از دروغ تا پسا حقیقت
وقتی که ترامپ دروغ می گوید این کار را نه با این هدف که شخص را وادارد حرفش را به عنوان یک حقیقت بپذیرد، بلکه برای این انجام می دهد تا نشان دهد آنقدر قدرتمند هست که این گونه رفتار کند.
گروه غرب از نگاه غرب خبرگزاری فارس: بیشتر سیاستمداران دروغ می گویند. آیا به راستی چنین است؟ حتی اگر ما معدود نمونه هایی از سیاستمدارانی را بیابیم که به شکل خاصی صداقت داشته باشند – شاید نظیر رئیس جمهور اسبق جیمی کارتر- اما سئوال این است که در مورد بقیه آنها چگونه باید اندیشید. و اگر بیشتر سیاستمداران دروغ می گویند، پس چرا برخی از آمریکاییان این قدر نسبت به پرزیدنت دونالد ترامپ سخت می گیرند؟ به نوشته واشنگتن پست ترامپ در دوران ریاست جمهوری اش تاکنون 6420 دروغ گفته و ظرف 7 هفته منتهی به انتخابات میان دوره ای، نرخ دروغگویی های او به 30 دروغ در هر روز افزایش پیدا کرده بود. این رقم خیلی زیاد است، اما به نسبت دیگر سیاستمداران، آیا این تفاوت فقط در میزان دروغگویی های اوست یا در نوع هم با دروغ های آنها تفاوت دارد؟ از دیدگاه من به عنوان فیلسوفی که پیرامون دروغ و باور مطالعه می کند، اینطور به نظر نمی آید. و حتی اگر اکثر سیاستمداران دروغ بگویند، دروغ همه آنها با هم برابر نیست. با این حال به نظر می رسد که تفاوت بین ترامپ با دیگران تنها در کمیت یا شناعت دروغ های او نیست، بلکه در شیوه استفاده ترامپ از دروغ است که در خدمت یک ایدئولوژی سیاسی شبه تمامیت گرایانه قرار دارد. من به تازگی کتابی با عنوان «پساحقیقت» نوشته ام در این باره که چه اتفاقی می افتد وقتی «واقعیت های جایگزین» جای واقعیت های عینی را می گیرند و احساسات وزن بیشتری از شواهد پیدا می کنند.
با نگاه از این منظر دروغگو نامیدن ترامپ، هدف راهبردی کلیدی او از دروغ گفتن را منتقل نمی کند هر سیاستمدار آماتوری می تواند درگیر دروغگویی شود. ترامپ درگیر «پسا حقیقت» شده است. چیزی فراتر از کلمه سال لغتنامه های انگلیسی آکسفورد در نوامبر 2016 درست پیش از انتخابات آمریکا، کلمه «پسا حقیقت» را به عنوان کلمه سال خود انتخاب کردند. آنها با اشاره به افزایشی دو هزار درصدی در میزان کاربرد این واژه - به دلیل برگزیت و انتخابات ریاست جمهوری آمریکا – کلمه پسا حقیقت را این گونه تعریف کردند: واژه ای «مرتبط یا دلالت کننده به شرایطی که در آن واقعیت های عینی بیشتر از آنکه به شکل دهی افکار عمومی تاثیر داشته باشند، در خدمت برانگیختن عواطف و احساسات شخصی قرار می گیرند.» به عبارت دیگر ایدئولوژی بر واقعیت پیشی می گیرد. وقتی فردی باور دارد که افکارش می تواند بر واقعیت تاثیر بگذارند، ما آن را «تفکر جادویی» می نامیم و ممکن است نسبت به سلامت ذهنی وی نگران شویم. وقتی یک مقام دولتی از ایدئولوژی برای کنار زدن واقعیت استفاده می کند، این کار بیشتر به تبلیغات شباهت دارد و ما را در جاده فاشیسم قرار می دهد. جیسون استنلی به عنوان فیلسوف در دانشگاه ییل می گوید: «نکته کلیدی این است که سیاست های فاشیستی به شناسایی دشمنان و درخواست پیوستن به گروه (معمولا گروهی بزرگ)، منکوب کردن حقیقت و جایگزین کردن آن با قدرت مربوط می شوند.
» نمونه اخیر مرتبط با ترامپ را در تصمیم گیری او برای عدم ابطال دو راه پیمایی سیاسی در روزی که قتل عام پیتس بورگ رخ داده بود در نظر بگیرید او گفته این تصمیم او بر اساس این واقعیت گرفته شده که بازار سهام نیویورک روز بعد از یازدهم سپتامبر باز شده و به کار خود ادامه داده است. این حرف حقیقت ندارد. بازار سهام نیویورک تا شش روز بعد از یازدهم سپتامبر بسته ماند. اما کجای این کار یک اشتباه است؟ یک دروغ است؟ به نظر نمی رسد ترامپ این گونه با آن برخورد کرده باشد. در واقع او ساعاتی بعد در همان روز این دروغ را تکرار کرد. وقتی مچ سیاستمداری که دروغ گفته را می گیرند، معمولا کمی عرق از سر و رویش سرازیر می شود، شاید اندکی شرمساری و انتظار رو به رو شدن با عواقب این کارش هم در او دیده شود. اما در مورد ترامپ اینگونه نیست. بعد از آنکه مفسران زیادی به او یادآوری کردند که بازار سهام در واقع بعد از یازدهم سپتامبر به مدت چند روز تعطیل شده بود، او صرفا شانه بالا انداخت و هرگز به خود زحمت نداد که این اشتباه را تصدیق – حالا اصلاح آن بماند – کند. چرا او این کار را می کند؟ ایدئولوژی، پساحقیقت و قدرت هدف از دروغ گفتن این است که کسی را متقاعد کنی که یک چیز نادرست حقیقت دارد. اما هدف پساحقیقت کسب سلطه است. بنا بر تجزیه و تحلیل های من پساحقیقت نوعی اعمال قدرت است.
همانطور که ماشا گسن روزنامه نگار و دیگران گفته اند، وقتی که ترامپ دروغ می گوید این کار را نه با این هدف که شخص را وادارد حرفش را به عنوان یک حقیقت بپذیرد، بلکه برای این انجام می دهد تا نشان دهد آنقدر قدرتمند هست که این گونه رفتار کند او تاکید کرده است که «من رئیس جمهورم و تو نیستی»، انگار که نوعی حق انحصاری برای خلق یک واقعیت مجزا برای خودش، از لوازم تصدی چنین مقام انتخابی عالی رتبه باشد. این می تواند توضیح دهد که چرا به نظر می رسد ترامپ به وجود نوار ویدئویی یا دیگر شواهد از تناقضات خودش اهمیتی نمی دهد. وقتی که شما رئیس هستید، این چیزها چه اهمیتی دارند؟ آیا ما باید بابت این حرکت از دروغ گفتن صرف به سمت پسا حقیقت نگران باشیم؟ حتی اگر تمام سیاستمداران دروغ بگویند، به باور من پساحقیقت چیزی شوم تر را تحت الشعاع خود قرار می دهد. تیموتی اسنایدر مورخ در کتاب پر قدرت خود «درباب استبداد» می نویسد: «پسا حقیقت، پیشا فاشیسم است.» این تاکتیکی است که در «دیکتاتوری های انتخاباتی دیده می شود؛ حکومت هایی که در آنها شاهد وجود جامعه ای با لعابی از انتخابات و رای دهی اما بدون نهادهای لازم هستیم که به دنبال ایجاد این اعتماد است که دیگران مطمئن شوند حکومت آنها یک دمکراسی واقعی است، نظیر آنچه که در روسیه پوتین یا ترکیه اردوغان می بینیم. از این نظر ترامپ در حال عمل کردن به یک دفترچه راهنمای مخصوص تمامیت گرایان است که وجود رهبران دروغگو، تضعیف نهادهای عمومی و تحکیم قدرت از مشخصه های آن است.
وقتی که شما به آسانی می توانید خواست خود را بر دیگران اعمال کنید و این خواست را بر واقعیت آنها سیطره دهید، لازم نیست آنها را متقاعد کنید که حقیقت را می گویید نویسنده: لی مک اینتایر (Lee McIntyre) عضو تحقیقاتی مرکز فلسفه و تاریخ علم در دانشگاه بوستون منبع: https://b2n.ir/908516 انتهای پیام..
12:52 - 13 اسفند 1398