تمایزهای وحی و الهام از نظر ملاصدرا/ عبدالکریم سروش منکر وجود جبرئیل است
آقای سروش به غلط تصور میکند که از نظر فیلسوفان اسلامی قوه خیال پیامبر(ص)، فرشته وحی را خلق کرده است نه آنکه فرشته وجود داشته باشد و پیامبر(ص) آن را مشاهده کند. در واقع سروش وجود جبرئیل را مخلوق خیال خلاق پیامبر میداند!
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، در طول تاریخ تفکر اسلامی، وحی به عنوان دریافت پیام از خدا مطرح بوده است، یعنی پیامبر(ص) وسیلهای بوده، جهت دریافت آموزهها و دستورهای الهی برای ابلاغ به مردم. در این ارتباط، پیامبر(ص) پیام الهی را با همان مضمون و کلامی که از خداوند دریافت داشته، به دیگران ابلاغ میکرده است.دیدگاه متفکران اسلامی درباره وحی با افرادی نظیر دکتر سروش که روایاتی مدرن از وحی ارائه کردهاند، تفاوتهایی دارد. در این سلسله مباحث براساس کتاب «انکار قرآن» عبدالله نصری، تلاش داریم برخی از دیدگاه متفکران اسلامی در این زمینه را منتشر کنیم:دیدگاه ملاصدرا در باب وحی مبتنی بر معرفت شناسی و انسان شناسی اوست. در معرفت شناسی ملاصدرا عقل فعال نقش بسزایی دارد. از آنجا که نفس انسان از جهت عاقل و معقول بودن، ابتدا در مرحله قوه است باید جوهری بالفعل در خارج وجود داشته باشد تا نفس را از قوه به فعلیت در آورد.این جوهر عقل فعال است که ملاصدرا آن را وجود نوری و جوهری قدسی و الهی میداند که نفس با اتصال به آن کمال پیدا کرده و به درک حقیقت نائل میشود. عقل فعال خارج کننده نفس از قوه به فعل و افاضه کننده صور ادراکی بر آن است. ملاصدرا گاه برای عقل فعال دو حیثیت قائل است؛ یکی وجودی رای خود و دیگری وجودی برای ما.در انسان شناسی ملاصدرا روح انسان چون آیینهای است که اگر صیقل پیدا کند و نور معرفت و ایمان بر آن بتابد، حقایق الهی را مشاهده خواهد کرد.
روحی که قدسی باشد حواس باطنی او با حواس ظاهری او هماهنگ بوده و حقایق مجرد برای او تمثل حسی پیدا میکنداز نظر ملاصدرا نبوت عطایی الهی است که در آن امور اکتسابی پیامبر(ص) دخالتی ندارد. نبوت دارای دو بعد است یکی بعد باطنی آن که از آن به ولایت تعبیر میشود و دیگری بعد ظاهری آن است که شریعت نامیده میشود. پیامبر به واسطه ولایت معانی و معارف را از خداوند یا فرشته وحی دریافت و به واسطه نبوت آنها را به مردم ابلاغ میکند.*ویژگیهای پیامبر(ص)ملاصدرا سه قوه ادراکی برای انسان قائل است:احساس، تخیل و عقل. هر یک از این قوا دارای کمال مربوط به خود است. کمال قوه احساس موجب میشود تا آدمی در مواد جسمانی تأثیر بگذارد. کمال قوه تخیل هم در مشاهده اشباح و صورتهای مثالی و آگاهی از امور غیبی و اخبار جزئی و آگاهی از حوادث گذشته و آینده است.اما کمال قوه عقل در اتصال به عقل فعال و مشاهده ملائکه است. به بیان دیگر نفس ناطقه بر اثر کمال به مقامی دست مییابد که بر اثر اتصال با روح اعظم، علوم لدنی را دریافت میکند.قوه حدس نیز از نظر ملاصدرا نیرویی است که آدمی را به سرعت با عالم ملکوت متصل میسازد، یعنی آدمی با قوه حدس میتواند بدون تعلم به درک معقولات نائل شود.پیامبران به جهت برخورداری از قوه حدس و نفس قدسی ـ برخلاف عموم مردم ـ در زمان اندکی میتوانند به حقایق و معقولات دسترسی پیدا کنند.پیامبران و اولیای الهی دارای نفس قدسی و مرتبه عالی کمال انسانی هستند.
قوه متخیله پیامبر نیز چنان قوی است که در بیداری عالم غیب را به چشم باطنی مشاهده کرده و صورتهای مثالی غایب از انظار مردم بر او متمثل میشو بر اثر قوه متخیله، پیامبر نه تنها اصوات و کلمات را به گوش خویش میشنود بلکه جبرئیل نیز بر وی متمثل میشود.به رغم ملاصدرا، کلمات و اصواتی که پیامبر از جبرئیل میشنود ساخته و پرداخته خداست. گاه ملاصدرا افاضه علوم بر قوه متخیله را هم از جانب خدا میداند. قوه تحریکیه پیامبر نیز که جنبه عملی دارد بسیار قوی است و پیامبر به واسطه آن میتواند معجزاتی را ارائه دهد.*مراتب وحیملاصدرا برای حقیقت وحی سه مرتبه قائل است: الف. در بالاترین مرتبه پیامبر وحی را بدون واسطه دریافت میکند یعنی میان او و حق تعالی هیچ واسطهای وجود ندارد. در این مرتبه پیامبر وحی را به طور مستقیم از خداوند دریافت میکند.ب. در مرتبه پایینتر پیامبر جبرئیل را شهود میکند. در این مقام پیامبر با جبرئیل اتصال پیدا کرده وجود مجرد او را درک میکند.پ. در مرتبه سوم جبرئیل بر پیامبر تمثل پیدا میکند. در این مرتبه پیامبر جبرئیل را در عالم مثل معقله مشاهده میکند در این مرتبه که وحی به صورت اصوات و الفاظ تنزل مییابد و پیامبر توسط قوه خیال آن را درک میکند، حقایق وحیانی توسط قوه خیال پیامبر به صورت علم حصولی ادراک میشود.*قوه خیالسروش به غلط تصور میکند که از نظر فیلسوفان اسلامی قوه خیال پیامبر، فرشته وحی را خلق کرده است نه آنکه فرشته وجود داشته باشد و پیامبر آن را مشاهده کند.
به بیان دیگر فرشته وحی حاصل قوه خلاقه خیال پیامبر بوده استدر واقع سروش وجود جبرئیل را مخلوق خیال خلاق پیامبر میداند همانگونه که به رغم وی صورت لوح و قلم و عرش و کرسی هم چنین است. برخلاف نظر سروش ملاصدرا و تابعان او ادعا نکرده اند که فرشته وحی مخلوق خیال خلاق پیامبر است بلکه سخن آنان این است که فرشته وحی در خارج از نفس پیامبر وجود دارد و در عالم مثال یا خیال منفصل حضور پیدا کرده و پیامبر با قوه خیال منفصل خود او را در عالم مثال مشاهده میکند.به رغم ملاصدرا آن هنگام که پیامبر در سفر اول خود از جهان شهادت به عالم غیب میرود حقایقی را درک میکند، پس از بازگشت از ایم مقام آنچه را که در باطن خود مشاهده کرده در حواسش تمثل پیدا میکند و به بیان دیگر حقایق از نشئه باطن به نشئه ظاهر باز میگردد.*فرق وحی با الهاموحی از نظر ملاصدرا تجلی حقایق الهی از لوح محفوظ بر لوح نفس پیامبر است چون میان نفس پیامبر و عالم عقل حجابی وجود ندارد. حقایق علوم از آینه لوح عقلانی بر آینه لوح نفس وی تجلی پیدا میکند نه آنچنان که سروش تصور میکند وحی ریشه در درون پیامبر داشته باشد.از همین جاست که ملاصدرا نفس قدسی پیامبر را متعلم و عقل کلی را معلم پیامبر به شمار میآورد در واقع ملاصدرا از یک سو دریافت حقیقت معقول وحی توسط پیامبر را مطرح میکند و از سوی دیگر تمثل آن حقایق معقول به صورت الفاظ را.اینکه قوه خیال پیامبر دخل و تصرفی در حقیقت وحی نمیکند به چند جهت است: الف.
آنچه در عالم مثال یا خیال منفصل تحقق پیدا میکند همان حقیقت مجرد وحی است که متناسب با این عالم تنزل یافته است از نظر ملاصدرا عوالم وجودی با یکدیگر تناسب و تناظر دارندب.قوه خیال پیامبر خطاناپذیر است و هیچگونه دخل و تصرفی نمیکند. در واقع پیامبر با این قوه آنچه را که در عالم مثال واقع شده بی هیچ تصرفی ادراک میکند.ج. در مکاشفات معنوی و صوری پیامبر هرگز خطایی راه ندارد. مکاشفات صوری پیامبر مطابق با مکاشفات معنوی اوست.ملاصدرا میان وحی و الهام تمایزهایی قائل میشود:الف. در الهام، علوم و معارف ناخودآگاه بر قلب انسان وارد میشود یعنی آدمی از علت و افاضه کننده علوم بر قلب خود آگاه نیست. اما در وحی پیامبر میداند که علت القاء علوم و معارف، خدا و فرشته وحی است.ب. وحی قوی تر و صریح تر از الهام است، چرا که وحی علم نبوی است اما الهام علم لدنی است از نظر وی عقل کلی مولد وحی است و نفس کلی مولد الهام و چون عقل کلی، اشرف از نفس کلی است وحی از الهام مهم تر است.ج. در الهام فقط کشف معنوی وجود دارد درحالیکه در وحی علاوه بر کشف معنوی کشف صوری هم وجود دارد.د. وحی از خواص نبوت است و الهام از خواص ولایت. الهام میان انبیاء و اولیا مشترک است اما وحی مختص انبیاء است.ه. در وحی تبلیغ هست اما در الهام تبلیغ نیست.*مدل صدرایی وحیملاصدرا مدل سومی از وحی ارائه میدهد.
برخلاف نظر سروش که تصور میکند فقط دو مدل از وحی وجود دارد حکمای اسلامی به ویژه ملاصدرا نشان دادهاند که میتواند مدل سومی ارائه داد که اشکالات دو مدل دیگر را نداشته باشد به این بیان که پیامبر نه طوطی است نه زنبور، طوطی نیست چون نفس پیامبر در دریافت وحی موضوعیت دارد یعنی پیامبر باید به مرتبه روح قدسی رسیده باشد تا توان دریافت وحی را داشته باشددر عین حال پیامبر مانند زنبور نیست که ساختار وجودی او در تولید وحی مدخلیت تام داشته باشد. پیامبر دریافت کننده وحی است و لازمه رسیدن به مقام دریافت وحی نیز این است که شخصیت او به مقام قرب ربوبی رسیده باشد. نفس انسانی وی در درک حقایق مدخلیت دارد و نمیتوان آن را با ضبط صوت یا طوسی مقایسه کرد.در دریافت وحی یا هر گونه دانش، ملاصدرا از یک سو نفس انسانی را مؤثر میداند و از سوی دیگر افاضات الهی را.مدل صدرایی از وحی دارای ویژگیهایی است که برخی از آنها چنین است:الف. ملاصدرا به تبع فیلسوفان اسلامی برای وحی دو مرتبه قائل است: یکی حقیقت معقول و مجرد وحی و دیگری الفاظ آن، که تمثل آن مرد مجرد است.ب. پیامبر هم حقیقت وحی را در عالم امر و مقام قاب قوسین به صورت مجرد مشاهده میکند و هم در مرتبه خیال، وجود مثالی آن را از طریق الفاظی در مییابد که فرشته بر او نازل میکند.پ.ملاصدرا روح القدس یا جبرئیل را واقعیتی مستقل از نفس پیامبر میداند. در واقع نفس نبی را آینهای میداند که وحی بر آن نقش میبندد.ت.
ملاصدرا برخلاف نظریه تجربه نبوی، نبوت را امری موهبتی میداند، نه اکتسابیج. ملاصدرا قوه خیال پیامبر را تحت کنترل قوه عاقله و خطاناپذیر میداند لذا به زغم وی تصرفی در وحی صورت نمیگیرد.انتهای پیام/ک.
08:41 - 1 خرداد 1395