رونمایی از کتاب «راه رفتن با کفشهای تولستوی»/ تولستوی یک مسیحی اصیل بود
کتاب «راه رفتن با کفشهای تولستوی» اثر ابوذر ابراهیمی ترکمان و فرزانه شفیعی با حضور نوه تولستوی و مشاور فرهنگی پوتین در حاشیه همایش آرا و افکار تولستوی رونمایی شد.
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، همایش آرا و افکار تولستوی عصر دیروز (9 اردیبهشت ماه) با حضور ولادیمیر تولستوی نوه نویسنده مجرب روسی، کریم مجتهدی، رضا داوری اردکانی چهرههای ماندگار فلسفه ایران، ابوذر ابراهیمیترکمان رایزن سابق ایران در روسیه و رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و جمعی از ادبیات دوستان ایران در شهر کتاب مرکزی برگزار شد.*ابراهیمیترکمان: هنوز هم کلیسا به تکفیر تولستوی متفق استدر ابتدای این همایش ابراهیمیترکمان با اشاره به اینکه از سال 86 تا 92 به عنوان رایزن فرهنگی در روسیه خدمت کرده و بسیاری از آثار تولستوی را مطالعه کرده است، گفت: آثار او در 90 جلد در روسیه منتشر شده است که اگر بخواهیم آنها را با ترجمههایمان در ایران مقایسه کنیم، تقریباً یک دهم آثار اصلیاش میشود.وی افزود: جذابیت برخی از آثار تولستوی به قدری بوده که توجه مرا برای استفاده از منابع روسی نیز بیشتر کرده است. تولستوی بزرگ در روستای یاسنا پالیانا 200 کیلومتری شهر مسکو به دنیا آمده و همانجا من با نوه او که اکنون در ایران است، ملاقات کردم.
ابراهیمیترکمان با اشاره به اینکه زندگی تولستوی به سه بخش عمده تقسیم میشود که بخش نخست آن سالهای جوانی و شرکت در جنگها از جمله جزیره کریمه را تشکیل میدهد، اظهار داشت: وی در جوانی پدر و مادر خود را از دست داد و در غازان تاتارستان با مسلمانان آشنا شد، بعدها همانجا لنین در مدرسه او درس خواند، وی سپس به دنبال یادگیری قرآن و ترجمه آن و مطالعه آثار سعدی و حافظ برآمد* رونمایی کتاب «راه رفتن با کفشهای تولستوی» رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با اشاره به وضعیت مالی خیلی خوب تولستوی بزرگ و اینکه زمینهای بسیار داشته و مدارسی را تأسیس کرده، بیان داشت: وی در یک دوره شروع به نویسندگی حرفهای کرده و آثارش را تدوین میکند، البته تناقضات بسیاری در آثار او دیده میشود، اما آنچه در آخرین سالهای 1901 میلادی وجود دارد، تصمیم کلیسا به ارتداد او به دلیل نوشتههایش بود که کلیسا کملطفی داشته است.وی با اشاره به اینکه دهه آخر عمر تولستوی بسیار سخت همراه با تحولات روحی شدید و یافتن حقیقت ادیان همراه بوده است، توضیح داد: کلیسا برای او باورپذیری نداشت و به همین جهت به کلیسا تردید پیدا و در جایی شکواییهای هم بر کلیسا نوشته بود.همچنین در این مراسم از کتاب «راه رفتن با کفشهای تولستوی» اثر ابوذر ابراهیمی ترکمان رونمایی شد.
*ماجرای تخت مشکی تولستوی/ نام پدر بزرگم را برای من انتخاب کردندولادیمیر تولستوی در ادامه این نشست با ابراز مسرت از برپایی چنین برنامهای که در ایران به مناسبت بزرگداشت تولستوی بزرگ برگزار میشود، گفت: بنده نوه تولستوی بزرگ نویسنده برجسته جهانی هستم، هر آدمی دارای پدربزرگ است، من زمانی که خیلی کوچک بودم روی زانوی پدربزرگم مینشستم به همین علت نام پدربزرگم را بر من گذاشتندوی با بیان اینکه تصویری که اینجا از تولستوی بزرگ در پوستر ارائه شده تصویر پدر بنده یعنی فرزند تولستوی بزرگ است نه خود ایشان افزود: البته در حقیقت پدر و پسر بسیار به هم شبیه هستند.وی با اشاره به اینکه تولستویها را امکان ندارد که با هم اشتباه نگیرند، گفت: تولستوی اصلی و همسرش سونیا 13 فرزند داشتند، پسرشان 8 بچه داشت و من خودم 4 فرزند دارم! من حدود 20 سال رئیس موزه تولستوی در یاسنا پالایانا بودم، آنجا واقعاً یک مکان دیدنی است. کم پیش میآید که برای نویسندگان بزرگ که این اندازه آثار از خود باقی بگذارند، دقیقاً در همین منطقه یاسنا پالایانا متولد شد تا اکنون تخت خوابی که وی بر آن متولد شده نگهداری شده این تخت با یک چرم مشکی پوشانده شده و در موزه تولستوی قرار گرفته است.
تولستوی بیان داشت: تقریباً همه بچههای تولستوی بزرگ بر همان تخت متولد شدند حتی برخی نوههایشان! دختر بزرگ تولستوی با نام «دتیانا» خیلی دیر ازدواج کرد، چرا که پدرش هیچ مردی را قابل او نمیدانست، پس از 36 سالگی دتیانا به پدر گفت که دیگر میخواهد ازدواج کند، آن زمان هم خواستگاری با چهل و اندی سال و شش فرزند داشت که دتیانا با او ازدواج کرد، اما هر چند باری که باردار شد فرزندش به دنیا نیامد، پس از چندین مرتبه سونیا، مادرش به او نامه نوشت که بیاید و بر همین تخت زایمان کند و این تخت در واقع برای دختر تولستوی هم معجزه کرد! بنابراین ما از تخت خاندان تولستوی تشکر میکنیم
وی با تأکید بر اینکه تولستوی در هفت یا هشت اثر خود از این تخت مشکی یاد کرده است، افزود: یکی از آثار بزرگ او جنگ و صلح است که در آن مردم و دنیای ذهنش را ترسیم کرده است، وی به 39 زبان دنیا کتاب دارد، دست نوشتههای او در حاشیه آثارش هنوز هم موجود است، میزی که وی بر آن نگاشته و مطالعه کرده نیز همان جا باقی است، محل دفن او جایی در جنگل، همان جایی است که وی با بچهها بازی میکرده در یاسنا پالایانا!تولستوی اظهار داشت: وی در وصیت نامه خود اعلام کرد که بالای قبرش صلیب، سنگ، مجسمه و هیچ چیز دیگر نگذارند و همین طور هم شد، الان جز یک خاک در جنگل چیزی موجود نیست، اما هزاران نفر سالیانه به دیدار قبر او میروند، او در رمان جنگ و صلح بیان میکند که انسانهای خوب همیشه کنار هم قرار میگیرند و من خوشحالم که امروز اینجا هستم!* «رستاخیز» تولستوی را به فیلسوف تاریخ بدل کرد/ تولستوی را یک مسیحی اصیل میبینمکریم مجتهدی با ابراز خوشحالی از صمیمت و صراحت کلام ولادیمیر تولستوی گفت: من معلم فلسفه هستم اما تصمیم ندارم، در این جلسه از فلسفه بگویم به جز چند نکته کوتاه از کانت و شوپنهاور در انتهای کلامم!وی با اشاره به سه رمان برجسته تولستوی با عنوان «جنگ و صلح»، «آنا کارنینا» و «رستاخیز» توضیح داد: منابع مورد مطالعه من بیشتر غربی و فرانسوی است، اساتید فرانسوی از جمله آندره ژید میگویند که کتاب رستاخیز تولستوی اثر موفقی نیست، ولی به هر حال این اثر در کنار دو کتاب دیگر شاهکار به حساب نمیآید، اما این کتاب یک امتیاز نسبت ب
مجتهدی در ادامه افزود: ناپلئون بناپارت در سال 1812 به روسیه حمله کرد و تولستوی در سال 1828 متولد شد، بنابراین برای نگارش کتابش به سالهای پیش سفر کرد و آنچه راجع به لشکرکشی ناپلئون در کتاب آورده کاملاً مستند است، کتاب رستاخیز در عصر خودش جامعه را بررسی کرده و محل استناد است.وی درباره داستان رمان رستاخیز توضیح داد: این کتاب راجع به زنی است که توسط عامل بدبختی خودش در دادگاه محاکمه میشود؛ به این معنا که مجرم واقعی به محاکمه مجرم غیرواقعی میپردازد؛ مطابق یادداشتهای زن تولستوی چنین جریانی راجع به خود تولستوی بوده چرا که وی در دوره جوانی با یک زن خدمتکار ارتباط داشته و بعد این زن به سرنوشت بدی دچار میشود، بنابراین میتوان این طور نتیجه گرفت که عذاب وجدان نویسنده عامل نگارش این اثر شده است.مجتهدی با تأکید بر اینکه رمان با توصیف زیبایی از بهار آغاز شده و به تاریکی زندان فرو میرود، افزود: این داستان وضعیت روسیه را در یک دوره زمانی شرح میدهد، نویسنده به گروههای مختلف روسیه تزاری سرک میکشد و حتی با چند کلمه کوتاه به صراحت ترسیمی از شخصیتها را به دست خواننده میدهد بنابراین جنبههای تظاهر، فرهنگ متظاهر و ادبیات و شعر سطحی در جامعه آن روز را به تصویر میکشد.
وی با بیان اینکه تولستوی را یک مسیحی اصیل میبیند، حتی اگر مخالف کلیسای ارتدوکس باشد، افزود: وی در خیلی بخشهای کتاباش میگوید که به مسیحیت خیانت شده و این نوع مسیحیت که شامل کلیسا است را قبول ندارد، چرا که ارتدوکسها را خائنان به تعلیمات مسیحی به شمار میآوردمجتهدی در پایان صحبتهایش درباره کانت و شوپنهاور گفت: اخلاق برای کانت ضرورت درونی دارد نه خارجی، همچنین به اعتقاد من شوپنهاور میتواند مورد توجه تولستوی باشد، او تفکر و «فکر میکنم» دکارت را تابعی از اراده میداند، البته اسم هگل هم یک بار توسط یکی از شخصیتها در این اثر آمده است* عشق و مرگ همخانه و رازدار یکدیگرند/ روایت تولستوی از مرگ ایوان ایلیچدر انتهای مراسم، رضا داوری اردکانی رئیس فرهنگستان علوم و چهره ماندگار فلسفه ایران گفت: شاید بگویید که چرا این همه از مرگ حرف میزنیم؟ شاعران و نویسندگان و فیلسوفان هم گاهی که از مرگ حرف میزنند، سایرین میگویند که نگویید اینها مرگ را به خانه ما میآورد و چهره زندگی را عبوس میکند، در حالی که اینها از عشق میگویند، عشق و مرگ همخانه و رازدار یکدیگر هستند.وی افزود: مرگ از عشق چیزی نمیگوید و همواره رازپوش است، اما عشق گاه به آن اشاره میکند و نویسندگان و شاعران نمیتوانند مرگ را نبینند، بنابراین مرگ پایان زندگی نیست سراسر زندگی است.
داوری اردکانی با اشاره به کتاب کوچک حجم «تأملی در مرگ ایوان ایلیچ» اثر تولستوی گفت: شاید بحثهایم برای شنوندگان و خوانندگان ملال آور باشد، اما خب به هر حال من هم کم حرف ملالآور نمیزنم! این را نخست بگویم که از اوان جوانی به نویسندگان روس و بالاخص تولستوی علاقه داشتم و زمانی که این کتاب را خواندم پیش خود نوشتم که «ما چه کردهایم؟، چه میکنیم؟، سرانجام ما چیست و چه میشود؟» اینها بحثهای سادهای است، اما کمتر دربارهاش فکر میکنیم و از خاطر میبریم چرا که ما این پرسشها را دوست نداریم، از کسانی که مدام میگویند کارشان خدا و تقواست توقعی ندارم که راجع به اینها فکر کنند، اما ما افراد عادی چه میکنیم؟وی با بیان اینکه به پرسش مرگ نمیتوان پاسخ داد چرا که کسی از آن خبر ندارد، افزود: گزارشی از تولستوی نوشتهام که آن را قرائت میکنم، تولستوی هم میتوانست مثل همه مردم عادی مرگ شخص دیگری را روایت کند، اما او عظمت و حقارت آدمی را در این مرگ دیده استداوری اردکانی با اشاره به اینکه تولستوی کاری با چیستی مرگ ندارد، با وجود اینکه وی روح دینی داشته، اما نخواسته از اعتقاد تجرد و بقای نفس صحبت کند، اظهار داشت: تولستوی به روح تاریخی روسیه تعلق دارد، هر چند شاید از همه آنها متجددتر و جهانیتر باشد، ادبیات روسی نه فقط روسی است بلکه وجهی از تردید برابر تجدد و پرسش آینده روسیه نسبت به آن در خود دارد.
وی با اشاره به اینکه نیستانگاری اروپایی پیش از اروپاییها در آثار و ادبیات روسها از جمله تولستوی و داستایوفسکی متجلی شد، اظهار داشت: تولستوی در آخر عمر در برابر نیستانگاری رسمی موضع گرفت، وی در نوشته و زندگی عادی خود از روسیترین نویسندگان روسیتر بود و همه عمرش در روستایی زندگی کردداوری اردکانی با اشاره به اینکه کتاب «تأملی در مرگ ایوان ایلیچ» گزارش زندگی مردی است که حقوق خوانده و به شغل خود اهمیت میدهد، بیان داشت: برخی نویسندگان گفتهاند که این کتاب داستان واقعی زندگی و مرگ قاضی ایوان ایلیچ مچنیکف است، اما خود مچنیکف معتقد است که شخصیت او از آنچه در اثر تولستوی آمده بالاتر بوده است.وی ادامه داد: نویسنده این کتاب همیشه خود و قهرمانانش را مهمان مرگ میبیند وی در «جنگ و صلح»، «آناکارنینا» و ... تجربه خود را از مرگ بیان کرده، بنابراین در این اثر صرفاً نخواسته مرگ مچنیکوف را بیان کند.انتهای پیام/.
10:13 - 30 آوریل 2014