اگر حاج‌قاسم امروز زنده بود...

آسمان ایران هنوز خاطره جنگ ۱۲ روزه و نبرد رمضان را از یاد نبرده بود که آتش تقابل با آمریکا و اسرائیل بار دیگر شعله‌ور شد و جنگی تازه آغاز شد؛ جنگی که نگاه‌ها را بیش از هر زمان دیگری به نامی گره زده است که سال‌هاست در میان ما نیست، اما مکتبش همچنان در میدان نفس می‌کشد. اگر حاج‌قاسم امروز زنده بود، در برابر این نبرد چه می‌گفت و چه می‌کرد؟
خبرگزاری فارس ـ کرمان: در روزهایی که منطقه بار دیگر درگیر جنگی تازه شده و ایران در یکی از حساس‌ترین مقاطع امنیتی و نظامی خود قرار دارد، نام حاج‌قاسم بیش از هر زمان دیگری بر زبان‌ها جاری است؛ فرمانده‌ای که سال‌ها نبض مهم‌ترین میادین نبرد غرب آسیا را در دست داشت و تصمیماتش، معادلات دشمن را تغییر می‌داد.امروز، با آغاز دور جدید تقابل میان ایران، آمریکا و اسرائیل، این پرسش بار دیگر در افکار عمومی شکل گرفته است؛ اگر حاج‌قاسم امروز در میان ما بود، در برابر این نبرد چه تصمیمی می‌گرفت؟ آیا باز هم همان فرمانده‌ای بود که پیش از همه خود را به قلب میدان می‌رساند یا راهبردی متفاوت را انتخاب می‌کرد؟پاسخ این پرسش را شاید بیش از هر چیز بتوان در سخنان، مواضع، خاطرات و سیره عملی خود او جست‌وجو کرد؛ فرمانده‌ای که سال‌ها پیش، در حساس‌ترین روزهای نبرد با آمریکا و گروه‌های تروریستی، مسیر مواجهه با تهدیدها را با عمل و اندیشه خود ترسیم کرده بود.

میدانی که حاج‌قاسم در آن نفس می‌کشید

این روزها، خلیج فارس و منطقه غرب آسیا بار دیگر به یکی از مهم‌ترین کانون‌های تنش در جهان تبدیل شده‌اند. حملات نظامی، تهدیدهای متقابل و صف‌آرایی قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، فضایی را رقم زده که بسیاری آن را یکی از پیچیده‌ترین مقاطع سال‌های اخیر می‌دانند.بر اساس گزارش‌های منتشرشده، حملات هوایی علیه ایران در چندین نوبت ادامه یافته و در این حملات، تأسیسات راهبردی و هسته‌ای ایران هدف قرار گرفته است.اما اگر حاج‌قاسم سلیمانی امروز در چنین میدانی حضور داشت، چه می‌کرد؟
پاسخ این پرسش را خودش، سال‌ها پیش داده بود.او در جمع همرزمانش گفته بود: «تا زمانی که کلمه "لا اله الا الله" در آرم جمهوری اسلامی ایران وجود دارد، جنگ و جهاد و مبارزه وجود دارد.»برای حاج‌قاسم، میدان نبرد یک انتخاب نبود؛ یک تکلیف بود. همین نگاه بود که او را از نخستین روزهای دفاع مقدس تا نبرد با داعش، همواره در خط مقدم نگه داشت.او هیچ‌گاه فرماندهی را از پشت قرارگاه‌ها معنا نکرد. از عملیات‌های سرنوشت‌ساز دفاع مقدس گرفته تا روزهای سخت نبرد با داعش، همواره خود را به منطقه درگیری می‌رساند؛ فرمانده‌ای که حضورش در میدان، بخشی از شیوه فرماندهیش بود.
امروز نیز با شناختی که از منش و سیره او باقی مانده، بعید بود حاج‌قاسم خود را از میدان دور نگه دارد. همان‌گونه که در حلب، ۱۸ روز در محاصره ماند، همان‌گونه که در آمرلی، با بالگرد از فراز مواضع داعش عبور کرد و همان‌گونه که در سخت‌ترین روزهای نبرد، در کنار نیروهایش ایستاد.امروز نیز در قلب میدان حضور داشت؛ در کنار رزمندگانی که امنیت ایران را نه در پشت خاکریزهای امن، بلکه در خط مقدم جست‌وجو می‌کنند. برای او، فاصله‌ای میان فرماندهی و میدان وجود نداشت.فرمانده باید همان جایی می‌ایستاد که سربازانش ایستاده بودند؛ اصلی که حاج‌قاسم تا آخرین روز زندگی، هرگز از آن فاصله نگرفت.

پاسخ به آمریکا و اسرائیل؛ از زبان سردار

برای آنکه بدانیم حاج‌قاسم امروز در برابر این جنگ چه موضعی می‌گرفت، نیازی به حدس و گمان نیست. بخش مهمی از پاسخ را، سال‌ها پیش خود او داده است.در یکی از سخنرانی‌های منتشرنشده که درباره احتمال جنگ با آمریکا سخن می‌گفت، با همان صلابت همیشگی اظهار کرده بود: «چه غیرتی می‌تواند بگوید اهواز را بمباران می‌کنند که بکنند؛ به من چه!»این جمله، تنها یک واکنش احساسی نبود؛ خلاصه‌ای از جهان‌بینی فرمانده‌ای بود که دفاع از ایران را مسوولیتی همگانی می‌دانست. برای او، امنیت کشور موضوعی نبود که بتوان نسبت به آن بی‌تفاوت ماند یا آن را به دیگران واگذار کرد.اگر امروز در برابر تهدیدات آمریکا و اسرائیل قرار می‌گرفت، بی‌تردید همان منطق را دنبال می‌کرد؛ منطقی که سال‌ها در میادین نبرد با آن زندگی کرده بود و به آن باور داشت.
رهبر شهید انقلاب نیز در یکی از مواضع صریح خود خطاب به آمریکا فرموده بودند: «غلط می‌کنی که بخواهی کشور من را ببلعی.»حاج‌قاسم از جمله فرماندهانی بود که این پیام را تنها در قالب یک موضع سیاسی نمی‌دید.او آن را مأموریتی می‌دانست که باید در میدان تحقق پیدا کند.همین نگاه بود که سال‌ها بعد، در نبرد با داعش، دفاع از حرم، مقابله با تروریسم و حفاظت از امنیت منطقه، بارها در رفتار و تصمیماتش آشکار شد.اگر امروز نیز در میان رزمندگان حضور داشت، بعید بود منش و ادبیاتش تفاوتی با گذشته داشته باشد.همان آرامش، همان صلابت و همان باور که دفاع از ایران، با ایستادن در میدان معنا پیدا می‌کند، نه با عقب‌نشینی در برابر تهدیدها.

برادر فلسطین؛ عهدی که هرگز کهنه نمی‌شود

اگر قرار باشد تنها یک محور از اندیشه راهبردی حاج‌قاسم را نام ببریم که تا آخرین روز زندگی از آن عقب ننشست، بی‌تردید مسئله فلسطین یکی از مهم‌ترین آن‌هاست.او بارها تأکید کرده بود که دفاع از فلسطین، نه یک شعار سیاسی، بلکه یک وظیفه اعتقادی و انسانی است.این باور، تنها در سخنرانی‌ها و مواضع رسانه‌ای او دیده نمی‌شد؛ بلکه در میدان نیز بارها خود را نشان داد.در نامه‌ای که حاج‌قاسم سلیمانی به محمد ضیف، فرمانده گردان‌های قسام نوشت، تصریح کرد: «دفاع از فلسطین افتخار ماست و این وظیفه را به هیچ چیز معامله نمی‌کنیم. آرزوی من شهادت در راه قدس است.»این جمله، تنها یک اظهار همدردی با مردم فلسطین نبود؛ بیان راهبردی بود که سال‌ها بر اساس آن عمل کرد.از لبنان تا سوریه، از عراق تا فلسطین، حاج‌قاسم، جبهه مقاومت را یک پیکره واحد می‌دانست و معتقد بود امنیت کشورهای منطقه، از یکدیگر جدا نیست.
همین نگاه بود که او را سال‌ها پیش، برای نجات مردم آمرلی، آزادسازی شهرهای اشغال‌شده عراق، دفاع از حرم و حتی کمک به مسیحیان عراق و ایزدی‌های سنجار، به قلب خطر کشاند. برای او، دفاع از مظلوم، مرز جغرافیایی نمی‌شناخت.اگر امروز نیز در برابر گسترش جنگ در منطقه قرار می‌گرفت، به احتمال فراوان همان مسیری را دنبال می‌کرد که در تمام سال‌های فرماندهی‌اش پیموده بود؛ حضوری میدانی، همراه با دفاع از ملت‌هایی که خود، آنان را بخشی از جبهه واحد مقاومت می‌دانست.برای حاج‌قاسم، فلسطین هرگز یک پرونده بسته نبود. عهدی بود که به باور خودش، تا آخرین نفس باید بر آن ایستاد.

از دشمن چه می‌شنیدیم؟

گاهی برای شناخت جایگاه یک فرمانده، تنها نباید به روایت دوستان و همرزمانش رجوع کرد. اعتراف دشمن، گاهی روشن‌تر از هر تحلیلی، ابعاد تأثیرگذاری او را نشان می‌دهد.حاج‌قاسم سلیمانی از معدود فرماندهانی بود که حتی مخالفان و دشمنانش نیز نقش تعیین‌کننده او را در معادلات منطقه انکار نمی‌کردند.دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور وقت آمریکا که دستور ترور سردار سلیمانی را صادر کرد، در یکی از مصاحبه‌های خود درباره او گفت: «قاسم سلیمانی رهبر نظامی ایران بود. اگر او زنده بود، حمله‌ای که ما به ایران انجام دادیم، دیگر مثل قبل نبود. او یک ژنرال عالی بود.»این اعتراف، صرفاً توصیف توانایی‌های نظامی یک فرمانده نبود. نشان می‌داد که حتی در محاسبات دشمن نیز، حضور حاج‌قاسم می‌توانست معادلات میدان را تغییر دهد.او برای دشمن، تنها یک فرمانده نظامی نبود؛ طراح میدانی بود که قدرت سازماندهی، تصمیم‌گیری و مدیریت بحران را در سخت‌ترین شرایط به نمایش گذاشته بود.شاید به همین دلیل بود که حذف فیزیکی او را راهی برای تغییر موازنه قدرت در منطقه می‌دانستند.
اما امروز...اگرچه حاج‌قاسم در میان ما نیست، اما مکتبی که بنا گذاشت همچنان زنده است.رهبر شهید انقلاب، در پاسخ به نامه تاریخی سردار سلیمانی درباره پایان حکومت داعش، نوشته بودند: «از کید دشمن غفلت نشود. آنهایی که با سرمایه‌گذاری سنگین، این توطئه شوم را تدارک دیده بودند، آرام نخواهند نشست.»هشداری که سال‌ها بعد، تحولات منطقه بار دیگر اهمیت آن را یادآوری کرد.امروز نیز، همان‌گونه که یک مقام ارشد ایرانی در گفت‌وگو با رویترز اعلام کرده است: «استراتژی ما "حمله در برابر حمله" است»این، همان منطقی است که حاج‌قاسم سال‌ها پیش، در میدان‌های نبرد منطقه، با عمل خود پایه‌های آن را بنا نهاد؛ منطقی که بازدارندگی را نه در شعار، بلکه در آمادگی، اقتدار و حضور مؤثر در میدان تعریف می‌کرد.

حرف آخر ...

امروز، آسمان منطقه بار دیگر صدای جنگ را شنیده است. آتش نبرد، پس از جنگ ۱۲ روزه و نبرد رمضان، در جغرافیای دیگری شعله کشیده و ایران بار دیگر در برابر یکی از پیچیده‌ترین رویارویی‌های تاریخ معاصر خود ایستاده است.در چنین روزهایی، نام حاج‌قاسم بیش از همیشه در ذهن‌ها زنده می‌شود؛ نه فقط به‌عنوان فرمانده‌ای که سال‌ها در میدان جنگ حضور داشت، بلکه به‌عنوان مردی که برای هر بحران، پیش از آنکه سخنی بگوید، راهی میدان می‌شد.اگر امروز زنده بود، او را در قرارگاه‌های امن و جلسات تشریفاتی نمی‌دیدیم. او همان‌جا می‌ایستاد که همیشه ایستاده بود؛ در کنار نیروهایش، میان دود و آتش، کنار مجروحان، در خط مقدم و در دل سخت‌ترین لحظه‌های نبرد.شاید بزرگ‌ترین پاسخ به این پرسش که «اگر حاج‌قاسم امروز زنده بود، چه می‌کرد؟» را نه باید در حدس و گمان، بلکه در مکتبی جست‌وجو کرد که از خود به جا گذاشت.
مکتبی که بر پایه حضور در میدان، مسوولیت‌پذیری، شجاعت، ایمان، اخلاص و امید بنا شد.نسلی که در این مکتب پرورش یافته است، امروز همان راه را ادامه می‌دهد؛ نسلی که باور دارد دفاع از ایران و آرمان‌هایش، با رفتن یک فرمانده متوقف نمی‌شود.دشمن گمان می‌کرد با ترور حاج‌قاسم، می‌تواند این مسیر را پایان دهد. اما آنچه باقی ماند، تنها نام یک فرمانده نبود؛ مکتبی بود که هزاران نفر در آن تربیت شدند و امروز هر یک، ادامه‌دهنده همان راه هستند.
شاید اگر حاج‌قاسم امروز در میان ما بود، بیش از هر چیز از مردم می‌خواست که امید خود را حفظ کنند، میدان را ترک نکنند و به آینده ایمان داشته باشند.او بارها نشان داد که پیروزی را پیش از هر چیز، محصول ایمان، وحدت و ایستادگی می‌دانست.و شاید پاسخ نهایی این پرسش، همان جمله‌ای باشد که سال‌ها پیش با زندگی خود نوشت، نه فقط با زبانش: فرماندهان می‌روند، اما اگر مکتب بماند، میدان هیچ‌گاه خالی نمی‌ماند و راه هرگز متوقف نخواهد شد.
16:20 - 5 مرداد 1405

6 إعادة النشر4 التفاعل
22٫2k من المشاهدات