دستگیری سرایدار مهربان مدرسهمان منجر به تنفرم از رژیم طاغوت شد
خبرگزاری فارس: مدیر انجمن انقلاب و دفاع مقدس بنیاد فرهنگی روایت گفت: پس از دستگیری سرایدار مدرسهمان که فردی بسیار دلنشین، مؤمن و مهربان بود، از رژیم طاغوت خیلی متنفر شدم و احساس کردم این دستگیری مثال همان دستگیری امام موسی کاظم (ع) است بنابراین تصمیم گرفتم در مسیر او قرار بگیرم.
محمدحسین حیدری در گفتوگو با خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانا» اظهار داشت: سال 56 در سه راه آذری سکونت داشتیم و مدرسه ما هم در دو راهی «قپان» بود؛ در آن زمان، سرایدار مدرسه ما را دستگیر کردند که بعداً متوجه شدیم، او جزو مبارزین انقلاب بود. وی ادامه داد: رفتار و کردار او به قدری دلنشین بود که هر کسی با او برخورد میکرد انتظار این را نداشت که به این آدم صدمهای وارد شود و شاید اولین بار که از رژیم خیلی متنفر شدم، زمانی بود که این شخص را دستگیر کردند. بعد از آن احساس کردم این دستگیری مثال همان دستگیری امام موسی کاظم (ع) است؛ ناخودآگاه با خود گفتم این سرایدار آدم خوبی است که با او چنین رفتار میکنند بنابراین تصمیم گرفتم در مسیر او قرار بگیرم. با جرقههای انقلاب، ذهن ما آماده بود و سریع خودمان را با این جریان هماهنگ کردیم. این عکاس انقلاب و دفاع مقدس یادآور شد: جریان انقلاب 19 دی سال 1356 بعد از مقالهای که علیه امام خمینی (ره) نوشته شد و در ادامهاش تظاهرات و راهپیماییهایی که در قم، تبریز، تهران و اصفهان صورت گرفت، به صورت آشکار و متحد آغاز شد و تعداد محدودی با این جریانات مخالف بودند اما برخی از آنها پس از قرار گرفتن در شرایط، به مردم پیوستند؛ چرا که این موضوعات در کنار هم منجر به بیداری جوانان و نوجوانان شد.
وی افزود: در دوران انقلاب 16ساله بودم و فعالیت انقلابی ما نیز مثل تمام مردم بود؛ تقریباً از اوایل مهر 1357 مدارس تعطیل بود و همه روزه با همکلاسیها در تظاهرات و راهپیماییها شرکت میکردیم. حیدری با بیان خاطرهای از مبارزات انقلابی مردم، گفت: یکی از همین روزها در خیابان سمیه، انتهای یکی از کوچههای بنبست محدوده خیابان «ایرانشهر» و «فرصت» منزل یکی از نیروهای ساواک بود و مردم میخواستند با حمله به آنجا، آن خانه را تسخیر کنند؛ کسانی که در داخل منزل بودند به طرف مردم تیراندازی میکردند؛ یکی از تظاهرکنندگان یک کامیون کمپرسی که در آنجا بود را روشن کرد و دنده عقب به انتهای کوچه رفت و دیوار خانه ساواکیها را خراب کرد. ساواکیها از پشتبام خانه فرار کردند و نیروی ارتش نیز مردم را پراکنده کردند. وی بیان داشت: در دوره انقلاب به همراه جوانان برای اعتراض به رژیم شاهنشاهی در خیابان آزادی، خودروها را آتش میزدیم و گاهی اوقات به خاطر قرار گرفتن در معرض محیط آغشته به دود و آتش، شب که به منزل میرفتم صورت، سر و وضعم مثل حاجی فیروز بود.
مدیر انجمن انقلاب و دفاع مقدس بنیاد فرهنگی روایت یادآور شد: پدرم با دیدن این وضعیت ما نگران شد و با اصرار او به زادگاهمان برگشتیم. اصفهان قبل از تهران حکومت نظامی شد اما احساس پدر این بود که شاید آنجا امنتر باشد و من با برادر کوچکترم به اصفهان برگشتیم. در واقع اوایل بهمن 57 به اصفهان رفتیم و متأسفانه زمان ورود حضرت امام خمینی (ره) به تهران، اینجا نبودیم اما بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب به تهران برگشتیم. وی افزود: یک هفته بعد از پیروزی انقلاب که به تهران بازگشتم، با جمعی از اقشار مردم به دیدار امام خمینی (ره) در خیابان «ایران» رفتم و علاقهمندیام به امام به قدری بود که سعی میکردم طوری برنامهریزی کنم تا با تمام اقشاری از مردم که به دیدن امام میرفتند، ایشان را زیارت کنم به همین دلیل شاید بیش از 20 بار به دیدار امام رفتم. انتهای پیام/
14:33 - 19 بهمن 1390