علل یاری خواستن خدا و اولیای الهی از مردم
بسیار واضح است که خداوند و اولیای الهی هیچ احتیاجی به یاری ما ندارند، مگر اینکه در این نصرت راز و حکمت و فایده ای برای یاری دهنده وجامعه باشد لذا یاری رساندن به اهل بیت (علیهم السلام) طریقی است برای سعادت خودمان تا به رستگاری برسیم.
گروه فرهنگی خبرگزاری فارس: سید امیر قریشی*:خداوند در قرآن کریم از یک سو خود را بی نیاز از تمام جهانیان اعلام فرموده و از سوی دیگر فقر وعجز جهانیان خصوصا انسانها را نیز یادآور شده وتمام انسانها را نیازمند به خود معرفی فرموده. خداوند متعال نه تنها خود از بندگانش بی نیاز است و به یاری آنها نیازی ندارد بلکه برای یاری جانشینانش نیز به کمک دیگر احتیاج ندارد. ولی در عین این بیان یعنی بی نیازی خدا ازخلق و نیازمندی خلق به خدا در آیات و روایات مضامینی آمده که بیانگر کمک خواهی خدا و اولیای الهی که هر کدام مظهر غنی العالمین هستند از مردم است.به عبارت دیگر خدای بزرگ در آیاتی ازمردم برای خود و رسولانش درخواست کمک وقرض کرده است تا با میل و اراده خود به یاری او و جانشینانش بیایند و از همدیگر سبقت بگیرند.همچنین در روایات فراوانی پیامبر و اولیای الهی مردم را به یاری خود طلبیدهاند و نمونههایی از مصادیق و جلوههای چگونگی یاری خدا و اولیای الهی را بیان فرمودهاند.با توجه به حکیم بودن خداوند بیشک در این تناقض راز و حکمتی بزرگ نهفته است.با پژوهشی که در این مقاله صورت گرفت به این نتیجه نائل شدیم که هدف نهایی خدا و اولیائش از کمک خواهی از مردم، رساندن آنها به فوز عظیم است. این فوز عظیم که مصادیق و جلوههای آن در آیات و روایات، فراوان بیان شده دامنهی شمولش هم دنیا و هم آخرت فرد و اجتماع را در بر میگیرد.
مقدمه:الحمدلله رب العالمین وصلّی الله علی محمد وآله الطّاهرینبا توجه به عنوانی که برای این اثر تحقیقی در نظر گرفته شده تمام همّ ما در قدم اول در جهت آشنایی با یکی از صفات پروردگار است که درقرآن کریم با عنوان « غَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ » معرفی گردیده است و همچنین اثبات فقر مخلوقاتمسأله غنی و فقر در خالق و مخلوق از سنخ غنی و فقیر در نظام عقلایی و اجتماعی نیست بلکه مسأله از قرار دیگری است که در قرآن کریم و روایات اهل بیت (علیهم السلام) به طور بسیار مسبوط آمده است.فقر مخلوق نسبت به خالق در مرحله اصل هستی است و نیز غنای حضرت ربوبی در ارتباط با اصل هستی است . بدان معنی که هستی، ذاتی حضرت حق است و مخلوقات همه محض حاجت و ربط به او هستند ، یعنی فقر ونیاز در مخلوقات حاکم است که خدا افاضه لحظه به لحظه می فرماید. بى نیاز حقیقى و قائم بالذات در تمام عالم هستى یکى است و او خدا است ، همه انسانها بلکه همه موجودات سر تا پا نیازند و فقر و وابسته به آن وجود مستقل که اگر لحظه اى ارتباطشان قطع شود هیچند و پوچ . همانگونه که او بی نیاز مطلق است انسانها فقر مطلقند، و همانگونه که او قائم به ذات است مخلوقات همه قائم به او هستند .در قدم بعدی معرفی مظهر اسماء وصفات الهی بعنوان نمونه ای از جلوات « غَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ » در روی زمین برای اهل زمین است که همان شأن والای پیامبران و اولیای الهی می باشند .
و سپس در مرحله بعد به بررسی این موضوع بعنوان هدف اصلی نگارش این اثر همت می گماریم که با توجه به اینکه پروردگار متعال و اولیای عظیم الشان او حقیقتا از سایر مخلوقات بی نیازند ، چه عواملی سبب شده که خداوند متعال واولیای بلند مرتبه اش در صحنه های مختلف از مخلوقات سراسر فقیر ونیازمند ، یاری خواسته اند به عبارت دیگر هدف از نوشتن این مقاله نزدیک شدن به فهم علل یاری خواهی خداوند که خود خالق همه موجودات ومخلوقات است از بندگان نیازمندش وهمچنین به دنبال آن یاری خواهی پیامبران و اولیای الهی که مظهر اسماء وصفات الهی هستند از سایر انسان ها می باشد.با عنایت به حکیم بودن خداوند این یاری خواستن نشانگر نوعی رمز و راز است که شاید بی ارتباط با تربیت ونجات بندگان نباشد . در این نوشته در پی آنیم که این راز را تا حدودی درک کنیم .غنای الهی و فقر مخلوقصفت غنایکی از با عظمت ترین صفات جمال الهی که خداوند متعال خود را به آن متصف دانسته صفت بی نیازی است که در قرآن با تعبیر «غنی» از آن یاد شده است . خداوند غنى و بى نیاز از همه چیز است ، چون غیر از خدا همه موجود هستند ، همه مخلوق خدا هستند وخداوند غنی بالذات است . معنای لغوی غناصاحب کتاب قاموس القرآن در خصوص لغت غنی آورده است:غنى: به معنای کفایت ، بىنیازى و... می باشد که از میان معانى این کلمه فقط این دو معنى در قرآن بکار رفته و معانى دیگر که خواهد آمد به اعتبار دو معنى فوق است .
( قرشی بنابی، على اکبر ، 1412 ق ، 5/125)او در ادامه غنی را از اسماء حسنی می داند وکاربرد آنرا برای خداوند وبشر متفاوت می داند غنا در اصطلاحدر اصطلاح، «غنی» موجودی است که نه در ذات و نه در کمال خود متوقّف بر غیر نباشد . آن موجود ، «غنیّ بالذّات» است . (سجّادی ، سید جعفر ، 1373، ج 2 ، 1380)غنا در آیات و روایاتخداوند متعال پس از یادآوری نیاز واحتیاج مخلوقات نسبت به خویش از شأن خالق بعنوان غنی یاد کرده و می فرماید:یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ. (فاطر / 15)اى مردم! شما نیازمند به خدا هستید و او از هر نظر بى نیاز و شایسته حمد و ستایش است.چنانکه امام سجاد (ع) در دعای صحیفه سجادیه خطاب به حضرت باری تعالی به این واقعیت غیر قابل انکار تصریح می فرماید:ذَلَّتْ لِقُدْرَتِکَ الصِّعَابُ، وَ تَسَبَّبَتْ بِلُطْفِکَ الْأَسْبَابُ، وَ جَرَى بِقُدرَتِکَ الْقَضَاءُ ، وَ مَضَتْ عَلَى إِرَادَتِکَ الْأَشْیَاءُ . (صحیفه ، دعای هفتم ص 64)بارالها در برابر قدرت تو هر امر سخت و مشکلی خوار وذلیل می شود و جمیع اسباب به نظر لطف تو قبول سببیت می کنند و قضاء و قدر به قدرت تو جاری می شود و اشیاء بر اساس اراده و مشیت تو پدید آمده است .نکته دیگری که در خصوص غنای پروردگار حائز اهمیت است این است که معمولًا انسانهای توانگر و به ظاهر غنی ، افرادی محبوب نیستند و در تیررس جسارتها ، حسادتها ، رقابتها و سرقتها هستند امّا خداوند ، غنى حمید است . چرا که خداوند غناى خود را در راه رفع نیاز و نفع مخلوقات به کار مىبرد و لذا مورد ستایش است.
« الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ » هم چنین خداوند متعال گستره ی این بی نیازی را از تمام اهل عالم بیان فرموده است : فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِینَ (آل عمران/ 97) خداوند از همه جهانیان ، بینیاز است .غنا در ادعیهغنای الهی واحتیاج همه موجودات به او در ادعیه ائمه اطهار نیز بیان شده است وآن بزرگواران تلاش نمودند تا نیاز همه مخلوقات را به خالق ونتایج درک آن را به انسانها متذکر شوند. نیازمندی از ویژگی های موجودات ممکن است ، زیرا ممکنات در حدوث و بقا نیازمند به خالق می باشند.امام سجاد (ع) در دعای سیزدهم صحیفه سجادیه می فرمایند :وَ یَا مَنْ یُسْتَغْنَى بِهِ وَ لَا یُسْتَغْنَى عَنْهُ .و ای آن که با او بی نیاز می شوند و از او بی نیاز نمی گردند. (زیرا همه به او نیازمندند)آشنایی با صفات الهییکی از راههای شناخت خداوند متعال آشنایی باصفات حضرت باریتعالی است یکی از این صفات که خداوند خود را به آن متصف نموده است و بیانگر بی نیازی شأن خالق است صفت «غنی» است .انواع صفات الهیصفات خداوند را به دوبخش تقسیم مىکنند:صفات ذات و صفات فعلهر صفتی که بتوان خداوند را به مقابل و ضد آن وصف کرد، صفت فعل است، و هر صفتی را که نتوان خداوند را به مقابل و ضد آن وصف کرد، صفت ذات است. بنابراین قدرت، علم و حیات از صفات ذاتی الهیهستند.
در مورد «صفات ذات» باید گفت : اوصافی است که در رابطه با خود خدا در نظر گرفته میشود و برای اتّصاف او به آن صفات ، نیاز به لحاظ چیزی جز ذات او نیست، یعنی اگر موجودی جز ذات اقدس خدا موجود نباشد، باز میتوان او را به این صفات متصف کرد، مثلا میتوان گفت او حیّ، عالم، قادر، سمیع، بصیر و.. است. صفت غنی و بی نیازی از جمله صفات ثبوتیه خداوند است .نکته دیگری که باید به آن توجه داشت این است که گاهی مخلوقات هم علی الظاهر در مواردی بی نیاز وغنی می شوند، مثلا صاحب مال فراوان یا قدرت زیاد می شوند و دیگران به آنها محتاج می گردند اما غنی بودن وبی نیازی در خصوص خالق و مخلوق به یک معنی نیست زیرا غنی بودن در مورد خداوند به معنی غنای مطلق است و در مورد مخلوقات نسبی است و آن موجود در ظاهر غنی است ولی در اصل محتاج به خالق است. این قدرت موقت هم متعلق به خداست ومتعلق به او نیست و اگر خداوند یک لحظه به او عنایت نکند، فانی می شود و اگر باقی هست، به بقای او و به لطف اوست، بنابر این مخلوق دائما محتاج وفقیر است.بنابر این امیر المومنین (ع) در غالب مناجات خویش در مسجد کوفه، چه زیبا به ما متذکر می شوند :مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الدّاَّئِمُ وَاَ نَا الزّاَّئِلُ وَهَلْ یَرْحَمُ الزّآئِلَ اِلا الدّائِمُ . ( ا بن طاووس ، علی بن موسی ، 664ق)مولاى من اى مولاى من تویى همیشگى و منم زوال پذیر و آیا رحم کند بر زوال پذیر جز خداى همیشگى ؟مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغَنِىُّ وَاَ نَا الْفَقیرُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْفَقیرَ اِلا الْغَنِىُّ .
مولاى من اى مولاى من تویى بى نیاز و منم نیازمند و آیا رحم کند بر نیازمند جز بى نیاز ؟پیامبران مظاهر صفات خداهدف از بیان مبحث پیامبران و اینکه آنها مظهر الهی هستند این است که بدانیم آیا پیامبران هم انسان هایی محتاج به دیگرانند و یا خداوند آنها را از بقیه موجودات بی نیاز فرموده است اگر آنها انسان هایی وابسته و محتاج به خلق باشند در نتیجه، یاری خواستن آنها از دیگران طبیعی است و از سر نیاز می باشد، ولی اگر غیر از این باشد این سوال پیش می آید چرا از مخلوقات دیگر طلب استمداد ویاری کردند؟اکنون که با غنای الهی تا حدی آشنا شده ایم جا دارد با برخی از مخلوقاتش آشنا شویم که به واسطه رابطه ای که با خدا دارند مظهر خدا می شوند وبا غنای الهی وبا علم وقدرت وحکمت که خداوند به آنها عطا نموده است از بقیه مخلوقات بی نیاز وغنی می شوند .آنها دارای علم لدنی هستند وبا توجه با اینکه یک وجه قلب آنها روبه طرف غیب است دارای علم وقدرتی هستند که از انسان های دیگر بی نیازند . قرآن کریم، به روشنی این حقیقت را بیان کرده است که پیامبران الهی و امامان، خلفای الهی در زمین هستند. و با علم وحکمتی که به آنها عطا شده از دیگر مخلوقات بی نیازند. وآنها را خلیفه وجانشین خود در زمین برای هدایت انسان ها فرستاده است.وَإِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً . (البقرة / 30 )و زمانی که خداوندگار تو به فرشتگان گفت: «من در زمین جانشینى خواهم گماشت».
قرآن کریم، حضرت داود را خلیفه خود می خواند وهدف از فرستادن او را داوری بین مردم بیان می کندبنا بر این اعتبار پیامبران الهی، خلفای خداوند در زمین بودهاند. و خداوند حضرت داود را بعنوان مثل ونمونه ای از پیامبران معرفی کرده که به او مقام خلیفة اللهی از جانب خداوند عطا شده است او، از آن جهت که یکی از پیامبران و برگزیدگان خداوند بود چنین مقامی داشت .از این رو خداوند با اشاره به اینکه پیامبران الهی از جانب او انتخاب می شوند، بیان می کند که به آنها جهت هدایت بشر ابزار وحکمت هایی عطا کردیم .أُوْلَئِکَ الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّةَ ( الأنعام /89)ما، آنان را برگزیدیم و هدایت ویژه خود را در اختیار آنان قرار دادیم. آن گاه کتاب آسمانی و مقام نبوت و منصب داوری میان مردم را به آنان دادیم.امامت استمرار خلافت الهی پس از پیامبرانقبل از ورود به بحث باید این نکته مهم را یاد آوری کرد که هر چند امامان معصوم از نظر حضور جسمانى در این دنیا، پس از پیامبران بوده اند ولى در خصوص مقام وحقیقت وجودی آنان باید گفت : بر اساس آیات قرآن و روایات متعدد ، شأن آنها برتر از تمام پیامبران گذشته است از این رو، نباید تصور شود چون امامان بعد از پیامبران آمده اند از نظر مقام نیز بعد از آنها قرار دارند.
در تایید این ادعا از امام محمد باقر (ع) نقل شده است که :إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى خَلَقَ أَرْبَعَةَ عَشَرَ نُوراً مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ قَبْلَ خَلْقِ آدَمَ بِأَرْبَعَةَ عَشَرَ أَلْفَ عَامٍ فَهِیَ أَرْوَاحُنَا فَقِیلَ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ عُدَّهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَمَنْ هَؤُلَاءِ الْأَرْبَعَةَ عَشَرَ نُوراً ؟ فقال : محمد وعلى وفاطمة والحسن والحسین « وتسعة من ولدالحسین ? » وتاسعهم قائمهم ، ثم عدهم بأسمائهم (مجلسى، محمدباقربن محمد ،1110 ق ، 25/4 )خداوند متعال چهار ده هزار سال قبل از خلقت آدم ، چهارده نور از نور عظمتش را خلق فرمود، پس آن چهارده نور ارواح ما بود .از امام درباره اسماى آن چهارده نور سؤال شد:ایشان فرمودند: محمد ، على ، فاطمه ، حسن و حسین و نور فرزند حسین که نهمین آنان قائم ایشان است . (محمدباقر مجلسی،1037ق ، 25/4)اسماء حسنی الهیالبته قابل ذکراست اهل بیت(علیهم السلام) مثل همه مخلوقات به ذات خودشان واز خودشان هیچ کمالی ندارند و همه دارایی شان به خداست .ولی اهل بیت (علیهم السلام) نیکوترین صفات واسمای خداوند هستند و آنها خلیفه تمامی اسماء وصفات حضرت حق در ظرف تکوین وتشریع هستند ولی بدون استقلال و وجوب ذاتی در خودشان . برای درک بیشتر این مطلب ابتدا از قرآن کریم الهام می گیریم :وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذینَ یُلْحِدُونَ فی أَسْمائِهِ سَیُجْزَوْنَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ.
(اعراف/180)و براى خدا نامهاى نیکى است خدا را با آن بخوانید و آنهائى را که در اسماء خدا تحریف مىکنند [و بر غیر او مىنهند و شریک برایش قائل مىشوند] رها سازید آنان به زودى جزاى اعمالى را که انجام مىدادند مىبیننددرتفسیر آیه ی شریف از حضرت امام صادق (ع) چنین وارد شده است :نحن والله الاسماء الحسنی الّتی لا یقبل الله من العباد عملاً الّا بمعرفتنا. (کلینی، محمدبن یعقوب، 329 ق ، 1/143 )قسم به خدا ماییم نیکوترین اسماء که خداوند هیچ عملی را بدون معرفت ما از بندگان نمی پذیرد.فقر ذاتی انساندر مطالب قبل دانستیم که خداوند صاحب همه اسماء حسنا است از جمله غنی مطلق است .حال این پرسش به ذهن می آید که مخلوقات دیکر ازجمله انسان ها آیا غنی وبی نیازند، یا فقیر ومحتاجند؟در پاسخ باید گفت که، مخلوق از جمله بشر هیچ موقع بینیاز و «غنی» نمیشود، چرا که هستی اش عین ذات او نیست و خودش هم چون سایر مخلوقات «ممکن الوجود» است و ذات «ممکن» ، فقیر و نیاز به غیر است و این غیر در نهایت باید خودش غنی باشد و نه فقیر. همه مخلوقات فقیر و نیازمند هستد و فقط خداوند است که غنی و بینیاز است. پس همه و همیشه فقیر و نیازمند به او هستند. خداوند در این غنی بودن با هیچ مخلوقی شریک نیست لذا همه مخلوقات فقیر هستند ومحتاج به اویند.ماهیت مخلوقات هیچ است و به ذات خودشان چیزی ندارند، مخلوقات موجودیتی غیر خداوند ندارند.
نه اینکه ماهیت ایجاد شده هیچ باشد زیرا هر ماهیتی وقتی موجود شود دیگر از لاشیء وهیچ بودن خارج می شود وشیء می گردد اما در همان حال ذاتا وبه خودی خود فقیر محض ومحتاجند وبنفسه هیچ هستند .واین موجود شدنش محتاج به خداست، نباید تصور شود که خداوند برای شناساندن خود محتاج به غیر خودش است بلکه مخلوقات محتاج دلیل برای عارف شدن به خدا هستند .نکته قابل توجه اینکه حتی مخلوقات دیگرنمی توانند ادعا و اظهار کنند که غنای الهی ارتباطی به آنها ندارد زیرا همه را ازجمله انسان را خداوند به گونه ای خلق کرده است که دائم در طلب او هستند و در فطرت خود طالب اسماء الهی هستند. انسان چه بخواهد وچه نخواهد فقی الهی است ونمی تواند از خداوند نخواهد .امام حسین(ع) در دعای عرفه می فرمایند: الهی کیف استعزّ و فی الذّلة ارکزتنی . (ابن طاووس، علی بن موسی ، 664 ق ، 1/ 350) خدایا من چگونه در مقابل تو طلب عزت کنم در حالی که تو من را در ضعف وذلت قرار دادی.ذلت در این دعا به معنی بنده وعبد بودن است که در سوره نحل چنین بیان شده است:ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا عَبْداً مَمْلُوکاً لا یَقْدِرُ عَلى شَیْء. (نحل/ 75)خداوند مثالى زده برده مملوکى را که قادر بر هیچ چیز نیست.فقر در لغت«فقر» را در اکثر کتابهای اهل لغت ، به معنی «حاجت» و «نیاز» ترجمه کرده اند و «فقیر» به کسی می گویند که حاجتمند و نیازمند است و احتیاج را به این دلیل، فقر نامیدند زیرا به منزلة شکسته شدن فقار ظَهر (پشت) یعنی ستون فقرات است.
صاحب کتاب قاموس القرآن در خصوص لغت فقیر آورده است :فقر: حاجت فَقِیر: حاجتمند .( قرشی بنابی، علی اکبر ، 1412ق ، 5 / 197 )علی بن اسماعیل در کتاب المحکم و المحیط الأعظم فقر را ضد غنی می داند.الفَقْر، و الفُقْر: ضدّ الغِنَى.( ابن سیده ، علی بن اسماعیل ، 398ق ، 6/ 379 )رابطه غنای الهی وفقر انسانهر انسانی به این فقر و نیاز خود، علم شهودی دارد و با مراجعه به نفس خود به سادگی این را در می یابد. بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ. (القیامة /14) بلکه انسان خودش از وضع خود آگاه است. وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِیرَهُ . (القیامة /15) هر چند در ظاهر براى خود عذرهایى بتراشد.و با توجه به همین نیاز ذاتی که خداوند در نهاد انسان قرار داده است، انسان به سوی خداوند کشیده می شود تا با اتصال به آن غنی بالذات از نقص رهایی یابد و به کمال بپیوندد. پس تا انسان این نیازمندی وفقر خود را با تمام وجود درک نکند و به غنای الهی پی نبرد و در این مسیر قدم ننهد نجات نمی یابد. ودر این صورت است که جانشین خداوند در زمین می شود.أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِیلًا مَّا تَذَکَّرُونَ. (نمل /62) یا [کیست] آن کس که درمانده را چون وى را بخواند اجابت مىکند و گرفتارى را برطرف مىگرداند وشما را جانشینان این زمین قرار مىدهد آیا معبودى با خداست چه کم پند مىپذیرید .از منظر دیگرانسان با درک نیاز خود به خالق، راه نجات ورستگاری را می پیماید و در نهایت به توحید خالق می رسد .
بنابراین ما فقیر هستیم و چیزی نداریم و هر چه داریم، از غیر می گیریم، حال که خدای متعال به ما لطف کرده، رحمتش شامل حال ما شده و این حقایق را به ما داده است، ما احساس غنی شدن وبی نیازی می کنیمواضح است این غنی بودن نسبی است ما ازلاً و ابداً در برابر خالق فقیر هستیم پس الان هم این قوت متعلق به ما نیست و قوت از اوست و ما ضعیف هستیم. اگر یک لحظه به ما عنایت نکند، فانی هستیم. و به بقای او و به لطف او حیات داریم.مصادیق وجلوه های استنصار خدای متعال و اولیای الهی از انسانهادر قسمت اول با کنکاش در آیات و روایات و ادعیه دانستیم کسی یاری می خواهد که، محتاج باشد و این دور از ساحت مقدس وذات غنی پروردگار ومقام عظیم اولیای الهی است و با دلایل عقلی ونقلی غنای پروردگار وفقرمخلوقات ثابت شد.وگفتیم خداوند ذاتا غنی وبی نیاز است و اولیای الهی نیزچون اسماء وصفات خداوند هستند ، و بی نیاز از موجودات دیگرند.همچنین در آیات و روایات دیگر به صراحت وقاطعیت انسان ومخلوقات دیگر محتاج وفقیر معرفی شده اند.در راستای فهم علل یاری خواهی خداوند از بندگان نیازمندش وهمچنین به دنبال آن یاری خواهی پیامبران و اولیای الهی که مظهر اسماء وصفات الهی هستند از سایر انسان ها ، ابتدا به نمونه هایی از آیات وروایاتی که خداوند و اولیای الهی از مردم یاری وکمک خواسته اند اشاره می کنیم ، سپس به جلوه ها ومصادیق این یاری رساندن خواهیم پرداخت .
نمونه های طلب یاری در قرآندر آیه هفتم سوره مبارکه محمد (ص) خداوند با صراحت از مومنین درخواست یاری نموده است، آنجا که می فرماید:یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرکُم وَیُثَبِّت أَقدامَکُم) محمد / 7)ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگرخدا را یاری کنید ، شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میدارد.یا در سوره مبارکه حدید خداوند با طلب قرض از بندگان ، آنها را به یاری خود می طلبد.مَن ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ .(حدید / 11)کیست آن کس که به خدا وامى نیکو دهد تا [نتیجهاش را] براى وى دوچندان گرداند و او را پاداشى خوش باشد.علاوه بر آیات بیان شده که خداوند از بندگان یاری می طلبد ، ضمن یاد آوری قدرت خود به مخلوقات ضعیف ، از آنها برای پیامبران وفرستادگان خود نیزدرخواست یاری می نماید.در سوره مبارکه حدید آیه بیست وپنجم خداوند با ذکر اینکه به پیامبرش دلیل آشکار داده است که این دلیل آشکار خود دلیل بی نیاز بودن پیامبر از انسان های دیگر است ویا به رخ کشیدن قدرت خود به انسان ها (إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزیزٌ) که ضعیف ومحتاج بودن انسان ها را متذکر می شود باز از آنها طلب کمک می کند.لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزیزٌ .
(حدید/ 25)بهتحقیق ما رسولان خود را با دلائل روشن فرستادیم و با آنها کتاب (آسمانى) و میزان (شناسائى حق و قوانین عادلانه را) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند و آهن را نازل کردیم که در آن قوّت شدیدى است و منافعى براى مردم تا خداوند بداند چهکسى او و رسولانش را یارى مىکنند بىآنکه او را ببینند خداوند قوى و شکستناپذیر استهمچنین درآیه ی هشتادویکم سوره ی آل عمران خداوند با ذکر، دادن حکمت به پیامبران که خود از نشانه های بی نیازی آنان از مردم عادی است ، از آنها می خواهد که در رجعت به رسول خدا (ص) ایمان آورند وحضرت امیرالمومنین ? را یاری کنند.وَإِذْ أَخَذَ اللّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّیْنَ لَمَا آتَیْتُکُم مِّن کِتَابٍ وَحِکْمَةٍ ثُمَّ جَاءکُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِکُمْ إِصْرِی قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَاْ مَعَکُم مِّنَ الشَّاهِدِینَ(آل عمران / 81)[به خاطر بیاورید] هنگامى را که خداوند پیمان موکّد از پیامبران [و پیروان آنها] گرفت که هرگاه کتاب و دانش به شما دادم ، سپس پیامبرى به سوى شما آمد که آنچه را با شماست تصدیق مىکند ، به او ایمان بیاورید و او را یارى کنید ، سپس خداوند به آنها گفت : آیا اقرار به این موضوع دارید و پیمان مؤکّد بر آن بستید؟نمونه های طلب یاری درروایات وسیره اهل بیت اگر به سیره اهل بیت (ص) هم توجه کنیم ایشان در ظاهر امر، خود را جدای از سایر مردم نمی دانستند و در نیازهایی که برایشان پیش می آمد در صورت لزوم به غیر خدا رجوع می کردند و از آنان طلب رفع حاجت و نیاز خود را می کردند.
آن قدر بحث نصرت خواهی ائمه و ترغیب و تشویق آنها از ناصران حقیقیشان واضح و مبرهن است که در این باره روایات زیادی نقل شده که هریک گویای اهمیت این مطلب و ارزش و اعتبار آن نزد آن حضرات بوده است امام امیرالمومنین علی (ع) ضمن یادآوری مقامات شامخ اهل البیت می فرمایند:ناصِرُنا وَ مُحِبُّنا یَنْتَظِرُ الرَّحْمَةَ وَ عَدُوُّنا وَ مُبْغِضُنا یَنْتَظِرُ السَّطْوَةَ. (مجلسی ، محمدباقربن محمدتقی،1110 ق ، 26/265)یاور و دوستدار ما در انتظار رحمتی خواهد بود و دشمن و کینه توز ما منتظر سختی و عذاب.واگر از این وظیفه مهم غفلت کنیم ، و از امام خود غافل شویم عناد ودشمنی وبغض وکینه مخالفین ومعاندین به نتیجه می نشیند .همانگونه که این دشمنی وعناد معاندین موجب شهادت این بزرگواران گردیده ، همچون شهادت امام حسین (ع) که با شهادتش اسلام کشته شد چنان که در زیارت نامه حضرتش می خوانیم :قد قتلوا بقتلک الاسلام و عطّلوا الصّلاة و الصّیام. (مجلسی ، محمدباقربن محمدتقی،1110 ق ، 98/ 241 و 322)با کشتن تو اسلام را کشتند و نماز و روزه را معطل گذاشتند.مولای متقیان با علم وآگاهی از آینده چه زیبا هم انسان های زمان خویش را و هم آیندگان را در خصوص عناد معاندین وسستی مردم گوشزد نمودند وفرمودند:أَیُّهَا النَّاسُ، لَوْ لَمْ تَتَخَاذَلُوا عَنْ نَصْرِ الْحَقِّ، وَلَمْ تَهِنُوا عَنْ تَوْهِینِ الْبَاطِلِ، لَمْ یَطْمَعْ فِیکُمْ مَنْ لَیْسَ مِثْلَکُمْ، وَلَمْ یَقْوَ مَنْ قَوِیَ عَلَیْکُمْ، لکِنَّکُمْ تِهْتُمْ مَتَاهَ بَنِی إسْرَائِیلَ. وَلَعَمْرِی، لَیُضَعَّفَنَّ لَکُمُ التِّیهُ مِنْ بَعْدِی أَضْعَافاً، بِمَا خَلَّفْتُمُ الْحَقَّ وَرَاءَ ظُهُورِکُمْ، وَقَطَعْتُمُ الْأَدْنی، وَوَصَلْتُمُ الْأَبْعَدَ.
وَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ إِنِ اتَّبَعْتُمُ الدَّاعِیَ لَکُمْ، سَلَکَ بِکُمْ مِنْهَاجَ الرَّسُولِ، وَکُفِیتُمْ مَؤُونَةَ الْأَعْتِسَافِ، وَنَبَذْتُمُ الثِّقْلَ الْفَادِحَ عَنِ الْأَعْنَاقِ( نهج البلاغه، ترجمه و شرح فیض الاسلام، خطبه 165 )ای مردم! اگر یاری حق را فرو نمی گذاشتید، و از خوار ساختن باطل دست برنمی داشتید ، آن که به پایه شما نیست دیده طمع به شما نمی دوخت ، و هیچ نیرومندی بر شما مهتری نمی فروخت. اما شما سرگردان شدید چون سرگردانی اسرائیلیان . و به جانم سوگند ، که این سرگردانی پس از من افزون گردد . چرا که حق را پشت سر نهادید و از آن گسستید ، از نزدیک بریدید، و به دور پیوستید، و بدانید اگر آن را پیروی کنید که شما را می خواند و به راه رسولتان می راند ، از رنج بیراهه رفتن آسوده اید ، و بار سنگین و دشوار را از گردنها به یک سو نهاده اید.در زمان حضرت امیرالمومنین علی(ع) مردم دنیا پرست حق را به باطل فروختند وامام خود را تنها وبی یاور گذاشتند.که نتیجه اش شهادت آن بزرگوار شد وغلبه باطل بر مردمان گمراه وسرگردان.حضرت از مردم عصر خود به خداوند شکایت می کند و می فرمایند :اللّهُمَّ یا رَبِّ نَشْکُوا غَیْبَةَ نَبِیِّنا عَنّا، وَ قِلَّةَ ناصِرِنا، وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا، وَ شِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا.( مجلسی ، محمدباقربن محمدتقی،1110 ق ،95/ 255)بارالاها ای پروردگار من، شکایت می کنیم از غیبت پیامبرمان از ما و کمی ناصران و یاورانمان و انبوه دشمنانمان و سختی روزگار بر ما.در نمونه ای دیگر امام هشتم (ع) از دعبل خزاعی طلب مدح ویا همان یاری با زبان برای ائمه اطهار را می نماید.
دِعبِل خزاعی از مداحان اهل بیت و مرثیه خوانان ایشان بود یک بار در ایام عاشورا خدمت حضرت رضا (ع) رسید . وقتی چشمان حضرت به او افتاد فرمود:مَرحَباً بِکَ یا دِعبِلُ! مَرحَباً بِناصِرِنا بِیَدِهِ وَ لِسانِهِ!. (مجلسی ، محمدباقربن محمدتقی ،1110 ق ، 45 / 257)خوش آمدی ای دِعبل! یاری کننده ما با دست و زبانش خوش آمد!. بعد حضرت در کنارِ خود برای دعبل جا باز کرده ، او را پهلوی خود نشاندند . سپس از او خواستند تا شعری در مصیبت جد غریبشان امام حسین (ع) بخواند و به او فرمودند :یا دِعبِلُ، اِرثِ الحُسَینَ (ع) فَانتَ ناصِرُناوَ مادِحُنا مادُمتَ حَیاً فَلا تَقصُر عن نَصرِنا مَااستَطعتَ . ( مجلسی، محمدباقربن محمدتقی،1110 ق ، 45 / 257)ای دعبل ، برای حسین (ع) مرثیه بخوان . تو تا پایان عمر یاری کننده و مداح ما هستی . پس نسبت به یاری کردن ما از هر طریقی که می توانی کوتاهی مکن.خوب است که بدانیم که این یاری خواستن مختص امامان قبل نبوده بلکه امام زمان (عج) نیز برای ظهور خود وبرقراری عدل وعدالت از مردم حال حاضر یاری می خواهد .درحدیثی از امام عصر(عج) به نقل از امام باقر (ع) ضمن بیان ظلمی که به آن بزرگواران شده است ازمریدان خودکمک می خواهد تا مومنان نسبت به باز پس گیری حق خود به آنها یاری دهند .
والقائم (عج) یومئذ بمکه قد أسند ظهره إلی البیت الحرام مستجیراً به فینادی :یا أیها الناس إنا نستنصر الله فمن أجابنا من الناس ، فإنّا أهل بیت نبیکم محمد (ص)و نحن أولی الناس بالله و بحمد)، … و أسألکم بحق الله و حق رسوله(ص) و بحقّی- فإنّ لی علیکم حق القربی من رسول الله(ص)- إلّا أعنتمونا و منعتمونا ممّن یظلمنا فقد أخفنا و ظلمنا و طردنا من دیارنا و ابنائنا و بغی علینا و دفعنا عن حقنا وافتری أهل الباطل علینا ، فالله الله فینا لا تخذلونا وانصرونا ینصرکم الله تعالی (مجلسی، محمدباقربن محمدتقی،1110 ق ، 52 / 238) ( نعمانی، محمد بن ابراهیم،360ق ، باب14 حدیث67) قائم (عج) در آن روز (روز ظهور) در مکه است. پشت خود را به بیت الله الحرام تکیه داده و بدان پناه می جوید، سپس فریاد بر می آورد:ای مردم ما از خدا یاری می طلبیم ، چه کسی از مردم دعوت ما را پاسخ می گوید؟ که ما خاندان پیغمبرشما محمد (ص)هستیم و نزدیک ترین مردم به خداوند و محمد(ص) می باشیم… و از شما می خواهم که به خاطر حق خدا و حق رسول خدا (ص) و حق خودم بر شما – که حق خویشاوندی با رسول خدا (ص) است- ما را کمک کنید ، و ما را از کسانی که به ما ظلم می کنند دور کنید ، چرا که ما ترسانیده شده ایم، و به ما ظلم شده است و از شهر و فرزندانمان رانده شده ایم و نسبت به ما سرکشی کرده اند و از حقّمان کنارمان زده اند و اهل باطل بر ما نسبت ناروا بستند.پس خدا را در نظر بگیرید و ما را رها نکنید و یاری مان کنید تا خدا شما را یاری کند.
امام ضمن تذکر به مردم که خداوند ناصر آنهاست، بنا به حکمتی(که برکاتش برای مردم است)دست یاری مردم را طلب می نمایندپس از بیان نمونه هایی ازدرخواست طلب یاری از سوی خداوند وخلفای الهی که موجب شوق واشتیاق در دلها می گردد قدم دوم دانستن جلوه ها ومصادیق آن است .مصادیق وجلوه های یارییاری رساندن به خداوند وائمه اطهار(علیهم السلام) دارای مصادیق وجلوه هایی به شرح زیر است :1- یاری قلبی2- یاری زبانی3- یاری عملیالبته لازم نیست که حتما در زمان حیات آن بزرگواران حضور داشته باشیم، تا آنها را یاری دهیم . یاری اهل بیت (علیهم السلام) منحصر در یک زمان و یک مکان نیست. در هر زمانی می توانیم با قلب، زبان و عمل مان یاریگرشان باشیم. اگر در زمان امام حسین (ع) نبودیم امروز می توانیم با عمل به فرمایشات ایشان و پیروی از هدفشان از یارانشان باشیم .همانگونه که امام زمان (عج) جهت تذکر ویادآوری به ما به جد بزرگوارشان امام حسین چنین فرمودند:لَبَّیْکَ دَاعِیَ اللَّهِ إِنْ کَانَ لَمْ یُجِبْکَ بَدَنِی عِنْدَ اسْتِغَاثَتِکَ وَ لِسَانِی عِنْدَ اسْتِنْصَارِکَ فَقَدْ أَجَابَکَ قَلْبِی وَ سَمْعِی وَ بَصَرِی سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ کانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولًا. (مجلسی ، محمدباقر بن محمدتقی ،1110 ق ، 98 / 336)من دعوت خدا را اجابت کردم اگر به بدنم در هنگام استغاثه تو و هنگام یارى طلبیدنت به زبانم تو را اجابت نکردم لیکن قلب و گوش و چشم عالم ارواح من دعوتت را اجابت کرد منزه است پروردگار ما که البته وعده آن ذات اقدس منجز و واقع خواهد شد .
یاری قلبیهمانگونه که شکر دارای سه مرحله ی قلبی ، زبانی و عملی است یاری ائمه اطهار (علیهم السلام) با توجه به نسبت مستقیمی که با شکر برقرار میکند دارای سه مرتبه خواهد بود نخستین و اساسیترین این مراحل یاری قلبی است . ویاری زبانی وعملی پس از معرفت قلبی حاصل می شود، وقتی انسان قلبا خدا وامامش را شناخت ودرک کرد لطف پروردگارو امام شاملش می گردد ولیاقت ادامه یاری امام برایش مهیا می شود .واین درک به سن وسال ارتباطی ندارد زمانی که قلب زلال شد واستعداد فهم امام را پیدا کرد ادامه امر حاصل می شود . مانند هشام بن حکم که در سن جوانی به درک امام زمانش دست یافت واز برکات امامش بهره مند شد.امام صادق (ع) در مجلسی به هنگام ورود هشام بن حکم، محلی را برای نشستن او آماده کردند و خطاب به او که هنوز نوجوانی دوازده یا سیزده ساله بود ، فرمودند:{هَذَا} نَاصِرُنَا بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ وَ یَدِهِ. (کلینی، محمدبن یعقوب ، 329 ق ،1/171 )این جوان یاری دهنده ما به قلب و زبان و دستش می باشد.در روایت ذکر شده امام ضمن بیان مصادیق یاری اعلام می دارند که مقدمه یاری عملی نصرت با قلب وزبان است .برای آماده شدن انسان جهت یاری قلبی امامش مقدماتی لازم است یعنی باید قلب پرورش یابد تا استحقاق این یاری را پیدا کند که به عنوان نمونه به مواردی ازآن اشاره می کنیم:الف ) ایمانب) تهذیب قلبج) شنیدن سخنان ائمه اطهارد) دوستی امامایماناولین قدم برای یاور خدا و حجت هایش، ایمان است .
خدای متعال در سورهی صف در آیات دهم تا چهاردهم میفرماید برای انصار الله شدن باید آن قدر دین خدا را یاری کنید که به این علامت شناخته شوید و بر یاری خود دوام و ثبات داشته باشید منظور از یاری کردن خدا ، یاری پیامبر خدا و در پیشگرفتن راهی است که آدمی را با بصیرت به سوی خدا میکشاند. همانگونه که قبلا بیان شد ، انصار خدا یعنی انصار حجت هایش در زمین ، در نشر دعوت و اعتلای کلمهی حق بودن و در این راه جهاد کردن و این همان ایمان آوردن به رسول و اطاعت قاطع او در اوامر و نواهی اوست.تهذیب قلب تهذیب گام بعدی در جهت یاری قلبی خدا وجانشینانش است قلب انسان در اثر معصیت و نافرمانی خداوند غبار و زنگار می گیرد و به بیماری مبتلا میگردد و این بیماری، معرفت انسان را نیز خدشهدار می کند اگر این نقطههای سیاه جان بگیرند قلبی آلوده به جای خواهد ماند که از طهارت معرفت، بهرهای نخواهد گرفت . پس تهذیب قلب ، وقتی حاصل می شود که در عمل از نافرمانی خداوند دوری کنیم.اگر قلب انسان از گناه پر شود و با توبهی حقیقی از آلودگی زدوده نگردد، دل انسان زیر و رو میشود و آن وقت قلبی که گره خردهی محبت امام است، خدای نکرده با یک گناه و لذت شهوی ، امامش را میفروشد و خود را از یاری او محروم میکند . ناصر امام ، باید قلبی پاک و رفتاری پاکیزه داشته باشد وگرنه با قلب زنگار گرفته واعمال ناپسند وزشت این فرصت و قابلیت از صاحب آن سلب می شود ونمی تواند پای در طریق یاری امامش بگذارد .
خداوند متعال به حضرت داود (ع) فرمودند:أوحَى اللّه ُ تَعالى إلى داوودَ (ع) : یا داوودُ، حَذِّر وأنذِر أصحابَکَ عَن حُبِّ الشَّهَواتِ ، فَإِنَّ المُعَلَّقَةَ قُلوبُهُم بِشَهَواتِ الدُّنیا قُلوبُهُم مَحجوبَةٌ عَنّی (مجلسی ، محمدباقربن محمدتقی،1110 ق ، 78 /313)خداوند متعال به داوود (ع) وحى کرد: اى داوود! یارانت را از دوستىِ هوس ها بر حذر بدار و به آنان هشدار بده ، زیرا آنان که به خواست هاى دنیوى دل بسته اند ، دل هایشان از من در حجاب است.قلب به مانند روح انسان می ماند .اگر انسان قلب خود را به قساوت نزدیک کند ، کینه ، بدگمانی و شهوت را به آن راه بدهد ، اینها موجب دور شدن قلب از خدامی شود. یاری کردن خدا وائمه اطهار یعنی سعی کنیم که قلب و روح مان را از بدی ها پاک کنیم.بنابراین باید قلب را حرم خدا قرار بدهیم و آنرا از بدی ها پاک کنیم . روایت داریم که قلب حرم خداست و غیر خدا را در آن راه ندهید. امام صادق (ع) فرمودند:الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلَا تُسْکِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَیْرَ اللَّه. (مجلسی ، محمدباقربن محمدتقی،1110 ق ، 67 / 25)قلب حرم خداست ، درحرم خدا غیرخدا را جای مده.خداوند در حدیث قدسی می فرماید من در زمین وزمان نمی گنجم ولی در قلب مومن می گنجم.لَا یَسَعُنِی أرْضِی وَلا سَمائِی وَلکِن یَسَعُنِی قَلْبُ عَبْدِیَ الْمُؤْمِنِ . (ابن ابی جمهور ، محمدبن زین الدین ، 910 ق، 4/ 7) (مجلسی ، محمدباقربن محمدتقی،1110 ق ، 58/39)زمین و آسمان طاقت دریافت مرا ندارند اما دل بنده مؤمن وسعت دریافت مرا دارد.
حال که چشم بشر قادر به رویت خداوند نیست قلب انسان جایگاه درک خداوند استنمونه ای دیگر ازیاری کردن قلبی خداوند و ائمه اطهار مبارزه با حرص یا حسادت یا غضب که درقلب انسان است.شنیدن سخنان ائمه اطهار(علیهم السلام)قلب انسان باید مصفی شود، وهیچ چیز برای صفای دل بهتر از کلام حق که به زبان معصوم جاری می شود نیست. سخنان واحادیث اهل بیت زمانی که به قلب تشنه حق برسد آن را جلا وصفا می دهد وقلب را زنده می کند. شنیدن سخن ائمه اطهار وعمل به آنها در زندگی فردی واجتماعی موجب حیات قلب می شود ومصداق یاری قلبی آن بزرگواران است.امام باقر (ع) به فضیل بن یسار فرمودند:یَا فُضَیْلُ إِنَّ حَدِیثَنَا یُحْیِی اَلْقُلُوبَ. (ابن بابویه، محمد بن على،381 ق ، 1/ 26)اى فضیل حدیث ما دلها را زنده میکند.دوستی امامدوستی و محبت امام نیز خود زمینه ساز یاری قلبی به آن بزرگواران است، چرا که قلب لبریز از محبت، بقیهی اعضا و حالات انسان را مطابق خواست الهی تنظیم می کند و اعمال انسان نیز مطابق این محبت قلبی روح و ارزش مییابند . و وقتی درقلب انسان نور امامت تابید آن وقت هر شیعه امامی اثنی عشری به امامان معصوم خود افتخار می کند.خداوند متعال در قرآن مودت و دوستی با خاندان رسول اکرم را لازم و ضروری دانسته است وآن رابه عنوان عمل نیک بیان می نمایند که موجب هدایت انسان ها می شود، و می فرماید:قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْناً .
( شوری / 23)بگو من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم در خواست نمی کنم جز دوست داشتن نزدیکانم و هرکس عمل نیکی انجام دهد بر نیکی اش می افزائیم رسول خدا در تفسیر این آیه ودوست داشتن نزدیکان خویش در مقابل پاداش رسالتش دراشاره به مسلمانان، به امیرالمومنین(ع) فرمودند :قال رسول الله (ص) لعلی بن أبی طالب (ع) : " إنما مثلک مثل قل هو الله أحد " فإنه من قرأها مرة فکأنما قرأ ثلث القرآن، ومن قرأها مرتین فکأنما قرأ ثلثی القرآن، ومن قرأها ثلاث مرات فکمن قرأ القرآن کله، وکذلک أنت من أحبک بقلبه کان له ثلث ثواب العباد، ومن أحبک بقلبه ولسانه کان له ثلثا ثواب العباد، ومن أحبک بقلبه ولسانه ویده کان له ثواب العباد أجمع. (مجلسی ، محمدباقربن محمدتقی،1110 ق ، 27 /94)رسول خدا (ص)به علی بن ابی طالب (ع) فرمودند:مثل تو مثل سوره قل هو الله احد است . کسی که یک بار آن را بخواند مثل این است که یک سوم قرآن را خوانده و کسی که دوبار آن را بخواند مانند این است که دو سوم قرآن را خوانده وکسی که سه بار آن را بخواند ،مثل این است که همهی قرآن را خوانده باشد و همین طور است که تو را با قلبش دوست داشته باشد نظیر یک سوم پاداش اعمال بندگان را برده است ، و کسی که تو را با قلبش دوست بدارد و با زبانش زیارت کند مانند این است که دو سوم پاداش اعمال بندگان را برده ، و کسی که تو را با قلبش دوست بدارد و با زبان و دستش یاری کند ، معادل پاداش همهی اعمال بندگان را برده است .
محبت ودوستی اهل بیت (علیهم السلام) ، مراتب بعدی یاری امام را نیز شکل میدهد و طاعت امام را آسان و خواستنی خواهد کرد محبت اهل بیت (علیهم السلام) آنقدر مهم و اساسی است که اساس اسلام عنوان شده است ومسلمانی که در دلش عشق اهل بیت (علیهم السلام) نباشد باید در اسلامش تجدید نظر کند. پیامبر اکرم (ص) درباره محبت و مودت خاندان عصمت و طهارت فرمودند :أساس الاسلام حبّی و حبّ أهل بیتی. (مظفرنجفی، محمد حسن، 1334ش ، 4/ 215)بنیاد اسلام، دوست داشتن من و محبت به اهل بیت من است .یاری زبانی مصداق دوم یاری دادن به خداوند و اهل بیت (علیهم السلام) یاری با زبان است . یاری کردن با زبان یعنی اینکه ما دین خدا را با زبان یاری کنیم.هر عملی وبیانی با زبان که موجب ارتقاء ورشد دین الهی که بدست رسولانش ابلاغ شده انجام شود معنی نصرت می دهد.همانگونه که بیان شد مصادیق یاری خداوند واهل بیت (علیهم السلام) هر یک مقدمه دیگری هستند، لذا برای درست شدن قلب باید اول زبان درست شود وکلام ما در انسان های دیگر اثر نمی کند مگر اینکه در ابتدا به پاکسازی زبان خود بپردازیم .به فرموده پیامبر اکرم (ص):لا یَستقیم ایمانُ عبدٍ حتّی یَستقیمَ قبله ولا یستقیمَ قبله حتی یستقیمَ لسانه. (مجلسی ، محمدباقربن محمدتقی،1110 ق ،71 /287)ایمان هیچ بندهای درست ( بدون انحراف) نمیشود مگر آن که قلب او درست باشد، و قلبش درست نمیشود مگر آن که زبانش درست شود . بنابراین آنچه سلامت قلب انسان را رقم میزند ، زبان سالم است .
کسی که میخواهد با زبان خود امامش را یاری کند، نباید نسبت به این امر کلیدی بیتفاوت باشد انسانی که با چنین نیتی زبان خود را حفظ و حراست کند، قلبش را از تباهی و انحراف نجات داده و با مراقبت از زبانش، به یاری کردن امامش اقدام کرده است در این راه، پرهیز از گناهانی که گریبانگیر زبان آدمی میشود بسیار کارساز است .جلوگیری از غیبت َ، دروغ ، آزار دیگران ، آشکار ساختن راز دیگران، افترا و تهمت، ناسزا، سخن لغو و بیهوده و بیجا گفتن و .... زبان آدمی را آمادهی این یاوری میکند .در ادامه به چند نمونه مصداق عملی یاری با زبان اشاره می کنیم: دعوت از انسان های دیگر جهت بهره مند شدن از برکات اهل بیت(علیهم السلام) هرشیعه که نعمت وجود اهل بیت (علیهم السلام) را درک کرده و حلاوت عنایات او را چشیده باشد ، می تواند وجود این نعمت را به دیگران خبر دهد و از آنها دعوت کند که با توسل به اهل بیت از عنایات او بهره مند گردند . ارجاع دیگران به اهل بیت (علیهم السلام) برای رفع نیازهای مادی و معنویشان کاری بسیار ساده است . این کار زمینه قدرشناسی امت از اهل بیت(علیهم السلام) را فراهم می آورد .تجلیل از اهل بیت(علیهم السلام) در جامعههر شیعه ای می تواند در تجلیل و بزگداشت از اهل بیت (علیهم السلام)خود در جامعه بکوشد .همه ما می توانیم به هنگام ذکر نام آنها با احترام از آنها یاد نماییم و بر آنها درود و صلوات بفرستیم .
همه می توانیم در روزهای منسوب به آنها همچون نیمه شعبان ، تولد ها وشهادتشان وروز های جمعه و عید غدیر یا .. با برگزاری مراسم ویژه برای آن حضرات ولایت و امامت آنها را به یکدیگر یادآور شویم . حتی اگر نتوانیم برگزار کننده چنین مراسمی باشیم می توانیم در آن خدمت کنیم یا لااقل با حضور خالصانه خود به آن رونق بخشیم .همه این کارها، تجلیل و بزرگداشت از اهل بیت (علیهم السلام)به شمار می آید و شیوه ای از شیوه های یاری آن حضرت است .هدایت بندگان دیگرهدف از ارسال اولیای الهی هدایت بشر است. و از بزرگ ترین و مهم ترین اموری که آن حضرات از جانب حق تعالی بر عهده دارند ، هدایت بندگان و ارشاد آنان به سوی فلاح و صلاح است . پس هرگاه کسی یک نفر از بندگان خدا را هدایت کند یا اینکه خودش را اصلاح نماید و تقوا پیشه کند ، به همان مقدار که در هدایت او یا اصلاح خود گام بردارد گویی جامعه ای را اصلاح کرده است و اهل بیت را یاری کرده است.وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمیعا.( مائده/ 32)هر کس نَفْسی را زنده کند، گویا تمام مردم را زنده کرده است.امر به معروف و نهی از منکرجامعه ای پویا است که در آن امر به معروف ونهی از منکر تداوم دارد بنا براین یکی دیگر از راه ها و شیوه های یاری اهل بیت (علیهم السلام)، انجام دو فریضة امر به معروف و نهی از منکر است که اگر با شرایط آن انجام شود ، آثار ظاهری و باطنی را به دنبال دارد .
آثار ظاهری این دو فریضه در این راستا این است که ، به وسیلة امر به معروف ، تارکان کارهای نیکو، آنها را به جا می آورند و همچنین با نهی از منکر گناهکاران یا کلّاً گناه را ترک می کنند یا کمتر انجام می دهند یاری عملینصرت عملی را در غالب روایتی زیبا از امیر المومنین(ع) شرح می دهیم.ولکن اعینونی بورع و اجتهاد وعفّة وسدادٍ ( نهجالبلاغه، ص 417 ، خطبه 45) ولکن مرا کمک دهید و با من همراهی کنید در پیشه کردن پرهیزکاری، ورع، در اجتهاد و تلاش و سخت کوشی، در عفت و پاکدامنی و در سداد و راستی.این کلام مولای متقیان دعوت تمامی پاکان هستی و از جمله دعوت امام زمان (عج) است .چیستی ورعورع حالت و خصلتی در انسان ها است که حاجز و مانع از انجام معصیت و گناه میشود ، همچنان که در دعای ابوحمزه ثمالی آمده است :اللَّهُمَّ أَعْطِنِی... وَرَعا یَحْجُزُنِی عَنْ مَعَاصِیکَ. (قمی ، عباس ، 1359 ق ، دعای ابوحمزه ثمالی)خدایا، به من ورعی عطا کن که از گناهت باز دارد.با کسب حالت ورع انسان می تواند از کناهان ومعاصی و محرمات و شبهات اجتناب کند.چیستی عفتصاحب کتاب مفردات در خصوص مفرده عفت می گوید:عفت در لغت حاصل شدن حالتی برای نفس و جان آدمی است که به وسیله آن از غلبه و تسلط شهوت جلوگیری میشود . و طلب عفت و پاکدامنی و بازایستادن از حرام ، استعفاف نام دارد. (راغب اصفهانی، حسین بن محمد،502 ق،1/339)ابن منظور در تعریف واژه عفاف میگوید: خودداری از عمل یا سخنی که حلال و نیکو نیست.
(ابن منظور،محمدبن مکرم، 711 ق ، 9/253)عفت در حقیقت کنترل شهوت است و شهوت در لغت یک مفهوم عام دارد که هرگونه خواهش نفس و میل و رغبت به لذات مادی را شامل میشود اما شهوت یک مفهوم خاص هم دارد که همان شهوت جنسی است. عفت نقطه مقابل شکم پرستی و شهوت پرستی است که از مهمترین فضایل انسانی محسوب می شود. عفت در اصل ، به معنی حفظ نفس از تمایلات و شهوات نفسانی است ، همان گونه که تقوا به معنی حفظ نفس از انجام گناهان می باشد ، بنابراین عفت یک صفت درونی است، در حالی که تقوا ناظر به اعمال خارجی است .این صفت به قدری ارزشمند است که حضرت علی(ع) منشا تمام صفات حسنه را عفت بیان فرمودند ومی فرمایند:اَفْضَلُ العِبادَةِ الْعِفافُ. (کلینی ، محمدبن یعقوب ، 329 ق ،2/ 79) برترین عبادت عفاف است.عفّت ، خصلتی است درانسان، که همچون سپری اورا ازآسیبها وآفتهای زندگی حفظ می کند.ما انسانها در مناسبات مختلف زندگی خود پیوسته با رفتار و اعمالی سر و کار داریم که مورد تهاجم آسیبها و آفتهای گوناگون واقع میشود. این آفتها و آلودگیها از دو منشا سرچشمه می گیرند:الف ) شبهاتب ) شهواتآفتهای گوناگون شهوات _ که از پشتوانه غضب آدمی برخوردارند _ پیوسته در کمین انسانها هستند، به ویژه آنجا که شهوات، محبوب هم شده باشند و توجیه و تزئین را با خود به همراه داشته باشند:در قرآن کریم آمده است: زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ. (آلعمران/14)براى مردم آرایش داده شده است دوستى شهوات نفسانى.
برای حفظ پاکدامنی و پیشگیری از بی عفتی را ه هایی وجود دارد که به نمونه هایی اشاره می کنیم:پاک بودن محیط ، تربیت خانوادگی، حجاب و ترک خود آرایی در انظار عموم ، عدم اختلاط زن و مرد و برنامهریزی دقیق برای زندگی و مجال نداشتن برای کشیده شدن به آلودگیهای شهوانی از طرق میباشدچیستی سدادخصلت و حالت سداد یعنی بازنگری در راه نصرت ائمه اطهار (علیهم السلام) ورفع نواقص . سداد ویژگیای است که تمامی شکافها و خلأها مسیر و اشتباهات را میپوشاند و کاستیها و بایستهها را در نظر میگیرد .با وجود سِداد یاری کنندگان راه حق سعی و تلاش خود را برای تسدید شکاف به کار میگیرند و نواقص وکسریها را پر میکنند و با توجه به اهمیتها و الویتها دست به کار میشوند.با این توضیحات دانستیم که ورع وعفت وسداد زمینه ساز جهاد عاقلانه هستند و به انسان کمک می کنند که راه درست یا غلط جهت جهاد در راه یاری ائمه اطهار را بشناسیم ودرست قدم برداریم.چگونگی دست یابی به خصلت ورعدر پرتو آموزههای اخلاقی اسلامی است که میتوان به صفات و خصلتهای نیکو دست یافت ، مجموعه رفتارهای خود را براساس آن استوار کرد و از زیست و زیباییهای اخلاقی برخوردار شد. خصلت ورع در انسان با عنایت به سه موضوع حاصل می شود:اعتقاد به آخرت ومحاسبه اعمال و حضور حقوقتی انسان بداند که با اعمال ورفتاری که از ما سر می زند بهشت و جهنمی فراهم میشود ، همۀ رفتارش حساب شده خواهد شد وقبل از هر عملی می اندیشد وسپس عمل می کند.
و میداند هر تلاش اونتیجه را به دنبال دارد واعمالش آفریدگار بهشت یا جهنم خواهد بودچون آموخته است:شُغِلَ مَنِ الْجَنَّةُ وَ النَّارُ أَمَامَهُ. (مجلسی ، محمدباقربن محمدتقی،1110 ق ، 32/9 )آن کس که بهشت و دوزخ را پیش روى خود دارد، در تلاش است.ایمان و محبّت به خداوندوقتی انسان عاشق خداوند شد ودر تمامی زندگی خداوند را مد نظر قرار دهد ، ایمان و عشق به خداوند، خصلت ورع و حذر و دقت در تمامی اعمال و رفتار انسان را به همراه می آورد مانند عاشقی که مواظب همه گفتار ورفتارش است تا موجب رنجش معشوقش نشود.خداوند می فرماید:الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبَّاً لِلهِ. (بقره/ 165)آن ها که ایمان دارند، عشقشان به خدا [از مشرکان نسبت به معبودهاشان] شدیدتر است .سنت باز گرداندن کارنامه اعمال به بشروقتی بدانیم که پس از مرگ آنچه در دنیا انجام داده ایم را در جلوی ما حاضر می کنند و به آخرت ایمان قلبی داشته باشیم حالت ورع در ما زنده می شود .زیرا خداوند می فرمایند نامه اعمالتان را به گردنتان می آویزیم و این کلام حق است .وَکُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ کِتَاباً یَلْقَاهُ مَنشُوراً. (اسراء/ 13)و کارنامه هر انسانی را به گردنش آویختهایم و روز قیامت برای او نامهای _ که آن را گشوده میبیند _ بیرون میآوریم.وقتی خصلت ورع در انسان پدیدار شد رفتارش حسنه می شود و دشمنانش از اینکه دیگر در او نمی توانند نفوذ بکنند افسرده خاطر و نا امید می شوند.امام هادی (ع) در نقل حدیثی در همین باب چنین فرموده اند:... وَ أَکْمِدُوا عَدُوَّکُمْ بِالْوَرَعِ.
(حر عاملی، محمدبن حسن ، 1104ق ،15/ 243).. و دشمنانتان را با ورع و پارسایی افسردهخاطر سازید.چگونگی دست یابی به خصلت عفتهمان گونه که پیش از این یادآور شدیم آلودگی های انسان از دو منشا سرچشمه می گیرند و لذا آلودگیهایی که به پاکسازی نیاز دارند نیز دو گونه هستند:1. آلودگیهایی که از شبهات فراهم میشوند.2. آلودگیهایی که از شهوات سر میکشند.امام زین العابدین(ع)در صحیفه ی سجادیه فرمودند:یَتَعَرَّضُ لَنَا بِالشَّهَوَاتِ، وَ یَنْصِبُ لَنَا بِالشُّبُهَاتِ. (زینالعابدین ع ،95ق، ص122، دعای 25)[شیطان] همواره از طریق شهوات متعرّض ما میگردد و پیوسته شبهات را نصبالعین ما قرار میدهد.برای جلوگیری ازآلودگی به شهوات باید آنها را با موارد ذیل کنترل کرد:با درک عشقی بزرگتر یکی از خصوصیات انسانها این است که همیشه کمها را فدای زیادتر میکنند. اما زمانی که میفهمد غیر از خدا همه دارای نقص هستند از غیر او میرهند و به او میپیوندند واز خداوند درخواست می کنند که آنها را از این غفلت بیدار کند.در مناجات شعبانیه میخوانیم:إِلَهِی لَمْ یَکُنْ لِی حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِکَ إِلَّا فِی وَقْتٍ أَیْقَظْتَنِی لِمَحَبَّتِکَ. (مجلسی ، محمدباقربن محمدتقی،1110 ق ، 91/98 )خدایا، من توان گذشت و انتقال از معاصی و کششهای آلوده ندارم ، مگر آنکه تو من را با عشق بزرگتر خودت بیدارم سازی.انسان وقتی می تواند عاشق خدا شود که از حصار خود پرستی و دنیا پرستی بیرون آید، واز جاذبه های دنیا بگذرد.و اگر این جذبه ها فروکش گردند ، جذبه اصلی نمایان می شود.
عشق واقعی یک نماد و معنا بیش ندارد و آن تجلی ذات اقدس حق است ، عاشق دنیایی ، اگر به چیزی دل بست ، آن را تا سر حد جان می پرستد ، ولی اگر از او بهتر یافت و جلوه یاری دیگری او را مسحور کرد ، به دل بستگی جدید می رسد و قبلی را رها می کند تمام موجودات با زبان فصیح یک دل و یک جهت می گویند: ما عاشق کمال مطلق هستیم.حضرت علی (ع) فرمودند: ان کنتم تحبُّونَ اللهَ فاخرِجُوا من قلوبِکُم حبَّ الدّنیا. (تمیمی آمدی ، عبدالواحدبن محمد ، 550 ق ، 259)اگر دوست دار خدا هستید (و به او عشق می ورزید)، پس محبت دنیا را از قلبهایتان خارج سازید.پس اگر انسان بخواهد به عشق واقعی یعنی خدا برسد ، باید پا روی عشق مجازی یعنی دل بستگی به دنیا بگذارد و از عشق های دنیوی بگذرد . داستان حضرت یوسف(ع) مصداق کامل درک عشق بزرگتر است. نمیتوان هم عاشق خدا شد و هم دل در گرو دنیا داشت. دنیا برای رفع حوائج ضروری این ساختار (بدن و جسم) خلق شده است .با اشتغال کاملزمان ها وفرصتهای خالی و بیکاری در زندگی کانون فساد و فرصتی برای شیطان به شمار میآیند. حضرت امیر المومنین(ع) در خصوص صفات مومن می فرمایند: «الْمُؤْمِنُ مَشْغُولٌ».وقال علیه السلام فی صفة المؤمن : المُؤْمِنُ بِشْرُهُ فِی وَجْهِهِ وَحُزْنُهُ فِی قَلْبِهِ، أَوْسَعُ شَیْءٍ صَدْراً، وَأَذَلُّ شَىْءٍ نَفْساً. یَکْرَهُ الرَّفْعَةَ، وَیَشْنَأُ السُّمْعَةَ. طَوِیلٌ غَمُّهُ،بَعِیدٌ هَمُّهُ، کَثِیرٌ صَمْتُهُ، مَشْغُولٌ وَقْتُهُ. شَکُورٌ صَبُورٌ، مَغْمُورٌ بِفِکْرَتِهِ، ضَنِینٌ بِخَلَّتِهِ، سَهْلُ آلْخَلِیقَةِ، لَیِّنُ آلْعَرِیکَةِ! نَفْسُهُ أَصْلَبُ مِنَ الصَّلْدِ،وَهُوَ أَذَلُّ مِنَ الْعَبْدِ.
(نهج البلاغه ، حکمت 333)امام درباره صفات مؤمن فرمود : انسان باایمان شادى اش در چهره و اندوهش در درون قلب اوست، سینه اش از هرچیز، گشاده تر و هوسهاى نفسانى اش از هرچیز خوارتر (و تسلیم تر) است، از برترى جویى بی زار و از ریاکارى متنفر است ، اندوهش طولانى و همتش بلند ، سکوتش بسیار و تمام وقتش مشغول است ، شکرگزار و صبور، بسیار ژرف اندیش است و دست حاجت به سوى کسى دراز نمى کند ، طبیعتش آسان (و سختگیرى در کار او نیست) و برخوردش با دیگران توأم با نرمش است ، دلش از سنگ خارا (در برابر حوادث سخت و دشمنان خطرناک) محکمتر و سختتر و (در پیشگاه خدا) از بَرده تسلیم تر استاینکه مى فرماید: «مؤمن کسى است که وقتش مشغول است» نه به این معناست که دائم مشغول عبادت و تلاوت قرآن و ذکر الله است ، بلکه اوقات شبانه روز را به گونه اى تقسیم مى کند که به تمام کارهاى ضرورى برسد . مؤمن باید ساعات شبانه روز خود را تقسیم کند ، بخشى را به عبادت پروردگار و مناجات با او بپردازد و در بخش دیگرى به تأمین معاش و در بخش سومى به تفریحات سالم . و اگر این کار انجام شود تمام وقت انسان را براى انجام کارهاى ضرورى و وظایف الهى اشغال خواهد ساخت.وقال علیه السلام:لِلْمُؤْمِنِ ثَلاَثُ سَاعَات: فَسَاعَةٌ یُنَاجِی فِیهَا رَبَّهُ، وَسَاعَةٌ یَرُمُّ مَعَاشَهُ، وَسَاعَةٌ یُخَلِّی بَیْنَ نَفْسِهِ وَ بَیْنَ لَذَّتِها فِیَما یَحِلُّ وَ یَجْمُلُ. وَلَیْسَ لِلْعَاقِلِ أَنْ یَکُونَ شَاخِصاً إِلاَّ فِی ثَلاَث: مَرَمَّة لِمَعَاش، أَوْ خُطْوَة فِی مَعَاد، أَوْ لَذَّة فِی غَیْرِ مُحَرَّم.
(نهج البلاغه، حکمت 390)امام فرمود : انسان باایمان ساعات شبانهروز خود را به سه بخش تقسیم مىکند: قسمتى را صرف مناجات با پروردگارش مىکند و قسمت دیگرى را براى ترمیم معاش و کسب و کار زندگى قرار مىدهد و قسمت سوم را براى بهرهگیرى از لذات حلال و دلپسند مىگذارد و سزاوار نیست که انسان عاقل حرکتش جز در سه چیز باشد: مرمت معاش، گامى در راه معاد و لذت در غیر حرامبنابراین انسان نمیتواند در حال خلأ باشد. اگر به کار درست مشغول نشود، درگیر کارهای نادرست خواهد شد. از اینرو باید پیوسته مشغول بود.قرآن کریم نیز میفرماید:فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ. (شرح/ 7)پس چون فراغت و آسایش یافتی بکوش و آرام نگیر.با ایجاد فراموشی و برکناری از صحنهها و فضاهای تحریککننده یکی از مهمترین عوامل ایجاد زمینه شهوت ، صحنه ها وفضا های ومکان های تحریک کننده است مثل مکان های فاسد ، فیلم ها ی غیر اخلاقی و... صحنهها و محیط آلوده در ایجاد آلودگیها بسیار مؤثرند. در داستان حضرت یوسف(ع) مشاهده میشود که ایشان برای دوری از گناه دو کار را با هم انجام داد: الف) فرمود: «معاذالله» و به خدا پناه برد. ب) از صحنه و فضای آلوده گریخت.از همینروست که شرع مقدس، از خلوت دو نامحرم منع کرده است.با یادآوری از کسانی که مؤثر، محترم و دلنشیناند یاد بزرگانی که در عرصه جهاد اکبر قهرمانانه پیروز میدان بودهاند ، به غیرت و همّت آدمی جانی دوباره میبخشد و گامهای سست و خمود او را به راه سلوک میکشاند .
همچنین دل سپردن به سخنان واعظان رهرو، دلنشین و اثربخش است و از آلودگیها مصونیت بخشیده و او را به راه میکشاند اینگونه است که ما با خصلت عفّت زمینههای پیاده شدن فرمایشات گهر بار معصومین را ایجاد می کنیم.چگونگی دست یابی به خصلت سداددر زندگی بسیار پیش میآید که پس از فعالیتها و تلاشهای فراوان ، انسان با حاصل مطلوبی به اندازه تلاشش روبهرو نمیشود. اینجاست که افراد به فکر فرو میروند که مشکل کار در کجاست و میپرسند نکند کیسه سوراخ و مشک پاره است؟! بنابراین اگر رخنهها و شکافها را نبسته باشیم ، تلاشها هرز میروند و حاصلی نمیماند و تنها کسانی که اهل سداد هستند میتوانند از زحمات بهرهمند شوند. شناسایی اهل سداددرمطالب قبلی بیان شده سداد یعنی باز نگری آنچه انجام دادیم ومیخواهیم انجام دهیم ونوعی خود ارزیابی است.از پیامبر(ص)نقل شده است:حَاسِبُوا أَنْفُسَکُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا وَ زِنُوهَا قَبْلَ أَنْ تُوزَنُوا وَ تَجَهَّزُوا لِلْعَرْضِ الْأَکْبَر. ( حر عاملی، محمدبن حسن، 1104ق 16/99 )( مجلسی، محمدباقربن محمد تقی،1110 ق ، 67/73)پیش از آنکه به حساب شما برسند خود به حساب خویش برسید ، و قبل از آنکه مورد سنجش قرار گیرید خویشتن را بسنجید، و خود را براى رستاخیز بزرگ آماده کنید.برای رسیدن به خصلت سداد باید به موارد زیر عمل کرد.محاسبه مستمر و جمعبندی مداوم و پیوسته انسانها همیشه در جادههای هموار در حال حرکت نیستند .
زندگی پر از فراز و نشیب و چالشهاست و آفتها و آسیبهای سر راه هم فراوان هستند که هر کدام میتوانند شکافها و رخنهها بیافرینند با این حساب نمیتوان بدون محاسبه مستمر و جمعبندی پیوسته به راه خود ادامه داد.امام صادق (ع) فرمودند:لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یُحَاسِبْ نَفْسَهُ فِی کُلِّ یَوْمٍ. (کوفى اهوازى، حسین بن سعید ،145 ق ،77)هر کس که پیوسته خود را روزانه محاسبه نکند و از خودش حساب نکشد از ما نیست.زیرا حرکت بدون محاسبه مستمر به بیحاصلی میانجامد و به بیراهه میکشاند و کسی که در بیراهه افتاده باشد چگونه میتواند از زمره پاکان هستی ویاوران اهل بیت باشد؟جامع نگری اقدام به هر کاری باید براساس نگاهی جامعنگرانه صورت پذیرد. باید نقاط قوت و ضعف دیده شود و به دنبال جبران کاستیها و کسریها بود. در غیر این صورت ممکن است هزینههای انسانی و مالی، صرف بایستهها نشود و ضرر و زیان به بار آید و کاری مؤثر انجام نگیرد.در واقع برای دستیابی به خصلت سداد ، تمامی خصلتهای ورع ، اجتهاد و عفّت را باید به کار گرفت، زیرا اهل سداد باید خود مسدّد باشد و تمامی کسریهایش را پر کرده باشد . این نیز شدنی نیست ، مگر آنکه همۀ خصلتها _ یعنی ورع، اجتهاد و عفّت _ را در گستره وجودیاش پرورانده باشد و مسدّد شده و از اهل سداد قرار گیرد. بنابراین باید توجه داشت که وجود مُسدّد وجودی است که خود شکاف و کسری ندارد و اهل سداد کسانی هستند که شکاف و کسریها را پر میکنند و کمبودها را میآورند.
پس از آنکه خصلتهای ورع، اجتهاد، عفّت و سداد در وجود افراد رویش یافتند و مسدّد شدند، نوبت آن میرسد که چگونه میتوان ورع و اجتهاد را در فرد و عفّت را در روابط و سداد را در متن جامعه توسعه دادبه بیان دیگر، کسانی که میخواهند به یاری حجت های خدا بشتابند، در ابتدای امر باید آسیبها و دردهای خویش را درمان کرده و با خصلتهای چهارگانه ، آفتها را زدوده باشند تا بتوانند توان لازم را برای یاری ائمه اطهار داشته باشند، همچنان که حضرت امیر میفرمایند:أُرِیدُ أَنْ أُدَاوِیَ بِکُمْ وَ أَنْتُمْ دَائِی کَنَاقِشِ الشَّوْکَةِ بِالشَّوْکَةِ. (نهج البلاغه، ص 177/ خطبه 121) (مجلسی ، محمدباقربن محمدتقی ، 1110 ق ، 33/362 )مىخواهم خود را با شما درمان کنم و درد من شمایید، چونان کسى که بخواهد خار را به خار از تن برون کند.مردم نوعاً ائمّه را در آئینه ی اعمال و رفتار پیروانشان می بینند. از این رو شیعیان با اعمال خوب خود می توانند مردم را به سوی محبّت و ارادت به اهل بیت (علیهم السلام) جذب کنند و بدین وسیله ایشان را یاری نمایند و یا با اعمال زشت خویش سبب نسبت دادن بدیها به آنها شوند و این گونه مرتکب ظلم به امام (علیهم السلام) گردند.چگونگی دست یابی به خصلت اجتهادفرصت کوتاه و محدود زندگی، زمینههای اجتهاد و تلاش را فراهم میسازد.وقتی انسان بداند که فرصت عمر او کوتاه و محدود است ودر این مدت کوتاه باید کوله بار خود را جمع آوری کند ، از اهمال و تنبلی دوری می کند و به شکل دیگری به اجتهاد و تلاش روی خواهد آورد . وتلاش و کوشش بیشتری از خود به نمایش میگذارد.
اگر ما آنگونه که در خواسته های خود تلاش می کنیم به همان اندازه به تحقق اهداف اهل بیت توجه داشته باشیم و تلاش کنیم ، اوضاع به گونهای دیگر میشود جلوه های عملی یاری حجت های الهیوقتی سالک مجهز به چهار شاخص بیان شده شد ، آنگاه میتواند با صورتها و جلوههای عملی زیر به یاری و کمک حجت های الهی بشتابد :جهاد : به استناد آیات چهار تا هفت سورهی محمد(ص)، جهاد با کفار محارب ، یکی از مصادیق یاری دین خداست و خداوند به یاوران دینش وعدهی نصرت میدهد.اما در میان تمام اشکال یاری کردن ، روی مسئلهی ثبات قدم تأکید میکند ، چرا که ایستادگی در برابر دشمن مهمترین رمز پیروزی است و برندگان جنگها آنها هستند که ثبات و استقامت بیشتری نشان میدهند.البته بدیهی است که منظور از جهاد، تنها جهاد نظامی نیست، چنانکه در موارد متعددی از آیات قرآن به این نکته اشاره شده است (جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ) و هرکس با عمل و مال و جان خویش دین اسلام را یاری کند ، خداوند نیز او را حمایت میکند.إِنَّ الجِهادَ بابٌ مِن أَبوابِ الجَنَّةِ فَتَحَهُ اللّهُ لِخاصَّةِ أَولیائِهِ و َهُوَ لِباسُ التَّقوى و َدِرعُ اللّهِ الحَصینَةِ وَ جُنَّتُهُ الوَثیقَةُ. (ثقفی، ابراهیم بن محمّد ،283ق 2/ 474)براستى که جهاد یکى از درهاى بهشت است که خداوند آن را براى اولیاى خاص خود گشوده است. جهاد جامه تقوا و زره استوار خداوند و سپر محکم اوست.پشتیبانی جهاد:آنان که قدرت بر جهاد (به هر شکلی) را ندارند، نا امید نباشند، زیرا میتوانند با پشتیبانی و تأمین نیروهای جهادی به شیوههای مختلف، دین خدا را یاری نمایند.
شاهد بر این مطلب آیهی هفتادودوم سورهی انفال است که میفرماید:وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا..یعنی کسانی که مجاهدان در راه خدا (در جبهههای مختلف فکری، فرهنگی، رزمی و....) را حمایت و یاری میکنند.هجرت:گاهی انسان در شهر و دیار و محیط زندگی خود قادر به حفظ دین و نصرت آن نیست . اما با هجرت و تحمل سختیهای دوری از وطن و خانه و زندگیاش میتواند به این هدف مهم برسد . آیهی هشتم سورهی حشر به تحسین چنین افرادی پرداخته و میفرماید کسانی در ادعای دینداری صادقند که در عین فقر و آوارگی، حامی خدا و رسول باشند. همانگونه که امام حسین (ع) و حضرت زینب(س) نمونهی بارز این ویژگی بودند.اجرای عدالت:در آیهی بیست وپنجم سورهی حدید میخوانیم:لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزیزٌ (حدید/25)بهتحقیق ما رسولان خود را با دلائل روشن فرستادیم و با آنها کتاب (آسمانى) و میزان (شناسائى حق و قوانین عادلانه را) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند و آهن را نازل کردیم که در آن قوّت شدیدى است و منافعى براى مردم تا خداوند بداند چهکسى او و رسولانش را یارى مىکنند بىآنکه او را ببینند خداوند قوى و شکستناپذیر است. طبق این آیهی شریفه ، انبیا برای این آمدهاند که مردم قیام به عدالت نموده و قسط و عدل را در ابعاد مختلف زندگی پیاده نمایند. بنابراین منظور از یاری خدا، قیام به قسط و اجرای عدالت در جامعه است.
احیای مساجد و مراکز دینی: از تدبر در آیهی چهلم سورهی حج روشن میشود که اگر افراد با ایمان و غیور دست روی دست بگذارند و تماشاچی فعالیتهای ویرانگرانهی دشمن باشند و آنها میدان را خالی ببینند، اثری از مراکز عبادت الهی نخواهند گذارد چرا که این مکانها جای بیداری و میدان مبارزه و جنگ است.ویران کردن معابد و مساجد تنها به این نیست که با وسائل تخریب آنها را درهم بکوبند، بلکه ممکن است از طرق غیر مستقیم وارد شوند و آنقدر سرگرمیهای ناسالم فراهم سازند که تودهی مردم را از مساجد منحرف نمایند و به این ترتیب آنها را عملاً به ویرانهای تبدیل کنند.بنابراین وظیفهی مؤمنین است که به انحاء مختلف ، این مراکز را آباد و فعال نموده و سد راه فعالیتهای دشمن گردند . در آیهی چهل ویکم نیز راهکار احیای این مراکز را بیان کرده و میفرماید اگر مؤمنین آلات و ادوات لازم یا علم کافی و توان جسمی و فکری داشته باشند ، از طریق اقامهی نماز، پرداخت زکات و امر به معروف و نهی از منکر به یاری دین خدا میپردازند.حمایت از رهبر: ویژگی دیگر انصار الله، حمایت از رهبر الهی و یا وصی او در جامعه است. در آیهی پنجاه ودوم سورهی آلعمران میخوانیم که حضرت عیسی(ع) به حواریون خود میگویند:"مَنْ أَنْصارِی إِلَی اللَّه چه کسانی یاوران من در راه خدا میشوند؟" و حواریون در پاسخ میگویند: " نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ ، ما یاور توایم" یعنی یاری کردن منادیان و رهبران الهی ، یاری خداوند است و تجدید بیعت با رهبرالهی، ارزش سیاسی، اجتماعی و دینی دارد.
همچنین خدای تعالی در آیهی صدو پنجاه وهفت سورهی اعراف میفرماید: کسانی که به پیامبر ایمان آورده و او را یاری و پیرویاش کنند رستگارانند، که منظور از پیروی رسول، همان ایمان به رسالت او و در برابر اوامرش تسلیم بودن است و آن قدر مسئلهی حمایت از رهبرالهی اهمیت دارد که خدای تعالی حتی از انبیائش بر این مطلب پیمان گرفته و میفرماید:وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ میثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلى ذلِکُمْ إِصْری قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَکُمْ مِنَ الشَّاهِدین. (آل عمران/81)[به خاطر بیاورید] هنگامى را که خداوند پیمان موکّد از پیامبران [و پیروان آنها] گرفت که هرگاه کتاب و دانش به شما دادم، سپس پیامبرى به سوى شما آمد که آنچه را باشماست تصدیق مىکند، به او ایمان بیاورید و او را یارى کنید، سپس خداوند به آنها گفت: آیا اقرار به این موضوع دارید و پیمان مؤکّد بر آن بستید؟آری آن کس که میخواهد در زمرهی انصار الله واهل بیت(علیهم السلام) قرارگرفته و رستگار گردد، باید روحیهی تسلیم را در خود نهادینه ساخته و مطیع بی چون و چرای امام خود باشد. یاران امام حسین (ع) در روز عاشورا که توانستند به فیض عظمای شهادت در رکاب امام خود نائل شوند، همگی این ویژگی را داشتند و هرکس میخواهد از یاران منتقم خون خدا (امام زمان عج) باشد نیز باید این روحیه و سایر ویژگیهای مذکور را دارا باشد.
پرهیز از برخورد با نامحرم بر خلاف آنچه امروز تبلیغ میگردد و ارزش تلقی می شود برخورد با نامحرم نباید برای یک بانوی شیعه مطلوب باشد هر خانم متدینی باید ابتدائاً به وظیفهی خویش بیندیشد و آنچه خدا میخواهد را هدف خویش قرار دهد، گو اینکه به بیعرضگی و تحجر متهم گردد . اگردر بعضی شرایط خاص ، خانمها به دلایل مختلف مجبور به کار در خارج از منزل میشوند باید متوجه باشند که این کار برای آنها ارزش تلقی نشود ، بلکه در درون خود وضعیت مطلوب را عمل به سیرهی فاطمی بدانند .امیرالمومنین(ع) وقتی بیدقتی مردها در کنترل خروج زنها از منزل و برخورد آنها با نامحرمان را دیدند چنین آنها را مورد عتاب قرار دادند : أَمَا تَسْتَحْیُونَ وَلا تَغَارُونَ نِسَاءَکُمْ یَخْرُجْنَ إِلَى الأسْوَاقِ وَیُزَاحِمْنَ الْعُلُوجَ . (کلینی ، محمد یعقوب ،329ق ،5/538 ) (حرّ عاملی ، محمد حسن 1104 ق ، 14 / 174)آیا شما (مردان) حیا نمى کنید و غیرت نمى ورزید ، زنانتان به بازارها رفته و مزاحم بیماردلان می گردند. وقتی خانمها خارج از حد ضرورت و بدون دلیل خاصی در معابر و بازارها رفت و آمد کنند و برخورد با نامحرمان و مردهای غریبه داشته باشند ، باید متوجه باشند که این برخوردهای فیزیکی یا سر و کله زدن و اختلاط های گوناگون و به بهانههای مختلف ، قطعاً خلاف رضای خدا و اهل بیت (علیهم السلام) است .
تلاش جهت زیاد کردن دوستان اهل بیت (علیهم السلام)یاوران حقیقی اهل بیت (علیهم السلام) باید با عملشان سعی کنند دوستان آن حضرات را زیاد کنند و این هدف مقدس را از راه های گوناگون به انجام برسانند ، به عنوان نمونه یاد و نام ائمه را در محیط و جمع فامیل و دوستان و همسایگان وهمکاران زنده نگه دارند و سعی کنند دوستان و فامیل را از بدی ها دور نگه داریم ، چون گناه و فساد، آنها را از ائمه و دوستی آن حضرات جدا می کنداز راه های یاری اهل بیت (علیهم السلام) این است که وقتی ما را شیعه ، دوستدار و مرید ائمه (علیهم السلام) شناختند ، کاری نکنیم که سبب نفرت دیگران از دین و پیشوایان دینی گردیم ، همان گونه که در روایات آمده است :کُونُوا لَنا زَیْناً وَ لاتَکُونُوا عَلَیْنا شَیْناً .( مفید، محمد بن محمد،413 ق،636) برای ما زینت باشید، نه مایه ننگ و زشتی. هم از نظر ظاهر تمیز و مرتب بوده و هم اخلاق، رفتار و برخورد خوبی با دیگران داشته باشیم.راز نصرت خواهی خداوند و اولیای الهی از مردمحال با کنار هم قرار دادن غنای الهی ومقربان درگاهش بر روی زمین و فقر مخلوقات از جمله انسانها که در مطالب گذشته اثبات شد و آیات و روایات مربوط به مصادیق وجلوه های یاری خداوند واهل بیت (علیهم السلام) نوعی تناقض به نظر می رسد.
یاری فقیر به غنی چه معنایی دارد؟ وچه فایده ای برای غنی دارد ؟بسیار واضح است که خداوند و اولیای الهی هیچ احتیاجی به یاری ما ندارند، مگر اینکه در این نصرت راز و حکمت و فایده ای برای یاری دهنده وجامعه باشد وبه فرمایش قرآن کریم موجب فوز عظیم انسان وجامعه بشود لذا یاری رساندن به اهل بیت (علیهم السلام) طریقی است برای سعادت خودمان تا پس از آمرزش گناهانمان به رستگاری برسیم.یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمالَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظیماً (احزاب/71)تا خدا اعمال شما را اصلاح کند و گناهانتان را بیامرزد و هرکس اطاعت خدا و رسولش کند به رستگارى (و پیروزى) عظیمى نائل شده است.یاری امام ، زمینه ساز سعادتمومنین واقعی در راه کسب سعادت دنیا و آخرت هستند. این حکمتی است که خداوند در ذات انسانها آفریده است سعادت یعنی مسیر الهی را طی کردن و اطاعت خداوند کردن .حال چه باید انجام دهیم تا مسیر سعادت را طی کنیم؟پاسخ سوال را در غالب بیان قسمتی ار زیارت آل یاسین بررسی می کنیم:یا مَوْلای شقی مَنْ خالَفَکم و سعد مَن اطاعَکم.( زیارت آل یاسین، مفاتیح الجنان)ای سرور من، شقاوتمند کسی است که شما را مخالفت نماید و سعادتمند ( رستگار ) کسی است که شما را اطاعت نماید.اطاعت از انبیاء الهی همان اطاعت از خداست زیرا درست است که آنها مثل ما دارای جسم خاکی هستند ، ولی آیینه اسماء وصفات پروردگار می باشند .اولین قدم سعادت، عبد خداوند بودن است ومسیر عبودیت اطاعت است ، وسیله این عبادت واطاعت انبیاء الهی هستند.
امام باقر(ع) می فرمایند:بِنا یعبد اللّه و بِنا یطاع اللّه وَ بِنا یعصی اللّه فَمَن اطاعنا فَقَدْ اطاع اللّه و مَن عصانا فَقَد عَصی اللّه.. ( ابن حیون، نعمان بن محمد مغربى،363 ق ،1/57 )به وسیله ما خداوند عبادت میشود و به وسیله ما خداوند اطاعت میشود و به سبب (نافرمانی از) ما خداوند نافرمانی میشود. پس هر کس ما را اطاعت نماید، خدا را اطاعت کرده و هر کس ما را نافرمانی کند خداوند را نافرمانی کرده است.حال که مسیر و وسایل عبادت خداوند را دانستیم که همانا اولیای الهی هستند، به فرمایش خود آن بزرگواران بهترین و نزدیکترین راه رستگاری به یاری آنها شتافتن است، با یاری به آنها از برکات وهدایتشان بهرمند می شویم ودر نهایت رستگار می گردیم . یاری آنها یعنی یاری خودمان و رستگارشدن خودمان به وسیله اهل بیت.خداوند رحمان ، نه تنها یاری گران حجتهایش را یاری میکند، بلکه به ایشان اجر و پاداش ویژهای عطا میفرماید.حال که خداوند و اهل بیت پاداش واجر یاری انسان های صالح را می دهند ونتیجه وفایده این یاری برای فرد و اجتماع است ، مصادیق وجلو ه های فردی واجتماعی این برکات چیست؟برای پاسخ به این سوال از دو منبع استفاده می نماییم :الف ) مستندات قرآنیب ) مستندات رواییمستندات قرآنی ، نتیجه وفایده نصرت برای ناصرین خداوند و انبیاء و اولیای الهیدر قرآن کریم آیات فراوانی وجود دارد که پرده از راز علت طلب یاری خداوند و انبیاء و اولیای الهی از انسان ها بر می دارد . ونتایج وبرکات آن را برای بشریت اعلام می نماید .
قرآن با آیات خود اعلان می نماید که انبیای الهی صاحب رسالتی هستند که اهم آن ارتقاء موجودات انسانی وکسب کمال در درجات مختلف می باشدفلذا نبی یا ولی در جهت انجام این وظیفه نیازمند به یاری انسان ها هستند، در نتیجه این استنصار موجب کمال ونجات خود انسان ها می شود.در ادامه به جنبه هایی از این کمال اشاره می گردد.رستگار شدنهمانگونه که قبلا اشاره شد یکی از نتایج یاری خداوند و انبیاء و اولیای الهی رستگاری وفلاح در زندگی است که همه انسان های مومن در پی آن هستند . مطابق آیات قرآن راز سعادت و رستگاری در یاری خداوند و انبیاء و اولیای الهی می باشد.خداوند متعال درباره شأن و مقام کسانی که به رسول بزرگوار اسلام ، ایمان آوردند و حضرتش را بزرگ داشتند و یاریش نمودند ، با صفت رستگاران یاد می فرماید:الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِیَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.
﴿الاعراف/157﴾همانان که از این فرستاده پیامبر درس نخوانده که [نام] او را نزد خود در تورات و انجیل نوشته مىیابند پیروى مىکنند [همان پیامبرى که] آنان را به کار پسندیده فرمان مىدهد و از کار ناپسند باز مىدارد و براى آنان چیزهاى پاکیزه را حلال و چیزهاى ناپاک را بر ایشان حرام مىگرداند و از [دوش] آنان قید و بندهایى را که بر ایشان بوده است برمىدارد پس کسانى که به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش کردند و نورى را که با او نازل شده است پیروى کردند آنان همان رستگارانندبر اساس این آیه، شرط فلاح ورستگار شدن ، نصرت و یاری رسول خدا (ع) وائمه اطهار(علیهم السلام) است. نصرتی که کنایه بردار نیست،چنان که فلاح و رستگاری، مجاز و غیرواقع نمی باشد.دریافت متقابل یاری خداوند ورسیدن به ثبات قدمیاری کردن خداوند همان ایمان به آنچه خداوند به بندگانش فرمان داده می باشد و نتیجه این ایمان عمل نیکوست وسودش به انسان بر می گردد ، از جمله این سود وپاداش ثبات در کارهای انسان یاری کننده است.یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرکُم وَیُثَبِّت أَقدامَکُم. (محمد /آیه 7)ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر (آیین) خدا را یاری کنید، شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میدارد.
نصرت خداوند برای مومنین در آیات قرآن که متجاوز از چهل آیه می باشد ، به چهار شکل بیان شده است:الف) ایجاد رعب در دل کفار وثبات در دل مومنینب) ارسال عذاب الهی برای کفارج) فرستادن جنود الهی برای یاری مومنیند) نازل ساختن سکینه (آرامش) بر دل های مومنانایجاد رعب در دل کفار و ثبات در دل مومنیننوع اول آیاتی که به مساله رعب به عنوان یکی از عوامل نصرت خداوند و پیروزی مسلمانان اشاره می کند ، آیاتی هستند که پس از خاتمه جنگ بدر نازل شده است وخداوند نعمت ها و امدادهای الهی را در این غزوه متذکر می شود ، و می فرماید:إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَى الْمَلآئِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِینَ آمَنُواْ سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُواْ الرَّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ کُلَّ بَنَانٍ(انفال / 12)آن گاه که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد که من با شما هستم ، پس کسانی را که ایمان آورده اند ثابت قدم دارید ، به زودی در دل کسانی که کافر شده اند بیم خواهم افکند ، و به مومنان گفتیم فراز گردن آنان را بزنید و همه سرپنجه هایشان را قطع کنید .در آیه فوق به دو عامل از عوامل پیروزی اشاره شده است: یکی عامل ثبات و اطمینان که به وسیله ملائکه در مومنان ایجاد می شود عامل دوم خوف و ترس است که در دل دشمن قرار می دهد.
وسیله ایجاد عامل اول ملائکه هستند و ظاهر آیه آن است که این دسته از ملائکه ای که نازل شده اند وسیله ایجاد رعب نبوده اند ، زیرا در مورد ثبات مومنان به ملائکه خطاب شده است که آنان را ثابت نگه دارید ، ولی در مورد القای رعب خداوند نسبت فعل را به خودش می دهد ومی فرماید: (سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُواْ الرَّعْبَ)در غزوه احد نیز خداوند با ایجاد رعب در دل کفار مسلمانان را یاری نمود: سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ بِمَا أَشْرَکُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَمَأْوَاهُمُ النَّارُ وَبِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِینَ.(آل عمران / 151)به زودى در دل کافران ـ بدان سبب که چیزهایى را شریک خدا قرار دادند که خدا هیچ برهانى بر شریک بودن آنها فرو نفرستاده است ـ هراس مى افکنیم و جایگاهشان آتش است و بد جایى است جایگاه ستمکاران.ارسال عذاب الهی برای کفارنوع دوم آیاتی هستند که نصرت الهی را درغالب فرستادن عذاب الهی برای کافران جهت یاری مومنین بیان می کند:وَ نُوحاً إِذْ نادی مِنْ قَبْلُ فَاسْتَجَبْنا لَهُ فَنَجَّیْناهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظیمِ وَ نَصَرْناهُ مِنَ الْقَوْمِ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا إِنَّهُمْ کانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعینَ. (انبیا / 76 و 77)و نوح را یاد کن ، آن گاه که پیش از ابراهیم ما را ندا داد و از ما یارى طلبید، ما هم دعاى او را اجابت کردیم و وى و خاندانش را از آن اندوه بزرگ رهایى بخشیدیم. و او را بر مردمى که آیات ما را دروغ مى انگاشتند، پیروز کردیم و از شرّ آنان رهایى اش بخشیدیم . آنان چون بد مردمى بودند همگى شان را غرق کردیم.
در این آیات به نصرت الهی نسبت به نوح تصریح شده است، نصرت خدا به صورت طوفانی سهمگین قوم نوح را غرق کردفرستادن جنود الهی برای یاری مومنیننوع سوم یاری خداوند، فرستادن جنود الهی برای یاری مومنین است .در چند مورد برای نصرت و یاری مومنان، قرآن مساله فرو فرستادن جنود را مطرح می کند . گاهی خداوند جهت یاری مومنین در جنگ ها اقدام به فرستادن جنود فرشتگان می نماید مانند یاری مسلمانان در جنگ بدر: وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون * إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنینَ أَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُنْزَلین* بَلى إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُسَوِّمینَ . (آل عمران / 123 – 125) خداوند شما را در بدر یاری نمود در حالی که شما به واسطه کمی نیرو در حال ذلت و مغلوب شدن بودید. پس در برابر این امداد غیبی و نصرت الهی تقوا پیشه کنید تا سپاسگزار باشید. آن گاه که می گفتی (ای پیامبر) به مومنان: آیا کفایت نمی کند شما را از این که خداوند با سه هزار فرشته ای که نازل می شوند شما را یاری نماید آری ، اگر صبر و تقوا داشته باشید و دشمن با سرعت و بدون درنگ در رسد ، خداوند با پنج هزار فرشته فرستاده شده شما را یاری می کند.البته هدف خداوند از فرستادن فرشتگان نصرت در غالب آرامش در قلوب وایجاد ثبات قدم برای مومنین است .در آیات سوره های انفال وآل عمران خداوند به این نکته تاکید می کند.
وَما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلاَّ بُشْرى وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ (انفال / 10)خداوند این نصرت و امداد را قرار نداد مگر بشارتی برای مومنان و برای آن که دل های شما به واسطه آن مطمئن و آرام گردد و نصرت و یاری جز از سوی خداوند از دیگری نیست و همانا خداوند غالب و حکیم است.در سوره 126 آل عمران نیز پس از بیان آنچه را که از زبان رسول خدا 9 درباره امداد خداوند و وعده به نزول فرشتگان نقل می کند،منظور از این آیات این است که نتیجه و هدف از نزول فرشتگان بشارت به مومنان و آرامش بخشیدن به دل های آنان بوده است . پر واضح است که یکی از عوامل پیروزی ، ثبات قدم و قوت قلب و نداشتن تزلزل و اضطراب است که با الهام و القای فرشتگان برای انسان ممکن است حاصل شود.نازل ساختن سکینه (آرامش) بر دل های مومناننوع چهارم یاری خداوند ایجاد آرامش در قلوب مومنین است.إِلاَّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذینَ کَفَرُوا ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَ جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذینَ کَفَرُوا السُّفْلى وَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا وَ اللَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ .
(توبه / 40)اگر او را [پیامبر را] یارى نکنید ، خداوند [او را یارى خواهد کرد همانگونه که در مشکلترین ساعات او را تنها نگذارد] آن هنگام که کافران او را [از مکه] بیرونکردند درحالىکه دومین نفر بود [و یک نفر همراه او بیش نبود] در آن هنگام که آن دو در غار بودند او به همسفر خود مىگفت غم مخور خدا با ماست در این موقع خداوند سکینه [و آرامش] خود را بر او فرستاد و با لشکرهائى که مشاهده نمىکردید او را تقویت نمود و گفتار [و هدف] کافران را پائین قرار داد [و آنها را با شکست مواجه ساخت] و سخن خدا [و آئین او] بالا [و پیروز] است و خداوند عزیز و حکیم استدر ابتدای جنگ حنین ، که بر اثر شبیخون مشرکان و نیز حضور تازه مسلمانان مکی، سپاه اسلام متزلزل شده بود تا جایی که جان پیامبر (ص) هم به خطر افتاد ، و مسلمانان از جنگ فرار کردند ، قرآن بیان می کند:ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ ذلِکَ جَزاءُ الْکافِرین.(توبه / 26)سپس خداوند [سکینه] خود را بر رسولش و بر مؤمنان نازل کرد و لشکرهائى فرستاد که شما نمىدیدید و کافران را مجازات کرد و این است جزاى کافران.
آنچه از سیاق کلام استفاده مىشود این است که این جنود عبارت از ملائکهاى بودند که در معرکه جنگ نازل مىشدند و یا لا اقل ملائکه نازله در معرکه جنگ نیز از آن جنود بودهاند ، چون از سیاق برمىآید آن چیزى که از سکینت و از ملائکه نازله در میدانهاى جنگ برمىخاسته این بوده که کفار را عذاب و مؤمنان را یارى دهند ، و آیات راجع به جنگ احد در سوره آل عمران و همچنین آیات اول سوره فتح این معنا را به خوبى مىرساند (طباطبایی ، محمدحسین ، 1321 ق ،9/ 302)در سوره فتح نیز پس از آنکه از فتح و نصرت الهی خبر می دهد، می فرماید:هُوَ الَّذی أَنْزَلَ السَّکینَةَ فی قُلُوبِ الْمُؤْمِنینَ لِیَزْدادُوا إیماناً مَعَ إیمانِهِمْ وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ کانَ اللَّهُ عَلیماً حَکیما. (فتح / 4)خداوند کسى است که سکینه و آرامش را در دلهاى مومنان نازل کرد تا ایمانى بر ایمانشان افزوده شود لشگر آسمانها و زمین از آن خداوند است و خداوند دانا و حکیم است.زیاد شدن برکت مادی و معنوی زندگیاسلام نه تنها با رفاه مخالفتی ندارد و برای آن نیز حدّی قائل نیست، بلکه رسیدن به کمال که مستلزم برخورداری از رفاه هر چه بیشتر است را توصیه و تأکید مینماید . از این رو توصیه شده از نعمات مادی و معنوی خدا و از موهبات و عطایای او نهایت استفاده را به بهترین شکل ببرید که به آن «شکر» گفته میشود.حال که رفاه مادی ومعنوی مورد پسند اسلام است وروزی حلال موجب آسایش در زندگی می شود یکی از راه های کسب آن کمک به دیگران است که در قرآن به تعبیر (یُقْرِضُ اللَّهَ) اشاره شده می باشد.
جامعه ی اسلامی وقتی همه مسلمانان به هم کمک می دهند و دست نیازمندان را می گیرند ، فقر از جامعه اسلامی رخت بر می بندد واین مصداق یاری خداست وخداوند هم در مقابلش روزی کمک کننده را زیاد می کند در این سنت نیکو هم ریشه فقر کنده می شود و هم لطف خداوند شامل همه مردم می شود لذا فایده اش هم برای فرد است وهم برای جامعه .در آیات سوره حدید نیز به این مورد اشاره شده است:مَن ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ.(حدید /آیه 11)کیست آن کس که به خدا وامى نیکو دهد تا [نتیجهاش را] براى وى دوچندان گرداند و او را پاداشى خوش باشد.همچنین در ادامه در آیه هجدهم همین سوره می فرماید:إِنَّ الْمُصَّدِّقِینَ وَالْمُصَّدِّقَاتِ وَأَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا یُضَاعَفُ لَهُمْ وَلَهُمْ أَجْرٌ کَرِیمٌ.(حدید /آیه 18)در حقیقت مردان و زنان صدقهدهنده و [آنان که] به خدا وامى نیکو دادهاند ایشان را [پاداش] دو چندان گردد و اجرى نیکو خواهند داشت.قرض دادن به خداوند برکات زیادی برای فرد واجتماع دارد .علاوه بر برکات مادی باعث بخشایش گناهان نیز می شود.اِنْ تُقْرِضُوا اللّهَ قرضا حَسنا یُضاعِفْهُ لَکُمْ وَ یَغْفِرْلَکُمْ وَ اللّهُ شَکُورٌ حَلِیمٌ، عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشِّهادَةِ اَلْعَزیزِ الْحَکیم. (تغابن/17و18)اگر به خدا وام نیکو بدهید ، آن را برای شما چند برابر میکند و شما را میآمرزد و خدا ، سپاسگزار ، بردبار، دانای نهان و آشکار، عزیز و استوار است.
پیرو آیات قرآن در روایات نیز ائمه اطهار(علیهم السلام) فراوان به شیعیان سفارش به دادن قرض نموده اند وبرکات آنرا از جمله یاری متقابل خداوند به مردم را اشاره کرده اندپیامبر اکرم (ص) فرمودند :مَنْ أَقْرَضَ مَلْهوفا فَأَحْسَنَ طِلْبَتَهُ اسْتَأْنَفَ الْعَمَلَ وَ أَعْطاهُ اللّه بِکُلِّ دِرْهَمٍ أَلْفَ قِنْطارٍ مِنَ الْجَنَّةِ. (ابن بابویه، محمد بن على ،381 ق ، 289)هر کس به گرفتار و درمانده اى قرض بدهد و در پس گرفتن آن خوشرفتارى کند [گناهانش پاک شده] اعمالش را دوباره شروع مى کند و خداوند در برابر هر درهم ، هزار قنطار (ثروتى فراوان) در بهشت به او عطا کند.همچنین امام صادق (ع) فرمودند:ثَلاثٌ تـُورِثُ المَحَبَّه: الـدَیـنُ وَ التَّـواضُعُ وَ البَذلُ. (مجلسی ، محمدباقربن محمدتقی،1110 ق ،75 /229)سه چیز است که محبت آورد: قـرض دادن و فـروتنـى و بخشـش.رحمت الهی و بخشایش گناهانیکی دیگر از نتایج یاری خداوند واهل بیت (علیهم السلام) رحمت خداوند در بخشایش گناهان است . در آیه سی ویکم احقاف خداوند می فرماید پاسخ گویی به دعوت پیامبر که همان یاری اوست موجب بخشایش کناهان شخص می شود.یَا قَوْمَنَا أَجِیبُوا دَاعِیَ اللَّهِ وَآمِنُوا بِهِ یَغْفِرْ لَکُم مِّن ذُنُوبِکُمْ وَیُجِرْکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ ﴿الاحقاف/31﴾اى قوم ما دعوتکننده خدا را پاسخ [مثبت] دهید و به او ایمان آورید تا [خدا] برخى از گناهانتان را بر شما ببخشاید و از عذابى پر درد پناهتان دهد.منظور از" داعِیَ اللَّهِ" رسول خدا (ص) است .
اطاعت از اهل بیت (علیهم السلام) و عمل به فرمایش آن بزرگواران همان یاری آنهاست و وقتی خداوند تعالی از بندگان می خواهد که از فرستادگانش اطاعت کنند ، یعنی به یاری آنها بشتابندکسانی که از اهل بیت (علیهم السلام) اطاعت می کنند وبه یاری آنها می شتابند را خداوند دوست خود می داند وشامل رحمت بی واسعه خود قرار می دهد.قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ. ﴿ آل عمران /31﴾بگو اگر خدا را دوست دارید از من پیروى کنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشاید و خداوند آمرزنده مهربان است.و در مقابل خداوند معاندین و رویگردانان را کافر خطاب می کند و دشمن خداوند معرفی می کند و مستوجب عذاب الهی می داند .قُلْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ فإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ الْکَافِرِینَ. ﴿ آل عمران /32﴾بگو خدا و پیامبر [او] را اطاعت کنید پس اگر رویگردان شدند قطعا خداوند کافران را دوست ندارد .در نتیجه یاری حجت های خدا ، رحمت الهی را در پیش رو دارد خداوند رحمت خویش را بر بندگان از طریق فرمان بری ویاری به خود وجانشینانش بر روی زمین قرار داده است تا در مقابل عمل نیکی که انجام می دهند پاداش رحمت الهی را کسب نمایند.وَأَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ. ﴿ آل عمران /132﴾خدا و رسول را فرمان برید باشد که مشمول رحمت قرار گیرید.
حضرت علی (ع) می فرمایند: نحن شجرة النبوّة، و مهبط الرسالة، و مختلف الملائکة، و معادن العلم و ینابیع الحکمة، ناصرنا و محبّنا ینتظر الرحمة، و عدوّنا و مبغضنا ینتظر السطوة (نهج البلاغه / خطبه 108)مائیم شجره طیّبه که ثمره نبوّت از آن هویدا گشته، و مائیم محل فرود آمدن رسالات الهی ، و مقام رفت و آمد ملائکه ، و مائیم معدنهای علم و چشمه های حکمت ، یاری کننده ما و دوست ما همیشه در معرض رحمت الهی است، و دشمن ما و کسی که بغض ما را در دل دارد همیشه در معرض عذاب شدید الهی است.تجارت با خداوند خداوند به انسانها نوید می دهد که ایمان بیاورید و با یاریش و یاری اولیایش با اوتجارت کنید، تا از برکات این تجارت سود سرشار بدست آورید. واما چگونگی تجارت بنده با خدا را می توان درآیات دهم الی سیزدهم سوره صف جستجو کرد آنجا که می فرماید:یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلى تِجارَة تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذاب أَلِیم .(صف /10)اى کسانى که ایمان آورده اید! آیا شما را به تجارتى راهنمائى کنم که شما را از عذاب دردناک رهائى مى بخشد؟!تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ . (صف /11)به خدا و رسولش ایمان بیاورید و با اموال و جان هایتان در راه خدا جهاد کنید ، این براى شما (از هر چیز) بهتر است اگر بدانید!یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنّات تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنّاتِ عَدْن ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ .
(صف /12)(اگر چنین کنید) گناهانتان را مى بخشد و شما را در باغ هائى از بهشت داخل مى کند که نهرها از زیر درختانش جارى است و در مسکن هاى پاکیزه در بهشت جاویدان جاى مى دهد ، و این پیروزى عظیم استوَ أُخْرى تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللّهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ . (صف /12)و (نعمت) دیگرى که آن را دوست دارید (به شما مى بخشد،) و آن یارى خداوند و پیروزى نزدیک است و مؤمنان را بشارت ده (به این پیروزى بزرگ)!تجارت از دیدگاه قرآن کریم دو نوع است:الف) تجارت رابح و سودمندب ) تجارت بایر و زیانبار تجارت رابح همان تجارت انسان با خداوند است و تجارت بایر تجارت انسان با غیر خداوند است.تجارت با غیر خدا از آن رو بایر نامیده شده که همانند سرزمین خشک و بایر، بى حاصل و بى ثمر است.در تجارت با خداوند ، خریدار : خداى سبحان ، فروشنده : انسان مومن ، مورد معامله : جان پاک و مال پاکیز، بها: بهشت ابدى ، شاهد: انبیاى الهى و قباله و سند رسمى و امضا شده آن : کتابهاى آسمانى آنان ، مانند تورات و انجیل و قرآن کریم است.خداى سبحان جان پاک و مال پاکیزه مومنان را از آنان مى خرد و در برابر آن بهشت محسوس و لقاى خود را که بهشت معقول است مى دهد:إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّة.(توبه /111)خداوند از مؤمنان جانها و اموالشان را خریدارى مىکند که [در برابرش] بهشت براى آنان باشد.
و از این تجارت به عنوان تجارت رابح و غیر بایر یاد مى کند:إِنَّ الَّذینَ یَتْلُونَ کِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً یَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُورَ (فاطر /29)همانا کسانى که کتاب الهى را تلاوت مىکنند و نماز را برپا می دارند و از آنچه به آنها روزى دادهایم پنهان و آشکار انفاق مىکنند تجارت (پرسودى) را امید دارند که نابودى و کساد در آن نیست. زیرا فروشنده ، حقیقت هستى خود را مى دهد و مشترى نیز به جاى هر چیز دیگر لقاى خود را نصیب فروشنده مى کند و به او اجازه ملاقات و دیدار خود را مى دهد.نتیجه و ره آوردهاى تجارت با خدا از پیروزى بر دشمن در میدان هاى جهاد اصغر آغاز مى شود و به لقاى الهى پایان مى پذیرد و حلقه های میانى آن نیز فضایل فراوانى است که مغفرت و بخشش گناهان ، رهایى از عذاب دردناک الهى و دستیابى به بهشت جاویدان نمونه اى از آنهاست.خداى سبحان ابتدا گناهان تبهکاران را مى آمرزد و آنان را شستشو مى دهد و آنگاه آنها را رهسپار بهشت عدن مى کند.گاهى نیز در معارف دین دستیابى به بهشت، هدف متوسط سلوک انسان معرفى شده است ، زیرا بهشت ، بهایى است که در برابر تن آدمى قرار مى گیرد و در نتیجه ، ارزش و بهاى جان انسان برتر از بهشت است.امام هفتم (ع) فرمودند:أَما إِنَّ أَبْدانَکُمْ لَیسَ لَها ثَمَنٌ إِلاَّ الْجَنَّةَ، فَلا تَبیعوها بِغَیرِها. (مجلسی، محمدباقربن محمدتقی،1110 ق ،1 /141)بهای تن شما جز بهشت نیست آن را جز بدان نفروشید.
ارزش بدن انسان در سایه تربیت روح کمتر از بهشت نیست و بشر نبابد خود را به کمتر از آن بفروشد اما ارزش جان انسان بالاتر از بهشت است و باید رهسپار لقاى خداى سبحان شود.تجارت با خداوند همه اش سود است وضرر در آن نیست ونتیجه یاری خداوند وجهاد در راه او لقاى خداى سبحان است.رسیدن به حیات طیبهیکی از اسرار قرآنی و حقایق عرفانی، «حیات طیبه» اولیای خداست که تنها یک بار در قرآن مجید، به صراحت از آن سخن به میان آمده است .مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مَن ذَکَر أَوْ أُنثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیاةً طَیبَةً وَلَنَجْزِینَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُواْ یعْمَلُونَ. (نحل/ 97)هر کس، از مرد یا زن، کار شایسته کند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگی پاکیزه ای، حیات می بخشیم و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام می دادند، پاداش خواهیم داد.حیات طیبه یا زندگی اولیاء اللّه ، پیراسته از هر ناپسندی ، کژی ، بدی ، ناراستی و زشتی است ، چراکه در محضر او و در مقام قرب خداوندی ، جای برای این امور نیست.راه یافتن به عالم «عنداللّه» پاداش صبر و بردباری مؤمنانی است که به یاری دین خداوند انبیاء و اولیای الهی شتافتند عهد و پیمان خدا را نشکسته ، آن را به بهای ناچیز نفروخته اند ، پس به نتیجه ای بهتر از عملشان می رسند.این نتیجه و پاداشِ بهتر از عمل ، در اثر عمل صالح مشروط به ایمان نصیب هر زن و مردی می شود ، لذا حیات طیبّه بر دو پایه استوار است : «ایمان» و «عمل صالح».
قبلا گفتیم که معرفت امام موجب ایمان می شود ومومن با یاری امامش به عمل صالح می رسد که سعادت دنیا وآخرت است و در قرآن به حیات طیبه معرفی شده استهدایت انسانهدایت از نظر معنای لغوی به معنای دلالت و راهنمایی کردن است . و این راهنمایی گاهی فقط در حد (ارائه طریق) و نشان دادن راه محدود است ، گاهی فراتر از (ارائه طریق) به مفهوم (ایصال الی المطلوب) و رساندن شخص به مقصد است . (طباطبایی، محمدحسین ، 1321 ق 1/ 34) در مقابل هدایت گمراهی است . گمراهی، که در زبان عرب از آن به ضلالت، یاد میشود. وقتی در برابر هدایت قرار گیرد مفهوم روشنتری پیدا میکند ، زیرا اغلب ضلالت و گمراهی در جایی به کار برده میشود که شخصی به هدایت و راهنمایی افراد راهنما گوش ندهد و یا بعد از پذیرش حق و راه مستقیم دوباره از راه راست منحرف شود و راه گمراهی یعنی راه غیر هدایت را در پیش گیرد و در مسیری برود که هرگز از آن طریق به مقصد و هدف نمیرسد.با این توضیحی که در مورد هدایت وگمراهی بیان شد و بیان این مطلب که انسان ذاتا نیازمند هدایت می باشد ، قابل ذکر است یکی از اموری که مانع گمراهی وموجب هدایت بشریت می گردد ، یاری رساندن به خداوند وانبیاء و اولیای الهی است.وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنین.( عنکبوت / 69 )و کسانیکه در راه ما (با خلوص نیت) جهاد کنند قطعا هدایتشان خواهیم کرد و خداوند با نیکوکاران است.
در این آیه ، اگر چه کلمه نصرت به کار نرفته است ، ولی هدایت نمودن افردای که در راه خدا جهاد نمودهاند و نیز نشان دادن راههای رسیدن به مقصود ، مخصوص کسانی است که در راه خدا جهاد کننداز مجموع این نوع آیات استفاده میشود که نصرت خداوند و اهل بیت (علیهم السلام)به هر نحوی که باشد یک نوع پاداش و اثری است که عمل و جهاد انسانها آن را به دنبال دارد و امری حتمی و تخلف ناپذیر است.از طرفی، باید دانست که نفس جهاد و تلاش این اثر را اقتضا نمیکند ، بلکه برای خدا جهاد و تلاش کردن و برای او قدم برداشتن ، اثرش یاری و نصرت الهی است.نه تنها جهاد به معنای خاص خودش این اثر را دارد ، بلکه هر نوع قدمی که انسان برای خدا بردارد خداوند هم او را کمک میکند و راههای رسیدن به مقصود را هم به او نشان میدهد.پیامبر خدا (ص) فرمودند:من کان لله کان الله له و من أصلح أمر دینه أصلح الله أمر دنیاه و من أصلح ما بینه و بین الله أصلح الله ما بینه و بین الناس .( مجلسی ، محمدباقربن محمدتقی،1110 ق ، 79/197)( فیض کاشانی ، ملامحسن ،1091 ق، 8/784)هر کس که برای خدا باشد، خداوند برای اوست، و هر کس امر دینش را اصلاح نماید خداوند امر دنیایش را اصلاح می کند و هر کس آنچه را میان او و خداست اصلاح نماید ، خداوند آنچه را بین او و مردم است اصلاح می کند.معنای این حدیث این است که هر کس کارهایش خدایی و برای خدا و رضای او باشد خدا نیز برای او و پشتیبان و تایید کننده او است .
به عبارت دیگر معنایش این است که هر کس دین خدا را یاری دهد و برای او کارکند نتیجه این می شود که خدا او را تنها نمی گذارد و او را یاری می نماید مستندات روایی، نتیجه وفایده نصرت برای ناصرین خداوند و انبیاء و اولیای الهیعلاوه بر قرآن کریم انبیاء الهی که قرآن ناطق هستند نیز راز این استنصار را در کلام گهر بارشان علنی می کنند و به بشر جویایی کمال ، راه کمال را که همان نصرت به خالق ومقربانش است نشان می دهند .تلاش انبیاء الهی این است تا به بشر بفهمانند اگر در تلاش جهت کسب کمال هستند باید از مسیر ولطف آنها ودر درجه اول با ایمان ویاری به آنها باشد. در آن صورت است که بشر نجات می یابد وبه رستگاری می رسد .در ادامه به نمونه هایی از نتایج یاری رساندن به خدا و اولیای الهی برای شخص یاری دهنده و اجتماع از کلام معصومین اشاره می گردد.رسیدن به برترین درجهی بهشتخداوند به بندگانش در مقابل اطاعت و یاری او وخلفایش وعده برترین درجه بهشت را داده است تا اجر اعمال نیکشان باشد. البته باید اشاره کنیم مطابق آیات قرآن و روایات بهشت دارای درجاتی است ، از قبیل: جنان عدن - جنات فردوس- جنه النعیم - جنه المأوی.قَالَ أَبُو جَعفَر عَلیهِ السَّلاَم: أمَّا الجِنَانُ المَذکُورةُ فِی الکِتابِ فإِنَهُّنَ جَنَّةُ عَدنٍ ،وجَنُّة الفِردَوسِ،جَنَّةُ نَعیمِ ،و جَنَّةُ المَأوی وإِنّ َلله تَعالی جِناناً مَحفُوفَةٌ بِهِذه الجِنانِ.
(فیض کاشانی، ملامحسن، 1091ق ، ص224) اما بهشت هایی که درقرآن ذکر شده است: بهشت عدن، بهشت فردوس، بهشت نعیم و بهشت مأوی است وغیر از این چهار بهشت ، خداوند تعالی بهشت هایی دارد که این چهار بهشت آنها را احاطه کرده ودر برگرفته است لذا برترین درجه بهشت فردوس است واین بهترین درجه بهشت جایگاه کسانی است که محبت اهل بیت D را در دل دارند وکسی که محبت اهل بیت (علیهم السلام) را در دل دارد یاور آنهاست.امام علی (ع) در رابطه با درجات گوناگون دلباختگان اهل بیت و نتیجه آن می فرماید: من احبنا بقلبه و اعاننا بلسانه و قاتل معنا بیده فهو معنا فی الجنة فی درجتنا، و من احبنا بقلبه و اعاننا بلسانه و لم یقاتل معنا اعداءنا فهو اسفل من ذلک بدرجة و من احبنا بقلبه و لم یعنا بلسانه و لا بیده فهو فی الجنة. (مجلسی ، محمدباقربن محمد تقی،1110 ق ،10/ 107)هر کس ما را در دل دوست داشته باشد و با زبانش یاری کند و با دستش به دفاع از ما برخیزد (یعنی با تمام وجود دلباخته ما باشد) در بهشت هم درجه و همنشین ما خواهد بود و هر که ما را با دل دوست بدارد و با زبان یاری کند و همراه ما با دشمنانمان نجنگد ، یک درجه پایین تر خواهد بود و هر که با قلبش ما را دوست دارد ولی با زبان و دست به یاری ما نشتابد ، در بهشت خواهد بود.
در همین رابطه حضرت امام زین العابدین (ع) روایتی را از پیامبر رحمت(ص) نقل نمودند که به محبین و یاری دهندگانش برترین درجهی بهشت را بشارت داده ، وبه دشمنان خود نوید درکات جهنم را داده اند:عن علی بن الحسین (ع)، قال: «قال رسول الله(ص): فی الجنّة ثلاث درجات، و فی النّار ثلاث درکات، فأعلی درجات الجنان لمن أحبّنا بقلبه و نصرنا بلسانه و یده، و فی الدرجة الثانیة من أحبّنا بقلبه و نصرنا بلسانه، و فی الدرجة الثالثة من أحبّنا بقلبه، و فی أسفل الدرک من النار من أبغضنا بقلبه و أعان علینا بلسانه و یده، و فی الدرک الثانیة من أبغضنا بقلبه و أعان علینا بلسانه، و فی الدرک الثالثة من أبغضنا بقلبه (مجلسی ، محمدباقربن محمد تقی،1110 ق 27 /93 ح53)حضرت امام زین العابدین (ع) از حضرت رسول (ص) روایت نموده که حضرت رسول (ص) فرمود: در بهشت سه درجه و در جهنّم سه درکه است ، پس اعلی درجات بهشت مخصوص کسانی است که ما را با قلب خود دوست داشته و با زبان و دست خود یاری کنند ، و در درجه دوّم کسانیند که ما را با قلب خود دوست داشته و با زبانشان یاری کنند ، و در درجه سوّم کسانیند که مارا فقط با قلب خود دوست داشته باشد.و در اسفل درک آتش کسانیند که مارا با قلب دشمن داشته و در ظلم بر ما با زبان و دست خود یاری کنند ، و در درک دوّم از آتش کسانیند که دشمن دارند ما را با قلب خود و در ظلم بر ما با زبان خود یاری کنند ، و در درک سوّم کسانییند که ما را با قلب خود دشمن بدارند.
حمایت روح القدسروح القدس کیست؟روح القدس یکی ازفرشتگان مقرب است که درقرآن به نام جبرائیل نامیده شده است القاب دیگر ایشان عبارتند از:الرُّوحُ الْأَمین (193/ شعرا) شَدیدُ الْقُوى (5/ نجم) ذُو مِرَّة (6/ نجم) امین وحی (فرشته وحی) . البته مفسرینی نیز روحالقدس را جدای جبراییل امین دانستهاند و وی را مسوول وحی در تمام سطوح (زنبور عسل و .... تا امام دوازدهم شیعیان ) می دانند .روح القدس منبع الهام بخش بزرگى براى انبیاء بوده و حتّى از بعضى از تعبیرات احادیث استفاده مى شود که روح القدس با افراد با ایمان (طبق سلسله مراتب ایمانى) نیز همراه است وآنها را تاید ویاری می دهد، و همان است که گویندگان متعهّد و شاعران با ایمان که به تعبیر امامان یاوران آنها بودند را در گفتن و سرودن نثر و نظم هاى بلیغ تأیید مى نموده ، و مؤمنان راسخ را در تصمیم گیرى هاى مهم تقویت مى کرده است.از روایات فراوانى بر مى آید که روح القدس حقیقتى بوده است در انبیاء و ائمه معصومین که با آن حقایق بسیارى را درک مى کرده اند ، از جمله در روایات متعددى آمده است که امامان معصوم به هنگام قضاوت و داورى از روح القدس مدد مى گرفتند. به چند نمونه از این روایات اشاره می کنیم:1ـ پیغمبر(ص)درباره حسّان بن ثابت فرمودند: لَنْ یَزَال مَعَکَ رُوحُ الْقُدُسِ مَا ذَبَبْتَ عَفَّا. (قمی ، عباس ، 1359ق ، مادّه کَمیت)اى حسّان ما دام که با اشعارت از ما دفاع مى کنى روح القدس با تو است.
2ـ در مورد کُمیت شاعر معروف اهل بیت (علیهم السلام) نیز آمده است که امام باقر(ع) به او فرمودند:لا تَزالُ مُؤیَّداً بِرُوحِ الْقُدُسِ (امینی ، عبدالحسین ،1320ق،2/202، حالات کمیت) (مجلسی ، محمدباقربن محمدتقی،1110 ق ،10 /293) تو همیشه به وسیله "روح القدس" تقویت مى شوى.3- نظیر همین معنی در مورد دعبل خزاعی نیز آمده است که وقتی دعبل قصیده معروف مدارس آیات را در محضر امام على بن موسى الرضا (ع) خواند هنگامى که به این شعر درباره قیام حضرت مهدى (عج) رسید:خُرُوجُ اِمَام لاَمُحَالَةَ واقِعٌ یَقُومُ عَلَى اسْمِ اللهِ وَ الْبَرَکاتِ!(قیام حضرت مهدی ناگزیر واقع می شود ، آن حضرت به نام خدا و برکات الهی قیام می فرمایند)امام على بن موسى الرضا (ع) شدیداً گریه کرد، سپس فرمود: یا دِعْبِلُ نَطَقَ رُوحُ الْقُدُسِ عَلى لِسَانِکَ. (مجلسی ، محمدباقربن محمدتقی،1110 ق ،51 /154)اى دعبل روح القدس به زبان تو سخن گفت.در ادامه امام فرمودند: آیا مى دانى این امام کیست؟دعبل عرض کرد: نه، همین قدر شنیده ام که امامى از شما قیام مى کند و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد ، امام على بن موسى الرضا (ع) سخن او را تصدیق فرمود و شرحى درباره قیام حضرت مهدى(عج) به عنوان دوازدهمین جانشین پیامبر بیان فرمود.
(امینی، عبدالحسین ، 1320ق،2/355)4- امام صادق (ع) خطاب به هشام بن حکم که از مبلغین و مدافعین تشیّع بود فرمودند:یاهشام لاتزال مؤیدا بروح القدس مانصرتنا بلسانک ( مجلسی ، محمدباقربن محمدتقی،1110 ق ، 10/293)ای هشام تا زمانی که ما را با زبانت نصرت میدهی، توسط روح القدس تایید (یاری) میشوی.از مطالب بیان شده ، استفاده می گردد که ا اهل بیت معدن و سرچشمه کرم ولطف هستند که هر انسانی در شعاع آنها قرار گیرد بهرمند می شود.طولانی شدن عمر وزیاد شدن برکات زندگییکی دیگر از نتایج یاری اهل بیت (علیهم السلام) موجب طولانی شدن و پر برکت شدن عمر و زندگی می شود .در زمان متوکل عباسی شخصی به نام عبدالرحمن در اصفهان سکونت داشت که شیعه بود . از او پرسیدند: چطور به امامتِ حضرت علی النقی (ع) معتقد شدی؟ گفت: جریانی را مشاهده کردم که سبب شیعه شدن من شد . من مرد فقیری بودم که زبان و جرأت خوبی نداشتم . در یکی از سالها اهل اصفهان مرا از شهر بیرون کردند و من با جمع دیگری برای شکایت به دربار متوکل رفتیم . وقتی به آستانه دربار رسیدیم ، دستوری از جانب متوکل برای احضار علی بن محمد الرضا ? صادر شد . به یکی از حاضرین گفتم : این مرد که دستور احضارش داده شده کیست؟ گفت : او یکی از علویون است که رافضی ها به امامتش معتقد هستند . بعد گفت: می دانم که متوکل او را برای کشتن احضار می کند. گفتم: من از اینجا نمی روم تا آنکه این مرد را ببینم چگونه شخصی است.
عبدالرحمن می گوید : او سوار بر اسب آمد در حالی که مردم طرف راست و چپ او صف کشیده و به او می نگریستند همین که او را دیدم ، محبتش در دلم افتاد . شروع کردم در دل برای او دعا کردن که خدا شرّ متوکل را از او دفع کند . او در میان مردم پیش می آمد در حالی که به یال اسبش نظر داشت و به چپ و راست نگاه نمی کرد و من در دل به دعای خود در حق او مشغول بودم همین که مقابل من رسید ، روی به من کرد و گفت :استجابَ اللهُ دُعاءَکَ وَ طَوَّلَ عُمرَکَ، وَ کَثَّرَ مالَکَ وَ وَلَدَکَ .خداوند دعایت را مستجاب کند. و عمرت را طولانی نماید. و مال و فرزندت را زیاد سازد.از هیبت او به خود لرزیدم و در بین همراهانم افتادم . پرسیدند : چه شد؟ گفتم: خیر است. و به کسی چیزی نگفتم . پس از این ماجرا به اصفهان برگشتیم و خداوند به برکتِ دعای او راه های درآمدی بر من گشود که امروز فقط دارایی منزل من یک میلیون درهم است غیر از دارایی هایی که در خارج از منزل دارم و خدا ده فرزند به من داد در حالی که از عمرم هفتاد و چند سال می گذرد . و من معتقد به امامتِ آن کسی هستم که آنچه در دلم بود می دانست و خدا دعای او را در حق من مستجاب کرد. (قطب الدین راوندی،سعیدبن هبه الله ، 573 ق ، باب 11 در معجزات امام هادی (ع) )آری وقتی فقط ایمان به امام ویاری قلبی وزبانی این همه برکات دارد اگر با همان ایمان یاری عملی نیز ضمیمه کردد قطعا برکاتی به مراتب بیشتر ومعنوی تر نصیب یاری کننده می گردد.
شفاعت اهل بیت (علیهم السلام) در قیامتشفاعت به معنای تقویت و نیرو بخشیدن به شخص ضعیف است، و شفیع به کسی گفته میشود که به نیازمند کمک کند تا او را به اعتدال و عدم نیازمندی برساند همچنین شفاعت به معنای درخواست بخشش یا کمک کردن از کسی برای دیگری است.از نظر قرآن امکان شفاعت به اذن خداوند امکان پذیر است . اما اینکه شفاعت کنندگان چه کسانی هستند، درقرآن بطور صریح نام آنها آورده نشده است هر چند بعضی اوصاف آنها آمده است.به عقیده مسلمانان کسانی در روز قیامت مورد شفاعت قرار می گیرند که رابطه روحی و قلبی با شافعین داشته باشند . کسانی که نسبت به اولیای الهی محبت داشته و پیرو آن ها و عقیدهشان باشند.یکی از حکمت هایی که باعث شده است خداوند در روز رستاخیز اولیای الهی را واسطه و شفیع این افراد قرار دهد ، همین رابطه معنوی و سنخیتی است که در بین آنان نسبت به یکدیگر وجود دارد . در روایات متعدد و بسیار زیادی به دوستی پیامبر(ص) و اهل بیتش تأکید شده است.چرا که همین دوستی موجب رابطه معنوی و سنخیتی روحی با آنان می شود . در متون دینی آمده است کسانی که حلقه ارتباط و اتصال به اولیای الهی را گسسته و امامت را نپذیرفته اند ، شفاعت نخواهند شد برای مثال به این روایت اشاره می کنیم که پیامبر اسلام (ع) می فرمایند:قال رسول الله (ص): إنّی شافع یوم القیامة لأربعة و لو جآؤوا بذنوب أهل الدنیا: رجل نصر ذرّیتی، و رجل بذل ماله لذریّتی عند المضیق، و رجل أحبّ لذریّتی باللسان، و رجل سعی لذریّتی إذا اطّردوا أو شرّدوا.
(کلینی، محمدبن یعقوب ، 329 ق ، 4/60)حضرت رسول(ص)فرمود: همانا من در روزقیامت از برای چهارنفر شفاعت خواهم کرد، گرچه آنان در آن روز با گناهان همه اهل دنیا بیایند: یکی مردی که ذریّه مرایاری نماید دیگری مردی که مالش را به ذریّه من در حال تنگدستی آنها بذل نماید . دیگری مردی که با ذریّه من با زبان و قلب خود دوستی نماید. و چهارم شخصی که در حوائج ذریّه من ــ در حالتی که ممنوع باشند از حقّشان ، و از وطن و مسکنشان دور شده باشند ــ سعی نماید.4-3-5- کسب اجازه شفاعت دیگرانیکی دیگر از راز های طلب یاری اهل بیت (علیهم السلام)، رساندن انسان ها به درجه شفاعت مسلمانان دیگر به اذن پروردگار می باشد . در «خصال » مرحوم صدوق روایتی به سند معتبر از امیرالمؤمنین (ع) نقل شده که حضرت فرمود:إن للجنة ثمانیة أبواب باب یدخل منه النبیون والصدیقون، وباب یدخل منه الشهداء والصالحون، وخمسة أبواب یدخل منها شیعتنا ومحبونا، فلا أزال واقفا على الصراط أدعو وأقول: رب سلم شیعتی ومحبی و أنصاری ومن تولانی فی دار الدنیا فإذا النداء من بطنان العرش قد أجیبت دعوتک و شفعت، فی شیعتک ویشفع کل رجل من شیعتی ومن تولانی ونصرنی وحارب من حاربنی بفعل أو قول فی سبعین ألف من جیرانه وأقربائه، وباب یدخل منه سائر المسلمین ممن شهد أن لا إله إلا الله ولم یکن فی قلبه مقدار ذرة من بغضنا أهل البیت.
(ابن بابویه، محمد بن على،381 ق، 2/407 ، 408 ح 6 )برای بهشت هشت در است ، از یک در پیغمبران و صدّیقان داخل می شوند ، و از در دیگر شهداء و صالحان ، و از پنج در (دیگر) شیعیان و دوستان ما داخل می شوند ، و من بر صراط می ایستم و دعا می کنم و می گویم :خداوندا ! شیعیان و دوستان مرا و هر کس مرا یاری کرده است و به امامت من در دنیا اعتقاد داشته ، به سلامت بگذراندر آن حال ندا از منتهای عرش الهی در رسد که: دعای تو را مستجاب کردیم، و تو را شفاعت دادیم در حقّ شیعیانت.پس هر یک از شیعیان و دوستان من و آنان که مرا یاری کرده اند و با دشمنان من جهاد کرده اند با گفتار یا با کردارشان ، هفتاد هزار کس از همسایگان و خویشان و دوستان خود را شفاعت کنند، و از درِ هشتم سایر مسلمانان داخل می شوند ، یعنی آن جماعتی که اقرار به شهادتین داشته باشند، و در دل ایشان به قدر ذرّه ای از بغض ما اهلبیت نباشد. (مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى ،1110 ق ، 379)4- 3-6- هم نشینی با ائمه اطهار در بهشتاز نتایج دیگر یاری خداوند واهل بیت همنشینی با آنها در بهشت می باشد . در آیه سیزدهم سوره نساء خداوند به کسانی که از خداوند و پیامبر اطاعت کنند پاداش همنشینی با اهل بیت را داده است ، در مطالب قبل بیان شد که اطاعت از خداوند واهل بیت D همان یاری دین آنها ویاری آنهاست . و در نتیجه یاری در عمل است.وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً.
(نساء/ 13)و کسى که خدا و پیامبر را اطاعت کند ، همنشین کسانى خواهد بود که خدا ، نعمت خود را بر آنان تمام نموده است، پیامبران ، صدّیقان ، شهدا و صالحان و آنها دوستان خوبى هستند.حال اینکه چگونه امکان دارد ، افراد معمولى با درجه ایمان پایینتر با پیامبران ، شهدا و.. که داراى مقامات بالا هستند و مقام و درجات آنان در بهشت برتر از همگان است ، رفاقت و همنشینی داشته باشند؟ پاسخش این است که همنشینی با پیامبران (ص)، صدیقان، شهدا و صالحان، به این معنا نیست که داراى مقام و درجه آنان خواهند بود، بلکه همینقدر که در بهشت باشند کافى است . قرآن میگوید ، با آنان رفاقت دارند : «وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً»وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقا.(النساء / 69)و کسانى که از خدا و پیامبر اطاعت کنند [در روز رستاخیز] همنشین کسانى [یعنى] با پیامبران و صدیقان و شهداء و صالحان هستند و آنها رفیق هاى خوبى هستند. چون بهشت داراى درجاتى است ، لذا هر کسى در درجه خود مستقر خواهد بود. و این موضوع منافاتى ندارد .در روایات اهل بیت (علیهم السلام) نیز این مطلب بیان شده است . امام حسن (ع) می فرمایند:عن الحسن بن علیّ (ع) ، أنّه قال: من أحبّنا بقلبه ونصرنا بیده ولسانه، هو معنا فی الغرفة الّتی نحن فیها، ومن أحبّنا بقلبه و نصرنابلسانه، فهو دون ذلک بدرجة، ومن أحبّنا بقلبه وکفّ بیده ولسانه، فهوفی الجنّة.
(مفید ، محمد بن محمد، 413ق ، ص33 حدیث8) ( مجلسی ، محمدباقربن محمدتقی،1110 ق ،27 /101،حدیث64)حضرت امام حسن (ع) فرمود: هر کس ما را با قلب خودش دوست داشته و با دست و زبانش یاری کند ، او در غرفه های بهشتی که ما در آن ساکنیم با ما خواهد بود ، و هر کس ما را با قلب خود دوست داشته و با زبانش یاری کند، پس او در بهشت یک درجه پائین تر از مقام ما جای دارد ، و هرکس ما را با قلب خود دوست داشته و دست و زبانش را از ظلم بر ما باز دارد ، پس او در بهشت خواهد بود4-3-7- کسب رتبه شهدا در قیامتشهید در اصطلاح فقه به کسی گفته می شود که در خط مقدم جبهه به شهادت برسد که غسل و کفن بر او واجب نیست اما در روایات موراد دیگری را هم شهید نامیده اند که به معنی آن است که اجر شهید دارد.برای کسب مقام شهید در قیامت راه هائی وجود دارد که در روایات مطرح گردیده است از جمله :1. کسی که طلب شهادت نماید.2. کسی که نیت شهادت کند.3. کسی که از مال و خانواده اش دفاع می کند.4. افرادی که پاکدامنی و عفت پیشه کنند.5. داشتن ایمان و حب اهل بیت (علیهم السلام) .6- یاوران اهل بیت (علیهم السلام).امام کاظم (ع) ضمن بیان مرتبه یاری دهندگان در روز قیامت یاری ائمه اطهار را به معنی دفاع از آنها بیان می کند واینگونه می فرمایند:مِن اَفضَل الشُّهداءِ دَرَجَهً یَومَ القِیامَهِ مَن نَصَرَاللهَ وَ رَسُولَهُ بِظَهرِ الغَیبِ وَ رَدَّ عَنِ اللهِ وَ رَسُولِهِ.
(مجلسی ، محمدباقربن محمدتقی،1110 ق ، 25/313)کسی که خدا و رسول او را در غیاب (ایشان) یاری کند و از خدا و رسول او دفاع نماید ، از بلند مرتبه ترین شهیدان در روز قیامت خواهد بودقرار گرفتن درمعرض تابش نور رحمت الهیدر مکتب تشیّع که امامت از اصول آن به شمار می رود ، بایستی ما ابتدا شأن امامان معصوم را در نظام عالم به طور صحیح بدانیم تا بتوانیم رفتاری درست در قبال ایشان پیشه نماییم . بهترین مثال برای روشن شدن جایگاه اهل بیت (علیهم السلام) مثال عبور نور خورشید از پنجره است . در این مثال واضح است که پنجره از خود نوری ندارد، بلکه هر آنچه از نور از طریق پنجره عبور می کند ، تماماً نور خورشید است و هنر پنجره به این است که مانند دیوار کنار خود، حجاب نیست ، بلکه مجرای گذر نور می باشد . اهل بیت (علیهم السلام) در قبال خداوندی خدا این گونه اند، یعنی فضایی هستند که نور خدایی خداوند از طریق آن به عالم می تابد.امام صادق (ع) فرمودند:الْأَوْصِیَاءُ هُمْ أَبْوَابُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ الَّتِی یُؤْتَى مِنْهَا وَ لَوْلَاهُمْ مَا عُرِفَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بِهِمُ احْتَجَّ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى عَلَى خَلْقِه.( مجلسی ، محمدباقربن محمدتقی،1110 ق ،2/350)اوصیای پیامبر درهای خداوند هستند که از طریق آنها به [حریم قرب] او می توان راه یافت و اگر آنان نبودند ، خدای عزوجل شناخته نمی شد و به وسیله آنها خداوند بر آفریدگانش احتجاج نموده .با توجه به جایگاه اهل بیت(علیهم السلام) خداوند از باب الله وجود اهل بیت روزی می دهد، ثواب و عقاب می نماید.
اهل بیت(علیهم السلام) آن باب اللّهی هستند که از طریق آنها داده های خداوندی جاری می گردد این داده ها شامل همه ی اموری است که از سوی خداوند در عالم هستی جریان دارد ، یعنی هر چیزی که خداوند در عالم جاری می کند ، از درون این چارچوب و این فضا جاری می سازد. اگر خداوند برای بنده ای خیری را اراده کند ، آن را از این چارچوب بر او جاری کرده و به او می رساند و برعکس اگر عذاب را برای فردی مشیّت نماید ، آن عذاب را از طریق این چارچوب بر وی جاری می کند.خداوند طریق دیگری برای اثر گذاری خود در عالم قرار نداده است و فقط از طریق این باب الله است که خدایی خود را در عالم اعمال می کند .حال برای بیشتر در معرض نور خدایی خدا قرار گرفتن و تقرّب جستن به خداوند و جهت رشد و کمال خودمان باید مانند گیاهی که در کنار پنجره به سمت نور پنجره متمایل می شود ، ما نیز به مجرای نور خدایی خدا توجّه و به آن سو حرکت کنیم . از جمله این توجه یاری خداوند واهل بیت (علیهم السلام) است.حضرت رسول (ص)در ضمن خطبه ای حالات قیامت را بیان کرد وفرمود:ثمّ ترد علیّ رایة تلمع وجوههم نوراً، فأقول لهم: من أنتم؟ فیقولون:نحن أهل کلمة التوحید و التقوی من أُمّة محمّد (ص)، و نحن بقیّة أهل الحقّ، حملنا کتاب ربّنا و أحللنا حلاله، و حرّمنا حرامه، و أحبّنا ذرّیة نبیّنا9، و نصرناهم من کلّ ما نصرنا به أنفسنا، و قاتلنا معهم من ناواهم.
فأقول لهم: أبشروا، فأنا نبیّکم محمّد، و لقد کنتم فی الدنیا کما قلتم، ثمّ أسقیهم من حوضی، فیصدرون مرویّین مستبشرین، ثمّ یدخلون الجنّة خالدین فیها أبد الآبدین .( مجلسی ، محمدباقربن محمدتقی،1110 ق 44/249) (شوشتری ، جعفربن حسین ، 1320 ق ، 111 و 112)در روز قیامت جمعی که صورتهای آنها از نور می درخشد بر من وارد می شوند ، پس به آنها می گویم: کیستید شما ها؟می گویند: مائیم اهل کلمه توحید و تقوا از امّت محمّد (ص)، و مائیم بقیّّه از اهل حقّ که کتاب پروردگار خود را حمل نمودیم ، و حلال آن را حلال دانستیم ، و حرام آن را حرام دانستیم، و ذریّه پیامبر خود (ص) را دوست داشتیم ، و آنان را به آنچه خود رابه آن یاری می کردیم ، یاری نمودیم، و با کسانی که با آنها دشمنی می کردند جنگ کردیم.پس من به آنها می گویم: مژده باد شما را ، منم نبیّ شما محمّد ، و به تحقیق شما در دنیا چنان بودید که گفتید ، و آنها را از حوض خود آب می دهم ، پس بر می گردند در حالتی که سیراب و خشنود باشند ، سپس داخل بهشت می شوند در حالتی که همیشه در آن باشند.تشخیص مؤمنان راستین، از مدّعیان دروغینخداوند اراده فرموده تا با آزمونهای متعدد، مؤمنان راستین، از مدّعیان دروغین، بازشناخته شوند. یکی از راههای اثبات ادعای ایمان ، یاری رساندن به خدا از طریق نصرت جانشینانش است . خداوند متعال میفرماید:أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُون. وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَ الْکاذِبین.
(عنکبوت/ 2- 3 )آیا مردم پنداشتند که چون گفتند : ایمان آوردیم، رها میشوند و دیگر مورد آزمایش قرار نمیگیرند؟! در حالی که بدون تردید کسانی را که پیش از ایشان بودند ، آزمودیم تا خداوند کسانی را که راست گفتند، معلوم دارد و دروغگویان را نیز معلوم نمایدطبق این آیه کریمه، ایمان، تنها با زبان و شعار نیست، بلکه همراه با آزمایش است.از نمونه های بارز آزمایش الهی جریان کربلاست جریان کربلا سرشار از نمونههای مختلف ابتلاء و آزمایش و میدان وسیعی از امتحانات الهی را در برگرفته است . امام حسین (ع) در زمانهای مختلف ، شهادت یاران خود را اعلام کرده و به یاران خود اجازه برگشت داده و بیعت را از آنان برداشته بود ، تا با اختیار در شرایط مساعد آزمایش قرار گیرند .و من بیعت خود را از شما برداشتم ، از تاریکی شب استفاده کنید و راه شهر و دیار خویش را پیش گیرید . این پیشنهاد در واقع آخرین آزمایش از سوی حسین بن علی (ع) بود و نتیجه این آزمایش ، واکنش یاران او بود . هر یک با بیان خاص خویش ، وفاداری و استقامت خود را اعلام کردند و به ندای ( هَل مِن ناصر یَنصُرنی) پاسخ مثبت دادند و بدین گونه از این آزمایش سرافراز بیرون آمدند و به رستگاری وسعادت دنیا وآخرت رسیدند. از بارز ترین افرادی که در بوته آزمایش قرار گرفت و رو سفید شد حربن یزید ریاحی می باشد.حر از امام حسین (ع) خواست نخستین فردی باشد که در راه ایشان کشته میشود تا شاید در قیامت از افرادی باشد که با جد امام حسین (ع) یعنی نبی اکرم(ص) مصافحه کند .
امام حسین (ع) در بالای سر جنازه حر فرمودند :اَنتَ الحُرّ کَما سَمَّتکَ اُمُّک واَنتَ الحُرّ فِی الدُّنیا وَالاخِرَه (قمی ، عباس، 1359 ق ، 484) .( مجلسی ، محمدباقربن محمدتقی،1110 ق 45/14) تو آزادمردی، همان گونه که مادرت تو را حر نامید ، تو در دنیا و آخرت آزادمرد هستی.وکسانی که در این آزمایش شکست خوردند وهمچنین در عصر حاضر در برابر امام زمانشان ازمدعیان دروغین هستند مشمول روایت خانم سکینه (س) ، دختر امام حسین (ع) می باشند که فرمودند:اللهم إنّهم خذلونا فاخذلهم، ولا تجعل لهم دعاءً مسموعاً، وسلِّطْ علیهم الفقر ولا ترزقهم شفاعة جدّی یوم القیامة.خدایا! آنان ما را یاری نکردند تو نیز آنان را واگذار ، و دعای ایشان را اجابت منما ، و در زمین از برای ایشان سکنا قرار مده ، و فقر را بر آنها مسلط کن ، و آنان را از شفاعت جدم بی نصیب گردان . (محمدباقرعبدالکریم، بهبهانی، ق 1285،4/271 و 272 به نقل از نورالعیون)نتیجهبر اساس آن چه بیان شد می توان گفت : هدف خداوند و اولیای الهی از طلب یاری از بندگان وانسان ها رساندن بشریت به فوز عظیم است . داستان زندگی انسان بر این بنا شده است که پس از نزول به زمین باید به سوی رحمت خداوند باز گردد که در آیه صدوبیست وششم سوره بقره به تعبیر ( إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ) (ما «برای خدا» هستیم (مِلکِ خدا و از آنِ اوییم ) و «به سوی رحمت او» باز میگردیم . ) بیان شده است . فرمان خداوند این است که انسان باید در این باز گشت به کمال ورستگاری و به قول قرآن به فوز عظیم نائل شود.
یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فی جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیم (سوره صف/12)گناهان شما را مىآمرزد و به بهشت هایى که درونش نهرها جارى است و نیز خانه هایى خوش و پاکیزه در بهشت هاى جاوید داخل مىکند ، و این پیروزى بزرگى است. لذا خداوند ائمه اطهار(علیهم السلام) را برای این منظور جانشین خود در زمین قرار داد ، تا انسان را به سرمنزل نجات وسعادت برسانند.و این فوز عظیم اتفاق نمی افتد مگر با خواستن خود انسان، در این هدف بزرگ ائمه اطهار وانسانها به هم محتاجند وائمه اطهار به یاری ما جهت نجات ما نیازمندند. واین برای اهل بیت (علیهم السلام) خواری و ذلتی محسوب نمی شود ، چون سنتی الهی و حتمی است. بر اساس همین سنت ، این فوز عظیم که در آیه دوازدهم سوره صف به آن اشاره شد چگونه حاصل می شود؟خداوند منان در آیات مختلفی راه دستیابی به فوز عظیم را این چنین بیان می کند:یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلى تِجارَةٍ تُنْجیکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلیم . تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُون. ( صف/ 10 و11)اى کسانى که ایمان آوردهاید ، آیا شما را به تجارتى که از عذاب دردآور رهاییتان دهد راه بنمایم؟ به خدا و پیامبرش ایمان بیاورید ، و در راه خدا با مال و جان خویش جهاد کنید. و این براى شما بهتر است ، اگر دانا باشید.تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَن یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَرُ خَلِدِینَ فِیهَا وَ ذَالِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیم.
(نساء/13 )اینها احکام خداست هر کس از خدا و پیامبرش فرمان برد ، او را به بهشت هایى که در آن نهرها جارى است درآورد و همواره در آنجا خواهد بود و این کامیابى بزرگى است.یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیدا . یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمَلَکمُْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ مَن یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِیمًا. (احزاب/71 و 70)اى کسانیکه ایمان آوردهاید از خدا بپرهیزید و سخن حقّ و درست بگوئید. تا خدا کارهاى شما را اصلاح کند و گناهانتان را بیامرزد و هر کس اطاعت خدا و رسولش کند، به رستگارى (و پیروزى) عظیمى دست یافته است.درجمع بندی این آیات ، به این نتیجه می رسیم که انسان در پرتو اعمال صالح تکامل مییابد و به آسمان قرب خدا پرواز میکند و به خوشبختى همیشگى میرسد. ایمان به خدا و اطاعت او و اطاعت از ائمه اطهار و جهاد در راهشان که همه مصادیق وجلوه های یاری قلبی ، زبانی و عملی آنهاست مسیر رستگاری یا همان فوز عظیم است.با امید به اینکه از یاوران امام زمان (عج) باشیم و از ما راضی باشند.
منابع وماخذقرآن کریم ، ترجمه توحیدی ،1385 ، چاپ اول ، تهران ، انتشارات حافظ نویننهج البلاغه ، سید رضی 1414 ق ، چاپ اول ، قم هجرتصحیفه سجادیه ، امام سجاد ? ،1418 ق ، چاپ اول ، قم ، الهادیمفاتیح الجنان ، عباس قمی ، 1375 ، چاپ اول تهران ، انتشارات هلالآلوسی محمودبن عبدالله ، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی ، مصر : منیریه ، ١٣45قابن أبی جمهور، محمد بن زین الدین ، عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة ، قم، ناشر :دار سید الشهداء للنشر، 1405 قابن بابویه ، محمد بن على(شیخ صدوق ) ، الأمالی للصدوق، تهران ، ناشر : کتابچی ، 1376ش-------------------------- ، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ، قم ، ناشر: دارالشریف الرضی للنشر ، 1406 ق-------------------------- ، عیون أخبار الرضا علیه السلام ، نشر جهان ، تهران ، 1378ق-------------------------- ، من لا یحضره الفقیه ، قم ، ناشر : دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ، 1413 ق-------------------------- ، الخصال ، قم ، ناشر : جامعه مدرسین ، 1362 ق-------------------------- ، معانی الأخبار ، قم ، ناشر : دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ، 1403 قابن حنبل ، احمدبن محمد ، مسند احمد ، بی جا : دارالفکر ، بی تا10- ابن حیون، نعمان بن محمد مغربی ، دعائم الاسلام ، قم، ناشر : موسسه آل البیت علیهم السلام ، 1385 ق11- ابن سیده ، علی بن اسماعیل ، المحکم و المحیط الاعظم فی الل
تهران: انتشارات کومش26- سید محمد تقی موسوی اصفهانی ، مکیال المکارم ، تهران : بدر ، ١٣٧٢27- شوشتری جعفربن حسین ، خصائص حسینیّه ، تهران : احسن ، ١٣٨628- ----------------- ، فوائدالمشاهد و نتایج المقاصد ، تهران : نیک معارف ، ١٣٧5 ، ١٣٧٨29- صفار، محمد بن حسن ، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّى الله علیهم ، قم ، ناشر : مکتبه آیه الله المرعشی النجفی ، 1404 ق30- طباطبایی ، محمدحسین ، ترجمه المیزان ، تهران : بنیاد علامه ، ١٣٧631- طبرسی ، احمد بن علی ، الاحتجاج علی اهل اللجاج ، تهران : دار الکتاب السلامیه ، ١٣٨١32- طبرسی فضل ابن حسن ، مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، تهران : فراهانی ، 4١٧ق- ١٣٧5 33- العروسى الحویزى ، عبد على بن جمعة ، تفسیر نور الثقلین ، قم : دفتر نشر اسلام ، ١٣٩١34- فاضل مقداد مقدادبن عبدالله ، کنز العرفان فی الفقه القرآن ، تهران : مرتضویه ، ١4٢٢ق35- فتال نیشابوری ، ابوجعفر محمد ، روضة الواعظین ، تهران : بی نا ، ١٣6636- فیض کاشانى،ملامحسن ، الوافی،اصفهان، ناشر: کتابخانه امام امیر المومنین علی علیه السلام ،1406ق37- ---------------- ، علم الیقین ، تهران : حکمت ، ١٣٧٩38- قرشی بنابی ، علی اکبر ، قاموس قرآن ، تهران : دار الکتاب الاسلامیه ، 1412 ق39- قطب الدین راوندی ، سعیدبن هبه الله ، خرائج وجرائح ، قم ، ناشر: موسسه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، 1409ق40- قمی ، عباس ، سفینة البحار ، قم ، ناشر: اسوه ، 1414ق41- --------- ، منتهی الامال ، تهران : ا
11:28 - 24 آبان 1395