مردمسالاری در اندیشه خمینیِ عراق/ شهید صدر در مورد نظر مردم چه نظری داشت؟
در نظریه سیاسی شهید صدر، اندیشه و محتوا و شیوههای اجرایی دموکراسی صرفا یک تجربه انسانی است حال آنکه محتوا و اندیشه اسلام بیانگر یک نظام الهی است، و این موجب شکلگیری تفاوتهای متعدد دیگری مثل حاکمیت مردم میشود.
به گزارش خبرنگار آئین و اندیشه خبرگزاری فارس، یکی از سوالهایی که طی سدههای اخیر در زمینه حکومت داری به ویژه در جوامع اسلامی مطرح شده است جایگاه و میزان تاثیر نظر و اراده عموم مردم در تصمیمگیریها و اداره حکومتها است.شهید سیدمحمدباقر صدر، متفکر بزرگ عراقی یکی از افرادی است که در خلال اندیشههایش برای طراحی یک حکومت اسلامی به این مساله نیز پرداخته و آن را یکی از پایههای قوامبخش نظام شیعی میداند.آنچه در ادامه خواهید خواند ترجمه مقالهای با عنوان «فلسفة الدیمقراطیة والیاتها فی فکرالإمام محمد باقر الصدر» است که عبیر سهام مهدی، استاد دانشکده علوم سیاسی دانشگاه بغداد آن را به رشته تحریر درآورده و اسماء خواجهزاده آن را برای خبرگزاری فارس ترجمه کرده است.این مقاله در سایت مرکز بررسیهای استراتژیک الفرات منتشر شده و اصل آن را میتوانید از اینجا بخوانید.«تمدن غرب با افکار و مفاهیم و موجودیت فرهنگیاش به طور کلی مبتنی بر یک قاعدهی فکری است و آن قاعده دمکراسی یا به بیان دقیقتر آزادیهای اصلی در حوزههای اندیشه، دین، سیاست و اقتصاد است. این آزادیها سنگ بنای فرهنگ غرب و چارچوب فکریی به شمار میآید که افکار و مفاهیم غربی پیرامون انسان و زندگی و هستی و جامعه در دایره آن میچرخند»(1).
این مسأله ما را به این سؤال میرساند که شهید صدر چه نگاهی به دمکراسی به عنوان یک اختراع «غربی» داشت؟ آیا مطلقا آن را رد میکرد؟ یا کاملا میپذیرفت؟ یا جمع بین این دو؟فلسفه دموکراسی بر محورهای ذیل بنا شده:1ـ آزادیپیش از همه باید گفت دیدگاه شهید صدر به دموکراسی به عنوان یک فسلفه و نظام، از «آزادی» برمیخیزد که آن را به معنای عام آن تعریف نموده است: «نفی سلطه دیگران؛ ما میتوانیم این مفهوم را در هر دو فرهنگ بیابیم، هرچند چارچوب و قاعده فکری آنها در این دو فرهنگ متفاوت است»(2) شایان ذکر است که شهید صدر در چارچوب مطالعات خود درباره نظام دموکراسی سرمایهداری از آزادی سخن میگوید و آن را به چند بخش تقسیم میکند:الف) آزادی سیاسی: «که موجب میشود حرف هر شخص در تعیین زندگی عمومی امت اعتبار داشته و نظرش محترم باشد»(3)، و «...هر شخص حق مشارکت در بنای نظام و حکومت را داشته باشد»(4).ب) آزادی اقتصادی: «که محور آن عقیده به اقتصاد آزادی است که مبنای سیاست درهای باز قلمداد میشود... »(5).ج) آزادی اندیشه: «یعنی انسان در عقیده و اندیشهاش آزاد باشد... و مانعی از سوی قدرت برای او ایجاد نشود؛ یعنی دولت این آزادی را از فرد سلب نکرده، و او را از بهکارگیری حقش در این زمینه و اعلام اندیشهها و باورها و دفاع از نقطهنظراتش منع ننماید»(6)، و «به هر فرد اجازده دهد فکر کند، فکرش را اعلام کند و هرطور میخواهد به آن دعوت نماید»(7).د) آزادی فردی: «بیانگر آن است که انسان در رفتار خود از انواع مختلف فشار و تهدید آزاد است..
و مرزی که آزادی فردی هر شخص را محدود میکند «آزادی دیگران» است»(8).هـ) آزادی دینی: چیزی نیست جز «آزادی اندیشه در کنار بُعد عقیدتی، و آزادی شخصی در کنار بُعد علمی که به آداب و رفتار مربوط است»(9).آزادی علاوه بر تقسیم اصلی به چند شاخه فرعی هم تقسیم میشود:الف) در حوزه شخصی: به رفتار انسان به عنوان یک فرد، چه به طور مستقل چه به عنوان جزئی از جامعه، میپردازد(10).ب) در حوزه اجتماعی: شامل آن دسته از آزادیهای فکری و سیاسی و اقتصادی میشود که «به انسان به عنوان فردی درون جامعه میپردازد»(11).این آزادی در زندگی انسان بیسابقه یا غیرحقیقی نیست بلکه ماهیت وضعیت انسان را به شکل واقعی نشان میدهد یا به گفتهی شهید صدر «بیان احساسی اصیل در جان انسان است که از تمام گوشههای تاریخ میدرخشد تا قصه خود انسان را نشان دهد...»(12).از اینجا درمییابیم که آزادی محوری برای ملاقات دو فرهنگ غربی و اسلامی ایجاد کرده با این تفاوت که ـ همانطور که شهید صدر میگوید ـ قاعده فکری هر کدام با هم فرق دارد: «اسلام و فرهنگ غرب با هم برای عملیات آزادسازی انسان کار کردهاند اما قاعده فکریی که این آزادسازی بر آن بنا شده با هم فرق دارد»(13).
ایشان ماهیت این مفهوم ـ یعنی مفهوم آزادی ـ را در اندیشه غرب و اندیشه اسلامی از خاستگاههای ذیل با هم مقایسه کرده است:الف) از حیث ماهیت برنامه هر کدام؛ «زیرا انسان غربی در اروپا مفاهیم خود را بر منهج شک بنا نهاد و از این طریق در مقابل همه ارزشها و مفاهیم دینی و عقیدتی و قوانین رفتاری ایستاد و در نهایت به رد حقایق و مسلّمات رسید و تنها راه پیش روی او ایمان به بُعد شخصی بود که چیزی آن را محدود نکرده و قانونی آن را مقید نمینماید»(14)، به این ترتیب «آزادی در مفهوم غرب فی حد ذاته به هدفی بدل شد که از هر گونه محتوا و مضمون تهی است»(15)از این رو شهید صدرمعتقد است «این آزادی مدت زیادی طول نکشید چون به بار سنگینی برای انسان غربی بدل شد و آرزوهای قبلی او را از بین برد طوری که محدودیتهای شدیدی برای او ایجاد نمود و همه آمالش را در تحقق آزادی واقعی نابود کرد»(16)، و بشریت متوجه شد «بر مرکبی سوار است که به سمت جهت تعیینشدهای حرکت میکند که هیچ تغییر و تکاملی برای او به دنبال ندارد...»(17).پس آزادی غربی به عنوان یکی از اشکال آزادسازی آغاز گردید اما در نهایت به بردگی و محدودیتهای سنگین ختم شد، ولی آزادی در منهج اسلامی کاملا برعکس آن است چون از پرستش مطلق خداوند ـ که آزادی انسان از انواع قیدها را تضمین کرده و حقیقتا او را آزاد مینماید ـ آغاز میشود و انسان تمایلات خود را با توجه به معیار بندگی واقعی خداوند تنظیم میکند تا در نهایت به آزادی از کلیه اشکال بردگی ذلتبار برسد»(18).
در پرتو این تمایز ماهیتها درمییابیم که آزادی در مفهوم غربی خود تنها چارچوبی برای نشان دادن مثل اعلا است، در حالیکه در رویکرد اسلام محتوایی حقیقی و مضمونی عالی در خود دارد که کارش تربیت انسان و آزادسازی او از انواع سرگشتگیها و فریبها است اسلام «مفهوم واقعی آزادی را با خود آورده و انقلاب آزادسازی عظیم انسان را اعلام کرده است و این قیام در مقابل بردگیها و محدودیتها صرفا یک قیام ظاهری نیست، بلکه قیام علیه ریشههای روانی و فکری صورت میگیرد و به این ترتیب عالیترین و برترین اشکال آزادی در طول تاریخ را برای انسان محقق مینماید»(19).به این ترتیب معنای عمیق مفهوم آزادی بر اساس دادهها و تعالیم عالی اسلام به تعالی و رشد توانایی انسان منجر میشود. و در مرحله بعد «یقینی محوری یعنی ایمان به خدا را نشان میدهد که آزادی شعله خود را از آن میگیرد. و به همان نسبت که این یقین ثبات پیدا کند و مفهوم آن در زندگی انسان عمق یابد انرژیهای انقلابی در آن آزادی افزایش پیدا میکنند»(20).ب) آزادی در مفهوم غربی حق طبیعی انسان است و انسان میتواند به میل خود با آن معامله نماید، اما در مفهوم اسلامی اینگونه نیست چون آزادی در اسلام ارتباط مبنایی با بندگی خدا دارد. لذا اسلام به انسان اجازه نمیدهد ذلت بپذیرد، خوار و زبون شود، و از آزادیاش دست بکشد. در اسلام انسان مسئول آزادی خود است و آزادی یکی از موارد از بین رفتن مسئولیت نیست»(21).
ج) آزادی در مفهوم غربی یعنی هر انسان حق خودش را دارد، و میتواند هرطور دلش خواست رفتار نماید، بدون اینکه در این مسأله هیچ سلطه بیرونی را بپذیرد، اما آزادی در اسلام بُعد انقلابی آن را نگه میدارد، برای آزاد ساختن انسان از سلطه دیگران تلاش میکند و بندهای روی دستانشان را باز مینماید(22).د) در اسلام آزادی آمده تا محتوای داخلی و خارجی انسان را آزاد کند. محتوای داخلی «آزادکردن او از بندگی شهوت و لذت است»(23)، و محتوای خارجی «آزادکردن او از بندگی بتهاست؛ چه این بت امت باشد، چه گروه و چه فرد»(24)، و این با آزادی در غرب متفاوت است.هـ) آزادی غربی در حوزه رفتار علمی فرد «حدی برای آزادیهای دیگران قرار نمیدهد(25) در حالیکه آزادی در اسلام «به فرد اجازه میدهد تا وقتی از حدود الهی خارج نشده هر طور که میخواهد رفتار نماید»(26).و) آزادی اندیشه در غرب مطلق است، اما در اسلام به این شرط مطلق است که در تعصب و تقدیس خرافات و بردگی سنت مجسم نشود.شهید صدر میگوید: «برای اینکه انسان اندیشه آزاد داشته باشد این بس نیست که بگوید هرطور دوست داری فکر کن. حرفی که غرب میزند، چون هزینه این گسترش آزادی را خودش خواهد داد و در بسیاری اوقات هم این آزادی به انواع بردگی فکری ختم میشود که خود را در تقلید و تعصب و تقدیس خرافات نشان میدهد.
در مقابل اسلام میگوید تنها راه ایجاد اندیشه آزاد، ایجاد عقل استدلالی یا برهانی است که انسان فکری را بدون بررسی دقیق نپذیرد و تا وقتی به برهانی دست نیافته عقیدهای را باور نکند، تا این آگاهی آزادی اندیشه او را تضمین نماید و او را از درافتادن به افراط با انگیزه تقلید یا تعصب یا خرافات حفظ کند»(27)ی) اسلام در حوزه اقتصادی از آزادی اقتصادی و امنیت سخن گفته و این دو را در یک طرح واحد ترکیب کرده است. بر این اساس همه افراد در حوزه اقتصادی آزادند اما در محدودهای خاص. یعنی تا وقتی تضمین سایر افراد و حفظ رفاه و آسایش عمومی اقتضا میکند فرد از مقداری از آزادیاش دست بردارد او آزاد به شمار نمیآید(28). اما نتیجه آزادی در نظام دموکراسی سرمایهداری استثمار اقتصادی انسان و تفاوت انسانها با یکدیگر است.(29).آنچه گفتیم تفاوت این دو آزادی و تفاوت قاعده فکری آنها را از هم کاملا روشن میکند؛ قاعده اصلی آزادی در اسلام توحید و ایمان به پرستش خالصانه خدا است»(30)، و قاعده اصلی آزادی در غرب «فقط ایمان به انسان»(31).2ـ نقش امتشهید صدر درباره نقش امت میگوید: «امت صاحب حق در مراقبت و سیاست، و عهدهدار حمل امانت الهی است، و تمام افراد امت در دارا بودن این حق در پیشگاه قانون برابرند و فرد فردشان میتوانند این حق را از طریق ارائه و به کارگیری آرا و افکار و فعالیت سیاسی خود به اشکال مختلف تحقق بخشند»(32).
سید شهید دولت و امت را در نظام دموکراسی و اسلام با هم مقایسه کرده و میگوید: «امت در نظام دموکراسی مصدر حاکمیت است و در نظام اسلامی محل خلافت و جایگاه مسئولیت در مقابل خدای متعال»(33)در اینجا صحبت از نظریه خلافت و مفهوم اصلی اسلام درباره خلافت مطرح میشود؛ اینکه خداوند سبحان انسان را در حکومت و رهبری جهان و آبادانی اجتماعی جانشین خود قرار داده، و نظریه حکومت مردم بر خودشان و نیز مشروعیت حکومت انسان بر انسان به عنوان خلیفه خداوند بر همین اساس بنا میشود»(34). روند جانشینی الهی بر مردم نیز به همان معنایی است که شهید صدر میگوید (35):اول: پیوستن انسان به محور واحد که همان خلیفه است؛ این توحید خالصی است که اسلام بر اساس آن بنا میشود.دوم: برقراری روابط اجتماعی بر پایه عبودیت خالصانه خداوند، و آزادسازی انسان از بندگی نامهایی که انواع مختلف استثمار و جهل و طاغوت را با خود دارند.سوم: تجسم روحیه عمومی برادری در کلیه روابط اجتماعی؛ تا وقتی که خدا واحد است و سیادت بر مردم تنها از آن اوست و همه انسانها بندگان او و در مقابل او با هم برابر هستند طبیعی است که مردم در کرامت انسانی و حقوق با هم برابر و برادر باشند.چهارم: خلافت مصونیت خواستن است؛ به همین دلیل قرآن از آن به امانت تعبیر کرده، چون امانت هم مستلزم مسئولیت و احساس وظیفه است.این نظریه خلافت در اسلام است، و اکنون تفاوت امت در نظام اسلامی و نظام دموکراسی روشن میشود:الف ـ انسان در مفهوم اسلامی خلیفه، و در مفهوم دموکراسی حاکم است.
ب ـ انسان در نظامهای دموکراسی صاحب حکومت بوده و کارهایش به نمایندگی از خدا نیست و در نتیجه کسی مسئولیت ندارد، اما در حکومت بر اساس خلافت، حکومت مسئول است و مردم ملزم هستند حق و عدالت را اجرا و ظلم و طغیان را رد کنند، و بین آنها مخیر نیستند(36)ج) امت در نظام دموکراسی منبع همه قدرتهاست حال آنکه منبع همه قدرتها خداوند است(37).د) در نظام مبتنی بر خلافت منبع تدوین قانون اسلام است، و در نظام دموکراسی امت.هـ) اعمال قوای مقننه و مجریه مستند به مردم است، بنابراین امت در اعمال این دو قوا صاحب حق است(38)، اما در نظام دموکراسی حق اعمال قوای مقننه و مجریه به منبع آنها، یعنی امت برمیگردد.و ـ شهید صدر درباره موارد مربوط به مطابق قانون بودن حکومت اسلامی و حکومتهای دموکراسی و تفاوتهای آنها میگوید: «در نظام دموکراسی قانون تماما ساخته دست انسان است، و در بهترین و ایدهآلترین حالت، نشاندهنده حکومت اکثریت بر اقلیت است، درحالیکه اجزای ثابت قانون [در حکومت اسلامی] شریعت و عدالت خدای متعال را نشان میدهد و این مسأله ضامن عینیت و بیطرفی قانون است»(39).3ـ مبدأ اکثریت:شهید صدر میگوید: «انکار نمیکنیم که مبدأ اکثریت جزء آن دسته از مبادی است که همه درباره آن اتفاق نظر دارند؛ در نتیجه اقلیت به عنوان انصار تلاش میکند رأی اکثریت را از این لحاظ که رأی بیشتر است اجرا نماید، هرچند در همان حال نقطهنظر دیگری را قبول دارد و برای به دست آوردن اکثریت در کنار خود فعالیت میکند»(40).
اما به نظر او مبدأ اکثریت در فرهنگ غرب به جهات ذیل کشیده شده:الف «یکی از انواع استبداد و فردگرایی در حکومت»(41).ب. «کنترل اقلیت و مصالح و مسائل حیاتی آنها توسط اکثریت»(42).ج. «زمام حکومت و قانونگذاری در اختیار اکثریت»(43).این یعنی شهید صدر استبداد اکثریت بر اقلیت را رد میکند و در مقابل از این امکان که اقلیت حکومت را تحت اختیار خود درآورد و با خودکامگی به اکثریت حکومت کند هم ترس دارد، چون آزادی اقتصای که سرمایهداری منادی آن است منجر به فاصله طبقاتی وحشتناکی در جامعه میشود و این مسأله در نهایت به این میانجامد که اقلیت کنترل موقعیتها و زمام امور را به دست بگیرد و آزادی سیاسی از پای دربیاید «چون طیف سرمایهداری ـ به خاطر مرکزیت اقتصادیشان در جامعه و قدرتشان در به کارگیری ابزارهای تبلیغاتی و تواناییشان در خرید اعوان و انصار، ابزارهای حکومت را برای تحقق قوانین ناکار میسازند، و حکومت و نظام اجتماعی و قانونگذاری به طمع تأمین منافعش از راه ابزارهای سرمایهداری، به سیطره سرمایهداران تن میدهد»(44).همچنین اسلام عقیده به این اندیشه مبنایی فرهنگ غرب را نمیپذیرد چون اساس آن عقیده به بردگی انسان در برابر انسان است، و فرد و حکومت و جهت زندگی اجتماعی و تدوین شیوهها و قانونهای جامعه نباید در اختیار غیر خدا باشد.
لذا قرآن کریم حکومت فرعون و جامعه تحت حاکمیت او را به جهت سلطه یک فرد در حکومت و سلطه یک طبقه بر سایر طبقات محکوم کرده است»(45): «فرعون در سرزمین [مصر] سر برافراشت و مردم آن را طبقه طبقه ساخت طبقهاى از آنان را زبون مىداشت»(46)ابزارهای دموکراسیدموکراسی را فلسفه و نظام حکومت و اسلوب زندگی دانستن دقیقا همان چیزی است که اسلام چهارده قرن پیش مردم را به آن دعوت کرده، و در کتاب خدا آمده: «وشاورهم فی الامر/ و در کار[ها] با آنان مشورت کن»(47). بنابراین در اسلام دیکتاتوری و استبداد و اراده تحمیلی وجود ندارد و آنچه هست مشورت با یکدیگر برای استخراج نظر درست و رسیدن به حکومت بهتر است»(48).ازینجا درمییابیم که مخرج مشترک دموکراسی و شوری ابراز رأی اکثریت، دموکراسی، و نپذیرفتن استبداد است. و اسلام همانطور که شهید صدر میگوید «صلاحیت انجام امور را تا وقتی نص خاصی بر خلاف آن نیامده باشد، از راه شوری به مردم میدهد»(49). به این ترتیب اصل شوری آزادی سیاسی را به شکل یک نظریه لازم برای تحقق آزادیهای فردی و اجتماعی مختلف به سمت مثل اعلا [به مردم] بخشیده است» (50)، چنانکه اجازه میدهد «هنگام اختلاف به رأی اکثریت مراجعه کنند»(51).پس شهید صدر نظریه شوری را ضمن موارد ذیل میپذیرد:1ـ سازگاری میان این نظریه و ولایت فقیه از راه:الف) انتخاب ولی فقیه از سوی امت و نظارت عام مردم بر حرکت سیاسی ولیّ.ب) مشاورینی که فقیه باید در چارچوب مرجعیت ذاتی و حتی مرجعیت موضوعی به آنها مراجعه کند.
ج) تشکیل نهادهای مرجعیت که مرجع باید آنها را به عنوان دستگاههایی برای تحرک مردم انتخاب یا تأسیس نماید این نهادها بر اساس انتخاب طبیعی یا تشریعی بنا میشوند.2ـ پیوند میان نظریه شوری و خلافت عام امت: «خلافت عام امت بر اساس قاعده شوری است»(53).علاوه بر آن وقتی شوری و دموکراسی گویای رأی اکثریت هستند نیاز به ابزاری دارند که امت یا گروههای انسانی بتوانند از طریق آن به ایفای نقش سیاسی خود بپردازند، که آن ابزار «انتخاب» است(54)، و در نظام دموکراسی دو نوع انتخاب وجود دارد:الف) انتخاب مستقیم: که مردم خودشان و بدون واسطه قوای مقننه و مجریه دست به انتخاب میزنند و حتی خودشان آن را اجرا میکنند. مفهوم دموکراسی با اصول یونانیاش بر این اصل بنا شده و در عصر حاضر مصداق خارجی ندارد.ب) انتخاب غیر مستقیم: که مردم نمایندگان خود را انتخاب میکند تا آنها به جای او در قوای مقننه و مجریه حضور داشته باشند. شهید صدر انتخاب موردتأیید دموکراسی را یک ابزار عنوان کرده و میگوید:«از انتخاب مستقیم امت مجلسی شکل میگیرد که همان مجلس اهل حل و عقد است و مجموعه وظایفی دارد از جمله تأیید اعضای حکومتی که رئیس قوه مجریه برای کمک در اعمال قدرت تشکیل میدهد، و منطقه فراغ را با تصویب قوانین مناسب پر میکند...»(55).3ـ همهپرسی مردمی: عبارت است از اخذ رأی مردم در یکی از مسائل یا عرضه قوانینی که مجلس و مردم برای اخذ رأی موافق یا مخالف درباره آنها با یکدیگر توافق میکنند.
گاهی هم همهپرسی برای انتخاب چند جایگزین برگزار میشود نه صرفا برای پذیرش یا رد یک امر شهید صدر همهپرسی مردمی را یک ابزار دانسته چون در صورتی که مرجعیات از ناحیه شروط با هم برابر باشند، تعین از طریق همهپرسی عمومی مردمی منوط به امت است(56).خداوند منشا مشروعیت حکومتبا توجه به آنچه گفتیم روشن میشود همانطور که دموکراسی و اسلام در بسیاری زمینهها نقاط مشترک دارند و چه بسا مهمترین آنها ایمان به آزادی (جوهره دموکراسی)، اعطای نقش به امت در مشارکت سیاسی، همچنین سازوکارهای استفاده از قدرت، برابری یا غیر آن باشد؛ نقاط تفاوت و تقاطع زیادی هم بین آنها وجود دارد مخصوصا تفاوتهای اساسی در سازمانهای فکری و پیشاپیش آن انسانی بودن نظام دموکراسی. همچنین در اینکه اندیشه و محتوا و شیوههای اجرایی دموکراسی صرفا یک تجربه انسانی است حال آنکه محتوی و اندیشه اسلام بیانگر یک نظام الهی است، و این موجب شکلگیری تفاوتهای متعدد دیگری مثل حاکمیت مردم میشود. به این شکل که در نظام دموکراسی آنها منبع شرعی حکومت قلمداد میشوند اما در نظام اسلامی خداوند منبع آن است و نقش نمایندگان ملت به قانونگذاری در خصوص (مناطق فراغ) و سایر نقاط اختلافی که گفته و اشاره شد محدود میشود. شهید صدر محمدباقر صدر دموکراسی را نه کاملا قبول میکند و نه کاملا رد مینماید.از نظر او آن دسته از مواردی که مخالف احکام اسلام است کامل و قاطع رد میشود ولی آنچه با احکام اسلام موافق است یا مخالف نیست بعد از اسلامی شدن پذیرفته میشود.منابع:1.
شهید سید محمدباقر صدر، رسالتنا، مؤسسه دار الکتاب الإسلامی، 2004، ص 362. شهید سید محمدباقر صدر، المدرسة الإسلامیة، مؤسسه دار الکتاب الإسلامی، 2003، ص75.3. شهید سید محمدباقر صدر، فلسفتنا، مرکز الأبحاث والدراسات التخصصیة، 2003، ص 22.4. منبع سابق، همان صفحه.5. منبع سابق، ص23.6. شهید سید محمدباقر صدر، المدرسة الإسلامیة، ص 32 - 33.7. منبع سابق، ص 97.8. منبع سابق، ص 33.9. منبع سابق، همان صفحه.10. شهید سید محمدباقر صدر، فلسفتنا، ص 24.11. شهید سید محمدباقر صدر، المدرسة الإسلامیة، ص 84.12. شهید سید محمدباقر صدر، بحوث إسلامیة، مؤسسه دار الکتاب الإسلامی، 2004، ص 38 - 39.13. شهید سید محمدباقر صدر، المدرسة الإسلامیة، منبع سابق، ص 83.14. منبع سابق، ص 80.15. شهید سید محمدباقر صدر، المدرسة القرآنیة، مؤسسه دار الکتاب الإسلامی، 2004، ص 126 - 127.16. شهید سید محمدباقر صدر، بحوث إسلامیة، منبع سابق، ص41؛ المدرسة القرآنیة، منبع سابق، ص 79 - 82.17. شهید سید محمدباقر صدر، المدرسة الإسلامیة، منبع سابق، ص 85 - 86.18. شهید سید محمدباقر صدر، بحوث إسلامیة، منبع سابق، ص 14. 19. عبد الزهرة البندر، ظاهرة التعریف فی فکر الشهید صدر الشهید الصدر، مجله الفکر الجدید.20. شهید سید محمدباقر صدر، المدرسة الإسلامیة، منبع سابق، ص 76.21. منبع سابق، ص 77.22. منبع سابق، ص 76 - 82.23. شهید سید محمدباقر صدر، بحوث إسلامیة، منبع سابق، ص 46.24. منبع سابق، همان صفحه.25. منبع سابق، همان صفحه.26. منبع سابق، همان صفحه.27.
شهید سید محمدباقر صدر، المدرسة الإسلامیة، منبع سابق، ص 9828. منبع السابق، ص 97.29. محمدعلی أمین، المجتمع الفرعونی: دراسة موضوعیة فی المذهب الاجتماعی التاریخی مستوحاة من محاضرات ألقاها سماحة السید محمدباقر الصدر، مکتبة دار المجتبى، نجف أشرف، 2003، ص 23-115.30. به نقل از: محمد عبد اللاوی، فلسفة الصدر: دراسات فی المدرسة الفکریة للشهید صدر الشهید السید محمدباقر الصدر، مؤسسه دار الإسلام، لندن، 1999، ص 77.31. شهید سید محمدباقر صدر، المدرسة الإسلامیة، منبع سابق، ص83.32. شهید سید محمدباقر صدر، الإسلام یقود الحیاة، مجمع علمی ثقلین، عراق، 2004، ص 35.33. منبع سابق، ص 40.34. عبد الزهرة البندر، منبع سابق.35. شهید سید محمدباقر صدر، الإسلام یقود الحیاة، منبع سابق، ص 163-165.36. منبع سابق، ص 165-166.37. منبع سابق، ص 30.38. منبع سابق، ص 32.39. به نقل از: صدر الدین قبانچی، الفکر السیاسی للسید الشهید الصدر، ص63.40. شهید سید محمدباقر صدر، المدرسة الإسلامیة، منبع سابق، ص 94.41. منبع سابق، همان صفحه.42. منبع سابق، ص 39.43. منبع سابق، همان صفحه.44. منبع سابق، ص 42.45. منبع سابق، ص 95.46. قصص: 4.47. آل عمران: 159.48. علی مؤمن، النظام السیاسی الإسلامی والأنظمة الدیمقراطیة والثیوقراطیة: دراسة مقارنة فی المبادئ النظریة وآلیات التطبیق. 49.
شهید سید محمدباقر صدر، الإسلام یقود الحیاة، منبع سابق، ص20350. عبد الزهرة البندر، منبع سابق.51. شهید سید محمدباقر صدر، الإسلام یقود الحیاة، منبع سابق، ص 203.52. محمدرضا نعمانی، شهید الأمة وشاهدها، ج 2، کنفرانس جهانی شهید صدر شهید، قم، 2003، ص 47.53. شهید سید محمدباقر صدر، الإسلام یقود الحیاة، منبع سابق، ص 38.54. علی مؤمن، منبع سابق.55. شهید سید محمدباقر صدر، الإسلام یقود الحیاة، منبع سابق، ص 33.56. منبع سابق، همان صفحه.انتهای پیام/.
12:26 - 22 خرداد 1396