موسوی‌گرمارودی: جوهر شعر برقعی از قریحه توانایش می‌جوشد

خبرگزاری فارس: موسوی گرمارودی نوشته است: جوهر شعر برقعی، چون از قریحه توانای او می‌جوشد، از این خردک ایرادها لطمه‌‌ای نمی‌بیند و آسمان ذهن او همیشه سرشار از ابر قریحه، باران‌زا است.
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات فارس، هرچه نقد و نظر درباره شعر شاعران به خصوص شاعران جوان بیشتر باشد، آن شعر قوت بیشتری می‌یابد و سراینده‌اش با توجه به نظر بزرگان شعر و نقد دلسوزانه آنها بر اشعارش، بیش از پیش می‌تواند در عرصه شعر و ادب موفق باشد، در این نوشته که در ادامه می‌آید سید علی موسوی گرمارودی نگاهی کوتاه به شعر سید حمیدرضا برقعی دارد: (این متن در مقدمه کتاب قبله مایل به تو منتشر شده است) نخست بار با شعر سیدحمیدرضا برقعی در مجموعه «طوفان واژه‌ها» او آشنا شدم که در سال 1387 با مقدمه استاد محمد علی مجاهدی (پروانه) از سوی «انتشارات ابتکار دانش» نشر یافته بود و در آن، غزل «تکیه بر کعبه» در صفحه 15 و ترکیب بند «طوفان واژه‌ها» در صفحه 69، بسیار نظرم را گرفت و در پایان کتاب چنانکه معمول من در خواندن هر کتاب است، در یادداشتی برای خود از جمله، نوشته بودم: «این دو شعر در این مجموعه درخشان است و ...» سید حمیدرضا برقعی هم مانند من و استاد مجاهدی در قم به دنیا آمده است، و خود در مجموعه حاضر می‌گوید: «کوچه در کوچه، قم دیار من است، شعر ایل من و تبار من است». **محافل ادبی روزگار ما پا از قرن ششم فروتر نمی‌نهادند
با این تفاوت که من و استاد مجاهدی هنگامی که در قم به سن و سال آقای برقعی بودیم، تنها محفل شعری که داشتیم، یک، دو انجمن شعر هفتگی بود که پا از قرن ششم فروتر نمی‌نهادند و خیلی هم به شعرای جوانی مثل من و استاد مجاهدی (که آن روزها جوان‌تر از امروز آقای برقعی بودیم) بها نمی‌دادند و توجه نمی‌کردند و مثل امروز محافل مختلف شعری و رسانه‌های رنگارنگ و شب شعرهای پیاپی هم، وجود نداشت. اکنون، عصر هر جمعه، جوانان شاعر در قم، در منزل استاد مجاهدی، از راهنمایی‌های راهگشای ایشان استفاده می‌برند، در حالی که در انجمن‌های آن زمان، کسی در حد امروز ایشان که از شاعران برجسته کشور و استادند، برای امثال او و من وجود نداشت... ولی البته راهنمای اصلی هر شاعر، نخست قریحه اوست، سپس محافل شعری و رهگشایی استادان. همان چیزی که خود حمیدرضا برقعی از آن، تعبیر به «جنون» می‌کند و می‌گوید من گاهی (یعنی هنگام شعر گفتن) دچار آن می‌شوم و آرزو دارد که مدام دچار شود. گاه گاهی کمی جنون دارممن جنونی مدام می‌خواهم به عبارت دیگر: هر شاعر خوبی، در توفیق‌ها، بیش از هر کس و هر چیز، وامدار قریحه خداداد خویش است. خدای را شکر که برجسته‌ترین بخش اشعار حمیدرضا برقعی، قریحه اوست.
اغلب اشعار مجموعه حاضر، غزل است هر چند در آن یک قصیده، چند مثنوی و چند چهار پاره پیوسته و حتی یک بحر طویل هم هست نمی‌دانم که آیا بحر طویل را باید از قالب‌های شعری دانست یا نه. استاد دکتر شفیعی کدکنی، بینانگذار بحر طویل را «میر عبدالعظیم مرعشی» شاعر قرن نهم می‌دانند که به طبری و فارس و عربی شعر می‌گفت. **برقعی شاعر غزل نو است برقعی اصولا شاعر غزل سراست و شاعر غزل نو. من در مقدمه مجموعه غزل برادرزاده جوانم مجید موسوی گرمارودی (که در نشر سوره مهر زیر چاپ است)، از جمله نوشته‌ام: «... یکی از مؤلفه‌های مهم غزل نو در ژرف ساخت، معاصر بودن به لحاظ بینش و نگرش است. از همین جاست که محمد علی بهمنی به حق می‌گوید: جسمم غزل است اما روحم همه نیمایی است. یعنی اگر قالبی که انتخاب کرده‌ام همان قالبی است که ادیب صابر ترمذی و کمال خجندی و امثال آنان و حتی بهتر از آنان در قرون گذشته به کار برده بوده‌اند، اما نوع نگاه من به جهان، با چشم‌هایی از نوع چشمان نیما است. و در رو ساخت هم، یکی از مهمترین ویژگی‌های غزل نو، اجتناب از تعابیر کلیشه‌ای قدیم و به طور کلی اجتناب از زبان و بیان قدمایی است.» **معناهای معاصر در شعر شاعر جوان شاعر کتاب قبله مایل به تو یعنی حمید رضا برقعی هم، وقتی در غزلی آیینی می‌سراید: داشتم کنج حرم «جامعه» را می‌خواندمبرگ در برگ «مفاتیح» پر از شبنم شد
این بیت هم به لحاظ معنا، معاصر است زیرا کتاب مشهور مفاتیح الجنان یک قرن پیش، وجود خارجی نداشته است و هم به لحاظ رو ساخت، زبان آن قدمایی نیست زیرا فعل ماضی مستمر، بدین صورت (= داشتم می‌خواندم) یا به قول روانشاد دکتر فرشیدورد (فعل ماضی اخباری استمراری ناتمام یا در جریان) در قدیم به این صورت نداشته‌ایم. یا در غزلی دیگر، وقتی می‌سراید:بین آغوش تو بگذار بسوزم به جهنم که به آتش بکشد باغ مرا چشم و چراغمتعبیر «به جهنم که ...»امروزین است... و هنگامی که مضمون غزل را به نقد اجتماعی وا می‌دارد یا به عرصه طنز پا می‌گذارد، در زبان و بیان، امروزین‌تر می‌شود: شاعری در قطار قم - مشهد، چای می‌خورد و زیر لب می‌گفت: شک ندارم که زندگی یعنی طعم سوهان و زعفران، بانو!‌ در بیتی از غزل زیبای سفر نامه، می‌گوید:کاروان دل من بس که خراسان رفته ست تار و پود غزلم جاده‌ی ابریشم شد این بیت گرچه در معنا و درون، عرض ارادتی به ساحت قدسی حضرت امام علی بن موسی الرضاست، اما در ظاهر و برون، تلویحا تمایل شاعر را به زبان و بیان خراسانی نشان می‌دهد در حالی که اگر بخواهیم به اعتبار سبک‌های قدیم شعری، شعر برقعی را بسنجیم باید بگوییم که در تمام غزل‌های او، حتی در تنها قصیده این مجموعه، سبک عراقی آشکار است گرچه سایه کمرنگی از «وقوع» هم در برخی از اشعار وی، به چشم می‌خورد. **دو پرتگاه تباهی در شعر آیینی
این مجموعه نیز چون دفتر اول شعر برقعی «طوفان واژه‌ها» شعر آیینی و در مدح و منقبت و سوگ و سرور آل الله و اهل بیت (ع) است. حتی غزل قصیده اخوانیه‌ای که برای دوست خود سروده، گریز به آیین دارد. در شعر آیینی دو چیز آفت، بلکه پرتگاهی تباهی جوشش‌ها و کوشش‌های شاعر آیینی است: 1 - یکی آن که شاعر آیینی که در عرصه توحید خداوند و در طریق مدح پیامبر و آل الله راه می‌پوید هرگز نباید در مدح دنیا داران و صاحب قدرتان شعری بگوید. 2 - دامچاله مهم‌تر فرو غلتیدن در عرصه غلو، به هنگام مدح آل الله است. اگر شاعر آیینی با خود بیندیشد که حضرت حسین و یاران او سلام‌الله علیهم اجمعین شهیدان «کلمه توحید» بوده‌اند هرگز زبان را به غلو درباره آنان نمی‌آلاید تا هم خود را مهالک آن در آخرت گرفتار نیاید و هم در جهان امروز، بهانه به دست وهابیان بی‌دین و امثال او ندهد تا همه شیعیان را به یک چوب برانند و همه را غالی بدانند **همین یک بیت هم کاش نبود برقعی در عرصه نخست یعنی مدح دنیاداران و صاحب قدرتان، در مجموعه نخست خود «طوفان واژه‌ها»« خیال همه را راحت کرده است زیرا در صفحه 24 آن مجموعه در پایان غزل «نمی فرات» می‌سراید: به جان عشق قسمت، غیر چارده معصومبه پای هیچ کس خم نمی‌شوم هرگز در عرصه دوم یعنی در عرصه علو خوشبختانه جز در یک مورد اثری از این آفت نمی‌بینم. تو را خدایی که آفریده، درون آیینه ار کشیده تو وجه اویی خودت بگو که کدام بنده خداتر از تو
اما همین یک مورد هم کاش نبود و امیدوارم در چاپ بعدی آن را حذف کند زیرا پا نهادن در عرصه غلو در شعر آیینی، مثل پا گذاشتن در باتلاق بی‌انتهاست: آرام آرام فرو می‌روی .... و ناگهان می‌بینی که مجموعه شعرهایت از «شمع جمع» فؤاد کرمانی هم فرو تر رفته است... یکی از دلائل آن این است که غلو، در ظاهر اگر نگوییم جفت توامان، دست کم شبیه یکی از صنایع شعری به نام مبالغه است: فردوسی بزرگ در این صنعت، در توصیف کثرت اسبان و تاخت و تاز جنگاوران در میدان نبرد، می‌فرماید: ز سم ستوران در آن پهن دشتزمین شد شش و آسمان گشت هشت **باتلاق راه‌یابی مبالغه در توصیف معصومان یعنی یک طبقه از هفت طبقه زمین بر اثر سایش سم ستوران کم شد و به صورت گرد به هوا برخاست و به طبقات هفتگانه آسمان افزود: این نوع مبالغه‌ها در این گونه توصیف‌ها تالی فاسد ندارند اما در توصیف‌های ما از روش و منش چهارده معصوم، اگر به ذهن و زبان شاعر، راه یابند به مانند پا نهادن در باتلاق است که پیشتر بیان شد. دوست می‌داشتم در مورد برخی زیبایی‌های لفظی و معنوی این مجموعه (که کم هم نیست) قلم بزنم مثل ابروی تو پیوسته به هم خوف و رجا را در شعری برای حضرت علی اکبر (ع) و یا آنجا که در غزلی دیگر خطاب به امام علی (ع) می‌گوید: لحظه مرگ چشم در راهم / از تو حسن ختام می‌خواهم **گرگ بالان دیده درست است یا گرگ باران دیده؟ اجازه بدهید کلام را با یک یادآوری به پایان ببرم: در غزل شماره 10، شاعر، در بیتی می‌گوید:
مو سپیدم، مو سپیدم، مو سپیدم، مو سپیدگرگ بالان دیده بودم، برف سنگین دیده‌ام بالان در ادب فارسی دارای دو معنی است: دهلیز و تله جانوران در معنای دهلیز: در شاهنامه آمده است رجوع فرمایید به لغتنامه دهخدا: به «قالینیوس» اندرون خان من / یکی تو د بد پیش بالان من در چاپ مسکو، ج 8، ص 92 در همین بیت، به جای بالان، پالان آمده به همان معنی دهلیز. در کیمیای سعادت غزالی هم در جلد دوم، ص 616، بالان به همین معنی دهلیز دیده می‌شود «... و اگر تو را گویند در بالانی شو تاریک که ندانی که در آن بالان چاهی ست یا سنگی...» در مفهوم تله جانوران: دهخدا، از قول مولف انجمن آرای ناصری، می‌نویسد: از اینجاست کسی که مجرب در امور باشد و به مصائب گرفتار شود، او را گرگ بالان دیده گویند. به نظر من اما گرگ باران دیده درست‌تر است زیرا: اولا در مجمع الامثال هبه رودی گرگ باران دیده، ثبت شده است ثانیا از دورترین روزگاران شعرا، همین تعبیر را بکار می‌برده‌اند: - در قرن ششم: نظامی گنجوی در اسکندریه می‌فرماید:ز باران کجا ترسد آن گرگ پیر که گرگینه پوشد به جای حریر- در قرن هشتم کمال خجندی می‌گوید: مرا از گریه بی‌حد نترسانید ای یارانکه گرگی این چنین، باران فراوان یاد می‌دارد بنابراین در شعر حمید رضا برقعی، به قرینه برف (در مصراع دوم)، بهتر است در ارسال این مثل، از «گرگ باران دیده» استفاده شود
حالا که سخن از باران به میان آمد بگذارید بگویم: حقیقت این است که جوهر شعر برقعی، چون از قریحه توانای او می‌جوشد، از این خردک ایرادها لطمه‌ای نمی‌بیند و آسمان ذهن او همیشه سرشار از ابر قریحه، باران‌زاست. انتهای پیام/و
سید حمیدرضا برقعی
11:08 - 6 اسفند 1391

2 بازنشر
30 بازدید




1 پاسخ