آرزو دارم در آن دنیا لذت در کنار پدر بودن را احساس کنم
خبرگزاری فارس: تنها دختر شهید «حسین علیخانی» از شهدای اطلاعات امنیت سپاه گفت: 5 ماه بعد از شهادت پدرم به دنیا آمدم و آرزو دارم در آن دنیا فقط یک ساعت با پدرم زندگی کنم تا لذت در کنار پدر بودن را احساس کنم.
به گزارش خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانا»، هنوز به دنیا نیامده بود که مادر، پدرش را بدرقه کرد تا به جبهه برود؛ امید داشت به خاطر دیدن فرزندش هم که شده خیلی زود بازگردد اما او رفت و حتی پیکرش هم برای یگانه دخترش انیس روزهای دور از او نشد؛ از آن پس فائزه بود و سؤالات بیجواب و سکوت معنادار مادرش.هر وقت فائزه از مادرش میپرسید «این همه مرد در این شهر است پس چرا بابای من به جبهه رفته و شهید شده؟» مادر با صبر و حوصله و کنار هم چیدن کلماتی با بغض میگفت «پدرت رفت تا دشمنها به خاک وطن نیایند؛ او خودش دوست داشت برود، او به خاطر من و تو رفت و باید میرفت». فائزه قانع میشد و دوباره میرفت سراغ عروسکهایش و بازی میکرد.بعضی وقتها به عروسکهایش میگفت «بابای تو هم رفته و برنگشته؟ عیب نداره گریه نکن! بابا به خاطر اینکه تو بمانی، رفته!»؛ فائزه در این بازیها وقتی از دنیای کودکی بیرون میآمد، دستهای مادر را میدید که دارد گونههای خیسش را پاک میکند تا فائره اشکهایش را نبیند؛ اما این دخترک، صدای آرام گریههای مادر را شنیده بود.دستی روی موهای طلایی عروسکش میکشد و به آرامی در کنج دیوار صورتی اتاقش میگذارد و باز هم به سراغ مادرش میرود با یک دنیا سؤال؛ و مادر همان موقع هم به تمام سؤالاتش پاسخ میدهد اما یک سؤال فائزه، همیشه بیپاسخ بود و مادر آرزو میکرد فائزه این سؤال را هیچ وقت نپرسد و آن سؤال این بود که «پدر چطور به شهادت رسید و حالا بدنش کجاست؟».
مادر همیشه میگفت پدر کنارمان است؛ میگفت «پدرت مراقب ماست و سعی کن هر چیزی که میخواهی به او بگویی تا به تو بدهد»؛ او حتی در دنیای کودکی هر چیزی را که لازم داشت از پدر میخواست و پدر هم دریغ نمیکرد. فائزه تنها دختر شهید علیخانی، آرام آرام بزرگ میشد و درک میکرد که پدر، شهید شده و خون شهید در رگهایش جاری است. از پدری که به بزرگی همه دنیای فائزه است امروز تنها یک پلاک و تسبیح برایش به یادگار مانده است که در زمان دلتنگیها این تنها یادگاریها را میبویید و میبوسید.فائزه، یازده ساله بود؛ همان روزها خبر آورند که پدر دارد میآید؛ فائزه شب را از روز نمیشناخت و فقط منتظر بود؛ در افکار کودکانهاش با پدر صحبت میکرد؛ احساس دست نوازش پدر روی موهایش و در آغوش کشیدن او، صبر را از این دختر 11 ساله گرفته بود. پدر را آوردند، مادر نگاهش به فائره بود و نگاه فائزه به تابوتی با پرچم سرخ و سفید و سبز بر موج دستان جماعت تاب میخورد؛ از بس که سبک بود؛ پدر آمد نه با پای خود که بر روی دست مردم و دوباره غبار غمی سنگین بر آرزوهای دخترک نشست.فائزه علیخانی حالا 27 ساله است؛ او حالا دیگر به جای خالی پدر عادت کرده اما یاد آن دلاور بلند قامت چیزی نیست که یاد فائزه برود؛ او میگوید: بعد از اینکه خوب درک کردم فرزند چه انسان بزرگی هستم، تصمیم گرفتم باید حقالناس و حقوق کسانی را که نمیتوان بعداً در قبالش پاسخگو بود را رعایت کنم تا با افتخار از این دنیا بروم و زمانی که پدر به پیشوازم آمد، بتوانم سربلند باشم.
او میگوید: به مدرسه رفتم با خیلی از بچههای شهدا هم کلاس بودم؛ تفاوت زیادی بین خودم و بچهها نمیدیدم و درد نبود پدر را خیلی احساس نمیکردم؛ اما در دانشگاه خیلی اذیت شدم چرا که بچههای شهدا زیر ذرهبین بودند؛ همه میگفتند «اینها بچههای شهدا هستند و با سهمیه به دانشگاه آمدهاند».فائزه ادامه میدهد: بعضی وقتها در پاسخ آنها میگفتم «آن موقعی که پدرتان در کنار شما بود، من و مادرم در خانه تنها بودیم؛ در خانه همسایه دزد میآمد تا صبح از ترس نمیخوابیدم اما مادر سعی کرد مرا مردانه بار بیاورد».گاهی در برابر کنایهها بغض میکردم و ساکت مینشستم؛ چرا که درصدی از هزینه تحصیل بر عهده ما بود و درصدی دیگر بر عهده بنیاد شهید و امور ایثارگران؛ گاهی اوقات مسئول حسابداری دانشگاه به دلیل کوتاهی بنیاد شهید در پرداخت هزینه با من بد حرف میزد و بین دوستانم خجالت میکشیدم.این فرزند شهید میگوید: امروز دختران شهدا باید طوری باشند که با عمل به وظایف دینی و شرعی به خصوص احترام به مادر، راه پدر را ادامه دهند زیرا بعد از شهادت پدرهایشان وظیفه سنگینی بر عهده مادرها گذاشته شد. و آرزوی این دختر شهید این است: من 5 ماه بعد از شهادت پدرم به دنیا آمدم و آرزو دارم در آن دنیا فقط یک ساعت با پدرم زندگی کنم تا حداقل آنجا لذت در کنار پدر بودن را احساس کنم.
به گزارش توانا، شهید «حسین علیخانی» از نیروهای اطلاعات امنیت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است که در اسفند 1362 و عملیات «خیبر» به فرماندهی شهید «حاج محمد ابراهیم همت» به شهادت رسید؛ این شهید در فرازی از وصیتنامهاش نوشته است "پیرو خط امام باشید، نماز را به پا دارید و حجاب را رعایت کنید".انتهای پیام/
16:44 - 7 مهر 1390