در کوچه باغ خاطره با «مشفق» شعر انقلاب/ بازخوانی مراسم پاسداشت استاد مشفق کاشانی در خبرگزاری فارس
۲۲ اسفند ۹۲، هفتمین عصرانه ادبی خبرگزاری فارس به پاسداشت استاد عباس کیمنش، متخلص و مشهور به «مشفق کاشانی» اختصاص داشت که با حضور جمع زیادی از شعرا و ادبای کشور برگزار شد.
خبرگزاری فارس، گروه کتاب و ادبیات: 22 اسفند سال 92 هفتمین عصرانه ادبی خبرگزاری فارس به پاسداشت استاد عباس کیمنش، متخلص و مشهور به «مشفق کاشانی» برگزار شد. در این آیین ویژه علاوه بر استاد، شعرا، نویسندگان و اساتیدی نظیر «مصطفی محدثی خراسانی»، «محمود دستپیش»، «جلال رفیع»، «عباس باقری»، «حسین آهی»، «سعید بیابانکی»، «محمدعلی گودینی»، «محمدرضا سهرابینژاد»، «یاور همدانی»، «رضا اسماعیلی»، «مصطفی رنجبران» و «سید محمود دعایی» سرپرست موسسه اطلاعات، «سیدنظام الدین موسوی» مدیرعامل خبرگزاری فارس و جمعی از اهالی فرهنگ و ادب حضور داشتند.اینک و در پاسداشت این شاعر بلندآوازه و گرانقدر که دار فانی را با اهلش ترک گفت بار دیگر این گزارش خواندنی را میخوانیم:در ابتدای این برنامه که با اجرای حسین قرایی همراه بود سعید بیابانکی، شاعر پیشکسوت کشورمان،داشت: استاد مشفق کاشانی، حلقه اتصال شعر دیروز و شعر امروز است و بالاخص غزل دیروز و غزل امروز است.وی اضافه کرد: بنده زمانی که نوجوان بودم و تازه با شعر آشنا شده بودم، شعرهایی در مطبوعات خواندم و بسیار با آنها ارتباط برقرار کردم که از جمله آنها غزلیات استاد مشفق کاشانی بود که در مطبوعات جوانان و اطلاعات هفتگی و روزنامه اطلاعات منتشر میشد.
* بیابانکی: استاد مشفق، حلقه اتصال شعر دیروز و امروز استبیابانکی ادامه داد: آن زمان همانند امروز وفور نعمت نبود که این همه مجله و روزنامه وجود داشته باشد اما آثار ادبی بیشتر به چشم میآمد علی رغم افزایش رسانههای مکتوب و مجازی در دنیای امروز، که شاید شعر و ادبیات کمتر به چشم میآیدوی با بیان خاطرهای از استاد مشفق کاشانی، گفت: بنده در سالهای 67 تا 71 در دانشگاه اصفهان دانشجو بودم، سال 68 یا 69 استاد مشفق به دعوت دانشگاه اصفهان به آن استان سفر کردند و یک شب شعر بسیار باشکوهی در آن مکان برگزار میشد که در آن زمان قادر طهماسبی (فرید) در دانشگاه اصفهان جلسات هفتگی شعر داشت و بسیار هم آن جلسات مؤثر بود و در آقای فرید همان جا شهرتش خیلی بیشتر از آنی بود که اکنون در تهران حضور دارد.بیابانکی ادامه داد: بنده در آن جا یک غزلی گفته بودم که فکر میکنم جایی هم آن را نخوانده بودم و بعدها در جاهای مختلف منتشر شد که به این شرح است:هر روز با انبوهی از غمهای کوچکگم میشوم در بین آدمهای کوچکسرمایه احساس من مشتی دوبیتی استعمری است میبالم به این غمهای کوچکگلبرگها هم پاکیام را میشناسندمثل تمام قطره شبنمهای کوچکبا آن که بیهوده است اما میسپارمزخم بزرگم را به مرهمهای کوچکپیچیده بوی محتشم مثل نسیمیدر سینههامان این محرمهای کوچکغمهایمان اندازه صحرا بزرگندما را نمیفهمند آدمهای کوچکوی افزود: در اوج جوانی به آن جلسه دعوت شدم، و در آن زمان کسی هم ما را نمیشناخت و بیشتر جوان جویای نام بودیم.
اما زمان شعرم برای خواندن در آن شب شعر تأیید شده بود و زمانی که برای خواندن رفتم، هم صدام و هم دست و پایم میلرزید چون اساتیدی همانند استاد فرید، استاد مشفق کاشانی و استاد شاهرخی بودند، استاد مشفق بر روی سن نشسته و درباره هر یک از اشعار اظهار نظر میکردند، تقریباً هر شعری در آن مکان خوانده میشد، میگفتند که این شعر هیچ نسبتی با شعر امروز ندارد و فاصله دارد اما وقتی بنده غزل فوق را خواندم، استاد مشفق فرمودند که منظورم از غزل امروز، همینی است که جوان خوانداین شاعر گفت: استاد مشفق کاشانی بنده را بسیار تشویق کردند و همان تشویق، در زندگی من بسیار مؤثر بود یعنی واقعاً به نظریه تصادف معتقد هستم، به نوعی خداوند گاهی انسانهای بزرگ را سر راه انسانها قرار میدهد که مسیر زندگی آدم را عوض کند.وی اضافه کرد: استاد مشفق کاشانی، نقشی در زمینه ادبیات آهنگین ما و موسیقی و ترانه داشتند که مقداری این سالها با افزایش موسیقی پاپ به نظرم کمتر دیده و شنیده شده است؛ ترانههایی که استاد در دهه 70 ساختند و بخش زیادی از آنها هم توفیق بسیار زیادی پیدا کرد اینها هنوز برای ما در ادبیات آهنگین، متر و معیار است و اینکه هنوز هم در این سن بازگشت این سالها، احساس میکنم استاد بیشتر باید در زمینه تصنیف کار کنند یعنی اعتقادم این است که کنارهگیری استاد مشفق از این بخش، لطمههای زیادی را به موسیقی ما وارد کرده است به خاطر اینکه جنس کلامی که در استاد مشفق و سبزواری است، متر و معیارهای ما است که میتواند الگویی برای جوانان باشد.
بیابانکی درباره کتاب «خلوت انس»، بیان کرد: این کتاب، یک دایرةالمعارف ادبی است یعنی بخش زیادی از عمر با برکت استاد مشفق، صرف تدوین این مجموعه شده است و آقای رضا اسماعیلی هم زمان زیادی را برای این کار کشیدهاندوی افزود: در این کتاب بیشتر با حال و هوای شاعر آشنا میشوید که باید گفت تاکنون کتابهای دایرةالمعارف کمتر به توفیق رسیدهاند اما جلد اول و دوم کتاب «خلوت انس» از مخاطبان خوبی برخوردار بوده است.بیابانکی در پایان گفت: افتخار من این است که شاعری که جوانی دوست داشتم او را از نزدیک ببینم، چرخ زمانه به گونهای چرخید که شاگرد و همکار استاد مشفق شدم.* یاور همدانی: استاد مشفق در طاقتفرساترین زمانها، آنی از شعر غفلت نورزیددر ادامه این مراسم استاد احمد نیکطلب (یاور همدانی)، شاعر پیشکسوت کشورمان و عضو شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بیان داشت: خوشحالم که ثمره زندگی من هم صحبتی و معاشرت با عزیزانی منجمله بزرگ عزیزم، جناب مشفق است.وی اضافه کرد: استاد مشفق کاشانی، هنرمندی است که تا به امروز در طاقتفرساترین کار خود در زندگانی، آنی از شعر غفلت نورزیده و همواره به عقیده او دنیا مغلوب شاعر است.استاد یاور همدانی ادامه داد: استاد مشفق کاشانی، شاعر انسانی است، خستگی ناپذیر که در همه حال تلاش دارد تا بیافریند و به اعتقاد او ذات شعر نوعی شخصیت دادن به انسان و ارزش دادن به هستی اوست.وی افزود: انسان شاعر می خواهد از مرز خویش آن سوتر رود، خود و جهان را بهتر بشناسد.
در این صورت زندگی و سرنوشت شاعر با شعرهای شیوای او دلنشینتر و گیراتر جلوه میکند؛ به نظر او شاعر خوب، ناظم نیست بلکه آفریننده راستین است، همچنین فضیلت شاعر در اندیشههای انسانی او ست که پیوسته در اشعار و آثار او متجلی است
در ادامه استاد یاور همدانی به قرائت شعری پرداخت که در آن از چند عناوین برگزیده آثار استاد مشفق کاشانی ذکر شده بود، که آن را در ذیل میخوانید:آفتاب صبح سرشاریم ماتیرگی سوز شب تاریم ماباصفا باغ امید و آرزوگلبهار عشق و ایثاریم ماچون شمیم گل، نسیم فروردیننکهت گلگشت و گلزاریم ماسینه بی کینه ما، چون سحرروشن است آینه کرداریم ماهر زمان با صد زبان چون سوسنیمشکوه را بر لب نمیآریم ماهر دل غمدیدهای را بیدریغغمگسارانیم و غمخواریم مابر لبان ما سرود زندگی استاز نوای مرگ بیزاریم ماآذرخش، زندگی بخش امیدعشق را ابر گهر باریم مامست مستیم از شراب آفتاببا همه مستی چه هوشیاریم مامجلس تجلیل یار مشفق استخلوت انسی اگر داریم مابرفراز مسند خورشید عشقروشنای نور علی نوریم ماای رفیق مشفق ای یار شفیقدامنت از دست نگذاریم مادور از دیدار یاران و دیارلحظهای از عمر نشماریم مادر غمآباد وطن «یاور» غریبشادی یاران و اغیاریم ما* اسرافیلی: نخستین مؤلفههای شناخت استاد مشفق، جوانمردی و فتوت استدر این مراسم حسین اسرافیلی، شاعر پیشکسوت ادبیات انقلاب اسلامی،بیان داشت: از اول پیروزی انقلاب اسلامی در محضر استاد مشفق کاشانی بودیم و از محضر این استاد کسب فیض کردیم آن هم با آن ویژگیهای اخلاقی و فتوتها و جوانمردیهایی که در وجود نازنین استاد مشفق کاشانی هستوی اضافه کرد: شاید از نخستین مؤلفههای شناخت استاد مشفق کاشانی، همین جوانمردیها و فتوت، گذشت و ایثار این استاد بوده است که دست بسیاری از دوستان را گرفتهاند و مساعدت کردهاند.
اسرافیلی ادامه داد: گاهی اوقات در جلسات مشترک خدمت استاد مشفق بودیم و گاهی در مناطقی که برای تبلیغات جنگ و شعرخوانی در کنگرهها، سنگرها، پادگانها و قرارگاهها میرفتیموی شعری در وصف استاد مشفق کاشانی سروده و قرائت کرد که در ذیل آن را میخوانید:موج اگر خواهی بیا از پهنه دریا طلباوج را از رد بال حضرت عنقا طلبآتش اشراق را در رمز و راز معرفتاز درخت شعلهور در سینه سینا طلبنیست در بازار از صدق و سلامت بهرهایصدق را از اهل آمنا و صدقنا طلبگام اگر خواهی به سوی منزل جانان زدنهمت مردانه را از سالک بینا طلبعافیت از سایه تزویر روباهان مخواهپنجه شیرافکنی از همت والا طلبدست خود از خواهش دنیا دون پرور بشویاز دل دریاتباران روح استغنا طلباز جوانمردی اگر خواهی نشان پایدارخط به خط از پهلوانان صف هیجا طلبشعر اگر خواهی بیا از دفتر مشفق بجویشور اگر خواهی بیا از جام این صهبا طلبخلق اگر خواهی بیا از مطلع حسنش بخواهرنگ و بو خواهی اگر از مشرب گلها طلبگر شکوه عشق خواهی دفتر او را بخوانشور مستی بایدت از نشوه مینا طلب* محدثی خراسانی: استاد مشفق کاشانی، پدر معنوی شعر انقلاب و شاعران معاصر استپس از سخنان حسین اسرافیلی، «حسین انصاری» به اجرای سنتی یکی از اشعار مشفق کاشانی پرداخت و سپس مصطفی محدثی خراسانی به ایراد سخنرانی پرداخت و بیان داشت: از مجموعه دوستان در خبرگزاری فارس تشکر میکنم که یک هفتهای عید را برای اهالی فرهنگ و ادب به جلو انداختند.
وی با بیان اینکه واقعاً امروز عید باشکوهی در محضر استاد مشفق کاشانی است، اضافه کرد: همه دوستان شاعر آن جنس خاطراتی که جناب آقای بیابانکی فرمودند، در ارتباط با استاد مشفق دارند، از شاگرد نوازیهای این استاد تا محبتهایی که به نسل جوان دارندمحدثی خراسانی ادامه داد: حدود 25 سال گذشته در یکی از روستاهای اطراف مشهد، آموزگار بودم و در آن زمان مطلع شدم استاد مشفق کاشانی، کتابی را گردآوری میکنند و خواسته بودند که شاعران برایشان شعر بفرستند، من هم جرأت و جسارت کردم و تعدادی از اشعارم را فرستادم و تصورم این نبود که این اشعار مورد پسند استاد واقع شود.وی افزود: استاد مشفق کاشانی نامهای نوشته بودند که این نامه موجب شد که رئیس ادارهای که الان آقای حسن خجسته معاون صدا و سیما هستند، من را خواستند و گفتند: تو کی هستی که استاد مشفق برای تو پشت نامهای که برایت فرستاده، نوشته «شاعر بلند آوازه خراسان».این شاعر گفت: این الفاظ و این عنایات استاد مشفق کاشانی داشته و دارند و همه دوستان شاعر آن را به خاطر دارند؛ به گونهای که پدر معنوی شعر انقلاب و شاعران معاصر، «استاد مشفق کاشانی» است چراکه همه شاعران با هر خلق و خو و گرایشی، خودشان را شاگرد استاد میدانند و دست پرورده استاد مشفق هستند.
مصطفی محدثی خراسانی در پایان به قرائت شعری در وصف استاد مشفق پرداخت که در ذیل آن را میخوانید:خورشید، اگر چه ابری و بارانی استسختی به لغت نامه او آسانی استدر مهر، وفا، فتوت و سعه صدرعباسترین مشفق ما کاشانی است* دعایی: شاعران در ساحت تحمل و گذشت ادبیات، فضاهای قهرگونه را کنار بگذارنددر ادامه این مراسم حجتالاسلام محمود دعایی،مدیر مسئول روزنامه اطلاعات، بیان داشت: من خودم را اهل شعر و ادب و معرفت نمیدانم و گستاخی است که در این جلسه صحبت کنم بلکه صرفاً آمده بودم که دست استاد مشفق کاشانی را بوسیده و متبرک شوموی اضافه کرد: عازم سفر کرمان بودیم و با یکی از بستگان به کرمان میرفتیم؛ هواپیما که بلند شد و حرکت شروع شد، سر مهماندار آمد و گفت؛ که خلبان به شما علاقه دارند و شما را دعوت کردهاند که در کابین خلبان حضور یافته و چند لحظهای با خلبان صحبت کنید.حجتالاسلام دعایی ادامه داد: بنده به سرمهماندار گفتم که به خدمت خلبان هواپیمای مربوطه سلام برسانید و از توجه و لطفشان تشکر کنید و بگویید، من الان بین یکصد و چند مسافر بلند شوم و به کابین خلبان بیایم همه مسافران مشغول غیبت خواهند شد و من عامل غیبت کردن آنها خواهم شد.وی افزود: الان هم شخصی همانند بنده، که نه شعر و نه معرفتی دارم در محفل بزرگان آن هم در چنین مراسمی، بسیار بدسلیقگی است. ما اگر معرفت و حقشناسی و ابزار تواضع در پیشگاه بزرگان و نازنینهایی است که به گردن جامعه و به نوعی بر گردن همه ما حق دارند.
حجتالاسلام دعایی عنوان کرد: استاد مشفق کاشانی، سرمشق، الگویی و نمونه هستند و همه ما از این استاد پند و درس میگیریم کما اینکه خود آقای جلال رفیع هم همین خصلت را دارندوی اضافه کرد: آرزو داریم به برکت صفای امثال استاد مشفق کاشانی، به حرمت وفای امثال این استاد که همه مدیون این افراد هستیم، این موجهایی که اکنون در بین برخی از دوستان اهل شعر بلند شده و علیه هم چیزهایی میگویند، خاتمه پیدا کند.مدیرمسئول روزنامه اطلاعات گفت: در خاطرم است که اوایل انقلاب برخی از شعرا در خراسان کم لطفیهایی کرده بودند و در مدتی پشیمان شدند و در نهایت مشمول مهر و لطف مقام معظم رهبری قرار گرفتند؛ ساحت تحمل، گذشت، وفا و صفای شعرگونه و ادبیات اقتضاء میکند که این فضاهای قهرگونه را کنار بگذاریم و بیائیم مجموعه دوستان شاعر را با یک چشم معرفتبین توأم با عنایت و معرفت یکسان ببینیم.* روایت «حسین آهی» و شیرینترین خاطراتش از حجتالاسلام دعاییدر ادامه این مراسم حسین آهی، شاعر پیشکسوت کشورمان،با بیان خاطرهای از استاد حجتالاسلام دعایی، بیان داشت: معمولاً تا آنجایی که یادم میآید، در هیچ مراسمی پشت تریبون نرفتهام اما امروز که به دیدار استاد مشفق کاشانی نائل شدم، تا حضرت آقای دعایی را در پشت تریبون زیارت کردم، این بار را با شوق آمدم.
وی اضافه کرد: برخی از دوستان خاطراتی را بیان کردند که وقتی با دفتر روزنامه اطلاعات تماس میگیرند، خود حضرت آقای دعایی گوشی را جواب میدهند که در این راستا باید گفت، ختم آقازاده آقای استاد امیری بود ختم اعلام شده بود 12:30 دقیقه و بعد آقای صدوقی به بنده گفتند که زنگ بزنم روزنامه اطلاعات، اما تصور نمیکردم آقای دعایی جواب گوشی را بدهند.آهی ادامه داد: چند بار گوشی تلفن قطع و وصل شد و من در پایان سخنانم متوجه شدم با حضرت آقای دعایی صحبت کردهام؛ که اینها زیاد مهم نیست مهم این است که با صبوری، متن اعلامیه را یادداشت کردند و بعد به بنده گفتند؛ 12:30 وقت نماز است و مردم نمیتوانند شرکت کنند و در نهایت تا ساعت 14:30 برپایی این مراسم ختم با توجه به درخواست آقای دعایی تغییر یافت. آنقدر تحت تأثیر حرفهای آقای دعایی بودم که تصور نمیکردم که ختم اعلام شده است.وی افزود: روزنامه اطلاعات هم ختم آن دوست را 14:30 اعلام کرده بود، تازه متوجه شدم که چه اتفاقی افتاده و من هم به دلیل این موضوع و خجالت در مراسم ختم حضور نیافتم و در نهایت دو گروه یعنی عدهای ساعت 12:30 و عدهای دیگر در ساعت 14:30 در مراسم ختم حضور یافته بودند؛ که این خاطره یکی از شیرینترین خاطره بنده به شمار میرود.
* سهرابینژاد: مردانگی، مروت، دیانت و اخلاق را از استاد مشفق آموختممحمدرضا سهرابینژاد، شاعر و نویسنده پیشکسوت کشورمان یکی دیگر از سخنرانان مراسم پاسداشت استاد «مشفق کاشانی» بود، که وی بیان داشت: خوشحالم که نکوداشتی برای استاد مشفق برپا شده است، استادی که حکم پدر معنوی ما را داردوی اضافه کرد: حدود 3 دهه است که با استاد مشفق کاشانی، زیست و یا زندگی میکنم، سفرهای زیادی با این استاد داشتم، و خدا را شاهد میگیرم که آن چه میگویم، ریا نیست بلکه بسیاری از چیزها نظیر مردانگی، مروت، دیانت و اخلاق را از استاد مشفق آموختم.سهرابینژاد بیان کرد: حدود 12 سال سردبیر راه شب بودم و گویندگی میکردم و سردبیری و برنامه ادبی به نام «شکرستان» که خیلی هم در میان مخاطبان خود، موفق بود. یک شب من این برنامه را در ساعت 2 شب گوش میکردم که ترانهای از استاد بود و این ترانه به قدری به دلم نشست و منقلبم کرد که ناخودآگاه زدم زیر گریه آن هم گریه شدید، و همان موقع هم ناخودآگاه شماره منزل استاد مشفق کاشانی را گرفتم و استاد هم بیدار و گوشی را برداشتند و گفتند: چه اتفاقی افتاده است؟ گفتم: هیچی استاد دلم برایتان تنگ شده بود و واقعاً تنگ شده بود.وی افزود: یک لحظه به ذهنم رسید که دنیا، دنیای بسیار بیوفایی است چرا باید عزیزانی همانند استاد مشفق کاشانی که امیدورام سالهای سال با عزت و سلامت زندگی کنند، نباید روزی در بین ما نباشند. شعری بود به نام «جان عاشق» با صدای حزن انگیز «بهرام حصیری» که هر وقت آن را گوش میکنم، منقلب میشوم.
در ادامه سهرابینژاد شعری از استاد مشفق کاشانی قرائت کرد که در ذیل میخوانید:بر این کبود غریبانه زیستم چون ابرتمام هستی خود را گریستم چون ابراین شاعر پیشکسوت انقلاب اسلامی در پایان شعری در مدح استاد «مشفق کاشانی» با عنوان «یاد» قرائت کرد که در ذیل از خاطرتان میگذرد:از آن زمان که بر این باغ، زیستم، چون ابر (1)به پاک طینتی خود گریستم، چون ابردلم گرفته از این آبهای هرزه نفسبر این کبود، چگونه بایستم، چون ابر؟به دشت و جنگل و کوه و کویر، سرگردانبه دست باد، بس آواره زیستم، چون ابرگهی به اوج و گهی در حضیض میگذردمدار زندگیام، آه، چیستم، چون ابردوباره ماه بتابد ز مهر، بیمن و مابه خاطری نرسد این که، نیستم، چون ابرگذشتم از سر این باغ و کس نپرسیدمبه شُکر یا به شکایت که کیستم، چون ابربه یاد «مشفقِ» مشفق، شبی ز دلتنگی«تمام هستی خود را گریستم، چون ابر»* قرایی: اشعار استاد مشفق کاشانی در حوزه ادبیات عاشورایی، تحسین برانگیز استدر ادامه این مراسم حسین قرایی، استاد زبان و ادبیات فارسی، بیان داشت: امروز زندگی و شعر استاد مشفق کاشانی بخشی از تاریخ ادبیات ما محسوب میشودوی اضافه کرد: استاد مشفق کاشانی یکی از غزلسرایان موفق معاصر است، خاطراتم است اولین باری که با نام این استاد آشنا شدم، سال سوم دبیرستان بود. در کتاب فارسی آن سالها شعری با عنوان «ابر بود» که با مطلع (بر این کبود غریبانه زیستم چون ابر/ تمام هستی خود را گریستم چون ابر) آغاز میشد، و خوشبختانه تا به امروز در کتابهای فارسی، جلوه نمایی میکند.
قرایی ادامه داد: استاد مشفق کاشانی در حوزه ادبیات عاشورایی هم آثار بدیعی آفریده است که از این نظرگاه نیز شعر وی قابل تحسین است* روایت رضا اسماعیلی از شروط حجتالاسلام دعایی برای چاپ کتاب «خلوت انس»در ادامه این مراسم رضا اسماعیلی، شاعر پیشکسوت ادبیات انقلاب اسلامی، بیان داشت: یکی از بزرگترین افتخاراتم این است که توفیق شاگردی استاد را در طول این 35 سال گذشته داشتم به گونهای که توفیق این شاگردی در کتاب «خلوت انس» بیشتر برای بنده فراهم شد.وی اضافه کرد: در دهه اول انقلاب یعنی تقریباً سال 62 یا 63 استاد مشفق کاشانی در شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بودند و بنده هم هر از گاهی در این جلسات حضور مییافتم و بزرگانی همانند مرحوم مهرداد اوستا، استاد محمود شاهرخی و خانم سپیده کاشانی و بسیاری از بزرگان دیگر، در این جلسات رفتوآمد داشتند، من در آن زمان در مسابقهای شرکت کرده بودم که یکی از داوران آن استاد مشفق کاشانی بود.به گفته اسماعیلی، یک روز دیدم نامهای از شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به منزل ما آمد که استاد مشفق گفته بودند که به این شورا مراجعه کنم و دیدم که استاد مشفق کاشانی بزرگواری کردند، و در آن زمان دو جلد کتاب بسیار فاخر به عنوان جایزه از دست مبارک استاد دریافت کردم و در واقع گاهی یک اتفاق مسیر زندگی انسان را عوض میکند بعد از دریافت این دو جلد، و حشر و نشر با استاد و نفس حقشان، استاد ما را در این مسیر تشویق کرد تا به صورت جدیتری در این حوزه فعالیت کنم.
وی افزود: داستان «خلوت انس» به این شکل بود که جلد اول این کتاب حدود 20 سال گذشته چاپ شده بود و مشتاق بودم که این تذکره ادبی تداوم پیدا کند و مجلدات بعدی آن چاپ شود؛ در نشستی که در انجمن قلم برگزار شد با اشتیاق فراوان خدمت استاد عرض کردم که دوست دارم جلد دوم کتاب «خلوت انس» نیز به چاپ برسد و هر کمکی که به عنوان یک شاگرد از دستم ساخته است، انشاءالله در خدمت هستم؛ استاد هم با بزرگواری در واقع این همکاری را پذیرفتند و ما کار را شروع کردیماسماعیلی ادامه داد: زمانی که یک کتابی 20 سال از چاپ اولش میگذرد برای چاپهای بعدی نیازمند روزآمد کردن است به همین منظور حجتالاسلام دعایی فرمودند که ما هم جلد اول را تجدید چاپ و هم جلد دوم کتاب «خلوت انس» را منتشر میکنیم در این راستا جلد اول این اثر مجدداً بازخوانی و بهروز شد.وی افزود: دو سال گذشته جلد اول و دوم کتاب «خلوت انس» از سوی انتشارات اطلاعات و با همت بلند حجتالاسلام دعایی به چاپ رسید. البته ناگفته نماند حاج آقا دعایی برای چاپ این کتابها یک شرط سنگینی گذاشته بودند و گفته بودند به یک شرط حاضریم جلد نخست کتاب «خلوت انس» را تجدید چاپ و جلد دوم را منتشر کنیم به شرطی که ناشر اول یعنی مرحوم «نیاز کرمانی» مدیر انتشارات پاژنگ را پیدا کنید و رضایتنامه از این ناشر اخذ و سپس مقدمهای به قلم استاد سیدعلی موسوی گرمارودی حتماً بر این کتاب باشد، که این دو شرط بسیار سنگین بود اما الحمدلله این شروط با سختیهای فراوان انجام شد و کتاب به سامان رسید.
این شاعر انقلابی گفت: اگر خداوند یاری کند، مقدمات کار انتشار جلد سوم کتاب «خلوت انس» فراهم شده استدر پایان رضا اسماعیلی، شعری با عنوان «شاعر آیینهها» تقدیم به استاد مشفق کاشانی کرد که در ذیل آن را میخوانید:من تو را میخوانم و عطر خیالت با من استبا توام، وقتی غزلهای زلالت با من استبُعد منزل نیست بین عاشقان،ای مهربان!دور نزدیکی به من، بوی وصالت با من استخاطرات روشنت را میکنم هر شب مروردر شب یلدای تنهایی، خیالت با من استمیروم هر شب به گلگشت بهار شعر تودر شب شعر شکفتن، شور و حالت با من استاز سپهر شعر، مثل مهر، میتابی به خاکعکسی از لبخند خورشید جمالت با من استکردهای مسحور با سحر کلامت خلق راشعرهای روشنت، سحر حلالت، با من استدر بلند آسمان شعر تو پر میکشمتا که طاووس خیالت، بوی بالت، با من استشاعر آیینهها! این شعر تقدیم تو بادشکر این نعمت، که لبخند زلالت با من است* استاد مشفق کاشانی: ستایش از بزرگان دانش، دین و تقوا، ستایش از فضیلت استدر این مراسم استاد مشفق کاشانی، شاعر پیشکسوت کشورمان، بیان داشت: همه کسانی که امروز درباره بنده سخنانی را بیان کردند، از استادانم به شمار میروند چراکه از همه آنها نکات زیادی آموختم که در زندگی و کار من آمده است.وی اضافه کرد: مجلس ما امشب روشن شده با حضرت حجتالاسلام محمود دعایی که من در حد خود نمیدانم درباره این بزرگوار، سخنی بگویم؛ بیان من عاجز است.
استاد مشفق کاشانی ادامه داد: ستایش از بزرگان دانش، دین و تقوا، ستایش از فضیلت است، آن مدایحی نیست که شاعران دربار سلطان محمود غزنوی برای شکمبارگی میساختند و میدادند؛ در زمان ما البته قصیده زیاد خریدار ندارد ولی گاهی پیش میآید که شاعر احساس میکند که در قالب قصیده میتواند مطلبی را بیان کند، چه اشکالی دارد، ولی شعر باید با مسئله زمان خودش یعنی شناسنامه زمان دنبالش باشد، چراکه اگر غیر از آن باشد، قطعاً نمیشود
وی سپس به قرائت شعری پرداخت که آن را به محضر شریف جلیل و نبیل جناب حجتالاسلام و المسلمین سیدمحمود دعایی نماینده ولی فقیه، و مدیر مدبر روزنامه وزین اطلاعات تقدیم کرد که در ذیل آن را میخوانید:سحرگاهان که مشعل در شبستان سحر گیردعقاب آسمان پرواز زرین بال پر گیردبرآرد سر عروس آفتاب از حجله خاورعجوز شب رهی در چاهسار باختر گیرددرفش قله تابندگی در اهتزاز آیدترنج آسمانی گنبد نُه تو به زر گیردنسیم بامدادی سینه خیز از پای ننشیندمگر از بلبل و گل، سهره و سنبل خبر گیردبه تلخی گر چه سوسن باخت لطف ده زبانی راچه غم، تا مرغ حق با یک زبان، نی در شکر گیردبه شاخ سرو قمری سر خوش از مستی سخن گویدتذرو از ساحل دریا غزلخوانی ز سر گیردپی را مشگری در بزم بستان «باربد» خیزد«نکیسا» تا نوای زیر و بم از پرده بر گیردزمین گسترد فرش از سبزه و گل چون نگارستانزمان از خامه رنگین کمان نقشی دگر گیرددرخت پر شکوفه از جوانه بارور گرددو از باران رحمت نحلههای تازهتر گیرد***بهارستان ایران را نگر کز مهر یزدانیبهار مردمی در سایه خود بحر و بر گیردمن از ژرفای جان خویش محمود دعایی رادعا گویم، که نامش جلوه از علم و هنر گیردستوده سید و سالار اهل دانش و تقویکه خط از رهبر فرزانه در سیر و سفر گیردبه ما آموخت با ایثار راه و رسم عزت راکه شبگیر از دم روح القدس فیض نظر گیردسخندانی سخن آرا، سخن پرور، سخن گسترکه کاخ بینش از اندیشه او زیب و فر گیردسخن کز لعبت طبع جهان پرواز او زایدعجب نی کاتب تاریخ در درج گهر گیردفرشته خویی از جنس بشر در صورت
وی اضافه کرد: قدیمها در کتابهای عربی میخواندیم که عدهای از شعرا داشتند به محضر مدیر، حاکم و یا رئیس جمهوری میرفتند و یک نفر هم از آن حوالی رد میشد و به آنها میگفت، شما کجا میروید؟ یک شاعر که طنزپرداز بود گفت ما میرویم سوری در محضر سلطان بزنیم. او گفت حالا چرا ما نیاییم. آن مرد رهگذر به همراه شعرا راه افتاد و به محضر حاکم مشرف شدند.رفیع ادامه داد: در آن جلسه، شاعران یکی یکی بلند شده و شعرهایی را برای حاکم میخواندند، و آن مرد نشسته و حیرت زده به آنها نگاه میکرد که آنها چه حرفهای عجیب و غریبی میزنند، بالاخره فهمید قضیه چیست و دید که رودست خورده است؛ حال این حکایت من است.وی افزود: حاکم به این مرد گفت چرا معطل میکنی، بلند شو و شعرت را بخوان. و در نهایت حاکم به همه شاعران از جمله این مرد به اهدای هدیه پرداخت که امیدوارم جایزه بنده هم در این مجلس فراموش نشود.این شاعر طنزپرداز گفت: استاد مشفق کاشانی بر گردن بنده و همه اهالی فرهنگ و ادب، حق پدری دارند، به ما چیزها آموختند نه فقط ادبیات، زبان و شعر را، بلکه انسانیت، اسلامیت، اخلاق، فروتنی و بزرگواری را به همه ما آموختند.وی اضافه کرد: در حدیثی آمده است که تملق، بد است و بر صورت متملقین خاک بپاشید اما در حضور معلم و مربی آن چه بگویید از مقوله تملق نیست و عین حقیقت است.
رفیع با بیان اینکه حق همیشه بر زمین مانده است، ادامه داد: گفتند که اقبال لاهوری دیر آمد به کلاس درس، معلم به او گفت: اقبال چرا دیر میآیی؟ او در جواب معلم میگوید: اقبال همیشه دیر میآید اصل هم همین طور است مگر خلافش ثابت شود.وی افزود: استاد مشفق کاشانی، استاد مسلم شعر، ادبیات، هنر و زبان است، همچنین خاصیت ما این است که اگر شعر شاعری را فراموش کنیم لااقل به دلالت وزن میتوانیم به نیابت از او خودمان آن شعر را ساخته و شعر مربوطه را درستش کنیم.رفیع بیان کرد: هزار سال بعد هم آثار استاد مشفق کاشانی، ثابت خواهد کرد و به آیندگان خواهد آموخت که استاد مسلم زبان و ادبیات ما، این جوانمرد بزرگوار است به گونهای که استاد مشفق کاشانی، استاد فتوت و جوانمردی است به نوعی دیگر آبشار هنر و ادبیات همیشه در این کشور جاری و ساری خواهد بود و حتی هر کجایی که زبان و ادب فارسی طرفدار داشته باشد.وی افزود: فکر نمیکنم یک نفر وجود داشته باشد با هر نوع رسمالخطی که واقعاً قبول نداشته باشد که این استاد بزرگوار آنهایی است که دستشان بوسیدنی است (که دست مشفق کاشان رواست بوسیدن).این شاعر طنزپرداز گفت: خیلی افسوسها خورده و میخورم، که ای کاش سن من هم به سن این استاد میرسید و من از دوران قدیم در خدمت این استاد بودم، کاش در دوران دبستان، دبیرستان و دانشگاه استاد مشفق معلم بنده بودند. کاش این توفیق را داشتم تا از مراتب علمی و هنری استاد بیشتر بهرهمند میشدم.
وی اضافه کرد: استاد مشفق کاشانی را ذرهپرور دیدهام یعنی هر چه درخت میوه بیشتری دارد، شاخهها بیشتر رو به پایین روند مشفق بر همه است بر خلاف بعضی که این حالت شفقت را نسبت به همه ندارند.رفیع ادامه داد: بنده وارد اختلافات نمیشوم چراکه برخی اوقات طرح اختلافات هم اختلافخیز میشود اما واقعاً شخصیت استاد را فراتر از گروهبندی، جناحبندیها و جریانهای فکری، شعری و هنری مختلف میبینم. استاد همیشه بر فراز این تقسیمبندیها پرواز میکردند و همه را مثل ابر، یکسان میدیدند.
در ادامه جلال رفیع به قرائت شعری با عنوان «شکوی الغریب» پرداخت که استاد شفق کاشانی خطاب به این شاعر سروده بود که در ذیل آن را میخوانید:شکوی الغریبآزردهام ز خویشتن خویش، ای جلالدرماندهام به ورطه تشویش، ای جلالاز موریانههای جنون استخوان مندرهم شکسته بیشتر از پیش، ای جلالپیمانهام به خاک سیه ریخت بارهاجامم تهی چون کاسه درویش، ای جلالکوتاه شد ز دامن جان دست رعشه داردر خون نشست پای دل ریش، ای جلالجای عسل ز کندوی ایام خوردهاماز هر دریچه خنجری از نیش، ای جلالکوته کنم سخن که ملال آورد به باراین قصه دراز ازین بیش، ای جلالغیر از تو در زمان یکی را نیافتمآزادهای ز مردم خوش کیش، ای جلالتیغ سخن به دست تو دشمن شکار بادزین خواجگان خفته میندیش، ای جلالدر این راستا «جلال رفیع» شعری خطاب به استاد مشفق کاشانی قرائت کرد که در ذیل از خاطرتان میگذرد:یار مشفق استای دل، غم دیار مخور یار مشفق استساقی، سبو بیار که دلدار مشفق استدر سایه سار باغ وفا آشیانه کنبا مرغ باغ، سرو و سپیدار مشفق استبیمار باش و بوسه به تیغ طبیب زنزیرا طبیب با دل بیمار مشفق استدر سایه لطافت گل، خار خوار نیستبا خار هم ببین گل غمخوار مشفق استجور فراق دوست اگر چه قضای اوستخوشدار دل که لحظه دیدار مشفق استسردار پایدار هنر زنده یاد بادبا خصم خویش نیز سردار مشفق استتیر جفاست کز در و دیوار میرسدبا برق چشم تو در و دیوار مشفق استبا عین و عینک شفقت گر نظر کنیهم بنگری که یار به اغیار مشفق استبرخیز و پلک پنجره را باز کن ببینباران به شورهزار و به گل
22:39 - 19 ژانویه 2015