فناء و بقاء در عرفان

مولوی راه نجات یافتن را در فنا می‌بیند و تا وقتی که این فنا در انسان سالک ایجاد نشود، او نمی‌تواند به وصال امید داشته باشد چرا که خداوند کسی را می‌پذیرد که صفات بشری را کشته و صفات الهی را جایگزین آن کرده باشد.
خبرگزاری فارس ـ بخشعلی قنبری (عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی): در عرف‌های مختلف معانی متعددی از فنا و بقای انسان اتخاذ شده است اما نکته اصلی در عرفان اسلامی است که چگونه این دو مفهوم معنی پیدا کرده است، اهالی عرفان اصولاً فنا و بقا را با یکدیگر و در کنار هم به کار برده‌اند.جامی شاعر معروف می‌گوید که فنا و بقا دو لفظ متداول میان این طایفه است که می‌گویند فلانی فانی شده است و فلانی باقی. بنابراین معنی لفظی و لغوی را به کار نبرده‌اند. همچنین بین اهل اصول یا کلام بدین معنی است که بقا صفت باقی و فنا صفت فانی نیست بلکه مراد از فنا و فانی گشتن عدم است. مؤمنان به خداوند به ویژه اهل طریقت و سیر و سلوک در رده‌های بالاتری از اینها هستند و استعداد و قابلیتشان از این حالت‌ها بیشتر از بقیه افراد بشر است برخی از صاحب‌نظران عرفان، فنا را به فنای صفات دانسته‌اند. مولوی در داستان نحوی و کشتیبان جامع به فنا و بقا پرداخته و ضرورت محو را برآورده و تذکر داده است که دریای پاکی هستی هرگز ناپاکان را نمی‌پذیرد.بنابراین تنها پاکان هستند که شایستگی شنا در دریای فنا را دارند و این هم مقدور نیست مگر شخصی از اوصاف بشری بمیرد و در اوصاف الهی متولد شود. اینجا شخص می‌تواند معنای بقا را در سایه آن شادی و طربناکی عاشقانه بفهمد.
مولوی راه نجات یافتن را در فنا می‌بیند و تا وقتی که این فنا در انسان سالک ایجاد نشود او نمی‌تواند به وصال امید داشته باشد چرا که خداوند کسی را می‌پذیرد که صفات بشری را کشته و صفات الهی را جایگزین آن کرده باشدمولوی اصطلاح فنا را در تغییر حال روحی از راه خاموش کردن هوس‌ها و میل‌ها و اراده‌ها، بیخودی و عدم استشعار به وجود خویش می‌داند. بنابراین فنا به دو صورت اختیاری و غیر اختیاری ظاهر می‌شود. آنچه به بخش اختیاری مربوط است این است که آدمی تلاش کند تا اغیار و صفات غیر خدا را از تن خارج کند و حتی حواس باطنی را با حواس ظاهری جایگزین کند.رسیدن به فنا از ضروریات عرفان است اما تا وقتی که انسان صفات انسانی را از بین نبرد، نمی‌تواند صفات خدایی را در خود متبلور کند به عبارت دیگر باید به تخلیه روحی برسد و تمام تلاش‌های اختیاری سالکان در واقع در همین مسیر است. در داستانی آمده است که شخصی به اصرار می‌خواست از شاه صله و صدقه بگیرد ولی هیچ وقت موفق نشد چرا که شاه از او خوشش نمی‌آمد به انواع حیله‌ها دست زد حتی خودش را به صورت مرده درآورد و در راه شاه قرار داد شاه زمانی که تابوت او را دید مقداری پول انداخت او به سرعت بلند شد و گفت دیدی بالاخره توانستم پولی از تو بگیرم، شاه هم گفت که تا نمردی نتوانستی! یعنی باید بمیری تا پاداش بگیری. مولوی این فنا را در کلیات شمس آورده و آدمیان را بدین نوع در برابر خدا فراخوانده است.
«موتوا قبل ان تموتوا، بمیرید پیش از آنکه بمیرید» بمیرید اول به معنای بمیرانید است همان اوصاف ظاهری را کشتن است حضرت علی (ع) می‌فرمایند که اینک اگر از آنان خبر نیست و دیارشان سوت و کور است نه به سبب فاصله بسیار زمانی و مکانی است بلکه تنها به این دلیل است که از جامی به کامشان ریخته‌اند که گویایی‌شان را به لالی و شنوایی‌شان را به کری و حرکت‌هایشان را به سکون مبدل کرده است، چنان که گویی مدهوشانی خفته‌اند».*راه‌های دستیابی به فنابرخی اعمال زمینه‌سازی برای حالت فنا است عبادت می‌تواند زمینه‌های وقوع فنا را فراهم کند. مولوی حتی از عبادت و نماز نیز به عنوان ابزارهای دستیابی به فنا نام برده است. بنابراین کسی که عاشقانه عبادت می‌کند و آن را استمرار می‌دهد به دریای فنا می‌پیوندد.بنابراین فنا به تعبیر مولانا از طریق خاموش شدن هوس‌ها و امیال و اراده‌ها حاصل می‌شود و فنا نیز دو صورت اختیاری و غیر اختیاری است فنای بعد از مراحل عرفانی نه تنها با هستی فیزیک سازگار است بلکه به هستی هم دست یافته است به طوریکه همه هستی با اوست و او در هستی حتی گم شده است.انتهای پیام/ک.
بخشعلی قنبری
13:05 - 16 اسفند 1393

2 بازنشر
66 بازدید



1 پاسخ