تو در جستجوی دروازه‌های آسمانی شهر بودی که به کربلا باز می‌شد

خبرگزاری فارس: "شهری در آسمان" سفرنامه مستند سید مرتضی آوینی به خرمشهر، سفرنامه‌ای جامع و روایی است از آنچه چشم‌ها راهی به دیدن آن ندارد. او در خرمشهر در جستجوی دروازه‌ای بود که به کربلا باز می‌شد و بالاخره از این دروازه عبور کرد.
به گزارش خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانا»، شهید سید مرتضی آوینی را شاید بتوان تاریخ‌نگار ویژه و شاید نخستین تاریخ‌نگار دفاع مقدس نامید. نگاه خاص او به دفاع مقدس و تحلیل‌های عاقلانه - عارفانه او از دفاع مقدس اثراتی بدیع خلق کرده که تحسین هر اهل هنری را برمی‌انگیزد و شاید بتوان ادعا کرد با صدا و تصویر آوینی بود که مسیر تاریخ‌نگاری دفاع عاشورایی امت ایران اسلامی باز و هموار شد.  تصور ‌کنید اگر آوینی بود خاطرات جنگ چه جایگاهی می‌یافت؟ چه سبکی از کتاب‌ها و آثار بصری، فیلم، عکس و ... انتشار می‌یافت؟ آوینی عارفی رزمنده بود که هنر در ذات او جاودانه بود. آوینی هم در دوران دفاع مقدس و هم بعد از آن درباره جنگ سخن گفت؛ به زبان تصویر؛ او در بحبوحه اشغال خرمشهر مستند "حقیقت" را از آنچه در پسِ اشغال شهر می‌گذشت، ساخته بود. سال‌ها بعد در سال 1371 مستند "شهری در آسمان" را از نبرد 45 روزه در 6 قسمت تهیه کرد که از تلویزیون پخش شد.
"شهری در آسمان" سفرنامه مستند سید مرتضی آوینی به خرمشهر، سفرنامه‌ای جامع و روایی است از آنچه چشم‌ها راهی به دیدن آن ندارد. او آن را اینگونه روایت می‌کند: «با خود می‌گفتم از دوازدهم مهرماه 1359 چه به خاطر داری؟ هیچ! آنجا که تو به آن پای می‌نهادی خرمشهر نبود، خونین‌شهر نیز نبود...این شهر دروازه‌ای در زمین داشت و دروازه‌ای دیگر در آسمان. و تو در جست‌و‌جوی دروازه آسمانی شهر بودی که به کربلا باز می‌شد و جز مردانِ مرد را به آن راه نمی‌دادند... جنگ می‌آمد تا مردانِ مرد را بیازماید.» در منابر دانشگاهی علما، بحث‌های ویژه‌ای مبنی بر هنر ذاتی انسان‌ها و اینکه مؤمن ذاتاً مبلغ است شنیده بودم، اما آثار سید مرتضی که آیینه تمام نمای اندیشه دینی اوست، این مباحث را کاملاً تئوریزه کرد. از دیدگاه روایات ائمه(ع)، مؤمن خودبخود مبلغ دین است و ناخودآگاه دینداری حقیقی خود را بروز خواهد داد. شاید یکی از دلایلی که در زمان اهل بیت(ع) بسیاری از اوقات محبین و شیعیان آنها حتی در زمان تقیه به راحتی شناخته می‌شدند، همین قصه باشد. این بحث را در جای جای نوشته‌ها و مستندات سید مرتضی می‌توان دید. آوینی حتی در بحبوحه جنگ نیز نگاه نافذ خود را به اعماق دوخته و همه را از دریچه آن می‌بیند، بی‌ادعا و شعار! او یکی از کسانی‌ست که خود، آنها را "مردانِ مرد" نامیده!
تصور می‌کنم بسیاری از سکانس‌ها از دست او خارج شده و او خود را در آیینه دیگران نمایش می‌دهد. مثلاً در صحنه‌هایی از مستند "شهری در آسمان" تصاویری از نبرد 45 روزه پخش می‌شود که مدافعان در حال تیراندازی‌اند. هنگام نماز تیراندازی را قطع می‌کنند و پشت سرهم مسافتی حدود 200-300 متر را می‌دوند تا جای امنی برای نماز بیابند، آنجا می‌ایستند و نمازجماعت می‌خوانند! بعد نوای سید مرتضی‌ست که می‌گوید: «تو بگو که آیا این تصاویر حقیقی‌ترند یا روزهایی که من و تو، واماندگان از قافله عشق، یکی پس از دیگری می‌گذرانیم؟» پس از آن خود سید مرتضی توضیح می‌دهد: «پس از آن‌همه دویدن‌ها و بالا و پایین رفتن‌ها و ترس‌ها و اضطراب‌ها که در گیرودار نبرد با دشمن روی می‌کند، وقتی هنگام نماز می‌رسد، حس می‌کنی که به مقصد رسیده‌ای و این احساس، عین حقیقت است...» انصافاً آوینی برازنده همان «لباس تک‌سایزی» بود که به قول خودش «باید بر قامت هرکس دوخته شود»، شهادت را می‌گویم! دغدغه او در اجرای امر ولایت نشان از ارادت بی‌شائبه او به شخص ولایت فقیه داشت. تا جایی‌ که آن زمان که پس از جنگ، مؤسسه فرهنگی روایت فتح به فرمان امام خامنه‌ای تأسیس شد تا به کار فیلمسازی مستند و سینمایی درباره دفاع مقدس بپردازد با وجود عدم دسترسی وی به آرشیو دفاع مقدس صدا و سیما و گلایه همکارانش از ضعف روایت فتح به آنها می‌گفت: برای اجرای امر آقا مجبوریم برای زنده نگه داشتن و استمرار روایت فتح، آن را کمی طولانی‌تر کنیم!
می‌خواهم به تعبیر یکی از علما در مورد سید مرتضی استناد کنم که در مضمونی می‌گفت: آوینی آنقدر از شهدا حرف زد که شاید شهدا دیدند، اگر اندکی دیگر بماند رازهای مگوی زیادی منتشر می‌شود! آوینی مقصر نیست، او همه را مانند خود می‌داند...! وگرنه از کوزه همان‌ تراود که در اوست... «خرمشهر، شقایقی خون‌رنگ است که داغ جنگ بر سینه دارد، داغ شهادت. عجب از این عقل واژگونه که ما را در جستجوی شهدا به قبرستان‌ها می‌کشاند. عجب از این چشم‌های کور و گوش‌های کر که شهر آسمانی خرمشهر را نمی‌بینند و زمزمه ارواح جاویدان را نمی‌شنوند. شور زندگی یکبار دیگر مردمان را به خرمشهر کشانده است. شاید آنان درنیابند اما شهر در پناه شهداست و این حقیقت را بر لوح محفوظ آب نگاشته‌اند.» خرمشهر یک مرد می‌خواست که تاریخ‌نگار مردانش باشد و سرگذشتش رابنویسد. مردی که به آزادی خرمشهر توسط خدا و دیگر هیچ، ایمان داشته باشد. «مسجد جامع خرمشهر مادری بود که فرزندان خویش را زیر بال و پر گرفته بود و در بی‌پناهی پناه داده بود... باز هم مسجد جامع مظهر همه آن آرزویی بود که جز در بازپس‌گیری شهر برآورده نمی‌شد. مسجد جامع، همه خرمشهر بود.»  آوینی تمام حصارها و قواعد بازی را در هم شکسته و در فضایی کاملاً واقعی حقیقتی ناب را از نگاه عارفانه خود به نمایش گذاشت.
تعابیر سید مرتضی در وصف خرمشهر، جنگ را توصیف نمی‌کند. گویا داستانی از زندگی را می‌گوید آنگونه که باید باشد! آنگونه که همه در حیات خود انتظار دارند. سید مرتضی با شهدا زیسته، از شهدا گفته و نوشته! آنقدر به این حیات آسمانی رزمنده‌ها و شهدا اعتقاد داشته که به راحتی آن را روایت می‌کند. «شایستگان آنانند که قلبشان را عشق تا آنجا انباشته است که ترس از مرگ جایی برای ماندن ندارد.» ترس از مرگ آبرو، مرگ ثروت، مرگ جسم ... آوینی یک فیلم‌ساز هیئتی‌ست! آنقدر برای سید و سالار شهیدان اشک ریخته که مرگ و زندگی را همه در آیینه حسین(ع) می‌بیند، در داستان روایت خرمشهر نیز. «... و مگر نه آنکه از پسر آدم، عهدی ازلی ستانده‌اند که حسین را از سر خویش بیش‌تر دوست داشته باشد؟ و مگر این عاشق بی‌قرار را بر این سفینه‌ سرگردان آسمانی که کره‌ی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده‌اند؟ و مگر از درون این خاک اگر نردبانی به آسمان نباشد، جز کرم‌هایی فربه و تن‌پرور برمی‌آید؟ پس اگر مقصد را نه اینجا، در زیر این سقف‌های دلتنگ و در پس این پنجره‌های کوچک که به کوچه‌هایی بن‌بست باز می‌شوند، نمی‌توان جست، بهتر آنکه پرنده‌ روح دل در قفس نبندد. پس اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر. پرستویی که مقصد را در کوچ می‌بیند، از ویرانی لانه‌اش نمی‌هراسد.» آزاد و رها از تمام تعلقات دنیا به عالم هستی می‌نگرد این نویسنده که حتی راش‌هایش از دفاع مقدس آنقدر برایش مقدس است که گویا لحظه‌ای بی‌وضو دست بر آنها نمی‌برد...
باید باور داشته باشی این تقدس را که برای ستارگان این کهکشان وزنه‌ای سنگین در عالم قائل شوی تا بتوانی بگویی «...و قوام این عالم اگر هست در اینان است و اگر نه، باور کنید که خاک ساکنان خویش را به یکباره فرو می‌بلعید.»  در آخرین لحظات "شهری در آسمان"، سید مرتضی با یادآوری روزهای حماسه و دفاع خرمشهر، بهانه‌ای برای ورود به عاشورا ساخته و با آن تمام زیبایی‌های هستی را بی حضور سالار شهیدان به سخره می‌گیرد. سید مرتضی خرمشهر و تمام جنگ را معلولی می‌دانست که خواسته دل شهدا در حسرت یا لیتنا کنا معکم به حسین(ع) علت آن بود.  «شهر زمینی خرمشهر در دست دشمن افتاد اما شهر آسمانی همچنان در تسخیر شهدا باقی ماند. از باطن این ویرانی‌ها معارجی به رفیع‌ترین آسمان‌ها وجود داشت که جز به چشم شهدا نمی‌آمد. خرمشهر مظهر همه تجاوز دشمن و مظهر همه استقامت ما بود و جنگ برپا شد تا مردترین مردمان در حسرت قافله کربلایی عشق نمانند. در پس این ویرانی‌ها معرجی به سال 61 هجری قمری وجود داشت و برفراز آن امام عشق حسین بن علی (ع) آغوش تشریف برگشوده بود. هزاران سال بر عمر زمین گذشته بود و می‌گذشت و همواره جسم زمین فرسایش یافته بود تا روح آن آباد شود."کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فانٍ . وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَالإکْرَامِ".»
هرچه از سید مرتضی بگوییم گویی غربتش را دوچندان کرده‌ایم. ما کجا و سید شهیدان اهل قلم کجا؟ ای آنکه از دروازه‌های آسمانی شهر به کربلای وجود رسیده‌ای، سلام ما را از فاصله سال‌های کهکشانی پذیرا باش. بگذار به تو بگویم: «ای شهید... ای آن‌که بر کرانه ازلی و ابدی وجود بر نشسته‌ای دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش»... انتهای پیام/
آوینی
سید شهیدان اهل قلم؛ شهید سید مرتضی آوینی
08:45 - 20 فروردین 1391

1 بازنشر
123 بازدید




1 پاسخ