آیینه‌ات دانی چرا غماز نیست

خبرگزاری فارس: داستان «کمی دیرتر» می‌تواند به نوعی یادآور این بیت مولانا «آیینه‌ات دانی چرا غماز نیست/ چون که زنگار از رخش ممتاز نیست» در خصوص ما انسان‌ها باشد.
مطمئنا تا به حال بارها در مناسبت‌ها و اعیاد مذهبی و یا غروب‌های دلگیر جمعه این سوال را از خود پرسیده‌ایم که «چرا آقا نمی‌آید؟ چرا ظهور حضرتش به رغم اینکه بارها در دعاها خود خواستار تعجیل در ظهور ایشان هستیم، محقق نمی‌شود؟» پاسخ به این سوال از منظر افراد مختلف، جواب‌های متفاوتی را در بر خواهد داشت اما در انتها این سوال همچنان پابر جاست «تکلیف دعاها و نذر و نیازهای ما چه می‌شود و چرا آقا همچنان در غیبت به سر می‌برد؟» سیدمهدی شجاعی در کتاب جدید خود با عنوان «کمی دیرتر» به این موضوع پرداخته و رویدادی را که در یکی از جشن‌های شب نیمه شعبان برگزار شده، روایت می‌کند. داستان از آنجایی آغاز می‌شود که در یکی از مراسم‌های مربوط به میلاد حضرت ولی عصر، در حالی که همگان با صدای بلند در حال تکرار«آقا بیا، آقا بیا» هستند، یکی از حاضران مجلس که اتفاقا غریبه نیز بوده است با صدای بلند به تکرار «آقا نیا، آقا نیا» می‌پردازد. پس از این رویداد زمام اداره مجلس از دست مداح و حاضرین خارج می‌شود و سرانجام به سکوتی سنگین بر مجلس سایه می‌افکند. در این میان هر یک از حاضران از ظن خود یار اسد، برهم زننده مجلس، می‌شوند و تلاش می‌کنند با حرف‌ها و یا اتهاماتی که به او می‌زنند، او را از خواب غفلت بیرون آورند و این درحالی است که هیچ یک از آنها تلاشی نمی‌کند تا از اسد دلیل این عمل را بازجوید.
راوی پس از شنیدن صحبت‌های فراوان حضار در عتاب این جوان، از مجلس خارج می‌شود اما برای اسد ردی از خود برجا می‌گذراد و این امر باب آشنایی این دو فرد را فراهم می‌کند. اسد برای پاسخ به عملکرد خود در مراسم، راوی را در سفرهایی همراه خود می‌کند و توضیح می‌دهد که اگر چه بسیاری از انسانها در کلام دم از ظهور می‌زنند و خود را در شمار یاران او می‌شمارند، اما در عمل همیشه بهانه‌هایی می‌تراشند و از پیوستن به خیل یاران او سرباز می‌زنند، اگر چه «آقا بیا، آقا بیا» را بارها و بارها بر زبان می‌رانند اما در دل «آقا نیا، آقا نیا» را فریاد می‌زنند و من هم تنها حرف دل آنها را با صدای بلند بیان کردم. داستان «کمی دیرتر» می‌تواند به نوعی یادآور این بیت مولانا «آیینه‌ات دانی چرا غماز نیست/ چون که زنگار از رخش ممتاز نیست» در خصوص ما انسان‌ها باشد. تا به حال بارها در سخن از ائمه و ویژگی‌های شخصیتی آنها سخن رانده‌ایم اما تا چه اندازه به آنها عمل کرده‌ایم و به آموزه‌های آنها وفادار مانده‌ایم؟ این پرسشی است که بارها در کتاب مطرح می‌شود و راوی در موقعیت‌های متفاوت به زنگار آیینه‌های خود و دیگران پی می‌برد. در انتهای کتاب نیز، راوی همراه با اسد وارد زندگی یک عالم دینی و  قفل سازی می‌شود و با نشان دادن برشی از زندگی این دو  فرد، در  پی این است تا به حضور  آقا در زندگی روزمره افراد را به او نمایش دهد. حضور آقا در زندگی افراد ارتباطی به پایگاه افراد جامعه ندارد بلکه به خلوص و  زدودن زنگار گرد غبار از آیینه دل‌ها مربوط می‌شود.  
-------------------------------------- یادداشت از: مهدی سرایی -------------------------------------- انتهای پیام/و
کتاب کمی‌ دیرتر
11:49 - 12 اردیبهشت 1391

3 بازنشر
4 بازدید




1 پاسخ