هدف اصلی صدام از اشغال سوسنگرد تسخیر خوزستان بود
سردار محمدجواد اسلامی گفت: هدف اصلی از تجاوز سوسنگرد رسیدن به خوزستان بود، چون منطقه عربنشین بود عراق فکر میکرد آنها با صدام همکاری قوی میکنند.
به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس (باشگاه توانا)، شهر سوسنگرد از نقاط استراتژیکی بود که در همان روزهای آغازین جنگ به اشغال نیروهای بعثی عراق درآمد و پس از مدت کوتاهی با رشادتهای بی نظیر مردم غیور و اعضای ستاد جنگهای منظم شهید چمران، از چنگال بعثیان بیرون آورده شد.
«سردار محمد جواد اسلامی»عضو معاونت راهبردی ستادکل نیروهای مسلح و عضو ستاد جنگ های نامنظم در زمینه جبهه سوسنگرد گفت: بنده اهل آبادان هستم. از قبل از شروع جنگ در جریان مسائل جنگ و زمینههای آن بودم و عضو سپاه آبادان و در زمان اشغال سوسنگرد نیز عضو ستاد جنگهای نامنظم شهید چمران بودم.
*صدام از اوائل سال 59 مقدمات جنگ را شروع کرد
صدام از اوایل سال 59 مقدمات جنگ را شروع کرد؛ مثل انفجارات در لولههای نفت و گاز و مراکز جمعیتی در خیابان و بازار. بنده در روز اول جنگ در کمیته عشایر آبادان بودم و در روز اول مهر سرپرست گشت اروند کنار بوده و بعد به منطقه سوسنگرد آمدم.
صدام با تصور اینکه وضعیت ایران به دلیل فروپاشی شاه و از دست دادن حامیان شرق و غرب در وضعیت خوبی قرار ندارد در این حالت و با توجه به خصوصیات صدام که به هنگام سر و کار آمدن؛ تمام اعضا حزب بعث و کمونیست را برکنار کرده بود و به علاوه وقتی دید ارتش ایران به دلیل تسویه سران وابسته به رژیم شاه و اعدام خائنین و همچنین با تصمیم دولت بازرگان که مدت سربازی با بیتدبیری به یک سال کاهش داده شده بود و از آن طرف وضعیت اقتصادی و اجتماعی به هم ریخته بود و همچنین متوجه شد موقعیت خوبی برای جایگزین شدن خودش با شاه است با همه این تفاسیر و مسائل وارد جنگ با ما شد.او فکر کرد با یک عملیات هوایی علیه تمام هواپیماهای ما یک جنگ چند روزه و نمایشی قدرتی انجام میدهد و خیلی زود پرونده ما بسته می شود. با این وضعیت درمنطقه سوسنگرد و خرمشهر به دلیل وجود عربزبان و ارتباط سببی که با آن طرف مرز داشتند طبیعتاً آنها آمدند این استضعاف موجود که در منطقه بود را با تزریق مقداری پول و تبلیغات و بیان اینکه اعراب خواهان استقلال هستند و با چاپ نقشهها و انفجارات بوجود آوردند و متاسفانه علیرغم همه نامهنگاریهایی که با بنیصدر انجام شد و به او متذکر شدند عراق در حال آماده شدن است و به پاسگاهها حمله میکند، ولی هیچ تحرکی از جانب بنیصدر برای آمادهباش هم از نوع روانی و هم آمادهباش در سازماندهی و تحرک لازم در جهت دفاع در مقابل عراق ایجاد نشد.
*عراق از سال 58 در سوسنگرد فعالیت میکرد
در منطقه سوسنگرد؛ ما از سال 58 اطلاع پیدا کردیم در چزابه که محوری است ازبستان تا چزابه و عماره که عراق در حال تحرک است و اطلاعیه پخش میکند. رادیوهایش فعال است و سلاح نیز پخش میکند. البته یگانهایی از ارتش و پاسداران درمنطقه بودند اما یگانهایی نبودند که توان مقابله با ارتش مجهز عراق در آن منطقه را داشته باشند. گروهی از نیروهای عراقی از طلائیه وارد شدند و گروهی از مسیر چزابه ساعت 4، 31 شهریور 59 وارد شدند. ما وقتی از جبهه سوسنگرد میگویم یکبار برای کل منطقه میگوییم و یکبار شهر سوسنگرد را میگوییم.
به هرصورت نیروهای عراقی ابتدا پاسگاه سوبله را گرفتند و سه روز بعد مقداری جلوترآمدند و روز 5 مهرماه در شمال سوسنگرد در روستای حوفل در شمال کرخه استقرار پیدا کردند و در روز 6 مهرماه سوسنگرد را اشغال کردند و این همان یگانی است که از سمت چزابه آمده است و یگانی که از طلائیه آمده بود پلی بر روی کرخه کور میزند و عبور می کند و به سمت طراح می آیند و الحاق میکند با یگانی که در سوسنگرد مستقر شده است که آن تیپ 43 از لشکر 9 بوده است.
آنها وقتی که با هدف قراردادن حمیدیه و تپههای فولیآباد و امتداد تپههای فولیآباد در نزدیکی اهواز، انبار مهماتهای ارتش و لشکرهای 92زرهی را هدف قرار می دهند وضعیت وحشتناکی دراهواز پدید می آید که اینها را یا بر اثر بمباران و یا خرابکاری منفجر میکند . بسیاری از مردم در اثر همین انفجارات است که اهواز را ترک میکنند و اهواز در معرض سقوط قرار میگیرد.
در این حالت خبر به امام(ره) میرسد و امام(ره) میفرمایند: «مگر جوانان اهواز مردهاند که اهواز بخواهد سقوط کند.» اینجاست که امیر شمخانی فرمانده سپاه خوزستان بچهها را جمع میکند و گروههایی آماده میشوند به فرماندهی شهید غیور اصلی وارد عمل می شوند.
آنها شب در منطقه حمیدیه تکی شبانه علیه تانکهای عراقی که گسترده شدهاند می زنند. عراق به تصور اینکه پیشرویاش یک دام بوده است و ضمن اینکه در فردای حمله نیروهای ما، بالگردهای هوانیروز تانکهای عراقی و یگانهای آنها را مورد حمله قرار میدهند، آنها تا مرز از هم میپاشند و تا مرز عقبنشینی میکنند و بچهها در شهر مرزی سوسنگرد مستقر میشوند.
پس در دو سمت هور یکی در شمال چزابه و درجنوب طلائیه یعنی محل ورود دو لشکر عراق آنها به نحوی عقبنشینی می کنند ولی عراق شناسایی و رصد میکند و تازه متوجه میشود که اشتباه کرده است و دوباره با بمباران و آتش تهیه جلو میآید و تا 24 آبان 59 پیشروی می کند.
48 روز بعد از اولین مرحله اشغال سوسنگرد دوباره عراق بچههای ما را در منطقه دهلاویه عقب میزند و جلو میآید و هم از منطقه کرخه درشمال سوسنگرد و هم از طرف رودخانه نیسان و منطقه طراح پیشروی میکند و این؛ مرحله دومی است که عراق درپی اشغال سوسنگرد است، در حالی که شرایط به سختی طی میشود.
در اینجا باید محور جنوب را توضیح بدهیم و محور سوسنگرد به عنوان محور میانی نقشش مشخص شود.
مستحضرید که از فکه و موسیان؛ عراق به سمت رودخانه کرخه یا جسر نادری پیشروی میکند و ما به سه راهی میرسیم که جاده اندیمشک به دهلران یا سد کرخه را وصل میکند. در اینجا اگر دشمن از کرخه عبور میکرد و جاده اندیمشک را قطع میکرد راه تنفس خوزستان و ارتباط با مرکز را میبست.
عراق در این شرایط در شمال منطقه خوزستان جاده اصلی خوزستان به تهران را زیر آتش گرفت و لذا از منطقه شوش تا سه راهی دهلران زیر آتش دشمن بود و این وضعیت شمال خوزستان است که اینگونه اندیمشک و شوش زیر آتش دشمن هستند، دزفول زیر برد موشک فراگ است و لذا در این حدود 40 کیلومتر، امکان تردد عمومی مردم وجود نداشت.
در منطقه محور جنوبی خوزستان در 4 آبان سقوط خرمشهر را داریم. البته قبل از آن در 19 مهرماه دشمن فکر میکرد مقاومت خرمشهر زود شکسته میشود و از همین پل اصلی خرمشهر وارد جزیره آبادان می شود. وقتی اینطور نشد، آبادان را در یک محاصره 360 درجه قرار داد. دشمن تا 5 کیلومتری جاده اهواز، خرمشهر آمد؛ یعنی تنها راه مرکز خوزستان یعنی اهواز راهی بود که از سوسنگرد عبور میکند؛ یعنی باید سوسنگرد اشغال شود، حمدیه اشغال شود و از جاده حمدیه به اهواز وارد اهواز بشود.
اینجاست که خوزستان در نقطه شمالی یعنی از فکه به چنانه و از چنانه به جسرنادری و سد کرخه از شمال در تهدید به سر میبرد و از جنوب هم که دشمن آبادان را محاصره کرده در نتیجه منتظر یک الحاق است که در اینجا جریان اصلی دفع محاصره و شکست محاصره سوسنگرد در 26 آبان پیش میآید.
*هدف اصلی از تجاوز سوسنگرد رسیدن به خوزستان بود
اهداف صدام به سوسنگرد عبارتند از؛ هدف اصلی از تجاوز سوسنگرد رسیدن به خوزستان بود، چون منطقه عربنشین بود عراق فکر می کرد آنها با صدام همکاری قوی میکنند و دسترسی عراق به آبهای خلیج فارس ایجاد می کرد آقایی خودش برای تسلط بر خلیج فارس نسبت به کویت، قطر، امارات را به وجود آورد.
*6 مهر ماه 59 اولین مرحله سقوط سوسنگرد
نتیجه اینکه مرحله اول در 6 مهرماه 59 سوسنگرد سقوط میکند و صدام کسانی را به عنوان «جبهه التحریر» که خودش از قبل از جنگ آماده کرده به عنوان شهردار و فرماندار تعیین می کند و خودش به بالای تپههای اللهاکبر میرود که این مرحله در 9 مهرماه با عملیات شهید غیور اصلی شکست میخورد و عراق عقب نشینی میکند. مرحله دوم؛ عراق دوباره بعد از 48 روز جلو میآید و سوسنگرد در 24 آبان محاصره میشود.
در این زمان از شمال؛ طراح، کوت نعیم و جاده حمیدیه به سوسنگرد هم محاصره است و چیزی برای ورود به سوسنگرد نمانده بود. این مصادف با محرم میشود و صدام میگوید: یک جنگ کربلایی خواهیم کرد و فکر کرد شیعیان عراق و ایران هم فریب تبلیغات آن را می خورند و همراهیاش می کنند.
در این نبرد بچههایی از استانهای خوزستان، آذربایجان شرقی، فارس به خصوص کازرون، بوشهر، اصفهان، خراسان، سمنان، قزوین و تهران بیشترین حضور را داشتند.
*اجازه نامه نیروها برای برداشتن مواد غذایی از خانه مردم از رهبری
اینجا نیروها مقاومت جانانهای کردند. درحالی که بخشی از شهر در دستشان نبود؛ نیروها اجازهنامهای در 25 آبان از مقام معظم رهبری به عنوان نماینده امام در شورای عالی دفاع گرفتند مبنی بر اینکه اینجا از ما راههای تدارک گرفته شده است.
بیمارستان در آتش است. مسجد جامع محل فرماندهی، امدادرسانی و پشتیبانی شده است و اجازه میگیرند مغازهها و خانههای مردم پر است و ما هم دسترسی نداریم، آیا اجازه داریم و می توانیم برای رفع نیازمان مواد غذایی برداریم. بچهها بعد از موافقت اجناس مورد نیاز خودشان را صورتبرداری میکنند و مینویسند ما چه چیزی برداشتیم تا بعداً جبران کنند.
*تماس آیت الله مدنی با امام
از آن طرف بچهها به سرعت شهید میشدند و تنها حدود 200 نفر باقی مانده بودند و این مصادف با روز 25 آبان است. در این شرائط ما به سختی 5 خشاب فشنگ میتوانستیم تهیه کنیم.
خطوط تلفن هم در حال قطع شدن بود. تنها یکی از خطوط تلفن در شب 25 آبان سالم بود. در این شرائط بچههای تبریز توانستند با آیتالله مدنی تماس بگیرند و گفتند: سوسنگرد درحال سقوط است و اگر سقوط کند، سقوط اهواز است و باعث خوشحالی صدام است.
شهید مدنی به امام اطلاع می دهند و امام میفرمایند:« تا فردا باید سوسنگرد آزاد شود» و این برابر است با 25 آبان است و در اینجا مقام معظم رهبری و شهید چمران به دنبال این هستند یکی از تیپهای لشکر 92 را که در آن زمان سرهنگ قاسمی فرمانده لشکر را برعهده داشتند برای نجات سوسنگرد وارد عمل کنند.
*نامه نماینده امام مبنی بر حضور تیپ 2 لشگر 92 زرهی
ابتدا بنیصدر موافقت میکند اما بعد دستور را صادر نمیکند و بعد مقام معظم رهبری نامهای با عنوان نماینده امام در شورای عالی دفاع بهسرهنگ قاسمی مینویسند که تیپ 2 لشکر 92 زرهی اهواز باید خودش را آماده کند و می فرمایند:« اگر سوسنگرد سقوط کند بالاخره آن را پس میگیریم؛اما اگر بچههای خودمان را از دست بدهیم آنها را به دست نخواهیم آورد.» بالاخره سرهنگ قاسمی دستور را صادر میکند و نیروها شب حرکت میکنند و تیپ وارد عمل میشود و مقاومت نیروها افزایش پیدا میکند و تا غروب26 آبان ماه محاصره سوسنگرد شکسته میشود. با نامه سنجیده و به موقع مقام معظم رهبری و اعلام جرمی که شهید چمران در ذیل همان نامه میکنند و سرهنگ قاسمی تیپ را شرکت میدهد به هر صورت جاده باز میشود.
*شهر سوسنگرد با خانههای یک طبقه
شهر سوسنگرد شهر کوچکی بود و خانهها عموماً یک طبقه بود. منطقه مستضعف و مرزی بود، اما روحیه ایمانی قوی داشتند. بسیاری از مردم در خانهها مانده بودند و دفاع میکردند و به نیروها کمک میکردند و میجنگیدند. عملیات آزادسازی سوسنگرد اسمی نداشت و در این ماجرا عراق حملهکننده بود و ما دفاع میکردیم.
*وقتی شهید چمران به عنوان نیروی عراقی انتخاب می شود
در آن هنگام قضیه شهید چمران پیش میآید که در حال پیشروی مورد محاصره قرار میگیرد و چون کلاشی همراه داشته و اسلحه سازمانی ما ژسه بوده است، عراقیها فکر میکنند شهید چمران عراقی است و او را به سمت خودشان میخوانند و شهید چمران به سوی آنها تیراندازی میکند و محافظ وی به شهادت میرسد.
در این زمان شهید چمران متوجه میشود یک آیفا عراقی پر از نیرو بر روی جاده است و او در کنار جاده در حال دفاع است و به سمت آیفا نیروی عراقی رگبار میبندد و در حالی که از ناحیه ران زخمی شده است، آیفا متوقف میشود و او با آیفای عراقی به سمت حمیدیه میآید و سپس به اهواز رفته و در بیمارستان هتل نادری مستقر میشوند.
شهید چمران مدارس اهواز را به محل اردوگاهی نیروها تبدیل کرده بودند و نیروهایی را از شهرهای مختلف دراهواز آموزش میدادند و اسلحه و مهمات از ارتش دریافت می کردند. بخشی از نیروهای سوسنگرد در 25و26 آبان بر عهده نیروهای ستاد جنگهای نا منظم شهید چمران بود که در مناطق سویدانی، مگاسیس، طراح و مالکیه فعالیت می کردند.
گفتگو از محمد تاجیکانتهای پیام/ت
10:37 - 27 آبان 1392