منشور حقوق بشر داشتیم وقتی در عصر حجر بودید

اختصاصی/یادداشت تفصیلی خانم #نرجس_سلیمانی، در پاسخ به یاوه‌گویی‌های ترامپ قمارباز، علیه ایران و ایرانیان و نیز، تحلیل احوال امروز وطن:ملّت «یک‌صدا» در «سرزمین اندازه‌ها»/منشور حقوق بشر حک‌شده بر حجر داشتیم، وقتی در عصر حجر بودند"هو المنصوربر تیغ جورتان ز تحمّل سپر کنیم تا سختی کمان شما نیز بگذرداین روزها هم‌افزایی و هم‌صدایی در میان ایرانیان داخل مرزهای ایران به نقطه‌ای بی‌نظیر رسیده که بی‌هیچ‌اغراق می‌توان آن را یک‌صدا خواند، وحدت حقیقی در چارچوب فلات فرهنگی ایران، پیش از این نیز بارها رخ داده و واکنشی شناخته شده برای پژوهشگران حوزه‌ی تاریخ ملل و تمدّن‌هاست. در گزارش‌های خروجی اندیشکده‌های غربی و هم‌چنین نهادهای شبه اندیشه‌ورز، به کرّات راجع‌به الگوهای تصمیم‌گیری در قبال ایران، به تصمیم‌سازان پشت پرده‌ی غربی و سناریونویسان به‌اصطلاح‌آینده‌پژوه، هشدار داده شده بوده که ایران در سطح تمدّن نباید از خواب بپرد، از این رو، عدّه‌ای در داخل و خارج، سال‌ها موظّف شدند لالایی بخوانند تا مبادا فرایند بیداری عمومی در فلات ایران و نه فقط درون مرزهای نقّاشی‌شده‌ی فعلی، شکل گیرد. رؤسای جمهور قبلی، در جامعه‌ی چندپاره و تازه تأسیس ایالات متّحده، به‌ویژه آن‌ها که با مقوله‌ی «خرد»، سر و کار داشته و یا با مشاوران صاحب اندیشه، حشر و نشری ولو کوتاه و مقطعی پیدا کرده بودند، همگی نسبت به لزوم خفته‌نگه‌داشتن هسته‌های اصلی تمدّن‌ساز در فلات فرهنگی ایران‌زمین یعنی «مردم»، همواره تأکید داشته‌اند. شعله‌ای نجیب و مولّد «وحدت و هم‌افزایی» در دل تمامی ایرانیان در طول تاریخ چندهزارساله به ودیعه گذاشته شده، هرچند گاه اتّفاق افتاده که به دلایلی عدیده، از جمله خواب‌آلودگی فرهنگی و رخوت تمدّنی،
آسیب‌هایی عموماً سطحی و بعضاً عمیق و گاه جراحت‌هایی چرکین به مدّت چندین نسل، بر ما تحمیل شود امّا کلّیّت ایران -ولو با قطع عضوهای دردناکی که هرگز از حافظه‌ی جمعی ما پاک نخواهد شد- هر بار با ایستادگی و مقاومت، محفوظ مانده است. بانگ ایران در تاریخ، طنین‌انداز بوده، هست و خواهد بود.آتش است این بانگ نای و نیست، باد هرکه این آتش ندارد، نیست بادهرچند در تجدید ساختار برای آینده، عدّه‌ای برای منافع خویش، قلب زمین و گاهواره‌ی تمدّن را پاره‌پاره می‌پسندند و همه‌ی مساعی خویش را نیز به‌کار گرفته‌اند، لکن ذکر چند نکته را از جهت تکرار و ممارست بر حفظ، سودمند باید شمرد. نخست این‌که فرصت برای جبهه‌ی راهزنان شب، از دست رفته، نیمه‌ی شب سپری شده و خواب‌آلودگی ناشی از آن لالایی خواندن‌ها نیز از سر ایران و ایرانی پریده است. اگرچه جان‌افشانان و سربازان این مرز و بوم هرگز لحظه‌ای غفلت نداشته‌اند، امّا جامعه به مدد رسانه‌های خواب‌محور و نشردهنده‌ی اکسیر فراموشی گاهی برای لحظاتی در غفلت قرار‌ می‌گیرد، یکی از این لحظات در گذشته‌ی نزدیک، رخوت دی‌ماه است. اگر قمارباز در دی‌ماه خودمحور نبود، شاید امروز جراحت وارده‌ای دیگر به سادگی قابل ترمیم نبوده و فرصت بیداری شاید از دست رفته بود، ولی مژده، رحمتی که سروش رسانید، بار دیگر سیمرغ ایران را از فراز کوه قاف فراخواند و رمز وحدت را در کلمه، جاری ساخت. امروز ایران تمام‌قد بیدار است. هزینه‌ی این بیداری، بهایی گزاف بوده که به جای خود و در آرامش، به سوگ آن همگان خواهیم نشست، خورشید در پشت سرما طلوع کرده و لشکر شب، هرچه بکوشد آبی است که در هاون کوفته می شود. نگرانی‌هایی در گذشته اگر در مورد احتمال خواب‌زدگی جوانان و نوجوانان این مرز و بوم بر سر زبان‌ها بود،
امروز در بهار سال یک هزار و چهارصد و پنج، نونهالان نیز بیدار و روشن‌ضمیرند، گرد خوابی که برای چشمان باریک‌بین جوانان ایران تدارک دیده شده بود با عطر گلبرگ‌های پرپر شده‌ی نونهالان ما در میناب باطل شد و جریان خون این نوگلان بیگناه برای نسل‌ها  شاخ‌آب پارس و تنگه‌ی هرمز را آبیاری، حراست و حفاظت خواهد کرد. از سوی دیگر، لشکر شب زخم‌خورده و فرصت را از دست رفته می بیند، یک مسأله‌ی اصلی که بعداً باید به آن جاماندگان بپردازند، ماهیّت این پنجره، فرصتی است که برای آسیب‌پذیری ما باز شد، درهای بسیاری بسته بود ولی پنجره‌هایی نیز باز، که شب را به خطا انداخت تا گریبان روز را چنگ بیندازد امّا این بهار -که در آن از خون جوانان وطن، لاله‌ها دوباره در حال سربرآوردن در جای‌جای ایران زمینند- دیگر مجالی برای عرض اندام خبیثان بی‌ریشه نخواهد بود به فضل الهی. نکته‌ای دیگر -که بر همگان اعم از عالم و عامی آشکار بوده لکن رهزنان خوگرفته به بزن‌دررویی، از درک آن بی بهره‌اند- بی‌توجّهی به ماهیّت فیزیک روابط در رفتار تمدّن‌هاست. خرد جمعی در جوامع سالخورده ناشی از جمع‌بندی برآیند نیروهاست نه نتیجه‌ی تمایلات اشخاص، حلقه‌ها و یا حتّی لایه‌ها و طبقات، توزیع نیروها در سطح و اتّصال حقیقی در کلیه‌ی جهات خود، مانعی غیر قابل حذف است به بیان ساده حتّی اگر اشخاصی در سطوح تصمیم گیری، تمایلی برای کرنش یا نرمش داشته باشند، کلّیّت جامعه و برآیند نیروها، هرگز فرصتی جهت بروز چنین تفکّری نخواهد داد و این فشار قوّت‌بخش، استقامت‌دهنده‌ای ناگریز و ناگزیر است تا پایان تنش و رسیدن جامعه به آرامش و عادی سازی خطر تأثیر عملی نخواهد گذاشت. هم‌چنین در مورد «عصر حجر» باید گفت ایرانیان هفت هزار سال سابقه‌ی مبتنی بر تمدّن شناخته‌شده و
ارزیابی‌شده‌ی علمی دارند.از کنار صندل تا سیلک و پاسارگاد گرفته و بعد از آن نیز بازشناسی هویّت، از ورود اسلام تا امروز، از گندی‌شاپور تا نظامیّه، از اوّلین قانون تا منشور حقوق بشر، به همین خاطر اگر عصر حجر منظور برای کشتارکنندگان سرخ‌پوستان در ینگه‌دنیا مدّ نظر بوده است، در هیچ بخشی از تاریخ چندهزارساله‌مان چنین حضیضی را که غرب تجربه کرده، در کارنامه‌مان نداشته‌ایم. لوح‌های گلین پرداخت دستمزد با بیش از دو هزار و چند صد سال سابقه نشان درخشانی از پاکیزگی اندیشه در ایران، به امتداد پیدایش جمع‌نشینی در میان ابناء بشر است. ایرانیان برای اوّلین بار تربیت‌کننده بوده‌اند اسب‌های وحشی را برای آسایش بشر اهلی کرده‌اند. در کارنامه‌ی ایران، قتل عام حیوانات نیز همچون رفتار غرب وحشی با بوفالو نیز وجود ندارد، چه رسد به تاریخچه‌ی دردناک و بغض‌آور قتل عام قبایل طبیعت‌شناس سرخ‌پوست که در هماهنگی با محیط هزاران سال به آرامش و در تعادل، حیات داشتند. اصولاً ایران، سرزمین اندازه است؛این‌جا همه چیز مقیاس دارد و بی‌اندازگی گناهی است نابخشودنی. در تاریخ ایران، در اسطوره‌ی هامان نیز «برون ز اندازه شدن» کراهت و آثار وضعی دردناکی داشته، در دین و آیین ما همیشه بهترین کار میانه‌روی است که خود، نشان از اندازه و حرمت آن دارد، این سرزمین و خاک ارجمندش بارها راهزنان را به اندازه در آورده و بر سر جای خود نشانده، اگرچه در وحشی‌گری تفکّر بعضی، روی مغولان را سپید می‌گرداند، نباید فراموش کنیم که ایران از مغولان اندازه‌نشناس نیز انسان‌هایی ساخت، شاعر و فرهنگ‌دوست، هرچند تفاوت اصلی در مورد بی اندازگی، جان‌آزاران و راهزنان امروز با راهزنی مغولان یک تفاوت اساسی دارد و آن، این است که جنایت و خیانت در مغول، از ذات ناشی
نمی‌شد و عارضه‌ای بیرونی بود و در حمام شیر و گلاب ایران‌زمین، شسته شد و اصلاح ظاهر آنان را سبب شد، ولیکن خباثت (خبث) باطن، ناشی از حرکت عامدانه در سوی جهل و تاریکی انتخابی است از جنس داستان‌های دراکولا که در فرهنگ ایرانی-اسلامی هرگز چنین قصّه‌هایی برای برون ز اندازه شدن شکل نگرفته و این یک تفاوت اصلی میان ماهیّت خطا در نماد (سمبل) شوکت غرب وحشی یعنی آمریکاست، که «عمو سام» دارد و فرهنگ اصیل ایران‌زمین که پهلوان‌محور و قهرمان‌ساز است. اگر نشانه‌ی غرب در بعد فرهنگ، لاس وگاس  است، نماد ایران، «منشور حقوق بشر حک شده بر حجر» است، ایران حتّی در اسطوره‌هایش برای اندازه و مقیاس اصالت قائل است و برای خروج از اندازه تنبیه می‌کند، بی‌قوارگی و بدقوارگی عارض شده و جلوه گر در زمام‌داران غربی و جزایر فساد و تباهی این اندازه‌نشناسان، خود به تنهایی نه نماد و نشانه بلکه حقیقت رنج‌آوری است که از دروغ هزاره تحت عنوان دموکراسی، پرده برمی‌دارد.  و ما النصر الّا من عند الله العزیز الحکیم"
02:18 - 15 فروردین 1405

3 بازنشر7 واکنش
117٫9k بازدید