قرآن از چه منظر معجزه است؟/ 10 وجه اعجاز قرآن از دید دانشمندان

خبرگزاری فارس: قرآن به جهت ویژگی‌های طبیعی از جمله فصاحت و بلاغت بی‌مانند، سبک و اسلوب بی‌بدیل و نیز شیرینی معانی و مفاهیم خود، به سرعت توجه اعراب را ـ که دستی قوی در شناخت و ایراد سخن فصیح و بلیغ از نظم و نثر داشتند ـ به خود جلب کرد.
قرآن کریم به عنوان معجزه پیامبر اسلام (ص) نازل شده است. این مطلب مورد تصریح آیات بسیاری در قرآن است. البته تا آنجا که به اصطلاحات قرآن ارتباط پیدا می‌کند، تعبیر «معجزه» در قرآن وارد نشده است، بلکه قرآن از کارهای خارق‌العاده‌ای که پیامبران جهت اثبات حقانیت خود انجام می‌داده‌اند، با تعابیری چون «آیه» یعنی نشانه (الرعد، 38)، «بینه» به معنای دلیل روشن (الحدید، 25)، «برهان» یعنی دلیل (القصص، 32) و «سلطان» به مفهوم دلیل یا وسیله غلبه (ابراهیم، 10) یاد می‌کند. دلیل کاربرد این اصطلاحات از سوی قرآن، آن است که کارهای خارق‌العاده پیامبران در درجه نخست به منظور ناتوان ساختن مخالفان آنان عرضه نگشت تا تعبیری چون «معجزه» یعنی امر ناتوان کننده بر آن صادق باشد، بلکه هدف از ارایه معجزات پیامبران، عرضه نشانه‌هایی برای اثبات حقانیت آنان و قانع ساختن مردم، به ویژه حقیقت جویان بوده است. از این رو، چنان که گذشت، در قرآن از معجزه با تعابیری چون آیه، بینه، برهان و ... سخن رفته است.
اما قرآن از چه بعدی، معجزه است؟ این سؤالی است که قرن‌ها ذهن اندیشمندان را به خود مشغول ساخته و موجب پیدایش دیدگاه‌های متنوع شده است، تا آنجا که برخی از دانشمندان تا ده وجه، برای اعجاز قرآن ذکر کرده‌اند (معرفت 28.4 الی 30 و نیز ص 100 از قول شبر و 102 از قول هبة‌الدین) در میان این وجوه فصاحت و بلاغت جایگاهی ویژه دارد که در هر دوره و زمانی، دانشمندان اسلامی ـ به ویژه علمای بلاغت ـ آن را مورد توجه قرار داده و به شناسایی مسایل آن در قرآن پرداخته‌اند. اما ارتباط اعجاز قرآن با وجه فصاحت و بلاغت در آثار دانشمندان اسلامی چیست؟ می‌توان گفت که این موضوع از یک سو با انکار اعجاز قرآن از ناحیه برخی ملحدان و منکران در قرن‌های دوم و سوم مرتبط بوده و از سوی دیگر، با اندیشه برخی از مسلمانان که قرآن را از حیث سبک و اسلوب و الفاظ و عبارات، همپای عبارات بشری می‌دانستند، بدون ارتباط نبود. پیدایش و توسعه علوم بلاغی به شرحی که خواهد آمد، تلاشی جهت اثبات تفوق قرآن بر کلام بشر بوده که در فاصله قرن سوم تا قرن ششم از توسعه بیشتری برخوردار بوده است.   نزول قرآن و تثبیت آن در جامعه عربی
تاریخ نشان می‌دهد که نزول قرآن در جامعه عربی و عرضه آن به وسیله پیامبر (ص) در جمع مشرکان، موجب بروز دو واکنش متفاوت در بین اعراب گردید. این واکنش‌ها عبارت بودند از جذب سریع به قرآن و دفع شدید از کتاب الهی، در توضیح این دو مورد، باید گفت: قرآن به جهت ویژگی‌های طبیعی از جمله فصاحت و بلاغت بی‌مانند، سبک و اسلوب بی‌بدیل و نیز شیرینی معانی و مفاهیم خود، به سرعت توجه اعراب را - که خود دستی قوی در شناخت و ایراد سخن فصیح و بلیغ از نظم  نثر داشتند به خود جلب کرد و آنان را به گونه‌ای تحت تاثیر قرار داد که به استماع آیات قرآن حتی گاه در دل شب‌ها - می‌پرداختند. چنان که ابن‌هشام، ماجرای استماع مخفیانه سه تن از بزرگان قریش یعنی: ابوسفیان، ابوجهل و اخنس بن شریق را در سه شب متوالی در اطراف خانه پیامبر (ص) نقل کرده است. (همو، 337.1) برخی از مشرکان گهگاه استعجاب و ستایش خود را از نظم عجیب و اسلوب شگفت‌انگیز آیات الهی به زبان می‌آوردند، چنان که ولید بن مغیره که خود از کارشناسان ادبی آن عصر بود در نوبتی که به شدت تحت‌تأثیر قرار گرفته بود، در توصیف قرآن گفت: «کلام محمد (ص) نه از جنس کلام انسان است، نه از جنس کلام جنیان،... کلام او چونانی درختی است که بر و بالای آن شیرین و پرثمر و رگ و ریشه آن تازه و سیراب‌کننده است، این کلام به هر سخنی، پیشی و تفوق دارد و هیچ کلامی بر آن پیشی ندارد. قرآن هر کلام دیگر را زیر پای خود می‌گذارد. (تفصیل را رک: طبرسی، 538.10 ابن کثیر، 470.4، فخر رازی، 201.30 و حویزی، 455.
5) اما به همان اندازه که خصوصیات قرآن، خاصه فصاحت و بلاغت آن در جذب اعراب بسیار مؤثر بود، شواهد دیگر از دفع شدید اعراب نسبت به قرآن حکایت دارد دلیل این امر آن بود که آیات قرآن در قالب همان عبارات زیبا و بلیغ به انکار و تخطئه اعتقادات مشرکان مبادرت کرده و در این راه، هیچگونه نرمش و سازشی نداشت. (عسکری، ار 106) قرآن ضمناً  بارها اعراب را دعوت به تحدی و نظیرآوری کرد، به این صورت، که به آنان پیشنهاد کرد که در صورت تردید در ماهیت الهی آن، سخن و کلامی به مانند آن عرضه دارند (از جمله رک: الطور، 34، الاسراء، 88، هود، 13 و یونس، 38) امری که با توجه به ناتوانی اعراب از مقابله با قرآن هرگز تحقق نیافت. نتیجه آن که به دلیل تأکید قرآن بر عنصر اعجاز خود و ادامه تخطئه اعتقادات مشرکان از ناحیه کتاب الهی، اعراب عصر نزول قرآن به دو گروه متمایز تقسیم شدند:.
الف- وعده بسیاری به ندای قرآن پاسخ گفته و به رسول خدا (ص) ایمان آوردند. ب- جمع زیادی از مشرکان  نیز بر کفر و شرک خود تعصب ورزیده و به دلیل ناتوانی در مقابله با قرآن، به توطئه‌چینی بر ضد مسلمانان پرداخته و در نهایت جنگ‌های خونینی علیه مسلمانان به راه انداختند، که نتیجه آن اضمحلال شرک و کفر در جزیرةالعرب و از بین رفتن قدرت و شوکت مشرکان بود. نهایتاً پس از بلاغت و فصاحت قرآن مورد سنجش قرار گیرد وجود نداشت و صرفاً ملکات و حافظه‌های قوم عرب ملاک تشخیص بود و با همین ملکات به اعجاز قرآن و آسمانی بودن آن و عجز خود در مقابل آن پی بردند و اعتراف کردند.» (نصیریان، تاریخ علوم اسلامی 74) به خصوص که پیام قرآن در دعوت از مخالفان، به تحدی و نظیرآوری با تأکید بر این مطلب که: «فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ» (البقره، 24) به عنوان قوی‌ترین ملاک اعجاز قرآن، خود را بر اندیشه‌ها تحمیل می‌کرد. لذا، تاریخ از معارضه عملی با قرآن در عهد رسالت گزارشی به دست نداده است و پس از رحلت رسول خدا (ص) گرچه تنی چند از پیامبران دروغین و منکران قرآن، در مقابل قرآن برخاستند و با تقلید از سبک و اسلوب قرآن، عبارات مضحک و موهنی برای مردم ارایه کردند، اما عملاً جز تنفر و استهزاء از سوی مردم، حاصلی برای آنان در بر نداشت. (صادق رافعی، 140 الی 146، الحمصی، 22 الی 24، معرفت، 228.4 الی 240 با عنوان: سخافات و خرافات)   طلیعه بحث‌های اعجاز قرآن در جهان اسلام
در قرن دوم هجری به دلیل اختلاط مسلمانان با ملل نبوت، شبهات و تردیدهایی وارد ساختند. به این ترتیب، که در راستای انکار نبوت رسول خدا (ص)، قرآن را، سخن بشر توصیف کرده و تلاش خود را در مسیر نظیرآوری آن مصروف داشتند، چنانکه ابن مقفع، مشهور به معارضه با قرآن شده و کتابی هم بر ضد اسلام و قرآن تألیف کرد که بعدها، قاسم بن ابراهیم رازی با تألیف «الرد علی الزندیق العین ابن المقفع» (الحمصی، 46) به پاسخگویی شبهات او پرداخت و نیز در نوبتی، چهار تن از زنادقه مشهور به نام‌های ابن ابی ابعوجاء، ابوشاکرد یصانی، عبدالملک بصری و ابن مقفع در مسجدالحرام اجتماع کرده و ضمن سخره مسلمانان، با یکدیگر قرار گذاشتند که تا سال بعد هر کدام به میزان ربع، قرآن را نظیرآوری کنند، اما با گذشت یک سال مأیوس از هر گونه معارضه، ناتوانی خود را به اطلاع یکدیگر رساندند و امام صادق (ع) با عبور از اجتماع آنان، ضمن تلاوت آیه: «قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن یَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لاَ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا» (الاسراء، 88) از اسرار درونی آنان پرده برداشت و عجزشان را به رخ کشید. (تفصیل را ر.ک:مجلسی: 16.89، معرفت، 240.4 الی 241)
شواهد دیگر حاکی است: نخستین کسی که در اوایل قرآن دوم، آشکارا به رد و انکار قرآن پرداخت، یکی از زنادقه به نام جعدبن درهم بود. او در حملات خود، به ویژه بر این نکته تکیه کرد که: «فصاحت قرآن، هیچ نشانی از اعجاز ندارد و مردم قادرند که نظیر قرآن یا بهتر از آن را بیاورند» (الحمصی، 35). جعدبن درهم بدون هیچ ترسی، این مطالب را در دمشق و در پناه امویان به زبان می‌آورد، در شرایطی که مروان بن محمد - خلیفه اموی - در مقابل این اظهارات، سکوت ورزیده یا گاه تأیید می‌کرد. به طوری که، برخی به مروان، مروان جعدی لقب دادند، زیرا جعدبن درهم از نزدیکان خلیفه و بلکه مربی و مؤدب او بود. (همانجا). به جهت بروز این تشکیک‌ها به ساحت قرآن، برخی از دانشمندان اسلامی از اواخر قرن دوم دست به کار شده و به تألیف کتاب‌هایی در دفاع از قرآن همت گماشتند، مطالعه آثار به جا مانده نشان می‌دهد که نخستین کارهای انجام شده، بیشتر ماهیت کلامی داشته تا ماهیت ادبی. زیرا هدف از تألیف این آثار، رد ادعاهای مخالفان قرآن در محورهای‌: وجود تعابیر مشکل در قرآن یا وجود تعارض و تناقض در قرآن بوده است.
به همین سبب، در این دوره و حتی قرن سوم کتابی با عنوان «اعجاز قرآن» تألیف نگشت (بنت الشاطی 3 و 4) بلکه کتاب‌هایی در دفاع از اصالت قرآن و اثبات نبوت پیامبر اسلام(ص) به ظهور رسید که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به کتاب‌های «معانی القرآن» از قرآء نحوی (م 207)، «مجاز قرآن» از ابوعبید معمربن مثنی (م، 210) «الحجة فی تثبیت النبوه»، از جا حاظ (م 255) «تأویل مشکل قرآن» از این قتیبه دینوری (م 276) و «والدین والدوله» از علی‌بن ربن طبری اشاره کرد ناگفته نماند که کتاب‌های یاد شده گرچه بیشتر ماهیت کلامی دارد و بلکه، بعضاً نمونه‌هایی از تفاسیر مختصر اولیه بر قرآن به شمار می‌رود، اما مؤلفان آنها در این آثار به میزان زیادی از اصطلاحات و تعابیر ادبی استفاده کردند و نخستین مباحث بلاغی را در خدمت اعجاز قرآن دادند. به طور مثال، این قتیبه دینوری در کتاب خود، باب‌هایی در موضوعات استعاره، کنایه، مبالغه، تعریض، حذف و اختصار (ایجاز) گشود و در مورد هر کدام،‌مثال‌هایی از قرآن ارایه کرد. (طبانه، 44 الی 48 با عنوان: بلاغه‌ ابن قتیبه فی «تأویل مشکل القرآن») چنان‌که جاحظ نیز - به طوری که خواهد آمد - در کتاب «نظم القرآن» مباحث مهمی از علوم بلاغت را مورد توجه قرار داد. به هر جهت، محور فعالیت‌های دانشمندان این دوره بر دو چیز استوار گردید، که عبارت بودند از:.
1- ارایه جلوه‌هایی از زیبایی‌های لفظی و معنوی در قرآن با تکیه بر اثبات فصاحت و شیوایی کتاب الهی و به دور بودن آن از هرگونه تعقید و پیچیدگی. 2- پاسخ به انتقادات وارده از سوی زنادقه، به خصوص تلاش‌های آنان در ادعای وجود تناقض در قرآن. مسئله جدیدی درباره قرآن بین دو گروه از مسلمانان اهل سنت به وجود آمد که گرچه به بحث اعجاز قرآن ارتباط مستقیم نداشت، اما در پیدایش نظرات برخی از متکلمان معتزلی مذهب - از جمله نظام نیشابوری - در موضوع اعجاز قرآن بدون تأثیر نبود. این موضوع به مسئله قدم یا حادث بودن قرآن ارتباط دارد که به موجب آن، اهل حدیث مانند احمدبن حنبل معتقد به قدیم بودن قرآن بودند، در صورتی که معتزله از حدوث قرآن و در نتیجه مخلوق بودن آن دفاع می‌کردند و این مطلب، که در واقع مسئله‌ای علمی به شمار می‌رفت در عصر خود، به معیاری برای کفر و ایمان - از نظر طرفداران هر دو گروه - تبدیل شده و زمینه تکفیر متقابل اهل حدیث و معتزله را به وجود آورد، به طوری که خسارت‌های فراوانی را متوجه هر دو گروه نمود. (الحمصی، 38، ولوی، 179 تا 184 و نیز 4، 2 و 205)
در اوایل قرن سوم، یکی از متکلمان معتزلی مذهب به نام ابواسحق ابراهیم نظام نیشابوری (م 226) نظریه‌ای در باب اعجاز قرآن ارایه کرد، که در کتب تفسیر و علوم قرآنی با عنوان «نظریه صرفه» درج شده است. جوهر این نظریه،‌ عبارت از این مطلب است که: قرآن کریم از جهت فصاحت و بلاغت، یا سبک و اسلوب ویژگی خاصی ندارد، بلکه کلامی در حدود عبارات بشر است. لذا نظیر آوردن آن برای بشر امکان‌پذیر است، اما دلیل عجز بشر از معارضه با قرآن ترس و هیبتی است که خداوند بر دل مخالفان فرود آورده و آنان را از معارضه با کلامش منصرف می‌سازد. نظام در عین حال، معتقد بود که قرآن به دلیل اشتمال بر علوم و اخبار غیبی از نوعی اعجاز برخوردار است، لیکن از جهت سبک و اسلوب اثری قابل تقلید بوده و تنها،‌اعمال نظر خداوند است که معارضان را از نظیرآوری برای آن منصرف، یا ناتوان می‌سازد. (شهرستانی، 76.1 و نیز تفصیل را بنگرید در سیوطی، 68.4، معرفت، 137.4:القول بالصرفه). ناگفته نماند که در حال حاضر، اثری که عقیده نظام را به طور مستقیم در اختیار قرار دهد وجود ندارد. بلکه دیدگاه وی در باب «صرفه» به عنوان معیار اعجاز قرآن، به وسیله متکلمان، مفسران و سیره‌نویسان بعد از او، از جمله ابوالحسن اشعری، عبدالکریم شهرستانی،‌ابوبکر باقلانی، زملکانی و... بیان شده است (معرفت، 142.4 و 143، الحمصی، 52)
نکته قابل قبول توجه، ذکر در باب نظر نظام آن که: از آنجا که این نظریه از ناحیه یک اندیشمندان مسلمان ابراز شد، این موضوع موج جدیدی در بین مسلمانان به وجود آورد و موجب پیدایش بحث‌های جدیدی در مباحث اعجاز قرآن گردید. در این بحث‌ها، سؤال اصلی برای متکلمان، ادیبان و مفسران قرآن آن بود که آیا حقیقتاً قرآن از جهت فصاحت، بلاغت، سبک و اسلوب و به اصطلاح آن دوره «نظم» تمایزی از دیگر سخنان ندارد؟، ضمناً در صورت تمایز قرآن با دیگر سخنان و عبارات بشری، با کدام اصول و قواعد می‌توان تمیاز و تفاوت قرآن و غیر قرآن را نشان داد. در اینجا بود که بسیاری از دلباختگان قرآن با اعتقاد به تمایز قرآن از غیر قرآن، به فکر تعیین عناصری افتادند که از جهت علمی بتواند تفوق قرآن را بر هرگونه کلام دیگر نشان داده و اعجاز آن را از نقطه نظر ادبی - با شاخصه‌های فصاحت و بلاغت - مبرهن سازد.
نکته دیگر آن که: گرچه طبق نظریه نظام کلام خدا و کلام بشر در یک طراز قرار گرفته و به نفی اعجاز ادبی از ساحت قرآن منجر می‌گشت و این موضوع تلاش وسیعی از ناحیه دانشمندان اسلامی در نقد نظریه صرفه و اثبات اعجاز قرآن از جهت بلاغی به وجود آورد، اما با کمال شگفتی باید گفت: نظریه صرفه تا قرن‌ها به عنوان یکی از وجوه قرآن به حیات خود ادامه داد و بسیاری از دانشمندان شیعه و سنی از جمله: رمانی، سیدمرتضی، قطب‌الدین راوندی، راغب اصفهانی و... تلاش کردند تا همواره بین اعجاز قرآن از جهت فصاحت و بلاغت و اعجاز آن از جهت منبع و صرف‌، جمع‌ کنند (جهت تفصیل ر.ک: رمانی، 42، راوندی، 537.1، سیوطی، 11.4 و 18، معرفت، 137.4 الی 190: القول بالصرفه). آنان در خصوص صرفه حتی قایل به اقسامی شدند که سه مورد آن عبارتند از: سلب‌انگیزه معارضان توسط خداوند، سلب قدرت آنان بر نظیرآوری قرآن و سه دیگر سلب علوم و اطلاعاتی که نیازمند معارضه با قرآن است توسط اراده قاهر خداوندی، و این تغییر از صرفه، دیدگاه خاص سید مرتضی بوده است ( همو، 35 و نیز نک: حمصی، 68، معرفت، 152.4: مذهب الشریف المرتضی)، که البته نقد این عقیده یعنی جمع بین اعجاز قرآن از جهت موازین بلاغی و اعجاز آن از بعد منع و صرف ـ نیاز به مجال وسیعی دارد و خارج از موضوع این مقال است.
اما به طوری که اشاره شد، پس از ارایه نظریه صرفه، که از ناحیه نظام ارایه شد، پس از ارایه نظریه صرفه، که از ناحیه نظام ارایه شد، خیل کثیری از دانشمندان اعم از متکلمان، ادیبان، مفسران به نقد نظریه او پرداخته و تلاش کردند تا با استفاده از عناصر بلاغی به مقایسه علمی عبارت قرآن با سایر سخنان و عبارات بپردازند. از این زمان است که علوم بلاغی به تدریج شکل گرفته و مرحله به مرحله به شکوفایی و کمال نایل آمد. طبق برخی از شواهد، نخستین کسی که در این جهت با نظام به مخالفت پرداخت شاگرد او، عمر و بن بحر مشهور به جاحظ بود.
جاحظ در کتابی به نام «نظم القرآن» به بحث درباره ویژگی‌های ادبی و بلاغی قرآن پرداخت. کتاب «نظم القرآن» جاحظ اینک وجود خارجی ندارد، اما ابن الندیم در کتاب خود به وجود آن شهادت داده است که «کتاب نظم القرآن للجاحظ» ( همو، 210) ضمنا جاحظ در برخی از کتابهای خود از جمله الحیوان ( 428.3) و البیان و التبین ( 383.1) از آن خبر داده و در یکجا می‌نویسد:« ولی کتاب جمعت فیه آیه من القرآن لتعرف بهاما بین الایجاز و الحذف و بین الزوائد و الفضول و الاستعارات فاذا قرأتها رایت فضلها فی الایجاز و الجمع للمعانی الکثیرة بالفاظ القلیله» ( همو، الحیوان، 428.3) یعنی: من دارای کتابی هستم که در آن، آیاتی از قرآن را جمع کرده‌ام تا به وسیله آنها برخی از مسایل ( بلاغی) از قبیل ایجاز، حذف، زواید، استعارات شناخته شود و هر گاه آن را بخوانی به برتری قرآن در صنعت ایجاز و جمع معانی زیاد در الفاظ کم، پی خواهد برد، جاحظ، آنگاه به عنوان مثال می‌نویسد: « مثلا خداوند در توصیف شراب بهشتیان می‌فرماید: لایصدعون عنها و لاینزفون ( الواقعه، 19)‌ که این دو کلمه تمام عیب‌های شراب‌های این دنیا را در بر دارد و نیز در وصف میوه‌های اهل بهتش می‌فرماید: لامقطوعة و لاممنوعه ( الواقعه، 33) و با این دو کلمه نیز، به همه عیب‌های میوه‌های دنیا اشاره شده است. ( نقل از رافعی، 122) از جاحظ دیدگاه‌های دیگری در مسئله اعجاز قرآن و عجز اعراب از معارضه با کتاب الهی بر جای مانده است، که سیوطی در الاتقان به تفصیل یاد کرده است. ( همانجا، 6.4 و 7)
همزمان با جاحظ، شخص دیگری به نام علی بن ربن طبری ـ که خود از متکلمان مسیحی بوده و با مطالعه قرآن، اسلام را اختیار کرد ـ به تألیف کتابی با عنوان «الدین و الدوله» مبادرت کرد، از اظهار نظر این دانشمند در باب اعجاز چنین بر می‌آید که، وی ظهور کتابی با عنوان قرآن از ناحیه یک امی را، از جمله علامات پیامبری او دانسته و در این خصوص، علاوه بر ویژگی‌های هدایتگری قرآن و اشتمال آن بر اخبار از غیب( گزارش‌های بهشت و دوزخ)، بر اسلوب والای قرآن تأکید کرده است. ( الحمصی،55)
در اواخر قرآن سوم، ابن قتیبه دینوری با نگارش دو کتاب « تأویل مشکل القرآن» و « تأویل مختلف الحدیث» به دفاع علمی از چهره قرآن و حدیث مبادرت ورزید و تلاش کرد که نسبت تعارض را، از چهره قرآن و روایات بزداید و به ویژه در زمینه قرآن دو عنصر « نظم» و « ایجاز» را عوالم پیروزی این کتاب بر اعتراضات مخالفان بداند، به این صورت که در خطبه کتاب، تصریح کند:« و قطع منه به معجز التألیف اطماع الکاندین و ابانه بعجیب النظم عن حیل المتکلفین و جعله متواً لایمل علی طول التلاوه... و جمع الکثیر من معانیه فی القلیل من لفظه» ( همو، 10) و به طوری که قبلا گذشت این قتیبه در« تأویل مشکل القرآن» جایگاه برخی از عناصر بلاغی از جمله استعاره، کنایه و تعریض و ایجاز را در قرآن نمایان ساخت. (طبانه، 44 الی 48) اما به طوری که ملاحظه می‌شود تا این زمان هنوز کتابی با عنوان‌« اعجاز قرآن» تألیف نگشت. و این مهم تا اواخر قرآن سوم به تأخیر افتاد و از این زمان است که عده‌ای از بزرگان به تألیف کتاب‌هایی با عناوین « اعجاز قرآن» پرداختند که معروفترین آنها با ذکر محور اندیشه‌های آن د وجه اعجاز، عبارتند از:
1 ـ « اعجاز قرآن» از ابوعبدالله محمد‌بن یزید واسطی ( م 304) این کتاب، نخستین تألیف با عنوان « اعجاز قرآن» بوده که مؤلف آن، به طرح اعجاز بیانی قرآن پرداخت و نظم قرآن را وجه اعجاز آن اعلام کرد ( الحمصی، 59) به عقیده برخی از صاحبنظران کتاب، واسطی با اثرپذیری از اندیشه‌های جاحظ به رشته تألیف کشیده شد و بعدها، خود الگوی عبدالقاهر جرجانی در کتاب « دلائل الاعجاز» گشت، چنانکه این دانشمند، علاوه بر این کتاب، دو شرح مفصل و مختصر بر آن بنگاشت ( صادق رافعی، 122) این کتاب در حال حاضر وجود خارجی ندارد.
2 ـ النکت فی اعجاز القرآن از ابوالحسن علی بن عیسی رمانی ( م 386) وی در کتاب خود، ضمن بر شماری وجوه هفتگانه اعجاز قرآن، از دعوت قرآن به تحدی و نظیر آوری، ترک معارضه با قرآن، علی رغم انگیزه قوی اعراب و نیاز آنان به معارضه و نیز بلاغت قرآن کریم به عنوان وجوه مهم اعجاز قرآن یاد کرده و در معناشناسی بلاغت قرآن می‌نویسد:«انما البلاغه ایصال المعنی الی القلب فی احسن صورة من اللفظ» ( همو، 75) رمانی، ضمنا بلاغت را، مسئله‌ای دارای مراتب گوناگون پایین، متوسط و اعلام دانسته و بلاغت قرآن را در بالاترین مرتبه اعلام می‌کند. وی عناصر بلاغت را، در ده مسئله شناسایی کرده و آنها را به شرح « ایجاز، تشبیه، استعاره، تلائم و فواصل، تجانس، تصریف، تضمین، مبالغه و حسن بیان» ( همانجا، 76) نام می‌برد و سپس هر کدام را به تفصیل مورد بحث قرار می‌دهد و به این ترتیب، پیوند اعجاز قرآن با مسایل بلاغی را برای خواننده محسوس می‌کند. رمانی در این زمینه به مقایسه آیه « القتل انفی للقتل» پرداخته و با ذکر تفاوت‌های چهارگانه بین این دو جمله، برتری کلام خدا را نشان می‌دهد. ( همو، 77 و 78) او پس از آن به اختصار وجوه ششگانه دیگر را نیز، در اعجاز قرآن مورد بحث قرار می‌دهد، و به هر حال، جهت‌گیری رمانی در اعجاز قرآن جمع وجوه گوناگون از اعجاز است که پیشینیان او بر آن تأکید داشته‌اند. (الحمصی، 62)
3 ـ بیان اعجاز قرآن از ابو سلیمان احمد بن محمد خطابی (م 388) وی از صاحبنظران به نام در موضوع اعجاز قرآن بوده، که علی رغم دشواری بحث در این باره، به وضوح درباره اعجاز قرآن به ویژه از ناحیه بلاغی ـ به سخن پرداخته است. او نخست درباره پیشینه بحث اعجاز قرآن و دشواری آن می‌نویسد: :در گذشته و حال، عالمان در این زمینه، بسیار سخن گفته و عقاید و آراء متفاوتی اظهار کرده‌اند. اما ما ندیده‌ایم که آنان تاکنون به سرچشمه راه یافته باشند؛ چرا که معرفت و جه اعجاز قرآن و شناخت حقیقت امر و آگاهی یافتن از کیفیت آن، امری دشوار است. ( همو، 21) وی در نقد دیدگاه‌های قبل از خود، در باب اعجاز قرآن تصریح می‌کند:‌الف ـ برخی از محققان مانند نظام نیشابوری قابل به صرفه شده‌اند، که این نظر، مردود است. ب ـ برخی اعجاز قرآن را به جهت اخبار از حوادث آینده می‌دانند که این نظر درستی است، اما درباره تک تک سوره‌ها صدق نمی‌کند و تنها به کل قرآن قابل انتساب است. ج ـ اکثر علما در بحث اعحاز، قائل به بلاغت قرآن هستند و این نظر درستی است، اما بسیاری از قائلان به بلاغ به حکم ذوب و تقلید به آن متمایل شده‌اند و شناخت کاملی از آن ندارند. (همو، 25) خطابی پس از ذکر درجات مختلف کلام از نظر بلاغی، بلاغت قرآن را در بالاترین حد دانسته و دلایل درماندگی بشر را از آوردن سوره‌ای در حد قرآن، امور زیر می‌داند: ـ عدم احاطه بشر به مطلق الفاظ و کلمات که ظروف معانی هستند. ـ عدم اطلاع بشر از تمامی معانی موجود در الفاظ
ـ نقش شناخت انسان از استیفای وجوه نظم که اساس ائتلاف و ارتباط کلمات با یکدیگر است و به این جهات است که بشر قادر به انتخاب زیباترین ترکیب نخواهد بود. (همو، 26) خطایی در توجیه بیشتر عقیده خود عناصر کلام را به شرح زیر بر می‌شمارد: 1 ـ لفظ که حامل معنی است 2 ـ معنا که قائم به لفظ است 3 ـ رابط یعنی عنصر نظم دهنده بین لفظ و معنا به عقیده خطابی وجود هر یک از موارد سه گانه فوق در یک کلام، می‌تواند سبب امتیاز کلامی بر کلام دیگر باشد، اما وجود هر سه آنها در نهایت برتری و کمال مخصوص قرآن است؛ لذا قرآن به این سبب معجزه است که فصیح‌ترین الفاظ در زیباترین نظم و تألیف در آن به کار رفته. ضمنا متضمن صحیح‌ترین معانی است و واضح‌ است که آوردن نظیر این امور تنها از جانب خداوند قاهر امکان‌پذیر است. ( همو، 24 ، سیوطی، 14.4) خطایی علاوه بر استدلال دلنشین خود در اعجاز بلاغی قرآن، بر دل‌ها، غافل نبوده و می‌نویسد: « فی اعجاز القرآن وجه آخر ذهب عنه الناس فلا یکاد یعرفه الاالشاذ من آحاد هم و ذالک صنیعه باالقلوب و تأثیره فی النفوس» ( همو، 25، سیوطی 14.6، الحمصی، 62)
4 ـ اعجاز قرآن از قاضی ابوبکر محمدبن طیب باقلانی ( م 4.3) وی از متکلمان اشعری مسلک در قرن چهارم هجری است که به تألیف کتابی با عنوان « اعجاز قرآن» مبادرت ورزید. این اثر که تا عنصر حاضر باقی مانده حکایت از گستردگی اطلاعات مؤلف آن در خصوص اثبات اعجاز قرآن و نیز وجوه اعجاز قرآن دارد. محتوی کتاب نشان می‌دهد که ابوبکر باقلانی، آن را در مقام نقد شبهات وارده بر ساحت قرآن تألیف کرده است، چه شبهاتی که از ناحیه زنادقه و دشمنان اسلام در رد حقانیت رسول اکرم (ص) و اعجاز قرآن وارد شده، و چه شبهاتی که از ناحیه برخی از مسلمانان نسبت به همسانی قرآن با کلام عرب از جهت فصاحت و بلاغت یا سبک و اسلوب وجود داشته است، دلیل این موضوع قالب پرسش و پاسخی است، که باقلانی در تألیف اکثر مباحث کتاب اختیار کرده است.
لذا کتاب باقلانی به ویژه در مباحث آغازین تا حدی صیغه کلامی دارد، ضمن آنکه وی در اثبات اعجاز قرآن از بحث‌های ادبی و بلاغی استفاده وافر کرده است. به توضیح دیگر، باقلانی در فصل نخست کتاب خود از قرآن، به عنوان معجزه نبی اکرم یاد می‌کند ( همو 9 الی 14) و در فصل دوم، با تکیه بر ادله کلامی و شواهد تاریخی به اثبات اعجاز قرآن پرداخته و در همین فصل، به رد نظریه صرفه می‌پردازد ( همانجا، 25 و 26) آنگاه از فصل سوم، به تفصیل به بررسی وجوه اعجاز قرآن پرداخته و تدریجا با استفاده از قواعد ادبی و بحث‌های مقایسه‌ای از قواعد ادبی و بحث‌های مقایسه‌ای، تمایز قرآن با انواع سخن رایج از نظم و نثر را نشان می‌دهد ( همانجا، 43 : فی نفی الشعر من القرآن، 48: فی نفی السجع من القرآن) در پی آن با آوردن فی ذکر البدیع من اکلام» می‌نویسد: « ان سأل سائل فقال: هل یمکن ان یعرف اعجاز القرآن من جهة یتضمنه من البدیع؟» پاسخ می‌دهد که اهل فن و نویسندگان مباحث بلاغی شواهدی از صنایع بدیعی در قرآن ذکر کرده‌اند که ما نقل کرده و به تبیین آن می‌پردازیم...» و آنگاه با شاهد مثال: « و اخفض لهما جناح الذل من الرحمه» ( الاسراء 24) سخن را پی می‌گیرد.
( تفصی رارک همانجا 55 الی 82) از این قسمت کتاب باقلانی تا پایان اثر، ویژگی ادبی کتاب بر ویژگی کلامی آن غلبه یافته و باقلانی با تکیه بر شواهد تاریخی، به خصوص اشعار و ضرب المثل‌های شعراء و خطبای عرب، مباحث تطبیقی متعددی را جهت اثبات تفوق ادبی قران عرضه می‌دارد، باقلانی در اواخر کتاب، در فصلی با عنوان « فی وصف وجوه من البلاغه» از قول برخی از بزرگان ادبو سخن که احتمال مقصود او رمانی است ـ عناصر مهم بلاغت را در ده مورد به شرح:ایجاز، تشبیه، استعاره، تلاء م ، فواصل، تجانس، تصریف، تضمین، مبالغه و حسن بیان یاد کرده و ضمن تعریف کوتاه از هر یک از عناصر یاد شده و نقش آن در مسیر بلاغت سخن به آوردن مثال‌های قرآنی اقدام می‌کند و الحق که این قسمت از کتاب باقلانی، بسیار زیبا و خواندنی تألیف شده است.
( تفصیل رارک 76 الی 180 ) صادق رافعی در خصوص روش باقلانی در « اعجاز القرآن» و چگونگی کار او می‌نویسد:« باقلانی در کتاب خود از کلام و ادبیت و فنون انتقاد کمک جسته و در موضوعاتی که وارد گشته حق آن را کاملا ادا نموده، به طوری که علماء آن را یگانه کتاب بلاغتی در اهمیت موقعیت و دقت و حسن ترتیب و قوت استدلال و بسط عبارات و استحکام سیاق دانسته‌اند ( همو، 123 و 124) رافعی در عین حال، کتاب باقلانی را خالی از نقص نمی‌داند و معتقد است که گرچه کتاب باقلانی، بهترین کتابی است که در اثبات اعجاز قرآن با تکیه بر مباحث بلاغی تا آن عصر تألیف شده است، معهذا مباحث کتاب بعضا از تهذیب لازم برخوردار نبوده و برخی از موضوعات به صورت اجمال برگزار شده است. دلیل ابن موضوع آن است که تا زمان باقلانی علوم بلاغتی تهذیب نشده و مورد استنباط علمی قرار نگرفته و نیز امهات و اصول مطالب از دیگر مباحث جدا نگشته بود. چنانچه عبدالقاهر و دیگران پس از او به این روش درآمده‌اند (همانجا، 124 با اندکی تصرف، و نیز جهت اطلاع بیشتر از روش باقلانی در اثبات اعجاز قرآن رک الحمصی، 70 الی 76، بنت الشاطی ، 110 الی 121)
5- با توسعه علوم بلاغی در قرآن پنجم و ظهور جرجانی پس از باقلانی، نام‌آوران دیگری در عرصه مباحث ادبی و تفسیری ظهور کردند که هر کدام در توسعه علوم بلاغت و شناخت عناصر آن، نقشی به سزا ایفا کردند. آنان نیز جدا از علائق شخصی به علوم بلاغت، این دانش را در خدمت اعجاز قرآن به کار گرفتند. از این بزرگان می‌توان به سید رضی (م 406) در کتاب «مجازات القرآن» و «مجازات الاثارالنبویه» ، ابن سراقه (م 410) در کتاب «اعجاز القرآن» - که فعلا مفقود است (الحمصی، 77) - شریف مرتضی (م 436) در کتاب های «الموضع فی اعجاز القرآن» ، «الجمل» و اجوبة المسائل الرسیه» معرفت ، 156.4) این حزم اندلسی (م 456) و در بخشی از کتاب «الفصل فی‌الملل و النحل» و این سنان خفاجی (م 466) در کتاب «سر الفصاحه» یاد کرد، تا آن که نوبت به ظهور عبدالقاهر جرجانی (م 471) رسید. وی از مخالفان جدی نظریه صرفه بود که در ابطال آن، به استدلال پرداخت و کوشید تا با پی‌ریزی اسلوب جدیدی در علوم بلاغت، برتری کلام خدا بر کلام بشر را نشان دهد. و ضمنا معتقد بود که احدی قادر به درک اعجاز قرآن نیست جز آن که بتواند اشکال مختلف تعبیر را به خوبی تمیز داده و زیباییهای موجود در کلام را چشیده باشد (الحمصی، 43 و 83) ، جرجانی در راستای اثبات اعجاز قرآن و تألیف در این خصوص نخست به شرح کتاب «اعجاز القرآن» واسطی پرداخت و شرح مفصلی بر آن نوشت که «المعتضد» نام دارد که اینک مفقود است (همانجا، 43).
وی سپس به تألیف رساله مختصری به نام «الشافیة فی اعجاز القرآن» پرداخت که این کتاب، بیشتر صبغه تاریخی داشته و در آن همان مسیر جهت اثبات اعجاز قرآن پیموده شده که قبلا متکلمان طی کرده‌اند، به این صورت  که اثرپذیری بعضی از بزرگان عرب مانند ولیدبن مغیره، عتبة بن ربیعه و ابوذر غفاری را در مواجهه با قرآن به تفصیل یاد کرده و سپس عجز اعراب در معارضه با قرآن را به عنوان دلیل اعجاز بیان داشته است جرجانی در همین کتاب به بررسی احوال شعرای جاهلیت و طرح نمونه‌هایی از اشعار آنان پرداخته و موقعیت ادبی عصر نزول قرآن را از جهت رواج کلام بلیغ نمایانده است. او با این بحث معتقد است که اعراب عصر نزول قرآن نسبت به اعراب دوره‌های بعد، از مرتبه بالاتری از فصاحت برخوردار بوده‌اند و از این جهت، امثال جاحظ بر اشعار قدمای عرب استشهاد کرده‌اند. نتیجه بحث جرجانی آن که: با توجه به این حقیقت که مردم عصر نزول قرآن نتوانستند در معارضه با قرآن کلامی عرضه کنند، این امر برای مردمان دوره‌های بعد دشوارتر، بلکه به کلی غیر ممکن خواهد شد..
جرجانی به خصوص در کتاب «الشافیة فی اعجاز‌القرآن» بر مسأله نظم قرآن به عنوان شاخصه اصلی کتاب خدا در مقابل سخنان بشر، تکیه کرده و می‌نویسدک «ان التحدی کان الی ان یحیووا فی ای معنی شاؤرا من المعانی بنظم یبلغ نظم القرآن فی الشرف او یقرب منه، یدل علی ذلک قوله تعالی: قل فأتوا بعشر سوره مثله مفتریات (هود، 13 ) ای مثله فی‌النظم ولیکن المعنی مفتری لما قلتم فلا الی معنی دعیتم و لکن الی النظم .. (همو، الشافیة، 141 و  144)‌یعنی: تحدی و مبارزه‌جویی قرآن در برابر آنان بر سر این بود که اگر می‌توانند در هر مضمونی که می‌خواهند گفتاری بیاورند که از نظمی، بسان نظم قرآن یا نزدیک به آن برخوردار باشد. به گفته برخی از صاحب‌نظران: «جرجانی عقیده دارد محال است تحدی قرآن به آوردن کلمات مفرد یا معانی خاص لغوی و وضعی آنها باشد، زیرا چنین چیزی برای آگاهان به زبان عربی، امکان‌پذیر می‌گردد. وی این نظریه را نیز ابطال می‌کند که نظم به معنی آوردن کلامی هم وزن قرآن از نظر فصل و وصل‌های آن باشد، چنان که شاعری قصیده‌ای می‌آورد و بدان وسیله به معارضه با قصیده دیگری برمی‌خیزد که هم وزن و هم قافیه آن است.
» (بنت الشاطی، 12 به نقل از الشافیه) وی آنگاه نظم و تألیف را چنین تبیین می‌کند که: «نظم چیزی نیست جز مراعات معانی نحو و احکام نحوی موجود میان کلمات و اگر برای همیشه زنده باشیم و در چنان عمری طولانی فکر و اندیشه خود را به تلاشی سخت واداریم تا جز مراعات معانی نحو و احکام نحوی موجود میان کلمات و اگر برای همیشه زنده باشیم و در چنان عمری طولانی فکر و اندیشه خود را به تلاشی سخت واداریم تا جز مراعات معانی نحو و احکام نحوی موجود میان کلمات راهی برای سامان دادن به کلمات مفرد و نحو برای گردآوردن آنها بر پیرامون آن وسیله‌ای برای پیوند زدن آنها با همدیگر بیابیم، هر چه جز آن در این راه بجوییم محال جسته‌ایم»  (همانجا، 123 به نقل از الشافیه) این توضیح نیز ضروری است که: «مقصود جرجانی از معنی نحو روشن شدن مواضع کلمات در سیاق کلام و سازمان دادن اسلوب سخن است نه فن اعراب که جدای از معنا جریان می‌یابد. (بنت الشاطی، 123) اما با توجه به این که از نظر عبدالقاهر، امکان ندارد کسی ابزار فهم اعجاز بلاغی نظم قرآن را دریابد مگر آنکه علم فصاحت و بلاغت را در اختیار داشته باشد (همانجا، 123) او تصمیم گرفت پس از تألیف کتاب های «المعتضد» و «الشافیه» به طور اساسی‌تر به تدوین مباحث بلاغی پرداخته و آنها را در خدمت اثبات اعجاز قرآن قرار دهد.
از این رو نخست به تألیف کتابی با عنوان «اسرار ابلاغه فی علم‌البیان» پرداخت که نظرات خود را در باب بلاغت در آن جمع‌آوری کرد و در این کتاب، مقصود او از بلاغت هم‌آهنگی الفاظ و تناسب معانی و نظم کلام و ترکیب آن است (علوی مقدم، 45) و سپس برای اثبات بلاغت قرآن کتاب (دلایل الاعجاز فی‌علم المعانی) را تصنیف کرد، او در «بحث بلاغت قرآن، به معانی کلمات به طور جداگانه توجه نکرد و بلاغت قرآن را در این ندانست که در آیات قرآنی، استعاره و دیگر آرایش‌های کلامی وجود دارد، بلکه بلاغت قرآن را مربوط به همبستگی و هماهنگی کلمات که معنای مورد نظر را با شیوه‌ای خاص بیان می‌کند،‌دانست و این نظم لفظی و معنوی را به ذوق و احساس درونی و آگاهی کامل از لطائف زبان عربی مربوط می‌کرد.» (همانجا، 45 به نقل از دلائل اعجاز).
شناخت مکتب بلاغی عبدالقاهر و ویژگیهای دو کتاب یاد شده، نیاز به مجال و مقال وسیع‌تری دارد اما به طور خلاصه می‌توان گفت که دو کتاب «اسرار البلاغه» و «دلایل الاعجاز» از دو جهت با کلیه آثار قبل از عبدالقاهر، تمایز اساسی دارند: نخست، جامعیت، به این معنی که جرجانی با احصای مسایل علوم بلاغی جای افزایش چندانی به فنون سه گانه بلاغت (معانی، بیان و بدیع) ‌برای علمای بعد از خود باقی نگذاشت و مقایسه کتابهای او با آثار دیگران، نشان می‌دهد که در تألیفات پس از او فقط تغییرات و تحولاتی در ترتیب ابواب و فصول علوم بلاغت دیده می‌شوند. (نصیریان، تاریخ علوم اسلامی، 82) برخی از محققان به این دلیل، جرجانی را واضع و مؤسس علوم بلاغت بخصوص دو علم معانی و بیان دانسته‌اند. «الحمصی، 83، معرفت، 41.4) که البته این مطالب خالی از مسامحه نیست، زیرا همان گونه که گذشت نقش علوم بلاغت در مسیر اثبات اعجاز قرآن از قرن سوم ظاهر گردید اما در قرن چهارم با جلوه بیشتر بارز شده و در قرن پنجم مرزهای توسعه را درنوردید. و دیگر،مسئله نظم و طبقه‌بندی نظرات و دیدگاه‌های علمای بلاغت- قبل از جرجانی- و طرح آنها در کتاب‌های یاد شده به شکل علمی و بدیع که تا زمان جرجانی سابقه نداشت (الحمصی، 83) و بعد از او نیز علمای فن این روش را دنبال کردند (نصیریان، علوم بلاغت و اعجاز قرآن، 23) و این دانش را در گذر زمان بیش از پیش تکامیل بخشیدند (جهت تفصیل، رک، علوی مقدم، جلوه جمال، 37 الی 51: قران و کتب بلاغی)
نویسنده: دکتر مجید معارف، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران انتهای پیام/ک
قرآن کریم، نماد قرآن
15:04 - 20 بهمن 1390

2 بازنشر
273 بازدید



1 پاسخ