یکصد نفر در خواب شهید شدند
خبرگزاری فارس: در حمله اخیر جلادان صدام، در اولین ساعات بامداد چهارم آبانماه، زمانی که اکثریت قریب به اتفاق مردم در خواب بودهاند، شهادت بیش از یکصد نفر زن و مرد و کودک و مجروح شدن عده کثیری را سبب شده است.
به گزارش گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاری فارس، شهید عبدالرضا سوری متولد 1334 در نهاوند است؛ وی در سال 1354 به استخدام ارتش جمهوری اسلامی در میآید. شهید سوری سرانجام در خرداد سال 1361 به شهادت رسید. ایشان خاطرات خود را ثبت کرده که در قسمتی از آن می خوانیم: نهم و دهم آبان ماه 59 از ساعت یازده و نیم شب قبلی الی شش بامداد امروز، نهم آبان 59 صدای شلیک آتشبارهای سنگین از دور شنیده میشود، به علت دور بودن از منطقه جنگ، هرکس حدسی میزند ولی قدر مسلم این است که در خطوط مقدم، لحظات دشواری میگذرد و جنگ بشدت در جریان است.
ساعت 12 ظهر خبرهای جبهه میرسد، معلوم میشود که یک لشگر عراق، با نقشهای کاملاً حساب شده، پیادهها را از چپ و راست و نیروهای زرهی و تانک را از وسط برای عبور از خط و تصرف پل کرخه نو شبانه حملهای سخت را آغاز کرده است. دیدهبانها که با هوشیاری کامل مراقب اوضاع بودهاند، بلافاصله خبر حرکت نیروهای دشمن بعثی را به فرمانده یگان مربوطه خبر میدهند و اطلاع میدهند که دشمن با نیرویی گسترده در حال پیشروی است. فرمانده از نیروهای احتیاط تقاضای کمک میکند و فرمانده تیپ ما نیز به دلیل آشنایی بیشتر با منطقه، سریعاً به خط مقدم حرکت میکند و بلافاصله به تمام یگانهای توپخانه دستور اجرای آتش داده میشود. و توپخانهها حدود پنج ساعت بطور مداوم، دشمن را زیر آتش میگیرند و بعد از این آتش شدید و کارساز، نیروهای پیاده خودی وارد عمل میشوند و از چند سوی سدی مقاوم جلو دشمن خوشباور، که تصور کرده بود با شبیخون احمقانهاش خواهد توانست به یکی دیگر از نیات پلید خود برسد، ایجاد میکنند. درگیری و نبرد تن به تن قریب پنج ساعت ادامه مییابد و دشمن، شکست خورده و از هم پاشیده، صحنه را ترک میکند در حالی که قریب چهارصد و پنجاه کشته و بیش از پنجاه دستگاه تانک سوخته و از کار افتاده بجای میگذارد. تعدادی تانک و خودرو و نفربر نیز سالم به دست نیروهای رزمنده اسلام میافتد و چندین نفر از نیروهای فریب خورده صدامی که یک سرگرد نیز در میان آنهاست به اسارت نیروهای ما در میآیند.
خبر این پیروزی بزرگ و شکست مفتضحانه دشمن بچهها را غرق خوشحالی میکند. تلفات و صدمات نیروهای خودی بقول یکی از فرماندهان بسیار ناچیز بوده است و این موضوع باردیگر واقعیت روحیه بالا و والای نیروهای مسلح انقلابی ایران را بیان میکند. یکشنبه 11 آبان ماه 59 ساعت 2 بعد از ظهر رئیسجمهور و تیمسار ظهیرنژاد از یگان ما بازدید میکنند و دستور داده میشود که تیپ خود را برای حرکت به اهواز آماده نماید و تجدید سازمان را در اهواز ادامه دهد. اصرار فرماندهان تیپ برای ماندن در جبهه دزفول (به دلیل آشنایی بچهها با منطقه) بجایی نمیرسد و قرار میشود ظرف چند روز آینده برای تعویض و تقویت نیروهای مستقر در منطقه اهواز، حرکت کنیم. موضوع حرکت به اهواز را بچهها هر یک به گونهای تلقی میکنند. بعضی معتقدند شاید بهتر باشد ما در جبهه دزفول که به آن کاملاً آشنا هستیم بمانیم و نبرد را ادامه دهیم و گروهی دیگر را عقیده بر این است که، مسأله، مسأله جنگ با نیروهای متجاوز و کافر عراق است و فرق نمیکند که ما در کجا با این مزدوران متجاوز بجنگیم و هرجا که قرار شود باید با تمام نیرو وظیفه و دین خود را انجام دهیم و من نیز با این عقیده کاملاً موافقم. بدنبال بحث در مورد حرکت به اهواز و قانع شدن معدودی، که معتقد بودند ما باید نبرد را در جبهه دزفول ادامه دهیم، طبق معمول حرفها گل انداخت و شرح شجاعتهای نیروهای خودی در جبهههای گسترده جنگ و ناجوانمردیهای بعثیون مزدور، آغاز شد.
یکی از بچهها که چند روز مرخصیاش را در دزفول قهرمان گذرانیده بود، از جنایت مجدد مزدوران عراقی و به موشک بستن مردم بیدفاع و غیر نظامی دزفول حرف میزد. واقعیت اینست که هنوز کسی نتوانسته است دلیلی منطقی و عقلانی و انسانی برای حملههای بیشرمانه و ناجوانمردانه کافران صدامی که جز جنایت، نام دیگری بر آن نمیتوان گذشت، ارائه نماید. آخر کدام قانون جنگی میگوید از کیلومترها فاصله، کورکورانه با موشکهای زمین به زمین، خانههای مسکونی مردم بیگناه و غیر نظامی را باید منهدم نمود؟ در حمله اخیر موشکی جلادان صدام، پرتاب پنج موشک در اولین ساعات بامداد روز چهارم آبانماه، درست زمانی که اکثریت قریب به اتفاق مردم در خواب بودهاند، شهادت بیش از یکصد نفر زن و مرد و کودک و مجروح شدن عده کثیری را سبب شده است، خانههای بسیاری در این عمل وحشیانه و غیر انسانی با خاک یکسان شدهاند و به قول دوستمان که از دزفول آمده، احتمال این که هنوز جنازههایی زیر آوار باشد، وجود دارد. شاید مزدوران امپریالیزم تصور کردهاند با ارتکاب چنین جنایاتی، سبب تضعیف روحیه رزمندگان و یا ایجاد نارضایی در مردم قهرمان و انقلابی ایران خواهند شد، غافل که سفاکیها و جنایات این از خدا بیخبران، عزم و اراده آهنین سلحشوران را محکمتر خواهد کرد و مردم همیشه بیدار نیز با لمس چنین صحنههایی، استوارتر ومقاومتر از همیشه، جنگ و در حقیقت دفاع از شرف و آزادی و استقلال میهن اسلامی خود را پشتیبانی خواهند کرد.
خبرهای رسیده از خونین شهر، همچنان حماسههایی از خون و افتخار است. اگر چه بچهها میگویند، متجاوزان سرسپرده امپریالیزم توانستهاند به نقاطی از شهر تجاوز نمایند، اما مقاومت و ایستادگی دلیرانه نیروهای مردمی و نظامی و انتظامی، بیوقفه ادامه دارد و تلاش بعثیون برای تصرف پل خونینشهر، بینتیجه مانده است و مدافعین با تمام توان، شرق خونینشهر را در اختیار دارند و با آتش بیامان، دشمن متجاوز را از نزدیک شدن به پل مأیوس کردهاند. آبادان نیز سرفراز و پا برجا، حملات همه جانبه و دیوانهوار دشمن کافر را شاهد است و مدافعین از جان گذشته، حتی یک وجب به دشمن اجازه پیشروی نمیدهند. از منطقه کرخه بچهها خبر میدهند که بعثیون خونخوار، بارها حملاتی را برای تصرف پل کرخه آغاز کردهاند. هدف از این حمله که دشمن مدتها نیروی زیادی را برای رسیدن به آن، بکار گرفت است، بدون شک حرکت به سوی دزفول و در محاصره انداختن این شهر است. اما حملات دشمن در این منطقه هم هر بار با هوشیاری و بیداری و مقاومت و دفاع یکپارچه نیروهای رزمنده خودی مواجه گردیده و دشمن در این منطقه بارها پوزهاش به خاک مالیده شده، آنچنان که بدنبال هر حمله شکستی مفتضحانه را پذیرفته و با بجا گذاشتن تلفات بسیار و تحمل صدمات چشمگیر، طبق معمول پا به فرار گذاشته است.
در آخرین حملهای که دشمن روز دهم آبانماه 59 برای تصرف پل کرخه داشته است، به گفته یکی از بچهها، برادران پاسدار، حماسهها آفریدهاند و با ایمان و ایثاری بزرگ موفق شدهاند چندین تانک دشمن را منهدم نمایند و با یورش به نفرات پیاده دشمن، دهها نفر از آنان را به درک بفرستند. از 12 تا 20آبان ماه 59 بالاخره پس از چند روز توقف در پشت جبهه و بیخبری و یا کمخبری از آنچه در خطوط مقدم جبهه میگذرد، و شنیدن خبرهای تلخ و شیرین از واقعیاتی که در مناطق درگیری جاری است، ساعت 7 بامداد به عزم اهواز، از طریق جاده شوشتر به راه میافتیم. آنچه در روزهای توقف و سازماندهی گذشت، طبق معمول حکایتهای تلخ از تجاوزات دژخیمانه و اهریمنانه نیروهای مزدور صدامی و خبرهای شیرین از رشادت و دلاوری و از جان گذشتگی و ایثار نیروهای خودی و پشتیبانی و حمایت ارزنده ملت انقلابی ایران از رزمندگان جبههها بود. «خونینشهر» شهر در خون شناور مظلوم، طبق آخرین خبرها، زیر چکمه دژخیمان صدامی، نفسنفس میزند و غارتگران کافر بعثی، به غارت و چپاول اموال مردم، در مناطقی از شهر که به اشغال درآوردهاند، مشغول هستند. شرق خرمشهر همچنان توسط مدافعین جان برکفی که به حق در مقاومت و ایستادگی در مقابل دشمن تا دندان مسلح، تمام موازین جاری نظامی جهان را در هم ریختهاند برپا ایستاده است و دشمن با وجود اشغال قسمتهایی از شهر، هنوز آرزوی گذشتن از پل خونینشهر به دلش مانده و پل، زیر آتش بیامان نیروهای خودی است.
عوامل دست نشانده امپریالیزم، برای تصرف آبادان خود را به آب و آتش میزنند و اخیرا سعی کردهاند با احداث پلی بر روی رودخانه بهمنشیر به جزیره آبادان تجاوز نمایند. ولی نیروهای مدافع شهر، متشکل از سپاه و ارتش و بسیج مردمی، با منهدم کردن پل بعثیون، شکست خفتبار دیگری را بر آنان تحمیل کردهاند. عازم اهواز هستیم و خوشحال از آغاز فعالیتی مجدد در مقابله با دشمنی که هیچ یک از موازین انسانی و جهانی جنگ را رعایت نمیکند و هدفش فقط آدمکشی و تخریب و نابودی است. بین راه، مردم شهرهای دزفول، شوشتر، ملاثانی و روستاهای مسیر، با صداقت و گرمی خاصی از ما استقبال میکنند و ستون در میان فریادهای تشویقکننده و حرکت بخش مردم متعهد که پشتوانههای پر ارزش ما در میدانهای جنگ هستند، به حرکت خود ادامه میدهد، با این امید که بتواند با اقدامات آتی خود و کوشش در بیرون راندن دشمن متجاوز از این مرز و بوم، احساسات پاک و بیشائبه مردم را جوابگو باشند. ساعت یازده و نیم در منطقهای اردوی موقت میزنیم و ساعت دو بعدازظهر مجددا به راه میافتیم و بالاخره حدود ساعت شش بعدازظهر به منطقه اهواز میرسیم و در خط احتیاط مستقر میشویم. صبح که از خواب بیدار میشویم، با گشتی در اطراف در مییابیم که در نخلستانی نزدیک رود کارون و حدود ده کیلومتری اهواز مستقر شدهایم. 21 و 22 آبان ماه 59
فرمانده تیپ در یک سخنرانی، مشی آینده نیروها و وظیفه ما را نیز مطرح میکند، از گفتههایش چنین برمیآید که در روزهای آتی، نیروهای خودی، متشکل از سپاه، ارتش و نیروهای بسیج مردمی که به جبههها پیوستهاند، حالت حمله خواهند داشت. وی خطاب به گردان ما میگوید: «شما گردان پیاده، کار حساس و مشکلتری دارید و باید ضمن قرار گرفتن در خط اول، با ایمان کامل و شجاعت تمام دشمن را با پشتیبانی تانک و توپ، بکوبید و به عقب برانید محاصره آبادان را بشکنید. ما، پس از چند روز آموزش فشرده، حرکت خواهیم کرد.» گفتههای فرمانده تیپ و خبر حرکت به خط مقدم و حمله به دشمن، بچهها را در شور و شوقی وصفناشدنی فرو برد. انتظار هم جز این نبود، چرا که دشمن متجاوز هر روز با مکاری و حیلهگری خاص خود، گوشهای از خاک وطن را ناجوانمردانه به خاک و خون میکشید و از دور به موشک یا توپ میبست و اگر به او امکان آرامش بیشتر میدادند، شکی نبود که دست به جنایات تازهتری میزد. مثلا فردای روز استقرار در محل جدید، پنجشنبه 22 آبانماه 59 شنیدیم که دشمن مزدور، شهر اهواز را به توپ بسته، تعدادی منزل مسکونی را ویران کرده است. در این حمله وحشیانه نیز طبق معمول تعدادی مرد و زن و کودک و به هر حال جمعی غیرنظامی به شهادت رسیدهاند. شنیدن هر یک از خبرهای تاسفبار ما را در ماموریتی که در پیش داشتیم، مصممتر میکرد و لحظهشماری میکردیم که هرچه زودتر آموزش تمام شود و حرکت کنیم. ادامه دارد...
ویژه نامه سیامین سالگرد فتح خرمشهر در گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس انتهای پیام/
11:44 - 3 خرداد 1391