رهبر انقلاب فرمودند مرداني تمام نمي‌شود

خبرگزاري فارس: آقا به مرداني فرمودند: نبينيم مرداني مريض احول باشد. مرداني با صداي گرفته اي گفت: مرداني ديگر تمام شد! آقا فرمودند: مرداني تمام نمي‌شود. شاعر تمام‌شدني نيست!
به گزارش خبرگزاري فارس، عبدالرحيم سعيدي‌راد به مناسبت سالگرد درگذشت نصرالله مرداني، شاعر انقلاب چند خاطره از او نوشته و همراه با شعري منتشر كرده است. اين نوشته كه عنوان «يادي از زنده ياد نصرالله مرداني» دارد به شرح زير است: 1- اهواز بودم. يك روز محمد شيداي دزفولي زنگ زد كه بيا آقاي نصرالله مرداني آمده. از آن وقتي كه براي شب شعر عاشورا به شيراز رفته بودم و اخلاص ايشان و آقاي ده بزرگي و مرحوم جمالي را ديده بودم مهرش به دلم افتاده بود. رفتم به همان دبيرستاني كه آقاي شيدا در آن تدريس مي كرد. با آقاي مرداني به سر كلاس‌هاي درس مي‌رفتيم. بچه‌ها از ديدن او خوشحال مي‌شدند چون شعرهاي آقاي مرداني در كتاب درسي‌شان بود و لذا از ديدن ايشان لذت مي‌بردند. گاهي هم از او مي‌خواستند كه فلان شعرش را خودش معني كند. گاهي هم كه يكي از دانش‌آموزان شعر آقاي مرداني را از حفظ مي‌خواند، رنگ و رويش سرخ مي‌شد. 2- يكبار كه به اهواز آمده بود تازه كتاب «ستيغ سخن»شان چاپ شده بود. سر گذشت شعر را از اولين شاعر ايران زمين تا معاصر به تصوير كشيده بود. به شب شعر دانشكده كشاورزي دانشگاه شهيد چمران اهواز او را برديم. دانشجويان خيلي استقبال كردند. يادم هست از حفظ قطعاتي از «ستيغ سخن» خواند: نخستين شهيد تو از بلخ بود... (شهيد بلخي) 3- سال 84 بود. با جمعي از شعرا به محضر مقام معظم رهبري رسيديم. حال آقاي مرداني خيلي بد بود. حتي نمي‌توانست بنشيند. آقا به مرداني فرمودند: نبينيم مرداني مريض احول باشد.
مرداني با صداي گرفته اي گفت: مرداني ديگر تمام شد! آقا فرمودند: مرداني تمام نمي‌شود. شاعر تمام شدني نيست! 4- يك روز گذارم افتاد به بيمارستان بانك ملي. موقع خارج شدن از بخش چشمم افتاد به آقاي مرداني. لباس بيمارستان را به تن داشت. دستم را گرفت و برد به اتاقش. نشستيم و كلي حرف زديم و شعر خوانديم. بعد سر حرف را باز كرد كه روده‌ام را عمل كرده‌ام. آزمايش‌هاي بعد از عمل هم نشان مي‌دهد كه خوب شده‌ام اما نمي‌گذارند مرخص شوم... 5- چندي بعد يكبار ديگر به ملاقاتش رفتم. بيماريش عود كرده بود. تعدادي از مسئولان و نماينده‌هاي مجلس بالاي سرش بودند. انگار همه مي‌دانستند كه اين مرد بزرگ رفتني است. مرتب با ايشان عكس و فيلم مي‌گرفتند. خوشم نيامد از اين حركات از اتاق زدم بيرون. 6- خوشا يك روز توفاني بميريم خوشا گرم غزلخواني بميريم خوشا در محضر مولاي مردان چو "نصرالله مرداني" بميريم انتهاي پيام/و/1
00:06 - 16 اسفند 1389

0 بازدید




1 پاسخ