مردی که از مرگ نمیترسید
برای دشمن، کافی بود خبر برسد «حاجقاسم در منطقه است». نام او یادآور فرماندهای بود که میدان را از نزدیکترین فاصله مدیریت میکرد؛ مردی که از مرگ نمیترسید و همین، به یکی از بزرگترین ویژگیهایش در میدان نبرد تبدیل شده بود.
خبرگزاری فارس ـ کرمان: برای حاجقاسم، خط مقدم فقط محل نبرد نبود؛ جایگاه فرماندهی بود. او معتقد بود فرماندهای که میدان را از نزدیک نبیند، نمیتواند تصمیم درست بگیرد. به همین دلیل، بارها خود را به خطرناکترین نقاط عملیات میرساند؛ جایی که گلوله و خمپاره، فاصلهای با او نداشت.همرزمانش روایت کردهاند که حضورش در خط مقدم، پیش از آنکه فقط یک اقدام نظامی باشد، روحیهای تازه به نیروها میداد؛ نیروهای خودی با دیدنش دلگرم میشدند و حضورش در میدان، پیام ایستادگی و مقاومت داشت.
وقتی نام حاجقاسم در میدان پیچید
در نبرد آزادسازی حلب، خبر حضور حاجقاسم در منطقه، میان نیروهای حاضر در میدان پیچید.برای کسانی که شیوه فرماندهی او را میشناختند، حضور وی به معنای فرماندهای بود که فقط از اتاق عملیات تصمیم نمیگیرد؛ بلکه در سختترین لحظهها کنار نیروهایش حاضر میشود.همین حضور، برای نیروهای خودی امید و انگیزه ایجاد میکرد و نشان میداد فرماندهی که راه را نشان میدهد، خودش نیز در همان مسیر قدم گذاشته است.
مرگ در کلام یک سرباز
یکی از همرزمان سردار نقل میکند: «در معرکه نبرد به حاجی گفتم حالا که ما هستیم، بهتر نیست شما میدان را ترک کنید؟ بالاخره او یک فرمانده شناختهشده بود و نگران بودیم اگر اتفاقی برایش بیفتد، دشمن سوءاستفاده تبلیغاتی کند.حاجی در پاسخ، آیهای از قرآن را تلاوت کرد و گفت، اگر زمان مرگم فرا برسد، چه اینجا باشم و چه در شهر، راه گریزی از آن نیست.»این پاسخ، فقط یک جمله نبود؛ خلاصه نگاه او به زندگی بود. برای حاجقاسم، انجام تکلیف مهمتر از حفظ جان بود.
فرماندهای که همیشه جلوتر از نیروهایش حرکت میکرد
همرزمانش بارها گفتهاند یکی از سختترین کارهایشان، مراقبت از حاجقاسم بود؛ چون هر زمان که آتش دشمن شدیدتر میشد، او بیشتر اصرار میکرد در کنار نیروهایش بماند.گاهی بیسیمچیها و محافظان، از او میخواستند چند قدم عقبتر بایستد، اما نگاهش این بود که سرنوشت انسان در دست خداست.همین روحیه باعث شده بود نیروهایش باور کنند فرماندهشان هیچگاه آنان را از جایی فرماندهی نمیکند که خودش حاضر نباشد.
نبوغی که معادلات میدان را تغییر داد
نبوغ نظامی حاجقاسم، تنها به شجاعتش محدود نبود. در سالهای حضورش در جبهههای مختلف، بارها با شناخت دقیق میدان، استفاده از ظرفیت نیروها و انتخاب راهبردهای متفاوت، مسیر عملیاتها را تغییر داد.او به جای تکیه صرف بر تجهیزات، بر شناخت زمین، ابتکار عمل و اعتماد به نیروهایش تکیه داشت؛ ویژگیهایی که از او فرماندهای ساخت که حضورش در میدان، بخشی از قدرت عملیاتی محسوب میشد.
فرماندهای که خودش، اولین نفر وارد میدان میشد
شاید یکی از مهمترین دلایل محبوبیت حاجقاسم همین بود؛ هیچگاه از نیروهایش چیزی را نمیخواست که خودش حاضر به انجامش نباشد.او پیش از آنکه فرمان بدهد، قدم برمیداشت؛ پیش از آنکه دیگران را به خطر بفرستد، خودش خطر را به جان میخرید.برای همین، بسیاری از رزمندگان میگفتند وقتی حاجی در میدان بود، ترس معنا نداشت.
حرف آخر...
فرماندهای که از مرگ نمیترسید، بیاحتیاط نبود؛ او مرگ را پایان راه نمیدانست.شجاعتش از ایمان میآمد؛ ایمانی که اجازه نمیداد ترس، جای تکلیف را بگیرد.دشمن، پیش از آنکه از سلاحهایش بترسد، از همین روحیه میترسید؛ از مردی که میتوانست پشت اتاقهای فرماندهی بماند، اما همیشه دل میدان را انتخاب کرد.شاید راز ماندگاری حاجقاسم همین باشد؛ او به استقبال مرگ نرفت، اما هرگز هم از آن نگریخت. تکلیف را بر جان ترجیح داد و همین، از او فرماندهای ساخت که پیش از آنکه با سلاحش شناخته شود، با ایمانش در دلها ماندگار شد.مردی که مرگ را شکست نداد؛ بلکه با نترسیدن از آن، معنای دیگری از پیروزی را به جا گذاشت.
16:39 - 16 مرداد 1405