فرهنگ، حرکت و علامه طباطبایی
رهبر معظم انقلاب اسلامی در بیانات خود به درستی فرهنگ هر کشور را بستر اصلی حرکت عمومی آن دانستهاند. جامعه بسان یک موجود زنده، هریک از بخش هایش، یکی از اعضای این موجود زنده است و فرهنگ روح این موجود زنده خواهد بود. بدون فرهنگ برای جامعه انسانی هیچ فعل و انفعالی متصور نیست و این فرهنگ است که زمینه بنیادین حرکت را در جامعه شکل می دهد. یک جامعه هدفمند برای نیل به اهدافش نیازمند استعانت از ظرفیت فرهنگ خود جهت سرعت بخشیدن حرکت به سمت و سوی مقصد است و برای این کار نیازمند الگو و مبناست.فرهنگ نیز به نوبه خود دارای زیربنا و روبنا است. شالوده و لایه های زیرین فرهنگ را عقاید و ارزشهای آن جامعه تشکیل می دهند و هنجارها و نمادها در لایه های بالاتر قرار می گیرند و هر جامعه ای برای آنکه به حرکت خود سرعت ببخشد نیازمند تغییراتی در لایه های بالایی فرهنگ خود است و برای پایداری این رشد، می بایست به سراغ لایههای عمیقتر فرهنگ خود یعنی عقاید و ارزش های آن جامعه رفته و با مداقه نخبگانی، باورهایش را که پیش از آن به صورت هنجار و یا نماد وجود داشتند اما در گذر زمان و هجمه فرهنگهای مهاجم کم کم رنگ باخته، بازتولید نموده، ظرفیتهای موجودش را فعال نموده و هنجارها و نمادهای جدیدی را صورتبندی نماید.یعنی تغییر در رفتار یک جامعه ابتدا باید در بستر فرهنگ شکل بگیرد، اما این مهم در صورتی که بخواهیم پایدار بوده، تاثیر گذار شود، توسط دیگران باز تولید گردد و یا مورد استقبال قرار گرفته، موجب همنوایی افراد، گروهها و جوامع دیگر گردد، نیازمند نقشه راهی است تا بتوان این مسیر نه چندان هموار را با خیالی آسوده پیمود و ناملایمات پیش رو را با توشه ای که از فراخنای فرهنگش بیرون کشیده است، پشت سر گذاشت.
از طرفی این نقشه راه، خود نیازمند مبنایی است تا بتوان بیشینه شناخت را از موانع و مشکلات داشت و کمینهی خطا را در طی این طریق در نظر گرفت که در زبان علم به آن نظریه فرهنگی گفته میشود.به عبارتی این نقشه راه می بایست بر اساس یک نظریه جامع و مانع فرهنگی صورت بندی شود، جامع از آن جهت که پیشران ها و شاخص های فرهنگی هر جامعه که ممکن است بعضاً به بوته فراموشی سپرده شده باشد، احیا و تقویت کند و مانع از آن جهت که شاخص ها و مولفه هایی را که به هر دلیل مانعی برای تنفس فرهنگ و ادامه حیات فرهنگی جامعه است تضعیف نموده و به مرور زمان کنار گذاشته شود.سوالی که در این بین مطرح می شود این است که اگر به واقع چنین نظریه فرهنگی لازم است تا بتواند، نقشه راهی برای تقویت پیشرانه ها و شاخص های ضروری فرهنگ در جامعه ما صورت بندی کند اولاً چه کسانی یارای ارائه چنین نظریه ای را دارند؟ و پرسش دوم اینکه این نظریه چیست و چگونه باید استخراج شود؟در پاسخ به پرسش اول از آنجا که مولفههای اصلی فرهنگ در جامعه ما بدرستی از اسلام و قرآن نشأت میگیرد و به اذعان قریب به اتفاق صاحبنظران منصف، هر زمان کاستی در فرهنگ جامعه رخ داده بر اثر فاصله گرفتن از همین مولفه ها بوده است، بنابراین افرادی توان ارائه نظریه از این منظر را دارند که احاطه علمی لازم بر اسلام و منابع اسلامی و در صدر آن قرآن کریم را داشته باشند.اما احاطه بر منابع اسلامی به تنهایی نمیتواند فردی را صاحب نظر در ارائه چنین نظریهای نماید چرا که این افراد می بایست علاوه بر آنچه قبلاً بیان شد بر مسائل فرهنگی جامعه ایرانی و مولفههای دیگری که سازمان یافته یا نیافته در تعامل و تقابل با فرهنگ ایرانی است نیز، آگاهی لازم را داشته باشند.
پرواضح است که چنین افرادی در باب نظریه فرهنگی به صورت مشخص یا یک جا سخن نگفته و با این سرفصل رساله ای ارائه ننمودهاند اما از میان آثار ایشان میتوان به نکات غامضی دست یافت تا از کنار هم قرار دادن آنها به نظریهای فرهنگی از ایشان رسید.یکی از این افراد که بیتردید اسلام شناسی قابل، مفسری ارجمند و عالم به زمانه خود است، علامه فقید سید محمدحسین طباطبایی اعلی الله مقامه است که در عمر شریف خود آثاری مهم در عرضه اسلام و همچنین فرهنگ ناب برخاسته از اسلام بر جا گذاشته است. علامه در آثاری که از خود بر جای گذاشته است و بخصوص دو اثر شریف تفسیر المیزان و اصول فلسفه و روش رئالیسم دیدگاههای فرهنگی و اجتماعی خود را به وفور عرضه نموده است و در این میان دایره مفاهیم متعددی را مطرح نموده و آنها را مورد مداقه قرار داده است. اولین مفهومی که به عنوان نظریه از آن یاد میشود اعتباریات است، به گمان بسیاری از علامهپژوهان، اعتباریات نظریه بنیادین علامه طباطبایی در عرصه علوم انسانی است.اگر موضوع ادراکات اعتباری را به بحث معرفت شناسی محدود نکنیم «به نظر می رسد علامه طباطبایی این بحث را در پیِ درکی نو از انسان و جهان و با تنفس در فضای فکری عالم معاصر مطرح کرده اند. اگر مقالة ششم کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم را با توجه به سیر افکاری که در غرب شروع شده و به تأملات فلسفی درباره «فرهنگ» منجر شده، مطالعه کنیم، درستی این برداشت آشکارتر میشود. اگر به زمینه پیدایش اندیشة متفکرانی چون "ویکو"، "روسو" و "هردر" دربارة تمدن و فرهنگ توجه کنیم و نحوة تقّرب این متفکران به حوزه فرهنگ را دنبال کنیم، آنگاه بهتر میتوان به سبب تقّرب علامهطباطبائی به پرسشهایی که ادراکات اعتباری پاسخی برای آنهاست، پی برد.»
علامه در مقاله ششم کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم ضمن دسته بندی اداراکات اعتباری انسان و ذکر اینکه چگونه این ادراکات در انسان شکل می یابد، بین احکام ثابت عقلی و احکام در حال تغییر آن تمایز قائل می شود. شهید مطهری در این باره می نویسد:« تمیز و تفکیک ادراکات حقیقی از ادراکات اعتباری، بسیار لازم و ضروری و عدم تفکیک آنها از یکدیگر بسیار مضر و خطرناک است. و همین عدم تفکیک است که بسیاری از دانشمندان را از پا درآورده است.» علاوه بر مفهوم گسترده اعتباریات، ایشان مفاهیم بسیار دیگری را در این باب مطرح نموده و نظرات قابل اعتنایی را در این باب ارائه نمودهاند. مفاهیمی نظیر رابطه میان فرهنگ و دین، عوامل پیشرفت و انحطاط فرهنگها، تغییر فرهنگی، فطرت و تکامل اجتماع، نظم اجتماعی در شهر اسلامی، تمدن اسلامی، جامعه صالحان، حکمرانی مطلوب، نقش عقلانیت در فرهنگ و همچنین مباحثی که بر مفهوم سبک زندگی انسان قابل حمل است و مفاهیم بسیار دیگری که بعضا مورد توجه قرار گرفته اما به جرات میتوان گفت همچنان نظریهای فرهنگی بر مبنای اندیشه علامه شکل نگرفته است.البته آنچه مسلم است فهم و استخراج مفاهیم فرهنگی و ساخت نظریه فرهنگی امری بس دشوار و نیازمند زمان قابل توجهی است لکن نظریه فرهنگی علامه آن مقدار مهم و راهگشا به نظر میرسد که کنار گذاشتن آن امری خارج از تصمیم عقلا مینماید؛ ان شاء الله.
13:37 - 10 اردیبهشت 1404