حاج‌قاسم و امان‌نامه‌ای که جنوب شرق را دگرگون کرد

اواسط دهه هفتاد، جنوب شرق ایران در آتش ناامنی می‌سوخت؛ جاده‌ها در کمین اشرار بود و امنیت، آرزویی دوردست. در روزهایی که همه از عملیات و گلوله سخن می‌گفتند، حاج‌قاسم سلیمانی راه دیگری را برگزید؛ راهی که با یک «امان‌نامه» آغاز شد و سال‌ها بعد، بر تابلوی روستایی به نام «قاسم‌آباد» ماندگار شد.
خبرگزاری فارس ـ کرمان: پایان جنگ تحمیلی، برای جنوب شرق ایران، پایان ناامنی نبود. جنگ در مرزهای غربی به پایان رسیده بود؛ اما در جاده‌های جنوب کرمان، سیستان و بلوچستان و هرمزگان، نبرد دیگری جریان داشت؛ نبردی خاموش که هر روز قربانی می‌گرفت. غروب که از راه می‌رسید، بسیاری از راننده‌ها دیگر جرأت ادامه مسیر نداشتند. مسافران، پیش از حرکت، فقط یک سؤال از یکدیگر می‌پرسیدند: «جاده امن است؟» و پاسخ، اغلب سکوت بود. گروه‌های مسلح، در دل کوه‌ها و بیابان‌ها کمین می‌کردند. آدم‌ربایی، راه‌بندان، قاچاق مواد مخدر و درگیری‌های مسلحانه، زندگی را برای مردم این مناطق دشوار کرده بود.
سال‌ها بود که ترس، همسایه مردم شده بود. مادران، با نگرانی فرزندانشان را راهی جاده می‌کردند و بسیاری از خانواده‌ها، شب را تا بازگشت عزیزانشان بیدار می‌ماندند. کمتر کسی باور داشت این چرخه ناامنی، روزی بدون جنگی بزرگ پایان یابد. در همین روزها، فرمانده‌ای از کرمان، مسوولیتی را پذیرفت که بسیاری آن را فقط با عملیات‌های سنگین نظامی قابل حل می‌دانستند. اما او، پیش از آنکه دستور شلیک بدهد، تصمیم گرفت راه دیگری را بیازماید...

وقتی فرمانده، راهی را انتخاب کرد که کسی باورش نداشت

در آن سال‌ها، نسخه‌ای که برای پایان دادن به ناامنی جنوب شرق پیچیده می‌شد، یکی بود؛ عملیات، درگیری و گلوله. اما مردی که فرماندهی قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه را بر عهده گرفته بود، پیش از آنکه به فکر شلیک باشد، به یک پرسش اساسی اندیشید: آیا همه کسانی که اسلحه به دست گرفته‌اند، راه بازگشتی ندارند؟ حاج‌قاسم، در کنار برخورد قاطع با سرشاخه‌های شرارت، تصمیم گرفت دری را هم برای بازگشت باز بگذارد؛ تصمیمی که در آن روزها، برای بسیاری غیرقابل باور بود. پیغام او، ساده اما متفاوت بود: «هرکس اسلحه‌اش را زمین بگذارد و دست از شرارت بردارد، در امان است.»
اما این، فقط وعده‌ای برای بخشش نبود. او می‌خواست کسانی که واقعاً تصمیم گرفته‌اند از چرخه خشونت خارج شوند، بتوانند زندگی تازه‌ای را آغاز کنند؛ زندگی‌ای که دیگر با کمین، قاچاق و فرار گره نخورده باشد. به همین دلیل، امان‌نامه تنها به معنای چشم‌پوشی از گذشته نبود. برای کسانی که تسلیم می‌شدند، امکان آغاز دوباره نیز فراهم می‌شد؛ از تأمین زمین و امکانات اولیه گرفته تا فراهم کردن شرایطی که بتوانند به جای اسلحه، با کشاورزی، دامداری و کار، زندگی خود را از نو بسازند. بسیاری این تصمیم را ساده‌لوحانه می‌دانستند. عده‌ای معتقد بودند با کسانی که سال‌ها در کوه و بیابان جنگیده‌اند، نمی‌توان از صلح سخن گفت.
اما حاج‌قاسم، تجربه دیگری داشت. او می‌دانست همه کسانی که در این مسیر قرار گرفته‌اند، یکسان نیستند؛ عده‌ای باید با قدرت متوقف شوند و عده‌ای دیگر، اگر صادقانه بازگردند، باید فرصت دوباره‌ای برای زندگی پیدا کنند. همین نگاه، آرام‌آرام نتیجه داد. ابتدا چند نفر آمدند. بعد چند گروه. اعتماد، آهسته اما پیوسته، جای ترس را گرفت. کوهستان‌هایی که سال‌ها پناهگاه اشرار بود، کم‌کم شاهد پایین آمدن مردانی شد که داوطلبانه اسلحه‌هایشان را بر زمین می‌گذاشتند.نتیجه این سیاست، شگفت‌آور بود. ۴۵۶ نفر از اشرار منطقه، بدون آنکه حتی یک قطره خون ریخته شود، سلاح خود را زمین گذاشتند و به زندگی عادی بازگشتند. این، آغاز تغییری بود که بعدها، چهره جنوب شرق را دگرگون کرد؛ تغییری که نخست در رفتار انسان‌ها دیده شد و سال‌ها بعد، بر تابلوی یک روستا ماندگار شد.

اولین اسلحه‌هایی که زمین گذاشته شد

در میان طوایف مسلح جنوب شرق، نام برخی گروه‌ها سال‌ها با ناامنی گره خورده بود. کمتر کسی تصور می‌کرد روزی همین افراد، داوطلبانه از کوه پایین بیایند و سلاح‌هایشان را تحویل دهند. اما امان‌نامه‌های حاج‌قاسم، آرام‌آرام اثر خود را گذاشت. نخستین گروه‌ها، با تردید قدم پیش گذاشتند. آن‌ها می‌ترسیدند این دعوت، تله‌ای برای دستگیری یا انتقام باشد. حاج‌قاسم اما بر یک اصل پای می‌فشرد: «اگر کسی با اعتماد آمده است، باید با همان اعتماد با او رفتار شود.» او به وعده‌ای که داده بود، وفادار ماند و همین وفاداری، بزرگ‌ترین سرمایه‌اش شد.
دیوار بی‌اعتمادی، آرام‌آرام فرو ریخت. در میان نخستین طوایفی که این راه را انتخاب کردند، طایفه رییسی نیز قرار داشت؛ گروهی که سال‌ها نامش در فهرست اشرار منطقه دیده می‌شد. اعضای این طایفه، سلاح‌های خود را زمین گذاشتند و به زندگی عادی بازگشتند. برای آنان، پایان شرارت فقط پایان یک درگیری نبود؛ آغاز فصلی تازه از زندگی بود. زمینی برای کشاورزی، خانه‌ای برای سکونت و فرصتی برای ساختن آینده‌ای که سال‌ها از آن دور مانده بودند.
این اتفاق، پیامی روشن برای دیگر گروه‌های مسلح داشت. راه بازگشت، واقعی بود. امان‌نامه فقط یک برگه کاغذ نبود؛ عهدی بود که فرمانده قرارگاه قدس به آن وفادار ماند. همین وفاداری، موج تسلیم‌ها را گسترده‌تر کرد و اعتماد را از یک وعده، به یک واقعیت تبدیل ساخت. اما در میان همه کسانی که نامشان با ناامنی جنوب شرق گره خورده بود، نام یک نفر بیش از دیگران بر سر زبان‌ها بود؛ مردی که بسیاری او را دست‌نیافتنی می‌دانستند. عیدوک بامری. کمتر کسی باور داشت روزی او نیز بی‌اسلحه، روبه‌روی حاج‌قاسم بنشیند...

وقتی خطرناک‌ترین شرور، مهمان سفره حاج‌قاسم شد

نام عیدوک بامری برای سال‌ها با ناامنی جنوب شرق گره خورده بود. او از شناخته‌شده‌ترین اشرار منطقه به شمار می‌رفت و بسیاری تصور می‌کردند پایان کارش، تنها در یک درگیری مسلحانه رقم خواهد خورد. اما حاج‌قاسم، این بار نیز همان راهی را برگزید که کمتر کسی به موفقیتش باور داشت. او به جای آنکه تنها از پشت سنگر با عیدوک سخن بگوید، راه گفت‌وگو را گشود؛ گفت‌وگویی که بر پایه اعتماد شکل گرفت، نه ترس. این اعتماد، کم‌کم نتیجه داد و عیدوک نیز سلاحش را زمین گذاشت.
سال‌ها بعد، فاطمه سلیمانی، دختر شهید حاج‌قاسم، در یک برنامه تلویزیونی، تصویری متفاوت از آن روزها روایت کرد؛ تصویری که شاید برای بسیاری باورکردنی نبود. او گفت: «حدود دو، سه ماه، عیدوک بامری تقریباً هر روز برای ناهار به خانه ما می‌آمد...» همان مردی که روزگاری نامش در میان خطرناک‌ترین اشرار منطقه قرار داشت، حالا مهمان سفره فرمانده‌ای بود که روزی برای مقابله با او به جنوب شرق آمده بود.این تصویر، بیش از هر چیز نشان می‌داد که امان‌نامه‌های حاج‌قاسم، فقط وعده‌ای برای خلع سلاح نبود؛ پیمانی بود که بر پایه اعتماد شکل می‌گرفت و تا پایان به آن وفادار می‌ماند.
اما اهمیت آن امان‌نامه‌ها، فقط در پایان چند درگیری یا خلع سلاح صدها نفر خلاصه نشد. اثر واقعی آن تصمیم، سال‌ها بعد، در جایی خود را نشان داد که شاید هیچ‌کس انتظارش را نداشت؛ نه در گزارش‌های امنیتی، نه در آمار عملیات‌ها و نه در فهرست اشراری که اسلحه بر زمین گذاشتند. ثمره آن اعتماد، در دل روستایی نمایان شد که ساکنانش تصمیم گرفتند نام مردی را بر آن بگذارند که روزی، به جای انتقام، راه بازگشت را پیش پایشان گشود. روستایی که امروز، «قاسم‌آباد» نام دارد.

قاسم‌آباد؛ روستایی که با اعتماد متولد شد

سال‌ها از آن روزهای پرآشوب گذشته است. جاده‌هایی که روزگاری نامشان با ترس گره خورده بود، آرام شدند و بسیاری از کسانی که روزی اسلحه بر دوش داشتند، زندگی دیگری را آغاز کردند. اما شاید ماندگارترین یادگار آن روزها، نه یک عملیات موفق نظامی بود و نه یک پیروزی در میدان نبرد. بلکه روستایی بود که از دل همان امان‌نامه‌ها متولد شد. در رودبار جنوب کرمان، برای شماری از افرادی که دعوت حاج‌قاسم را پذیرفته و به زندگی عادی بازگشته بودند، زمینی فراهم شد تا زندگی تازه‌ای را آغاز کنند. آری، برای آن‌ها، فقط بخشیده شدن کافی نبود. باید امکان ساختن آینده نیز فراهم می‌شد. خانه ساخته شد، زمین‌های کشاورزی در اختیارشان قرار گرفت، امکانات اولیه زندگی فراهم شد و مردانی که روزی اسلحه در دست داشتند، این بار بیل و بذر به دست گرفتند.آنچه روزی پناهگاه ناامنی بود، آرام‌آرام به مأمن زندگی تبدیل شد.
بیش از یک‌چهارم قرن از آن روزها گذشته است. امروز، کودکانی در این روستا زندگی می‌کنند که روزهای ناامنی را هرگز ندیده‌اند؛ نسلی که به جای صدای تیراندازی، با صدای تراکتور، آب قنات و کار در مزرعه بزرگ شده است. ساکنان این روستا، برای قدردانی از فرمانده‌ای که مسیر زندگی‌شان را تغییر داد، نام محل زندگی خود را «قاسم‌آباد» گذاشتند؛ نامی که هنوز بر تابلوی ورودی روستا دیده می‌شود و هر رهگذری را به پرسیدن یک سؤال وامی‌دارد: چه اتفاقی افتاد که مردم، نام یک فرمانده را بر روستای خود گذاشتند؟ پاسخ این سؤال را نه باید در گزارش عملیات‌ها جست‌وجو کرد و نه در آمار درگیری‌ها. پاسخ، در همان امان‌نامه‌ای نهفته است که روزی، به جای آنکه زندگی انسان‌ها را پایان دهد، راهی برای آغاز دوباره پیش رویشان گشود. داستان این دگرگونی بعدها در مستند «خورشید» نیز روایت شد؛ روایتی از اینکه چگونه اعتماد، توانست کاری را انجام دهد که سال‌ها جنگ و خشونت از انجام آن ناتوان مانده بود.

حرف آخر ...

برخی فرماندهان، پس از پایان نبرد، شهرهای فتح‌شده را به یادگار می‌گذارند. بعضی، مدال‌ها و پیروزی‌هایشان را در کتاب‌های تاریخ ثبت می‌کنند.اما حاج‌قاسم، روستایی را به یادگار گذاشت که با گلوله فتح نشد؛ با اعتماد ساخته شد. شاید راز ماندگاری او همین باشد؛ باور داشت اگر راه بازگشت صادقانه باز بماند، گاهی یک امان‌نامه می‌تواند کاری را انجام دهد که سال‌ها درگیری مسلحانه از انجامش ناتوان است.
پس از گذشت بیش از یک‌چهارم قرن، قاسم‌آباد فقط یک روستا نیست؛ سندی زنده است از اینکه ماندگارترین پیروزی‌ها، همیشه در میدان نبرد رقم نمی‌خورند؛ گاهی در لحظه‌ای شکل می‌گیرند که انسانی، فرصت دوباره‌ای برای ساختن زندگی پیدا می‌کند. و شاید همین، تفاوت یک فرمانده معمولی با حاج‌قاسم بود؛ او فقط به پایان یک درگیری فکر نمی‌کرد، به روزی می‌اندیشید که جای صدای گلوله، صدای زندگی در همان سرزمین شنیده شود. امروز، تابلوی کوچک «قاسم‌آباد» در جنوب کرمان، روایتگر همان تصمیم تاریخی است؛ یادگاری از فرمانده‌ای که نشان داد گاهی یک امان‌نامه، می‌تواند سرنوشت یک منطقه را بیش از هزاران گلوله تغییر دهد.

نجات آخرین ناقوس؛ روایت حاج‌قاسم و مسیحیانِ گرفتارِ داعش

تابستان ۱۳۹۳، داعش روستاهای مسیحی‌نشین را یکی پس از دیگری اشغال می‌کرد؛ کلیساها می‌سوختند، صلیب‌ها فرو می‌افتادند و هزاران خانواده، میان قتل، اسارت و آوارگی سرگردان بودند. درست در روزهایی که صدای انفجار، جای ناقوس کلیساها را گرفته بود، مردی از کرمان به دل همان آتش زد؛ تا پیش از آنکه آخرین ناقوس نیز …
Show more

Show this thread

حاج‌قاسم و نجات ۳۰۰ هزار ایزدی در سنجار

تابستان ۱۳۹۳، سنجار به قتلگاه یک قوم تبدیل شد. داعش، مردان را قتل‌عام می‌کرد، زنان و دختران را به اسارت می‌برد و هزاران ایزدی، بی‌آب و غذا بر فراز کوه سنجار، چشم‌انتظار مرگ بودند. همان روزها، حاج‌قاسم پا به میدانی گذاشت که بسیاری، آن را پایان ایزدی‌ها می‌دانستند.

Show this thread

۱۸ روز تا نجات؛ روایت فرماندهی حاج‌قاسم در محاصره حلب

حلب در آستانه سقوط بود؛ آخرین جاده بسته شده بود و شهر ۱۸ روز میان مرگ و زندگی معلق ماند. همان روزهایی که بسیاری، پایان حلب را حتمی می‌دانستند، شهید حاج‌قاسم سلیمانی تصمیمی گرفت که سرنوشت هزاران انسان را تغییر داد.

Show this thread

14:19 - 26 تیر 1405



6 Replies

@user17593904787226 تیر 1405
Replying to
خدا رحمتش کنه، ولی دلیل اون کار تسلط و آشنایی کامل شهید سلیمانی با منطقه و مردمش بود، جو نگیره کسی رو ، به اراذل سطلی فعلی امان نامه بده...اینها گرگهایی هستند که با آگاهی وطن فروشی و جنایت می کنند، توبه اینها مرگه

Replying to
حاج قاسم اقیانوسی ناشناخته بود . خدا رحمتش کند و انشالله ما را هم در همسایگی او منزل دهد

Profile picture of ‌فاطمه کریمی‌
@FATEMEH_KARIMI851326 تیر 1405
Replying to
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد و عَجِّل فَرَجَهُم🌹

@user1772533075626 تیر 1405
Replying to
هنوز داغ از دست دادن سردار سلیمانی بر دلمان مانده. زخمی که هرگز بهبود نمی یابد . سربازی که محبوبترین فرد بعد رهبر شهید نزد ملت بود و در نزد رهبری شهید محبوبترین فرد . با اخلاص با اخلاق و ساده زیست . روحش شاد . دستش بر سر ما . دشمنانش همیشه نابود. مکتبش همواره فراگیر

آفرین خانم بهادر ، به نوشتن این گزارش‌ها ادامه دهید و سپهسالار همچنان ناشناخته ایران را هرچه بیشتر به مردم خصوصا نسل جوان بشناسانید . این عزیز که به گردن ایران بطور خاص و منطقه و جهان بطور عام حقی دارد که هرگز نمیتوانیم آن را ادا و جبران کرده و از او آنطور که شایسته است قدردانی کنیم ، هنوز در استان…Show more

@user17692751902028 تیر 1405
Replying to
روحت شاد، سردار تصمیمات شجاعانه