علامه دروغين؛ حامي منافقين

خبرگزاري فارس: يكي از حاميان پر و پا قرص منافقين روحاني نمايي لبناني به نام «محمد علي حسيني» است كه ادعا مي‌كند كتب بسياري نوشته و مدافع حقوق بشر و حقوق اسيران فرقه منافقين و اردوگاه اشرف است اما رفتار او پر از تناقض و فريبكاري است.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از كانون هابيليان (خانواده شهداي ترور)، يكي از حاميان پر و پا قرص منافقين روحاني نمايي لبناني است كه ادعا مي‌كند كتب بسياري نوشته و مدافع حقوق بشر و حقوق اسيران فرقه منافقين و اردوگاه اشرف بوده، اما رفتار او پر از تناقض و فريبكاري است و در عين ادعاي حمايت از وحدت به خلفاي اهل تسنن نيز در كتابش ناسزا مي‌گويد اما همين كه حكومت وهابي عربستان از او حمايت مالي مي‌كند در چاپ بعدي كتابش موارد ناسزا به خلفاي اهل تسنن را حذف مي‌نمايد. اين در حالي است كه منافقين ادعا مي‌كنند در جاي جاي جهان و از هر نژاد و قبيله و گروهي طرفداران بسياري دارند و شخصيتهاي زيادي در زمره طرفداران اين گروه هستند كه از سياستهاي اين فرقه حمايت و پشتيباني مي‌كنند. جدا از آنكه اين فرقه افراد و چهره‌هاي نامي و سياستمداران بزرگ را به نام خود ثبت و ضبط مي‌كند (مساله اي كه بارها توسط اين افراد تكذيب شده است) اما بايد اذعان كرد كه اين فرقه داراي طرفداراني واقعي نيز مي‌باشد، طرفداراني كه هر كدام به نوعي به شرارت، ابتذال، تروريست بودن و بدي، شهره هستند، لرد كوربت نماينده مجلس انگلستان كه داراي سوابق تيره‌اي در حقوق بشر مي‌باشد، لرد اسلين قاضي بازنشسته انگليسي كه چندي پيش از دنيا رفت.
اين قاضي داراي قضاوت‌هاي بسيار مساله داري در ايام كاري خود بود به گونه‌اي كه در يكي از قضاوت‌ها، او يكي از افسران انگليسي را كه به جرم تجاوز به عنف به يك دختر، توسط همه قضات به اعدام محكوم شده بود تبرئه كرد و بهانه او نيز براي اين مساله لطمه وارد شدن به آينده شغلي اين افسر بود! از ديگر طرفداران اين فرقه مي‌توان به سه تن از نمايندگان پارلمان عراق، عدنان الدليمي، محمد‌الدايني و صالح المطلك اشاره كرد كه اولي به جرم فعاليت‌هاي تروريستي و خرابكاري به اردن گريخت و دومي هم كه به دليل بمب گذاري در پارلمان عراق به مالزي گريخته بود كه به تازگي دستگير شد و سومي نيز به دليل دفاع از جنايت‌هاي منافقين در كشتار وسيع مردم عراق در شمال و جنوب اين كشور شديداً مورد غضب مردم اين كشور است. اين نماينده همچنين ارتباطات تنگاتنگي با باقي ماندگان حزب بعث دارد و در كارشكني براي ايجاد امنيت در عراق در صف اول مخالفان برقراري امنيت در عراق و اخراج منافقين است اما يكي از حاميان پر و پا قرص فرقه تروريستي منافقين كه اتفاقاً بارها اقدام به تاييد حكومت وهابي آل سعود و روش‌ها و خط مشي آنها كرده، روحاني نماي جواني است در لبنان به نام سيد محمد علي حسيني لبناني كه شرح اين مجال آشنايي با آراء و انديشه‌هاي سراسر تضاد اين به اصطلاح روحاني مي‌باشد. *** اخراج از حزب‌الله لبنان
اصالت وي از منطقه شميساط لبنان است و به سبب رفتارهاي غيرمعقول و نامناسبش از سوي خانواده طرد شده و خانواده او هم اكنون در منطقه الغبيري زندگي مي‌كنند. نكته جالب اينجا است كه او مدتي در حزب الله لبنان عضويت داشت اما همان انحرافات فكري نيز باعث شد تا دبيركل حزب‌الله شخصاً او را از اين حزب اخراج كند. اين فرد 34 ساله لبناني بعد از اخراج از حزب‌الله در عين حال كه از مخالفان سرسخت حزب‌الله لبنان مي باشد از طرفداران منافقين- كه دشمني آشكار با حزب‌الله لبنان دارند - نيز مي‌باشد و در حمايت از منافقين تاكنون موضع‌گيري‌هايي داشته است. وي مدتي از تحصيل خود را در قم گذراند اما انحرافات فكري كه دراين دوران در وي ايجاد شد باعث شد تا او از ايران اخراج شود. از كيفيت دوران تحصيل او مي‌توان به مواردي اشاره كرد كه بارزترين آن عدم هوش و ذكاوت او در يادگيري دروس و كپي برداري از نوشته‌ها و آثار ديگران بود. بيشتر شيعيان لبنان او را نمي‌شناسند، او از دوران ايران به خوبي ياد نمي‌كند و يكي از شيعيان منطقه جبل عامل در مورد او مي‌گويد به دليل اخراج از ايران كينه عميقي نسبت به ايران در دل دارد و از بابت اين مساله شديداً آزرده خاطر است و درست از اين روست كه وي تلاش مي‌كند با هر مجموعه‌اي كه با ايران مخالفت و دشمني دارد اتحاد و دوستي برقرار كند. او در همين راستا با جريان المستقبل (سعد حريري) ارتباط مستقيم دارد و از سوي آنها تامين مالي مي‌شود.
او در اولين ديدار با سعد حريري به وي پيشنهاد ايجاد يك موسسه شيعي براي مبارزه با آنچه تشيع ايراني مي‌دانست را داد، اين پيشنهاد او با موافقت حريري مواجه شد و او در اولين اقدام 35 هزار دلار به محمد علي لبناني داد. وي در حال حاضر در عين اينكه تلاش مي كند مواضع تخريبي خود در خصوص حزب‌الله را تشديد كند، از طرفي نيز خود و جماعتش - مجلس اسلامي عربي - را نيز جايگزين مناسبي براي حزب الله مي‌داند! يكي از شيعيان بحرين درباره شيوه‌ها و رفتارهاي وي كه بي‌شباهت به مشي منافقين نيست نقل مي‌كند: در سال 2001 يكي از شيعيان بحرين او را براي سخنراني و روضه خواني به بحرين دعوت كرد، اين شخص با علم به علاقه اين شهروند بحريني به حزب‌الله و مقام معظم رهبري، در سخنراني‌ها و در پايان دعاي خود براي مقام معظم رهبري و پيروزي حزب‌الله دعا مي‌كرد اما بعد از مدتي و با توجه به تضادي كه در رفتارهاي او مشاهده شد اجازه ادامه سخنراني و روضه خواني به او داده نشد. وي تاكنون سفرهاي مختلفي به كشورهاي اروپايي و عربي داشته و خود را مدافع حقوق محرومان معرفي كرده است. او در سفرهاي خود به كشورهاي عربي حوزه خليج فارس با همين بهانه و با اعلام جمع آوري اعانه براي محرومين، مبالغ زيادي كلاهبرداري كرد و هزينه تعدادي از سفرهاي خود را از همين طريق تامين كرد. *** شخصيتي متزلزل و فريبكار
وي ادعا مي‌كند در سال 2007 در جاده صور از سوء قصد جان سالم به در برده است. او پس از اين ادعا بيانيه‌اي بر عليه جمهوري اسلامي ايران صادر كرد و در ماه‌هاي اخير نيز بيانيه‌هاي زيادي عليه نظام جمهوري اسلامي و مردم ايران و به نفع منافقين صادر كرده است. وي كه از عدم تعادل در رفتارهاي سياسي خود رنج مي‌برد، مريم رجوي همسر تروريست سركرده منافقين را "رييس جمهور ايران"! خطاب مي‌كند. او در سايت خبري خود در لينك ويژه‌اي به نام ايران، به طور مستقيم اخبار مربوط به اعتصاب‌ها و اغتشاشات بعد از انتخابات را منتشر مي‌كند، ضمن اين كه تمام بيانيه‌ها و مواضع منافقين را نيز در اين رابطه در سايت خود قرار مي‌دهد. در ماه مارس 2006 سايت السياسيه گفتگويي با وي انجام داد. اين شخص در آن زمان ادعا كرده بود با حزب الله لبنان ارتباط خوبي دارد اما با توجه به اين پاسخ وي، رضوان الامين خبرنگار سايت السياسيه از وي پرسيد، شما چگونه ادعا مي‌كنيد با حزب‌الله رابطه خوبي داريد، در حالي كه با سازمان مجاهدين خلق (منافقين) كه دشمنان مردم ايران هستند نيز رابطه بسيار خوبي داريد؟ و جالب اينجا است كه پاسخ وي به اين سوال، سكوت بود، اما سوال بعدي از وي اين بود كه چرا حزب‌الله را ترك كرديد؟ وي در پاسخ به اين سوال گفت حزب الله من را ترك كرد! و اين درحالي بود كه حزب‌الله در همان سال رسماً اعلام كرده بود كه وي را اخراج كرده است. ***بيانيه‌هاي مدعي دروغين اسلام در حمايت از منافقين
در حاليكه منافقين از منظر بسياري از سازمان‌هاي حقوق بشري، گروهي تروريست و خرابكار مي‌باشند كه در تقسيم بندي، جزء فرقه‌ها و رفتارهاي فرقه‌اي قرار مي‌گيرند و در حالي كه بسياري از سياستمداران اروپايي و دولت آمريكا با تصريح در مورد جنايت‌هاي منافقين، اين فرقه را گروهي مي‌دانند كه هيچ پايگاهي در ايران ندارند و با جنايت‌هايي كه انجام داده‌اند سال‌ها پيش از جانب مردم ايران طرد و به فراموشي سپرده شده‌اند، اين مدعي رهبري در لبنان با تطميع منافقين، در بيانيه‌هاي مختلفي كه در حمايت از اين گروه تروريستي صادر كرده، اوج نفاق خود را در مواجهه با حقوق‌بشر نشان داده است. او در بيانيه‌هايي كه از سوم اكتبر سال 2008 صادر كرده، در حمايت از منافقين اعلام كرد: "مجاهدين خلق كه در شهر اشرف زندگي مي‌كنند نمايندگان حق و حقيقت هستند، آنها نمايندگان ملت ايران هستند، اينها فرزندان ايران و همانند مسلماناني كه از مكه به حبشه مهاجرت كرده‌اند هستند ... ما در مجلس اسلامي و عربي لبنان و بعد از يك پژوهش و تحقيق بلندمدت پيرامون اين اشخاص به اين نتيجه رسيديم كه وظيفه و تكليف ديني و انساني و حقوقي ما ايجاب مي‌كند از جامعه جهاني و سازمان ملل بخواهيم در كنار اين گروه مظلوم قرار بگيرند و همچنين از مراجع ديني مي‌خواهيم كه در كنار اين مظلومين باشند"!
وي در جولاي 2008 مدعي شد:" نظام جمهوري اسلامي از موشك‌هاي آمريكايي نمي‌ترسد بلكه از كلمه حق مي‌ترسد كه از شهر اشرف و از فرهيختگان اين شهر خارج مي‌شود. شهر اشرف در واقع دشمن حقيقي نفاق ايران است، براي اينكه نمايندگان ديدگاه حقيقي ملت ايران است. ما معتقديم خارج كردن نام اين سازمان از ليست انگلستان در واقع مصداق همان آيه "حق آمد و باطل رفت" مي‌باشد. اين مدعي دروغين حقوق بشر در مه 2008 در بيانيه‌اي ديگر ذكر كرد: در اين تاريخ محمد علي حسيني در نامه‌اي به مريم رجوي - همسر سركرده منافقين - از وي بواسطه آنچه كه مبارزه با رژيم ايران مي‌ناميد تقدير و تشكر كرد. ديگر بيانيه او نيز در مه 2008 بود كه او در اين تاريخ، بعد از خارج شدن نام منافقين از ليست تروريستي به همسر سركرده منافقين تلگراف زد و به زعم خود به نمايندگي از جانب ملت لبنان! به مريم رجوي تبريك گفت. آوريل 2008 نيز علامه قلابي با صدور بيانيه‌اي ديگر حمايت خود از منافقين را اعلام كرد. وي در گفتگو با روزنامه كويتي الوطن اعلام كرد، ايران در حال همكاري با حزب‌الله براي آغاز يك جنگ جديد است! و در مارس 2008 نيز با صدور بيانيه كذايي ديگري از جلال طالباني خواست بخاطر حرف‌هايي كه بر عليه منافقين زده است عذرخواهي كند!
در فوريه 2008 نيز در بيانيه‌اي، حزب‌الله لبنان را باعث بي‌آبرويي شيعيان دانست و ايران را متهم به دخالت در لبنان كرد اما اعلام كرد: با دخالت‌هاي برادران عرب بويژه برادران عربستان، بحرين، مصر و اردن موافق هستيم. او همچنين تاكنون در چندين بيانيه از گروه‌هاي ضد انقلاب و جدايي طلب در خوزستان حمايت كرده است. فصل مشترك تمامي بيانيه‌هاي وي حمايت و طرفداري از حكومت وهابي عربستان است به نحوي كه در بيانيه‌هاي خود از پادشاه عربستان به نيكي ياد مي‌كند. او كتابي نوشته در مورد نقش مثبت عربستان در لبنان و اين در حالي است كه مطبوعات مستقل و مردم لبنان، نقش حكومت وهابي عربستان را بسيار مخرب مي‌دانند. 16 مهر 87 بود كه در طول يك روز او دو بيانيه در حمايت از منافقين صادر كرد و منافقين نيز اظهارات او را بارها در سايت‌هاي خود منعكس كردند. ***گفتگو با شبكه السومريه وي در گفتگويي كه در 20 تير ماه سال 87 و با حضور محمدالدايني (نماينده بعثي، تروريست و فراري پارلمان عراق كه به تازگي در مالزي دستگير شده است) در مورد منافقين گفت: وجود برادران ما در شهر اشرف داراي توجيه اخلاقي، ديني، قومي، عربي، انساني و بين‌المللي! است چون اينها از كشورشان رانده شده اند و به اجبار و به صورت اضطراري در عراق هستند.
در اين گفتگوي تلويزيوني زماني كه مجري در مورد تفاوت منافقين و سازمان بدر سوال كرد او گفت: سازمان بدر در زمان جنگ ايران و عراق وارد ايران شدند و اما مجاهدين (منافقين) به موجب تمامي موازين قانوني و بين‌المللي وارد عراق شده‌اند. ! ظاهرا او دراين گفتگو فراموش كرده بود كه منافقين در كوران جنگ تحميلي رژيم بعثي عراق بر عليه مردم كشورمان وارد اين كشور شده و در جنگي نابرابر مقابل ملت ما قرار گرفتند. وي همچنين نسبت به روشهاي سخت گيرانه دولت عراق در مورد منافقين اظهار تعجب كرده و گفت: دولت عراق هيچ نشانه و سندي بر عليه اين افراد ندارد اما كوته فكري و نداشتن اطلاعات يا فقدان آگاهي و يا تطميع كامل وي توسط منافقين باعث شد كه او تمام سوابق آشكار جنايت‌هاي منافقين در شمال و جنوب عراق را انكار كند، ضمن اينكه شاهدان زيادي از خانواده افرادي كه توسط منافقين ترور شده‌اند نيز بر اين مساله مهر تاييد زده‌اند. اين روحاني نما پيرامون حضور غيرقانوني منافقين در عراق مي‌گويد: دادگاه اجازه ماندن منافقين در عراق را داده و اين در حالي است كه حكم مزبور متعلق به زمان حكومت صدام بوده و شعبه اول دادگاه استيناف بغداد در منطقه الرصافه در حكمي به تاريخ 30 جولاي 97 و به شماره 330/ش/1/97 حضور اين سازمان تروريستي را طبق موارد 47و48 قانون مدني قانوني اعلام كرد و البته حكم قانوني بودن حضور آنها در عراق تنها در همين دادگاه بعثي اعلام شد و در حكومت مردمي عراق، حضور منافقين بر طبق قانون اساسي مردود و غير قانوني اعلام شده است.
وي همچنين در بيانيه‌هاي گوناگوني علت اعتراض و درگيري‌هايي كه در برخي از كشورهاي عربي رخ داده را حكومت جمهوري اسلامي مي‌داند! و اين در حالي است كه اعتراضات گسترده در برخي كشورهاي عربي تنها به دليل ظلم و ستم حكام خودكامه اين كشورها مي‌باشد و سازمان‌هاي حقوق بشري نيز از ظلم و ستم و تبعيض حقوق بشري در مورد شيعيان در برخي كشورها همچون عربستان بارها سخن به ميان آورده اند. وي تاكنون تلاش‌هاي گسترده‌اي را به كار برده كه مقامات كشورهاي عربي را بر عليه جمهوري اسلامي تحريك كند و هميشه در اين توهم به سر مي‌برد كه نظام جمهوري اسلامي ايران قصد ترور او را دارد. دلايل او براي اين مساله، خالي شدن باد لاستيك هاي اتومبيلش و مانع گذاشتن در پاركينگ منزلش مي‌داند! ***گفتگو با شبكه العربيه و سايت ايلاف در گفتگو با سايت ايلاف، از او سوال شد چرا 60 درصد كارمندان، چيزي كه شما به آن مجلس عربي اسلامي مي‌گوييد را زنان تشكيل مي‌دهند و سپس از وي سوال مي‌كند نظر شما در رابطه با دخالت ايران در لبنان چيست و محمد علي حسيني بدون توضيح در مورد سوال اول مي‌گويد: ما با هر گونه دخالت مخالفيم اما عربستان، كويت، اردن، قطر و امارات ايرادي ندارد كه در امور داخلي لبنان دخالت كنند زيرا دخالت آنها در لبنان مثبت است، چون هيچ طمعي به كشور ما ندارند اما در مورد سوريه هم بايد اعلام كنم كه مخالف اين دخالت هستم.
او در پاسخ به اين سوال كه نظرش در مورد وهابيت چيست اظهار داشت: ديدگاه آنها همانند مسلمانان است و آنها هم همانند همه مسلمان يكي از مذاهب هستند. اما او در مصاحبه با شبكه العربيه در اكتبر 2007 خود را جايگزين سيد حسن نصرالله ناميد و مفقود شدن امام موسي صدر و شهات سيد محمد باقر حكيم را از توطئه‌هاي " رژيم ايران" مي‌داند و مي‌گويد: رژيم ايران به شدت از من مي‌ترسد چون من تنها كسي هستم كه با فكر و اصول و منطق كار مي‌كنم و با داشتن محبوبيت سياسي فراواني كه دارم، بهترين جايگزين براي سيد حسن نصرالله هستم. ***ارتباط با خاندان سعودي او كتابي به رشته تحرير درآورده به نام "پادشاهي عربستان سعودي و نقش آن در لبنان" كه در آن خاندان وهابي عربستان را مورد ستايش قرار داده و از نقش بارز آنها! در ايجاد صلح تمجيد كرده و از كساني كه در جنگ 33 روزه حزب الله با رژيم اسرائيل، از اين رژيم و عربستان انتقاد كردند به شدت اعتراض كرده است. او در مقدمه كتاب خود به مدح عربستان پرداخته و از اين كشور به نام پدري مهربان و برادري مهربان نام برده است. ***مانورهاي چند نفره
او اعلام مي‌كند نيروهاي او مانورهاي نظامي زيادي برگزار كرده‌اند اما نكته جالب اينجا است كه در مانورهاي نظامي او كمتر از 10 نفر حضور دارند كه اين مساله كاملاً در تصاوير و عكس‌هاي اين مانورها ملموس است. افرادي كه در مانورهاي عمليات شهري اين گروه شركت مي‌كنند دقيقا همانهايي هستند كه اعضاي شوراي مركزي اين حزب هستند همچنين او علاقه زيادي به استفاده از زن در تشكيلات خود دارد. خبرنگار هابيليان در طي چند مرحله با دفتر وي در لبنان تماس گرفت اما او هر بار پس از اين سوال كه چرا وي از گروهك منافقين حمايت مي‌كند حاضر به گفتگو نشد. علامه كذايي همواره ادعا دارد كه نويسنده‌اي قابل و داراي تاليفات زيادي است. او براي آنكه نشان دهد صاحب تاليف است فايل كتاب‌هاي زيادي را از اينترنت دانلود مي‌كرد و پس از دستكاري متن اين كتب، آنها را به عنوان كتاب‌هاي خود منتشر مي‌كرد و اين تقلب‌ها تا سال 2006 ادامه داشت. او در آن موقع از هيچ فعاليتي براي سب و لعن خليفه اول و دوم فروگذار نمي‌كرد و اين مساله در كتاب‌هاي او به وفور يافت مي شد. براي نمونه مي‌توان به كتاب "دموع الابرار علي مصائب ابي الاحرار" صفحات 11-12-43-44 اشاره كرد هر چند كه اكنون اين موارد از كتاب و سايت‌هاي وي حذف شده است.
آن زمان او خود را از مدعيان مخالفت با خشونت معرفي مي‌كرد و اين مساله با رفتارهاي او در باب سب صحابه مغايرت كامل داشت. او از گروه‌هايي ماند حزب الله - با اين بهانه كه مروج خشونت هستند - انتقاد مي‌كرد و عمليات‌هاي استشهادي حزب‌الله را عمليات‌هاي انتحاري و خودكشي مي‌ناميد و از سوريه نيز به عنوان شر مطلق ياد مي‌كرد. از تعارضات ديگر در رفتار و كردار او مي‌توان به علاقه او به برقراري رابطه با آمريكا اشاره كرد‌، مساله‌اي كه با صدور بيانيه‌اي در 4 جولاي 2006 و با صدور بيانيه‌اي با عنوان "دعوت نامه‌اي از قلبم به دلها و عقلهاي شيعيان لبنان براي برقراري روابط حسنه با ايالات متحده" بيشتر جلوه يافت. او با صدور اين بيانيه بر ضرورت ايجاد يك برادري حقيقي با آمريكا سخن گفت و در اين راستا مقالات متعددي در نشرياتي اعم از مجله الشراع و السياسه كويت و المحرر العربي به نگارش درآورد و انتقادات زيادي نيز به حزب‌الله و ايران وارد كرد. يكي از اهداف انتقادات او از ايران و حزب‌الله، به دست آوردن حمايت برخي كشورهاي عربي بود و از آن زمان به بعد با سفر به برخي كشورهاي عربي و غربي تلاش كرد كمك‌هاي زيادي از آنها دريافت كند. او اين مذاكرات را ظاهرا براي حمايت و پشتيباني از لبنان ارائه كرد اما در عمل هيچكدام از طرح‌ها و برنامه‌هاي او براي ايجاد آشتي و صلح در لبنان نبود.
يكي ديگر از فضاحت‌هاي او تاييد طرح آمريكايي - صهيونيستي صلح خاورميانه است، او با وجود آنكه از اين طرح حمايت كرد، اما خود را نجات دهنده لبنان نيز مي‌ناميد و از حزب‌الله نيز با اين توهم كه قصد ترور او را دارند انتقاد مي‌كرد. وي در حالي بر ضرورت تخريب قبر ابولؤلؤ - براي ايجاد صلح و آشتي و وحدت در ميان مسلمانان - ياد مي‌كند كه خود همواره يكي از دشنام دهندگان به خليفه اول و دوم است و اين مساله در كتاب دموع الابرار او به وفور يافت مي‌شود. او از آنجا كه داراي عقده‌هاي حقارت و كمبود شخصيت مي‌باشد تلاش مي‌كند با عكس گرفتن با شخصيت هاي سياسي مطرح اينگونه وانمود كند كه يك شخصيت بارز سياسي معاصر است. علامه كذايي در سال 2007 روضه خوان مجالس يك لبناني به نام احمد الاسعد بود. اين روحاني نما يك سال بعد با صدور بيانيه هايي از الاسعد نيز انتقاد كرد. او در عين حال خود را آقاي صلح مي‌نامد اما دامنه دروغ پردازي‌هاي او به حدي است كه برخي از كشورهاي عربي نيز كمك‌هاي خود را به او كاهش داده‌اند. او در ابتدا به عربستان گرايش داشت و پس از آنكه عربستان كمك‌هاي خود به اين روحاني نما را كاهش داد، به تازگي به قطر روي آورده است.
اخيرا و پس از آنكه چند موشك از جنوب لبنان به سوي صهيونيست‌ها شليك شد، براي آنكه خود و زير مجموعه اندك خود را مجموعه‌اي مقاوم و دلير معرفي كند، دروغي ديگر ساخت و پس از مجلس عربي اسلامي، براي آنكه ثابت كند همانند حزب‌الله براي لبنان مي‌جنگد، مقاومت اسلامي عربي را تاسيس كرد تا افكار عمومي را هم فريب دهد اما آنچه مسلم است اينكه اين به اصطلاح مقاومت اسلامي عربي تنها مستمسكي است براي جاسوسي براي اسرائيل و شناسايي و اعلام مواضع نظامي حزب‌الله به اسرائيل. علامه قلابي براي رسيدن به اهداف خود، بدون آنكه متوجه باشد، تناقضات زيادي در رفتار از خود بروز مي دهد؛ تناقضاتي كه با هم نوايي با دشمنان، وهابي‌ها، صهيونيست‌ها و در عين حال تمايل به معرفي شدن به عنوان سمبل مقاوت در لبنان بروز پيدا كرد. او در عين حال كه براي جلب حمايت وهابيون عربستان تلاش مي‌كند، خود را نجات دهنده لبنان مي‌نامد و در همان حال كه از اتحاد و آشتي ميان مسلمانان سخن مي‌گويد خلفاي اول و دوم اهل تسنن را در كتاب‌هاي خود لعن و سب مي‌كند. او خود را صاحب دانش و كمالات مي‌داند اما كتبي كه به نام خود منتشر مي‌كند تماما از روي اينترنت و نسخه‌هاي دستكاري شده كتاب‌هاي ديگر نويسندگان است.
مشخصا او بعد از اخراج از ايران و حزب‌الله، كينه‌هاي شاخصي از مردم ايران و حزب‌الله به دل گرفته است و تمام گفته‌هاي و رفتارهاي او در مورد اين مقولات و حمايتش از تروريست‌هاي منافق خلق در همين راستا ارزيابي مي‌شود. او از نظر شخصيتي داراي عقده‌هاي حقارت و خود كم بيني است و درست از همين رو است كه خود را رهبر مي‌نامد و تمايل دارد كه از او به عنوان يك نجات دهنده نام ببرند. او در عين حال كه اسلام را دين اصيلي مي‌داند اما به تمجيد حكام وهابي عربستان مي‌پردازد زيرا تمايل دارد از رفاه و امنيت مالي نيزبرخوردار باشد. او با تمام اين صفات و خصوصيات در زمره انسان‌هاي بي‌تعادلي قرار مي‌گيرد كه عقده‌هاي ارضاء نشده قدرت طلبي و حقارت‌هاي پس خوردن از ايران و حزب‌الله با تمايلات شديد دنيايي و ميل به حفظ ظاهر و تظاهر به دين داري آميخته شده و آنچنان آش شوري از شخصيت او را رقم زده كه حتي مخالفان ايران و حزب‌الله نيز به زودي او را مي‌شناسند و مايل به ادامه حمايت از او نيستند. انتهاي پيام/خ
11:12 - 4 آبان 1388

2 بازدید




1 پاسخ