ايرانيان موسيقي را بدون شعر نميپسندند
خبرگزاري فارس: يك سعديپژوه گفت: عموما در فرهنگ ما شنيدن يك موسيقي بدون آواز و شعر چندان مرسوم نيست.
به گزارش خبرنگار فارس، سومين نشست از سلسله نشستهاي «سعديشناسي» با موضوع «بررسي نقش شعرهاي سعدي در موسيقي رديف دستگاهي» و با حضور نيما تجبر و بهروز همتي شب گذشته در سراي دائمي اهل قلم برگزار شد.
* كلمه موسيقي با ترجمه و انتشار آثار فلاسفه يونان در ايران روايج يافت
بهروز همتي در اين نشست گفت: خود را در حد و اندازهاي نميبينم كه به سخن گفتن در مورد سعدي بپردازم ولي موضوع رابطه ميان شعر نقدي و موسيقي ايراني است در حد بضاعت نكاتي را ميگويم.
همتي گفت: آنچه به نظر ميرسد آنكه اين بحث ميبايستي همراه با بخش عملي موسيقي صورت پذيرد و هنگامي بيشتر مفيد خواهد بود كه با اجراي موسيقي و مطرح كردن گوشهها و تصانيف بتوانيم نكات را بگويم.
وي با پخش دو نمونه آوازي بدون ساز گفت: ما نوازندگان و يا موسيقيدانها اصولا هنگامي كه ساز بر دست ميگيريم بر اساس حس و حال به وجود آمده حركت ميكنيم كه به آن بداههنوازي ميگويند.
همتي با اشاره به كلمه «سعديشناسي» اضافه كرد: اگر بخواهيم سعدي را معرفي كنيم و بگوئيم در چه شهري متولد شد چه سفرهايي كرد، سبك سخنش چگونه بود، چه استاداني داشت و غيره، كه اين امري است كه بارها به آن پرداخته شده است.
وي گفت: چون كار من در زمينه موسيقي است فكر ميكنم اگر سعديشناسي همراه با عنوان معرفت به سعدي اتفاق ميافتاد و جلسهاي تشكيل ميشد تا ما ميتوانستيم سعدي را با جان بشناسيم شايد روزگارمان اينچنين پريشان نبود.
وي اضافه كرد: براي مثال هنگامي كه كليات سعدي را مرور ميكردم و در پي كلماتي بودم كه به موسيقي مربوط شود يك غزلي در بخش مواعظ به چشم خورد كه احساس كردم اگر اين غزل بر زندگي ما تاثير گذارد چه خواهد شد و آن غزل با اين مطلع آغاز ميشود كه؛ "چه كسي درآمد از پاي و تو دستگاه داري"
همتي بيان كرد: با خود ميانديشيدم كه اگر بر اساس محتواي اين غزل زندگي كنم اوضاع پيرامون و خودم بهتر ميبود و فرهنگ و آموزههايي كه سعدي در بسياري از ابيات و سرودهها به ما داده خيلي مغفول مانده و استفاده عملي از آن كم صورت نگرفته است.
اين موسيقيدان گفت: نشست با عنوان نقش شعرهاي سعدي در روايت موسيقي رديف دستگاهي است. كلماتي كه اينجا به كار برده شده، رديف موسيقي، رديف و دستگاه است كه اشارهاي گذرا به اينها ميشود.
اين مدرس موسيقي بيان كرد: در اين جمله بايد تقدم و تأخري در موسيقي رديف دستگاهي به كار برده شود؛ چرا كه كلمه موسيقي در گذشته ايران تا پيش از ترجمه و انتشار آثار فلاسفه يونان به كار برده نميشد.
وي گفت: موسيقي معرب موزيك و يا موسيقاي يوناني است؛ البته در ايران كلمه آواز، همانند آهنگ و يا خنيا به كار برده ميشد.
وي به توجه ترجمه در ايران پس از اسلام و رواج كتابهاي فلسفه و حكمت اشاره و تصريح كرد: موسيقي نيز كه به نظر فلاسفه يونان از رشتههاي رياضيات بود كه اين كلمه در ايران جايگزين خنياگري آواز و نغمه را گرفت.
همتي به سابقه 200 ساله كلمه "رديف" اشاره كرد و گفت: در هيچ كدام از آثاري كه درباره موسيقي نگاشته شده كلمه دستگاه و رديف تا قبل از 200 سال ديده نميشود.
وي بيان كرد: اگر بخواهيم درستتر بكار ببريم؛ نقش شعرهاي سعدي در روايت موسيقي دستگاهي بايد باشد؛ چرا كه رديف مجموعه اجراي استاداني است كه پس از آقا علياكبر فراهاني موسيقي را با دستگاه اجرا كردند.
وي اضافه كرد: پيش از آنكه موسيقي ايراني به صورت دستگاه مطرح شود موسيقي ايران داراي مباني يا سيستم اجراي ديگري بود كه بر اساس دورهايي 4 نت كه يك دانگ معرفي ميشد بر اساس گردش بر اينها بوده و به نظر ميرسد كه از حدود 250 سال به اين طرف موسيقيدانها و نوازندگان و اساتيد براي فراموش نشدن اين نغمات آنها را دنبال هم رديف ميكردند و بايد دانست كلمه رديف به معني پشت سر هم قرار دادن است.
همتي گفت: به كار بردن رديف در موسيقي هنگامي صحيح است كه ما بخواهيم بگوئيم «رديف فلان استاد» همان مجموعهاي است كه استاد به شاگردان آموزش ميدهد.
وي به كلمه دستگاه اشاره كرد و گفت: دستگاه نيز جز كلمات يا واژگاني است كه تا 200 سال پيش در موسيقي ايراني كاربردي نداشته است دستگاه كلمه تركيبي از دست و گاه است.
وي ادامه داد: گاه در زبان پهلوي به بيشتر در معناي آواز و آهنگ است. در فرهنگها گاه پهلوي را پس ازكلمه سهگاه، دوگاه و يا چهارگاه و 5 گاه آورده و براي اينكه دستگاه را به گاه پهلوي ارتباط دهند ملاك قرار دادهاند كه به عقيده بنده اين مسئله صحيح نيست؛ چرا كه فاصلهاي كه ميان گاه به معناي آواز و آهنگ درزبان پهلوي بوده و شكل گيري كلمه دستگاه در موسيقي ايراني آنقدر بوده كه به نظر درست نميآيد.
وي افزود: آنچه بيشتر به معناي دستگاه نزديك باشد دست به عنوان پنجه براي نواختن و گاه به معناي مكان روي دسته ساز ميتواند معنا داشته باشد مكاني كه دست روي ساز قرار ميگيرد.
وي در اين راستا افزود: به لحاظ اينكه موسيقي ايران در دورههاي اخير و هنگامي كه در آن از كلمه دستگاه استفاده شده بيشتر توسط نوازندگان و موسيقيدانهايي ارايه شده كه سازهايي مينواختند كه با پنجه نواخته ميشده به اين امر دستگاه اطلاق شد.
همتي ادامه داد: يكي ازعلتهايي كه اصرار داشتند موسيقي را جز علوم رياضي جا بزنند اين بوده كه به نحوي جامعه آن را پذيرا باشد.
همتي تصريح كرد: در اين چنين شرايطي موسيقي البته با محدوديتها و مشكلات خود آموزش داده ميشده و سيستم ضبط صوت وجود نداشته، كتابت موسيقي با آوانگاري منسوخ شده بود و در اين راستا يا افرادي درسطح فارابي و يا ابن سينا قادر به اين امر بودند.
وي افزود: طبيعتا هنگام آموزش به ناچار نغمات خاصي را تكرار ميكردند و يك ملودي و آهنگي خاص را تكرار ميكردند و نام اين مسئله به تدريج «گوشه» شد؛ گوشه به مفهوم زاويه و يا بخش كوچكي از يك چيز بيان ميشد.
وي گفت: اين گوشهها را استاد صاحب فن پشت سر هم رديف ميكرد به شكلي كه از نظر سيستم موسيقايي به ذهن او با هم تناسب داشته باشد؛ اين تناسب ذهني آهنگساز يا نويسنده در تشكيل رديف مؤثر بوده است.
* تجبر: شعر به عنوان فرهنگ غالب در فرهنگ نقش به سزايي دارد
نيما تجبر استاد دانشگاه و سعديپژوه در مورد اين نشست گفت: سومين نشست سعديشناسي با محوريت «بررسي نقش شعرهاي سعدي در موسيقي رديف دستگاهي» است.
تجبر گفت: عنوان اين نشست ميتوانست به شكل كلي بيان شود و چيزي از دست بررسي و نقش شعرهاي سعدي و پيوند آن با موسيقي ايراني و يا بررسي و بازنگري شعرهاي سعدي كه در قالب موسيقي به گوش شنونده رسيده است باشد.
وي ادامه داد: اما از آنجا كه عموما كليتها در حد شعار ميماند و اين نشستها كه بايد رنگي از علم داشته باشد ترجيح بر اين شد كه عنوان نشست به اين موضوع جزئيتر بخش شود.
وي ادامه داد: دومين نكته اينكه نشستي كه درباره موسيقي است و خواه ناخواه پيوند آن با شعر سعدي ميبايست فراتر از نشستي باشد كه تنها در آن سخن گفته ميشود.
تجبر افزود: قرار شد در اين نشست به مسايل تئوري بپردازيم و در نشست ديگر به نمونههاي عملي بپردازيم.
تجبر تصريح كرد: ما در اين چند نشست به شعر سعدي در ساحتهاي گوناگون پرداخته و جهانبيني آن را بررسي ميكنيم.
وي گفت: امروز سخن از شعر سعدي در ميان موسيقي و خاص موسيقي ايراني است و پيش از آنكه ببنيم شعر سعدي تا چه حد با موسيقي در آميخته و تا چه اندازه تاثير و تاثر بر موسيقي داشته بايد به ياد بياوريم كه پيوندهاي شعر با موسيقي چيست؟ يعني شعر در چيستي خود با موسيقي چه پيوندهايي دارد؟
تجبر تأكيد كرد: شعر كه براي ما در تمام زمانها عنصر فرهنگي غالب بوده در همه هنرهاي ايراني از فرشبافي، معماري، نقاشي و خوشنويسي جايگاهي ويژه داشته است.
وي گفت: در نخستين برخورد با بسياري از بناها ديده ميشود شعر بر در و ديوار نقش بسته است. در فرش و نقاشي ايراني، نگارگري و در خوشنويسي به سبب اينكه شعر به عنوان فرهنگ غالب ما بوده است نقش به سزايي داشته است.
وي ادامه داد: بنابراين دومين ساحت سخن را به اين مطلب اختصاص ميدهم كه شعر پيوندي با همه گونههاي هنري در سرزمين ما داشته است. البته پيوندي بسيار تاثيرگذار و اين مسئله بر روند و شكل و ريخت هنرهاي ديگر تأثير گذاشته است.
اين سعديپژوه اضافه كرد: اما شعر و موسيقي كه با يكديگر پيوند دارند در تمام فرهنگهاي انساني چه در جهان كهن و چه نو اگر به تاريخ تمدنها بنگريم سرآغاز شعر و موسيقي را در يك زمانه انگاشتهاند.
وي گفت: پيدا نيست به روشني كه نخست شعر پديد آمده و يا موسيقي؟ آنچنان كه اين دو را نتوانستهاند در سرچشمه و سرآغاز از هم جدا كنند.
وي به يكي از اسباب جدايي ناپذيري شعر و موسيقي اشاره كرد و گفت: همگونيهاي موسيقي با شعر از اين اسبابند، نخستين همگوني آنكه هر دو از هنرهاي شنيداري هستند.
وي تأكيد كرد: اگر برابر اصطلاح هنرهاي ديداري واژه هنرهاي شنيداري را بپذيريم بايد بگوئيم هم هنر شعر و شاعري و هم موسيقي در گستره هنرهاي شنيداري است.
تجبر اضافه كرد: ويژگييكسان همگون در ذات و دو ديگر آنكه هر دو بر صوت استوارند و از آواز و يا صوت استفاده مي كنند. شعر در شكل مرسوم و سرايشي اثري است كه صورت ملفوظ دارد و نه مكتوب.
اين سعديپژوه تصريح كرد: ريخت نگارشي شعر و يا به نوشته در آمدن شعر چيزي است كه ديرتر اتفاق افتاده كه نخست با پيدايش خط و سپس با الزام براي به ياد سپردن به شكل كتابت و نه به شكل لفظ و گفتار.
تجبر افزود: سه ديگر اينكه هر دو اين هنرها وابستگي تامي به زبان دارند يعني ميتوان گفت هر دو هنرهاي در زباني هستند.
وي گفت: عنصر تكرار در هر دو يعني هم در موسيقي و شعر وجود دارد چرا كه در موسيقي بايد در بخشهايي عمل تكرار صورت پذيرد و هم در شعر؛ مثلا در شعر ايراني رديف و قافيه (اين تكرار گوشزد است)
اين سعديشناس تصريح كرد: عموما در فرهنگ ما شنيدن يك موسيقي بدون آواز و شعر چندان مرسوم نيست به اين سبب كه موسيقي ما از آواز و شعر بهرهها برده و نمونههايي كه ما از موسيقي در اين روزگار شنيديم پيشينهاي با موسيقي آوازي داشته كه در متن اين آوازها شعر بوده است.
وي به نخسين راه گسترش شعر اشاره كرد و گفت: نخستين راه گسترش شعر در گذشته به وسيله؛ شاعراني بوده كه با موسيقي آشنايي داشتهاند؛ يعني پارهاي از شاعران ما از شعر دري و پيش از دري سخن ميگفتند و شاعران نخست ادب فارسي همه دستي بر ساز داشته و با موسيقي آشنا بودهاند.
وي به شعر بوي جوي موليان «رودكي» اشاره كرد و گفت: نخستين راه انتشار يك شعر در گذشته اگر شاعر موسيقي دان بوده اين امر به همراه آواز خود شاعر بوده و به همراه سازي كه در بزمي به فراخور فراهم نشده است.
تجبر به انتشار اشعار اشاره كرد و گفت: يكي از راههاي انتشار اينكه شاعر توانا و موسيقيدان باشد تا شعر را بخواند و دو ديگر اينكه شاعراني كه اين توانايي را نداشته و يا زبانگيرايي نداشتند اين گروه از گذشته راوي اختيار ميكردند؛ يعني كسي كه صداي باز و توانايي داشته را به جيره مواجيبي مشغول ميداشتند و شعر تازه را به او ميسپردند و او بر سر بازار و يا در مكانهاي عمومي شعر را ميخواند.
وي گفت: افزون بر اين ديده مي شود مكانهايي كه شعر خوانده مي شود غير از سر بازار، كوچهها و يا مجلس وعظ بوده چرا كه ما تذكرههايي داريم كه به مجالس وعظ پرداخته و تقريبا تمام شاعران بزرگ به جز حافظ در اين مجالس شعر ميخواندند.
تجبر گفت: از آن دوره تا امروز در سبك و سياق چايخانه و قهوهخانه رسم است كه بر ديوار شعري بنگارند. براي همين شعرها در آن زمان بر ديوارها نقش ميبست.
انتهاي پيام/م
12:10 - 29 آذر 1388