امروز دلم مانند ماهي درون تنگ بلور، دلتنگ درياست

خبرگزاري فارس: تنها دختر شهيد رضايي‌جو در نامه‌اي به پدر آسماني‌اش نوشته است: مي‌دانم كه مي‌داني اين لحظه‌ها، دلتنگ‌تر از هر لحظه ديگري هستم؛ مي‌داني كه مانند ماهي كوچكي كه درون تنگ بلور، دلتنگ درياست، دلتنگ هستم.
به گزارش خبرنگار ايثار و شهادت باشگاه خبري فارس «توانا»، شهيد «رحمان رضايي‌جو» در سال 1334 در محله جعفرآباد شهرستان ورامين ديده به جهان گشود؛ وي در دوران انقلاب جواني فعال بود و پس از پيروزي انقلاب اسلامي علاوه بر حضور در جهاد سازندگي، مسئوليت تدريس در كلاس‌هاي عقيدتي ورامين را بر عهده داشت. اين شهيد 27 ساله در سال 58 صاحب فرزند دختري شد كه نامش را «فاطمه» نهاد؛ با آغاز جنگ تحميلي اين رزمنده دلاور اسلام به مناطق سومار اعزام شد تا اينكه در 10 مهر 1361 در عمليات مسلم‌بن عقيل به شهادت رسيد. امروز همان دختري كه فقط 3 سال گرمي آغوش پدر را احساس كرده است و روز به روز دلتنگ‌تر مي‌شود؛ روزهايي كه همه در انتظار تحويل سال نو هستند، در نامه‌اي به پدر آسماني‌اش مي‌نويسد: باز هم بوي بهار، بوي نم نم باران، بوي شكوفه‌هاي سپيد، بوي عطر و لباس نو، باز هم بوي عيد، بوي سفره هفت سين، بوي گل سنبل، بوي سيب، باز هم آينه و قرآن، باز هم حافظ و يا مقلب القلوب؛ باز هم در كنار همه اين چيزها يك قاب عكس با نگاه يك مرد، يك مرد كه زميني نبود و هر سال نگاه زميني من هنگام سال تحويل خيره به نگاه آسمانيش درون قاب عكس مي‌ماند كه سالي ديگر گذشت و من باز هم در حسرت ديدينش كوچه‌ها را آواره مي‌شوم اما هيچ جا جز دلم او را نديدم.
باباي نازنينم! بازهم كنار هفت سين، من ماندم و قاب عكس تو، مثل عادت گذشته. مي‌دانم وعده ديدار ما يك جائي آن طرف گنبد كبود است، اما چه كنم؟! نبود حضورت در خانه، نگاهم را عادت داده به سوي قاب عكس. مثل هر سال منم و تو و سفره هفت سين و دل نوشته‌هاي تنهايي من. آغاز بهار و شكوفه دادن درختان و زنده شدن زمين مباركت باد. باباي من! مي‌دانم كه كنارم هستي؛ مي‌دانم احوالم را در اين هنگام تولد زمان مي‌داني؛ مي‌دانم كه مي‌داني اين لحظه‌ها، دلتنگ‌تر از هر لحظه ديگري هستم؛ مي‌داني حالم مانند حال گل آفتابگردان است در روزهاي ابري يا نه حال همان ماهي قرمز كوچولويي كه درون تنگ بلور كه دلتنگ درياست. تو مي‌ماني در كنارم! هم در روزهاي باراني، هم در روزهاي ابري؛ چه كنم نديدنت مرا اينطور در باغستان واژه‌ها همساز گل واژه‌ها كرده است. بهانه‌هاي كودكي را ديگر فراموش كرده‌ام و تنها يك بهانه دارم، بهانه دلتنگي من تنها نديدن توست؛ تويي كه نمي‌شناسمت اما آشناي وجودم هستي. بابا جان! بهارت مبارك! برايم دعا كن، تو كه به خدا نزديكتري، برايم دعاكن. براي احوالم، براي متحول شدنم، براي اينكه زنگار از روي دلم پاك شود. برايم دعا كن كه خدا در سال نو بهترين حال را برايم رقم زند، حالي نيك پر از احسان و نيكي؛ مثل هر سال به دعايت محتاجم؛ هنگام چرخش سيب سرخ درون كاسه بلور برايم دعا كن و از خدا حالي نيك را برايم آرزو كن. باباي من عيدت مبارك انتهاي پيام/ط
19:25 - 28 اسفند 1389

0 بازدید




1 پاسخ