دانشجویان جهادی، معماران امید در روستای زخمی جنگ

در دل روستای «اسبس» که زخم‌ جنگ بر تن دارد دانشجویان جهادی آجر به آجر خانه‌های مردم را از نو می‌سازند.خستگی کارشان با شربت خنک یکی از اهالی و طنین اذان ظهر درهم‌آمیخته و صحنه‌ای از همدلی، ایمان و امید را رقم می‌زند.
خبرگزاری فارس تبریز، معصومه درخشان: سکوت کوچه روستایی با صدای کشیده‌ شدن لاستیک فرغون روی زمین خاکی روستا شکسته می‌شود. پسر جوان فرغون را که پر از آوار خانه تخریب شده در اثر موشک‌باران دشمن آمریکایی، صهیونی است خالی کرده و دوباره به همان خانه برمی‌گردد. پشت سر او وارد خانه می‌شوم.
گردوغبار آواربرداری بر تن خانه نشسته و خورشید بی‌رمق صبحگاهی به رگه‌هایی از نور تبدیل شده و در نبود دیوار و شیشه‌ها بر آوار خانه‌ای می‌تابد که روزگاری سقف امن یک خانواده بود.اینجا روستای "اسبس" در همسایگی تبریز است. روستایی که غرش موشک‌های دشمن مثل تازیانه‌ای بر تن روستا خورده و آن را زخمی کرده است.دیوارها فروریخته، معدود اسباب و اثاثیه خانه که از زیر آوار بیرون کشیده شده و از تیررس ترکش‌ها در امان مانده در گوشه‌ای جمع شده‌اند.

جهادگران مشغول جهادند

با صدای بلند سلام کرده و خداقوت می‌گویم. تعدادی از جوانان جهادی مشغول کارند. جوانانی که شعارشان ساختن برای ساخته‌شدن است، "می‌سازیم تا ساخته شویم".این جوانان در میان آهن‌ها و دیوارهای فروریخته نه فقط در حال آواربرداری بلکه در حال پاک‌کردن رد ترس و وحشت از چهره‌ روستا هستند.آنها کمر همت بسته‌اند تا از پس صداهایی که به گوش می‌رسد به قلب‌های زخمی مردم روستا بگویند، "دوباره می‌سازیم".
از جوان‌هایی که کار می‌کنند سراغ صاحبخانه را می‌گیرم دست اشاره آنها آقای محمدی را نشانم می‌دهد. خانه مسکونی آقای محمدی روزچهارشنبه سوری سال قبل در اثر موشک باران روستا تخریب شده و او روایت می‌کند، "ساعت یک و نیم ظهر بود، تازه از سرکار آمده بودم می‌خواستم کمی استراحت کنم. یک لحظه صدای وحشتناکی در همه جای روستا پیچید. خانه بر سرمان آوار شد به هر زحمتی بود از خانه بیرون آمدم تا ببینم چی شده، همه جا پر از دود و گرد غبار بود هیچ جا را نمی‌دیدم کمی صبر کردم وقتی گرد و غبار کمتر شد دیدم محله روبه روی خانه ما را زدند و در اثرانفجار خانه ما هم خراب شد.این جوانان جهادی برای بازسازی و تعمیر خانه‌های ما آمده‌اند.

دوباره می‌سازیم

با دست به اتاق پسر ۱۴ساله‌اش اشاره می‌کند، " آنجا اتاق پسرم است دیوارش کاملاً تخریب شده، خدا خیرش دهد آقای بنا و شاگردش دیوار اتاق پسرم را از اول می‌سازند."سقف اتاق آبی‌رنگ و یکی از دیوارها سیاه است و نقاشی‌هایی روی دیوار چسبانده شده‌.
حالا دیوار آوار شده زیر دستان توانمند بچه‌های جهادی دوباره قد علم می‌کند. آقای بنا آجرهای سفالی زردرنگ را روی هم می‌چیند و شاگردش وسط آجرها را سیمان می‌ریزد. حضور آنها در اینجا نشان از امیدی است که هنوز در این خانه نفس می‌کشد.
توقفم در این خانه کوتاه است. با جوانان جهادگر خداحافظی کرده و با ذهنی پر از تصویر سراغ خانه‌ بعدی می‌روم که سند جنایت دشمنی است که ادعا می‌کرد آزادی به ما هدیه می‌کند.بانوی جوانی جلوی خانه نشسته و در یک قابلمه بزرگ شربت درست می‌کند. در همان نگاه اول متوجه می‌شود از اهل روستا نیستم. شربت و خاگینه‌ای که خودش پخته و مرتب در بشقاب چیده را تعارفم می‌کند. از رنگ و بویش معلومه که خیلی خوشمزه است.
مشغول خوردن خاگینه می‌شوم و از خانه‌اش می‌پرسم که چه بلایی سرش آمده؟از حضور در خانه مادرش شروع می‌کند، "خانه مادرم آن طرف روستا است. ما آن روز خانه مادرم بودیم. موشک‌باران خیلی وحشتناکی بود. بسیاری از خانه‌های مسکونی روستا آوار شدند. شکر خدا خانه مادرم آسیب جدی نبود فقط پنجره اتاق‌ها تخریب شده. ولی شدت و حجم تخریب خانه خودم و خواهرم خیلی بیشتر است و شوهرخواهرم در اثر شدت انفجار و موج گرفتگی دچار لکنت‌زبان شده و حالا نمی‌تواند به‌خوبی صحبت کند.

بفرمائید شربت

راستی این شربت و خاگینه را برای جوانان جهادی درست کردم. اینها خیلی زحمت می‌کشند. من هر کاری از دستم بیاید انجام میدم.با دخترش نازنین زهرا به داخل خانه می‌رویم بنری با تصویر شهید آل‌هاشم بر سردر خانه نصب شده. این جوانان جهادی طلبه، پزشک، مهندس، دانشجو و دانش‌آموز عضو قرارگاه جهادی شهید آل هاشم هستند.
خانم ناصری سینی پر از لیوان‌های شربت و بشقاب خاگینه را روی چهارپایه‌ای که از دل آوارها بیرون کشیده شده گذاشته و جهادگران بی‌ادعا را به نوشیدن شربت دعوت می‌کند.جوانان جهادی در اوج خستگی لیوان شربت را سرمی‌کشند.یکی از آنها درحالی‌که با پشت‌دست عرق پیشانی‌اش را پاک می‌کند، می‌گوید" خدا خیرت بده خانم ناصری". جهادگران لیوان‌های خالی را در سینی چیده و با روحیه‌ای که حالا شیرینی آن شربت در رگ‌هایشان جریان یافته دوباره یا علی گفته و مشغول تمیزکردن خانه می‌شوند.درِ اتاق‌ها و کمدهای دیواری و تمام شیشه‌ها شکسته، کف اتاق‌ها پراز شیشه است. چند نفر از آنها خورده شیشه‌ها را جارو کرده و روی قالیچه کوچک کف اتاق جمع می‌کنند. قالیچه که پر شد دونفری از گوشه‌های آن گرفته و بیرون از خانه خالی می‌کنند.
یکی از آنان بالای چهارپایه رفته و داخل کمددیواری را تمیز می‌کند از آن بالا به دوستانش می‌گوید" روی زمین هر پیچ و مهره‌ای که دیدید بردارید نذارید قاطی آشغال‌ها شود.این پیچ و مهره‌ها را لازم داریم".

مقاومت در دل ویرانه‌ها

دوباره با خانم ناصری همکلام می‌شوم. در دل ویرانه‌های خانه‌های روستایی باز هم از مقاومت و ایستادگی می‌گوید، "همه ما در سامانه جان‌فدا ثبت‌نام کردیم.هیچ‌وقت اجازه نمی‌دهیم حتی یک نفر اجنبی به خاک ما بیاید، " دخترش که حرف‌های مادر را می‌شنود وسط حرف مادر می‌آید" مرگ مرگ اسرائیل، مرگ مرگ آمریکا، مرگ مرگ ستمگر". با شنیدن عبارت آخر می‌خندم مادرش می‌گوید" مرگ مرگ ستمگر را نازنین زهرا خودش به آخر شعارهایش اضافه کرده است. با اینکه دختر کوچکی است ولی این روستا و کشورمان را خیلی دوست دارد.ما هر شب در تجمعات مردمی در تبریز شرکت می‌کنیم و تا هر زمان که رهبرمان امام خامنه‌ای اعلام کنند در صحنه خیابان هستیم.
در ادامه با آقای ابراهیم‌زاده آشنا می‌شوم که مسئول قرارگاه جهادی شهید آل‌هاشم است. او در صحبتی کوتاه در مورد فعالیت جهادی‌شان می‌گوید: جهادگران قرارگاه شهید آل‌هاشم در طول سال هر کجا حضور آنها ضروری باشد حاضر می‌شوند مثلاً در بلایای طبیعی سیل و زلزله. در روستای" اسبس" هم فعالیت خودشان را از ۲۷ اسفند و بعد از بمباران خانه‌های مسکونی روستا توسط دشمن آمریکایی، صهیونی شروع کردند.
در روزهای اول در آواربرداری و بیرون آوردن اسباب و اثاث مردم از زیر آوارها کار می‌کردیم.این روزها دوباره برای تعمیر و بازسازی واحدهای آسیب‌دیده از جنگ آمده‌ایم. در این روستا ۱۱ باب خانه مسکونی، به کمک دفتر آیت‌الله سیستانی در تبریز، ستاد فرمان اجرایی حضرت امام(ره)، بنیاد برکت و حمایت بسیج دانشجویی اعم از طلاب و دانشجویان که پای‌کار آمده‌اند تعمیر و بازسازی می‌شود.
ابراهیم‌زاده ادامه می‌دهد: بهسازی و بازسازی منازل این عزیزان با رعایت اول ایمنی کاملاً تخصصی انجام می‌شود، خودشان هم به ما کمک می‌کنند. همه خدمات ارائه شده رایگان بوده و هیچ هزینه‌ای از آنها گرفته نمی‌شود. تمام تلاش ما این است خانه‌های این عزیزان در کمترین زمان تحویل داده شود تا هرچه زودتر به خانه‌های خود برگردند.

عبادت به جزء خدمت خلق نیست

او تأکید می‌کند: حضور این جهادگران در روستای اسبس فقط آوردن مصالح ساختمانی مثل آجر، گچ و سیمان و بناکردن دیوارهای سنگی نیست، هدف ما ساختن خانه‌ای از امید و همدلی است که باایمان به زندگی و همبستگی هم‌وطنان، هرگونه توطئه برای تضعیف این خاک را در نطفه خفه می‌کند. هر قطعه آجر که در جای خود قرار می‌گیرد، پیوند میان هم‌وطنان را محکم‌تر می‌کند. جهادگران با این باور که "خدمت به مردم همچون عبادت است" یقین دارند هر خانه که بازسازی می‌شود و هر جاده‌ای که هموار می‌گردد سپری است در برابر تهدیدات دشمن. آنها به دشمنان می‌گویند، ایران باتکیه‌بر ایمان و عزم جمعی فرزندانش، نه‌تنها آسیب‌ناپذیر، بلکه همواره روبه‌رشد و استوار است.
خورشید به پهنه آسمان رسیده و نوای ملکوتی اذان ظهر از ماذنه مسجد به گوش می‌رسد. یکی از جوانان جهادی با شنیدن صدای اذان به رفقایش می‌گوید" بریم نماز بخوانیم دوباره برگردیم".آنها قد قامت می‌بندند برای نماز ظهر و عصر و ما بار می‌بندیم برای برگشت به شهر و کاشانه خود.#روستای_اسبس#قرارگاه_جهادی_شهید_آل_هاشم#جنگ_رمضان
00:29 - 18 خرداد 1405
استان ها
آذربایجان شرقی

9 بازنشر36 واکنش
99٫7k بازدید



3 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌امامقلی تبریزی‌
@user17321867542318 خرداد 1405
در پاسخ به
خدا قوت