند این چرخه معیوب شکسته شود و مخاطب بداند که روایتهای بدیل نیز وجود دارند و قابل دفاعاند.هر چند که صرف پاسخ دادن کافی نیست. چون پاسخ، اغلب در چارچوبی داده میشود که دیگری تعریف کرده است. آنچه نیاز داریم، ابتکار روایت است، یعنی تعریف مسئله، تعیین زاویه نگاه و برجستهسازی واقعیتهایی که در هیاهو گم میشوند.البته این به معنای افتادن به دام هیجان یا ادبیات تند نیست. اتفاقاً هرچه فضا ملتهبتر باشد، ارزش لحن سنجیده و استدلال دقیق بیشتر میشود. تفاوت در اینجاست که سکوتِ منفعل جای خود را به حضور فعال و هوشمند بدهد. حضوری که هم به موقع، هم مستند و هم جهتدار است.نکته مهم دیگر، مسئله «تنها نماندن» است. در میدان روایتها، بسیاری از افراد بهخاطر تنهایی عقب میکشند. وقتی یک صدا در برابر موجی از تخریب بیپاسخ بماند، حتی اگر درست بگوید، بهتدریج فرسوده میشود. حمایت بهموقع، حتی در حد یک تأیید ساده میتواند موازنه را تغییر دهد و اجازه ندهد روایت غالب، یکسویه شکل بگیرد.در نهایت، باید این واقعیت را پذیرفت که سکوت، در شرایط عادی میتواند فضیلت باشد اما در شرایط بحران و جنگی که بخش زیادی از آن در میدان رسانه میگذرد، اغلب به معنای واگذاری است.اگر قرار است تصویری منصفانه از واقعیت در ذهن مخاطب شکل بگیرد، این تصویر نیاز به حضوری آگاهانه، مستمر و مسئولانه دارد.در این میدان، بیصدا ماندن و منفعل بودن، واگذار کردن زمین بازی به دشمن است.
11:18 - 9 فروردین 1405