استيگيتز: ايران رشد اقتصادي سريع و پس انداز بالايي دارد

خبرگزاري فارس: برنده جايزه نوبل اقتصاد اعلام كرد: ايران رشد اقتصادي سريعي را خصوصاً در ميان افراد جوان و ميزان پس انداز بالايي را داشته است.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از اتاق بازرگاني، ژوزف استيگليتز استاد دانشگاه استانفورد، هماهنگ سازي در جهاني سازي به گونه اي كه باعث ارتقاي و رشد اقتصادي گردد و ارتقاء و افزايش بهره وري در زمينه سرمايه گذاري در تحصيل و سرمايه گذاري در زيرساختارها را دو استراتژي براي ارتقاي رشد اقتصادي ايران دانست. جوزف استيگليتز، استاد دانشگاه استانفورد و برنده جايزه نوبل اقتصاد در سال 2001 ميلادي، هفته گذشته در همايش جهاني شدن، خصوصي سازي و عدالت اقتصادي درتهران از طريق ويدئو كنفرانس به ايراد سخنراني پرداخت. وي يكي از پر سرو صدا ترين اقتصاددانان معاصر جهان محسوب مي شود. شهرت استيگليتز بيشتر به انتقادهاي تند وي از توصيه هاي صندوق بين المللي پول و بانك جهاني (موسوم به سياست هاي تعديل اقتصادي يا اجماع واشنگتني) برمي گردد. استيگليتز در سال1997 به رياست اقتصاددانان بانك جهاني برگزيده شد و اندكي بعد فهميد توصيه هاي يكسان اين بانك به كشورهاي جهان سوم بدون در نظر گرفتن اقتضائات ساختاري و نهادي اين كشورها نه تنها آنها را به توسعه اقتصادي نرسانده بلكه مشكلات اين كشورها را حادتر هم كرده است.
انتقادهاي استيگليتز از عملكرد بانك جهاني به تدريج از سال 1998 شروع شد و چنان محكم و موثر بود كه در سال 2000 ميلادي منجر به عزل و اخراج وي از اين نهاد مالي بين المللي شد. وي از سال 2000 به دانشگاه بازگشت و به تحقيق روي تخصص خود يعني نقش اطلاعات در اقتصاد و نيز موضوعاتي كه تازه به آنها علاقمند شده است (جهاني شدن و توسعه اقتصادي در جهان سوم) پرداخت. كتابهاي جهاني شدن و مسايل آن و پيشگامان توسعه؛ آينده در چشم انداز (به همراه جرالد مي‏ير) از وي به زبان فارسي ترجمه شده و هم اكنون در بازار كتاب موجود است. متن سخنراني پروفسور جوزف استيگليتز در همايش جهاني شدن، خصوصي سازي، عدالت اقتصادي به شرح زير است: از فرصتي كه در اختيار من قرار داديد متشكرم. ايران رشد اقتصادي سريعي را خصوصاً در ميان افراد جوان و ميزان پس انداز بالايي را داشته است. علاوه بر اين فاكتورها مهمترين مسئله افزايش بهاي نفت بوده، و مي توان گفت كه نفت مهمترين بخش اقتصادي ايران است. همچنين ميزان توليد ناخالص داخلي بيش از 20% است. از سال 2003 بهاي نفت از 23 دلار در هر بشكه به 100 دلار در هر بشكه رسيده است. با توجه به نسبت نفت و توليد ناخالص داخلي و ميزان افزايش بهاي نفت انتظار مي رفت كه ميزان GDP يعني توليد ناخالص داخلي رشد بيشتري را داشته باشد. علاوه بر اين ميزان افراد جوان كشور و نيروي كار چالش هاي زيادي را براي ايران جهت ايجاد مشاغل جديد ايجاد مي كند ولي ايران آن مقدار كه انتظار مي رفته نتوانسته در اين زمينه موفق باشد.
سوال اين است كه ايران چه بايد بكند. تا بتواند عملكرد اقتصادي خود را ارتقاء و افزايش دهد و بتواند با توجه به افزايش قيمت نفت، نيروي كار جوان و ميزان بالاي پس انداز به آنچه كه انتظار مي رود دست يابد. مشكلاتي كه ايران با آن مواجه است مشابه بسياري از كشورهاي ديگر در اقصي نقاط جهان است. از كشورهايي كه داراي ذخاير طبيعي غني هستند، انتظار مي رود كه بتوانند خيلي سريع رشد كنند ولي در حقيقت نتوانسته اند به اين رشد دست يابند. مشكل كشورهايي كه داراي منابع طبيعي غني مي باشند اين است نتوانسته اند به خوبي از چنين موارد و فرصتهايي استفاده نمايند و تقريباً مي توان گفت كشورهاي فقيري محسوب مي شوند. در رابطه با برخي فاكتورهايي كه منجر به ايجاد چنين مشكلاتي در دنيا مي شوند مي خواهم بر اين موضوع تاكيد كنم كه روشي كه ما براي اندازه گيري موفقيت به كار مي بريم بسيار وسيع است كه فايده چنداني هم ندارد چرا كه آنچه ما اندازه گيري مي كنيم در واقع چيزي است كه انجام مي دهيم. اگر به GDP نگاه كنيم و ببينيم كه ميزان آن خوب است فكر مي كنيم كه موفق هستيم و به دنبال اصلاح مشكلات نمي رويم ولي در واقع GDP روش درستي براي اندازه گيري ميزان واقعي موفقيت نيست و اين باعث عقب ماندن ما مي شود . اگر چه ايران موفقيت هاي زيادي را از سال 1990 داشته به نظر مي رسد كه ميزان GDP پايين مشكلاتي را ايجاد كرده است.
سوالي كه در اينجا مطرح مي شود مسئله تداوم پذيري است. GDP نشان نمي دهد كه آيا رشدي كه ايجاد شده تداوم پذير است يا خير. بيشتر دولت ها امروزه بر اين عقيده هستند كه براي اندازه گيري مناسب موفقيت نبايد از GDP استفاده شود. بلكه بايد در اين زمينه به ميزان منابع طبيعي و رتبه بندي محيط زيست توجه نمود. و بدين ترتيب مشخص مي شود كه ايران خيلي خوب عمل نكرده چرا كه عليرغم فروش هر ساله نفت ثروت كمي در كشور ايجاد شده است.
به عبارت ديگر كشور ايران داراي منابع طبيعي زيادي در زيرزمين است. هدف مديريت اقتصادي درست، نظارت بر اين موارد و ويژگي هايي است تا بتوان آنها را از منابع زيرزميني به روي زمين منتقل نمود. وقتي آنها از زيرزمين به روي زمين منتقل مي شوند و وقتي سرمايه گذاري درست در اين زمينه ايجاد مي شود، باعث ثروتمند تر شدن و ايجاد درآمد بيشتري براي كشور مي شود. مسئله ديگر اين است كه وقتي ويژگي هاي منابع زير زميني جهت استخراج مورد توجه قرار مي گيرند و جهت مصرف خارج مي شوند باعث افزايش درآمدزايي مي شود و اگر به اين ويژگي ها توجه نشود كشور فقير خواهد ماند . البته اين مشكل ايران نيست چرا كه ايران توانسته اين منابع زيرزميني را استخراج كرده و بر روي آن سرمايه گذاري كرده است. مشكل ايران اين است كه وقتي منابع زيرزميني را خارج مي كند بر روي مواردي كه قابليت توليد بالا دارند سرمايه گذاري نمي كند تا بتواند درآمد خوبي را از اين طريق كسب نمايد. براي مثال نفتي كه در زيرزمين بود، در همان حال افزايش 4 برابري قيمت داشته و اگر بتوان آن را استخراج نمود مي تواند باعث ايجاد درآمد بسياري شود. بنابراين لازم است مديريت صحيحي در رابطه با ثروت جامعه صورت گيرد. در مورد اصول استاندارد مديريت، ثروت، درآمد، بازدهي، سرمايه گذاري و ... موارد ديگري نيز وجود دارد كه مي خواهم نظرتان را به آن جلب كنم و آن مديريت منابع طبيعي است اول اين كه بهاي مربوط به منابع طبيعي ناپايدار است و كشورهاي بسياري مديريت صحيح در اين زمينه نداشته اند .
بنابراين كشورها بايد مديريت صحيح در رابطه با عدم پايداري بهاي منابع طبيعي داشته باشند تا بتوانند آن را پايدارتر نمايند. مشكل دوم كه بسياري از كشورها با آن مواجه هستند در مورد فروش نفت و ساير مواد معدني است. متاسفانه نفت به عنوان يك منبع طبيعي نمي تواند باعث ايجاد شغل شود و بدين ترتيب رقابت در بازار صادرات و واردات براي كشور مشكل مي شود. به اين دليل است كه بسياري از كشورها با داشتن منابع طبيعي غني، كشورهاي ثروتمند با مردم فقير هستند. و براي مبارزه با اين مسئله بايد به ميزان تبادلات توجه كرد و تبادلات خارجي در اين رابطه بسيار موثر خواهد بود و البته بايد اطمينان حاصل شود كه اين موارد باعث ايجاد شغل مي شوند. سئوال ديگر اين است كه در مورد موارد مربوط به استراتژي و در مواجه با شرايط خاص چه بايد بكنيم؟ بهتر است كه در رابطه با جهاني سازي كه موضوع همايش شماست توضيحاتي دهم . اگر بخواهيم عدالت را در جهاني شدن ايجاد نماييم بايد به آن نه تنها از بعد اثر بخشي بر اقتصاد و ثروت بنگريم بلكه بايد بر اثر بخشي آن بر عدالت اجتماعي نيز توجه نماييم. جهاني سازي براي كشورهايي كه طريقه مديريت بر روند جهاني سازي را مي دانند بسيار مفيد خواهد بود و اين مسئله درست است گرچه به نظر من برخي از قوانين جهاني سازي عادلانه نيستند و اگر عادلانه باشد جهاني سازي بسيار گسترده خواهد بود. كشورهاي كمي با داشتن جمعيت زياد در استفاده از جهاني سازي موفق شده اند و توانسته اند آن را تحت مديريت خود درآورند.
مثال اين مسئله چين است كه با داشتن جمعيت بسيار زياد توانستند از فوايد جهاني شدن دانش ها، جهاني شدن بازارها، جهاني شدن تكنولوژي و ... بهره مند گردد و مديريت جهاني سازي را به گونه اي انجام داده كه توانسته بيش از 300 ميليون نفر را از فقر نجات دهد و البته حتي اين كشور نيز كه توانسته مديريت درستي بر روند جهاني سازي داشته باشد، باز هم با مشكلاتي در رابطه با فاصله طبقاتي بين افراد ثروتمند و فقير مواجه است كه البته دولت متوجه اين مشكل شده و توجه به اين مسئله را در دستور كار خود قرار داده است و سعي كرده سياستهايي را جهت كاهش فاصله طبقاتي بين فقير و غني و مناطق شهري و روستايي و .... ايجاد نمايد. بنابراين گرچه از فوايد جهاني سازي استفاده نموده، ولي ريسك و خطرهاي موجود را نيز پذيرفته است. در رابطه با قوانين موجود در جهاني سازي كه بسياري از آنها عادلانه هم نيستند، برخي از موسسات بين المللي نتوانسته اند مديريت صحيحي را در اين زمينه ايجاد كنند و باعث عدالت اجتماعي شوند. مذاكرات بسياري تاكنون در رابطه با عدالت جهاني انجام شده و نگراني هايي در رابطه با عدم عدالت وجود دارد ولي آنچه مشخص است اين است كه كار خاصي در اين زمينه صورت نگرفته است.
مسئله مهم در رابطه با جهاني سازي اين است كه باعث ارتباط بيشتر شده است و آنچه در يك قسمت جهان اتفاق مي افتد بر تمام دنيا اثر خواهد داشت و هر چه ما مستقل تر شويم كمتر در ايجاد موسسات جهاني موفق خواهيم بود و نمي توانيم مديريت درستي را بر اقتصاد جهاني داشته باشيم و هرچه بيشتر به يكديگر متصل شويم نياز به همكاري هاي بيشتري با يكديگر خواهيم داشت و به جاي سيستم هاي يك جانبه از سيستم هاي چند جانبه استفاده خواهيم كرد. ولي متاسفانه عملكرد و اثر موسسات بين المللي كم تر شده و تحليل يافته است و ما بايد سعي كنيم اين موسسات را تقويت كرده و آنها را دمكراتيك تر نماييم. برخي مشكلات در رابطه با سيستم اقتصادي جهاني وجود دارد كه يكي از آنها تداوم مالي در اقتصاد جهاني است. حتي مطالعات اقتصادي نشان مي دهد كه جهاني سازي بازار سرمايه باعث ثبات و تداوم نشده، همچنين باعث رشد اقتصادي بالاتر نيز نشده است. تحقيقي كه در دانشگاه كلمبيا انجام داده ايم نشان مي دهد كه جهاني سازي بازار سرمايه لزوماً باعث ارتقاء رشد اقتصادي نشده است. مثال ديگري كه من در كتابم نيز به آن اشاره كردم اين است كه رژيم تجاري درست در كشورهاي فقير جهان باعث توسعه تجارت خواهد شد.
در رابطه با روند جهاني سازي سه موافقتنامه در دنيا ايجاد كرده ايم كه در آن تعرفه ها، سوبسيدها و موانع غير تعرفه اي حذف شده ولي در رابطه با عملكرد كشورها توضيح داده نشده است و آنچه مي بينيم اين است كه مدت زمان بيشتري به كشورهاي در حال توسعه داده شده و اين توافقنامه ها در حدود صدها صفحه هستند كه در واقع توافقنامه هاي تجاري مديريت شده هستند نه توافقنامه هاي تجارت آزاد و اين ها با توجه به علايق و سليقه كشورهاي صنعتي تنظيم شده اند. بنابراين رژيم تجاري نياز به اصلاحاتي در زمينه هاي مختلف دارد. در اكثر كشورهاي جهان اختلاف طبقاتي بين فقير و غني در حال افزايش است. و در آمريكا نيز اين مسئله در حال اتفاق است و اين نيست كه فقط تعداد افراد فقير در حال افزايش است، بلكه افراد طبقه متوسط نيز در حال نزديك شدن به فقر هستند. ميزان درآمد ميانگين در آمريكا ايجاد مشكل كرده و بيشتر افراد در آمريكا امروزه فقيرتر از 7 سال گذشته شده اند. مسئله مورد توجه اين است كه ميزان درآمد افراد در حال حاضر نسبت به درآمدشان در قبل كمتر شده است. تا زماني كه ما نتوانيم جهاني سازي را عادلانه كنيم و نتوانيم قوانيني را جهت كاهش اختلاف طبقاتي بين مردم به وجود آوريم، نمي توانيم به سمت جهاني سازي درست پيش برويم و به اين علت است كه مسئله عدالت اجتماعي براي شما مهم است و لازم به ذكر است كه اين مسئله براي تمام افرادي كه مي خواهند وارد جهاني سازي شوند بسيار مهم خواهد بود.
مي خواهم در رابطه با 2 ويژگي استراتژي جهت ارتقاء رشد اقتصادي در ايران صبحت كنم. اول اينكه بايد به دنبال هماهنگ سازي در جهاني سازي باشيم. چين نشان داده كه مي تواند مديريت صحيحي بر روند جهاني سازي داشته باشد به طريقي كه باعث ارتقاء و رشد اقتصادي گردد البته چين تنها كشور نبوده و هند نيز توانسته رشد اقتصادي داشته نه بر اساس منابع طبيعي غني بلكه با سود جستن از روند جهاني سازي توانسته اين كار را بكند. البته هند به اندازه چين در كاهش فقر موفق نبوده است. اين مثال ها نشان مي دهند كه جهاني سازي مي تواند به گونه اي كه باعث ارتقاء و رشد اقتصادي گردد مديريت شود و اين مسئله نيازمند سياستگذاري هاي درست از طرف دولت است. و بدين ترتيب يكي از ويژگي هاي رسيدن به موفقيت در جهان اين مسئله مي باشد يعني ايجاد تعادل در روند جهاني سازي.
مسئله دوم ارتقاء و افزايش بهره وري در زمينه سرمايه گذاري در تحصيل، سرمايه گذاري در زيرساختارها و ... مي باشد مشكل ايران در رابطه با ميزان پس انداز است كه به اندازه چين نيست. و اين مسئله بر اساس ماهيت سيستم هاي كشور چين است. در چين ميزان پس اندازها 50% بوده است و اين كار را با دانش از اينكه ميزان GDP پايين تر از حد موجود محاسبه شده، انجام داده اند و با تغيير سياست هايشان متوجه شده اند كه 20% از GDP را ذكر نكرده اند. و الآن در حال برنامه ريزي هايي هستند كه بتوانند با افزايش ميزان مصرف، وابستگي شان را به صادرات كم كنند و بيشتر وابسته به سرمايه گذاري هاي داخلي شوند. مشكل ايران در رابطه با سطح سرمايه گذاري نيست بلكه در رابطه با سرمايه گذاري در زمينه بهره وري است. مسئله ديگر در مورد ايجاد تعادل بين بخش خصوصي و دولتي است. هر اقتصاد موفقي داراي تعادل بين بخش هاي دولتي و خصوصي است. كه هر دو داراي نقش هاي كليدي هستند و موفقيت در صورتي حاصل مي شود كه ميزان درست حضور هر كدام را مشخص كنيم. نقش هاي بسياري توسط دولت ايفا مي شود و بنابراين دولت مي تواند ناظم، تنظيم كننده و كارآفرين باشد در دهه گذشته از آمريكا جهت عدم نظارت بر بازارهاي بين المللي انتقاداتي شد قبلاً مي گفتند كه آمريكا به عنوان يك الگو مي باشد ولي امروزه كسي بر اين باور نيست نه بر اساس شفاف سازي و نه بر اساس نظارت درست و ما خودمان در حال مواجه شدن با مسايل و مشكلات مالي هستيم.
در جلسات اقتصادي كه اخيراً برگزار شد بايد بگويم كه اتفاق آراء بر اين بود كه آمريكا در حال ورود به ركود اقتصادي شديدي خواهد بود. و مسئله اين است كه آمريكا به نسبت به ظرفيت و پتانسيل خود عملكرد پاييني داشته است. و اين مسئله فقط به خاطر مشكلات سيستم هاي بانكي نيست بلكه مربوط به كل اقتصاد است. طراحي سيستم هاي نظارتي درست كار آساني نيست. و ما بايد به دنبال ايجاد و تداوم عدالت اجتماعي باشيم و بتوانيم فاصله طبقاتي را كم كنيم. همچنين بايد بتوانيم قوانين و مقررات را دوباره طراحي و اصلاح كنيم و از فوايد مثبت آن اطمينان حاصل نماييم. همچنين بايد سيستم هاي اقتصادي مان را به گونه اي طراحي كنيم كه بتوانيم از افراد خوب و حاذق در اين زمينه استفاده كنيم . مسئله ديگري كه براي دولت مهم است ايجاد توسعه است. اين مسئله براي كشورهاي صنعتي مانند آمريكا اهميت بسياري دارد. مهمترين مسئله نوآوري و منبع مهمي كه در سال هاي اخير باعث رشد در آمريكا شده، اينترنت و تكنولوژي زيستي بوده كه بر اساس حمايت دولت ايجاد شده و اين مثالي از حضور بخش هاي دولتي است . در واقع تحقيق اصلي توسط دولت بايد انجام شود ولي انجام آن بايد توسط بخش خصوصي صورت گيرد. بنابراين بدون ايجاد زيرساختارهاي اصلي و ارائه عقايد اصلي توسط دولت، بخش خصوصي به تنهايي قادر به انجام آن نخواهد بود البته اين مسئله براي دولت نيز مشكل خواهد بود كه بتواند اين عقايد را وارد عرصه بازار كند.
مسئله مهم بعدي اين است كه بتوانيم براي بخش خصوصي فرصت هايي را ايجاد كنيم. بنابراين بايد اين فرصت ها ايجاد شود و از بخش خصوصي خواسته شود كه به دنبال اين فرصت ها بوده و استفاده لازم را از آنها كند چرا كه با توجه به اين مسئله مي توان به يك اقتصاد موفق دست يافت و اين مسئله فقط با حذف قوانين غير ضروري امكان پذير نيست بلكه بايد بتوانيم ارتباط نزديكي را با بخش خصوصي ايجاد كنيم. براي مثال بايد بتوانيم مقاطع تحصيلي را با توجه به نياز بخش هاي خصوصي هماهنگ كنيم . تفاوت بين چين و روسيه مربوط به ايجاد اين تفاوت بوده است كه در چين در اوايل روند خصوصي سازي شان به دنبال گسترش و ايجاد فرصتها بودند و آنچه مورد توجه شان بوده ايجاد فرصت بوده است نه تنها مسئله خصوصي سازي. ولي مشكل روسيه اين بود كه فقط به مسئله خصوصي سازي توجه كرد و فقط زيرساخت هاي موجود را مورد توجه قرار داد و همچنين به ايجاد چارچوب براي شركت هاي جديد پرداخت در حالي كه چين با ايجاد يك بخش خصوصي درست توانست تمامي اين كارها به طور درست و هماهنگ انجام دهد. مسئله نهايي در رابطه با بحث خصوصي سازي اين است كه به نقش بخش دولتي و خصوصي توجه نماييم. و بايد بگويم كه در واقع عموميت و تعميم براي مشخص نمودن دقيق نقش دولت و بخش خصوصي وجود ندارد و اين مسئله بستگي به موقعيت هاي مختلفي دارد و نمي توان آن را يك مسئله ثابت و قابل تعميم در نظر گرفت.
تاريخچه خصوصي سازي مسايل بسياري را به ما مي آموزد. خصوصي سازي هاي موفق بسياري وجود دارند مثلاً خصوصي سازي كه باعث افزايش بهره وري مي شوند، خصوصي سازي كه باعث دستيابي بيشتر به منابع الكتريسته، آب و ... مي شوند. و البته لازم به ذكر است كه مسئله خصوصي سازي در برخي موارد باعث ايجاد مشكل شده است. بنابراين تاريخچه آن نشان مي دهد كه گاهي باعث ايجاد توسعه، بهره وري و افزايش كارآيي شده و گاهي مشكلاتي را نيز ايجاد نموده است. و چنانچه به درستي انجام نشود مسئله توسعه را تحت تاثير قرار خواهد داد. آنچه مي خواهم تاكيد كنم اين است كه ايجاد تعادل در رابطه با اقتصاد، در رابطه با جهاني سازي و همچنين در رابطه با بخش هاي خصوصي و دولتي چنانچه با مديريت صحيح انجام شود، مي تواند نقش مثبتي داشته باشد و چنانچه بدون مديريت انجام شود اثرات منفي را به دنبال خواهد داشت. انتهاي پيام/
14:34 - 22 دی 1386

0 بازدید




1 پاسخ