در سایه سار نخل ولایت
گرمارودی در این شعر به ترسیم گوشهای از چهره حضرت مولا پرداخته است. آن سالها تازه یافته بودیم که چه قدر عاشقانه و شیفتهوار میشود به مولا نگریست و در عین نگریستن، گریست.
خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ یکی از توفیقهایی که نسل جدید ما دارد برای گزینش خوب برخی قسمتهای کتب درسی است. این نکته شامل همه کتابها نمیشود ولی کتاب درسی فارسی «2» که به اهتمام دکتر محمدرضا سنگری و مؤلفان دیگر تدوین شده است، یکی از به گزینهایی است که دانشآموزان مشتاق به زبان و ادبیات فارسی را سرشوق میآورد. شعرهایی از حافظ و سعدی و خاقانی و سنایی گرفته تا هوشنگ ابتهاج و شفیعی کدکنی و علی موسوی گرمارودی و ...
در بین این شکل شعرهای معاصر، خوش تراشترین شعر مذهبی شعری از موسوی گرمارودی بود که عنوان آن هوش از سر دانشآموزان و من کمترین میبرد؛ در سایه سار نخل ولایت.
«در سایه سار نخل ولایت» شعری بود که در قالب سپید سروده شده است و همین یکی از مهمترین عواملی شد که به خودم ببالم که رشته ادبیات فارسی را انتخاب کردهام. حفظ شعر سپید به جهت عدم وجود قافیه در آن سخت است و برای خیلیها طاقت فرسا! ولی من آن سالها برشهای زیبایی از این شعر حماسی را به حافظه سپرده بودم؛ حافظهای که تا آن روز فقط حافظ را از کلاسیکهای شعر فارسی میشناخت.
تکههایی از شعر زیبای «در سایه سار نخل ولایت» را در پی آورم تا با واژه گزینیها و مهندسی دکتر گرمارودی بیشتر آشنا شوید (البته شاید این سطرهای سپید را خودتان بارها و بارها از برابر دیدگانتان گذرانده باشید و به موسوی گرمارودی، آفرینها نثار کرده باشید)؛
« پیش از تو، هیچ خدایی را ندیده بودمکه پای افزاری وصله دار به پا کند،
و مشکی کهنه بر دوش کشدو بردگان را برادر باشد.شب از چشم تو، آرامش را به وام دارد
و طوفان، از خشم تو، خروش را.کلام تو، گیاه را بارور میکندو از نفست گل میروید
چاه، از آن زمان که تو در آن گریستی، جوشان استسحر از سپیدهی چشمان تو، میشکوفد
و شب در سیاهی آن، به نماز میایستد.هیچ ستاره نیست که وامدار نگاه تو نیست
لبخند تو، اجازهی زندگی ستهیچ شکوفه نیست کز تبار گلخند تو نیست»
گرمارودی در این شعر به ترسیم گوشهای از چهره حضرت مولا پرداخته است و آن سالها تازه یافته بودیم که چه قدر عاشقانه و شیفتهوار میشود به مولا نگریست و در عین نگریستن، گریست.
وقتی معلم این شعر را برایمان میخواند، تحلیل نمیکرد ولی من این شعر را رها نکردم و سالها بعد که در تربیت معلم قبول شدم، باز هم در مورد گرمارودی بیشتر شنیدم ولی این بار نه از استاد، که از کتاب ادبیات معاصر دکتر محمدرضا سنگری. به میدان انقلاب رفتم و گشتم و گشتم تا یک کتاب از استاد گرمارودی پیدا کردم؛ «دست چین». در راه بازگشت به مرکز تربیت معلم خیلی از شعرها را در راه سر کشیده بودم؛ حماسهی درخت، خط خون، فرصت کم است، اقیانوس و تمام شعر در سایه سار نخل ولایت. ارادتم به شاعر «در سایه سار نخل ولایت» ضریب گرفت و مشتاقانه این کتاب را با خود به این طرف و آن طرف میبردم و مدام با خود تکرار میکردم؛
«پیش از تو، هیچ اقیانوس را نمیشناختمکه عمود بر زمین بایستد...
پیش از تو هیچ خدایی را ندیده بودمکه پای افزاری وصلهدار به پا کند
و مشکی کهنه بر دوش کشدو بردگان را برادر باشد»
چه قدر استاد گرمارودی در چینش کلمات شاعرانه برخورد کرده است. او با تبیین گوشهای از زندگی سراسر حیرت مولا، ما را با تاریخ تشیع آشنا کرده بود؛
«در احدکه گلبوسهی زخمها تنت را دشت شقایق کرده بود
مگر از کدام بادهی مهر مست بودیکه با تازیانهی هشتاد زخم، بر خود حد زدی؟»
گرمارودی شاعر محتواست و در عرصههای مختلف شعر سنتی و نیمایی خوب جلوه کرده است. قصیدهها و غزلهای گرمارودی هم شنیدنی است.
علاوه بر شعر، او در فن ترجمه نیز چالاک است. ترجمه قرآن و همچنین ترجمه زبور آل محمد (صحیفهی سجادیه) از بهترین ترجمههای سالهای اخیر به شمار میرود.
هر چند گرمارودی شاعر محتواست ولی از ظاهر شعر غافل نبوده است. مثلا او در سطرهای آخرین شعر «در سایه سار نخل ولایت»، به عظمت نهجالبلاغه اشاره میکند. او نهجالبلاغه را کتاب گران سنگی میداند که هر شیعهای آن را بخواند سربلند خواهد بود. او با بیانی فکورانه به اندیشه متعالی مولای خود مرحبا میگوید و در عین حال به اسدالله الغالب میبالد؛ نه از این نظر که که در خیبر را از جا کنده است و شکست را به مرحب هدیه داده است، از این جهت که بلاغت و شیوایی کلامش در باغ نهجالبلاغه تلألو دارد. گرمارودی، شیعهی شیفتهای است که شعر سپید مذهبیاش، مخاطب را به مذهب باورمندتر میکند؛
«دری که به باغ بینش ما گشودهایهزار بار خیبریتر است
مرحبا به بازوان اندیشه و کردار تو»
حدود ده سال از آن سالهای دبیرستان ما میگذرد ولی هنوز کتابی که بتواند خوب چهره شاعر موفق هم روزگار ما را ترسیم کند وجود ندارد. به نظرتان کتابی با عنوان «یادنامه گرمارودی» برای شناساندن سرمایههایی مثل استاد گرمارودی جایش خالی نیست؟
چرا شعرهای سپید مذهبی گرمارودی که به زعم بسیاری از منتقدین سابقهاش از خیلیها جلوتر است نقد نمیشود؟ چرا در همان کتاب درسی دوم دبیرستان در مورد گرمارودی نوشته نشده است؟ پس بیراه نیست که از افراد سخن شناس و جستجوگری مثل دکتر سنگری، ضیاءالدین ترابی، نورالدین خاکی، بهاءالدین خرمشاهی به جهت نمایاندن و شناساندن شعر و اندیشه استاد گرمارودی تشکر کنیم.
در پایین با ذکر نام برخی کتابهای «دکتر گرمارودی» چند سطر آخر شعری که سال 56 سروده شده را در پی میآوریم؛
آثار گرمارودی:ـ عبورـ در سایه سار نخل ولایت ـ سرود رگبارـ در فصل سرخ مردن
ـ تا ناکجاـ خط خونـ صدای سبزـ از ساقه تا صدرو ...
و اما سطور آخر شعر گرمارودی که از این به بعد از او بیشتر خواهیم گفت؛ـ الله اکبر
آیا خدا نیز در تو به شگفتی در نمینگرد؟فتبارکالله، تبارک الله
تبارک الله احسن الخالقینخجسته باد نام خداوندکه نیکوترین آفریدگاران استو نام تو
که نیکوترین آفریدگانی»انتهای پیام/
09:30 - 15 مرداد 1392