در قلب کرمان، خانهای هست که صاحبش آن را برای خودش نخواست. «بیتالزهرا» یادگار «حاج قاسم»، سالهاست در محرم با نام حسین(ع) و در فاطمیه با نام حضرت زهرا(س) نفس میکشد؛ خانهای که از یک ملک شخصی فراتر رفت و به پناهگاهی برای اشکهای روضه، نوای زیارت عاشورا و دلدادگی به مکتب اهلبیت (علیهمالسلام) تبدیل شد.
خبرگزاری فارس ـ کرمان: بعضی آدمها دوست دارند پس از رفتنشان، نامشان بر سردر خانهها بماند. بر سنگ بنا، بر دیوار، بر تابلوها. اما «حاج قاسم» از جنس دیگری بود.خانهای ساخت و نام خودش را از آن برداشت. نه «خانه حاج قاسم»، نه «حسینیه سلیمانی»، نه هیچ نام دیگری که بوی شهرت بدهد. بر پیشانی خانه فقط یک نام نشست؛ «بیتالزهرا».انگار صاحبِ خانه از همان ابتدا میدانست این سقف و دیوار، سهم او نیست؛ باید روزی به نام بانویی گره بخورد که تمام عمر، خود را سرباز کوچک آستانش میدانست.
خانهای که با محرم بیدار میشود
محرم که از راه میرسد، بیتالزهرا زودتر از بسیاری از خانههای شهر بیدار میشود. هنوز آفتاب کامل بر دیوارهای کرمان ننشسته که صدای زیارت عاشورا در فضای خانه میپیچد.صدا از حیاط عبور میکند، از درختها میگذرد. به کوچه میرسد و شهر را آرامآرام به مهمانی محرم دعوت میکند.پرچمهای سیاه بر دیوارها مینشینند. روضهها آغاز میشوند و خانه، دوباره به همان چیزی تبدیل میشود که صاحبش برای آن بنا کرده بود؛ پناهگاهی برای نام حسین(علیه السلام).برای حاج قاسم، بیتالزهرا فقط یک ساختمان نبود، تکهای از دلش بود. جایی که بارها در آن نشسته بود. زیارت عاشورا خوانده بود. اشک ریخته بود و در سکوت میان روضهها، دلش را تا کربلا فرستاده بود.
فرماندهای که خانهاش را وقف روضه کرد
کمتر کسی میداند بیتالزهرا روزی خانهای کوچک بود. «حاج قاسم» به تدریج خانههای مجاور را خرید. با کمک خیران آن را گسترش داد و سرانجام تصمیمی گرفت که از خود ساختمان مهمتر بود.او این خانه را برای خودش نگه نداشت. وقفش کرد، تا چراغ روضه خاموش نشود، تا اگر روزی خودش نبود، هنوز صدای «یا حسین» از این خانه شنیده شود.شاید هیچ یادگاری به اندازه همین تصمیم، صاحب این خانه را روایت نکند. مردی که سالها فرمانده میادین بزرگ بود، اما دلش را به مجلس روضه گره زده بود.
از فاطمیه تا عاشورا
نام خانه، بیتالزهراست و همین نام، راز دیگری را در خود پنهان کرده است.هرچند محرم، شلوغترین روزهای این خانه را رقم میزند، اما ریشه این بنا به ارادت صاحبش به حضرت زهرا(سلام الله علیها) بازمیگردد.فاطمیه که میرسد، حال و هوای خانه عوض میشود. پرچمها همان پرچمها هستند. اشکها همان اشکها، اما این بار روضه، رنگ مدینه میگیرد.گویی بیتالزهرا پلی میان دو داغ بزرگ تاریخ است؛ خانهای که یک درش به مدینه باز میشود و در دیگرش به کربلا.شاید برای همین بود که حاج قاسم هیچگاه میان فاطمیه و عاشورا فاصلهای نمیدید و باور داشت راه کربلا از خانه فاطمه(سلام الله علیها) میگذرد.
هر گوشه این خانه، یک روایت
در گوشهای از بیتالزهرا، شهیدی گمنام آرام گرفته است.چند قدم آنسوتر، تابوتهایی قرار دارند که روزی پیکر سردار شهید حاج قاسم سلیمانی و شهید پورجعفری را بر دوش کشیدند.بر زمین خانه نیز فرشهایی پهن شده که روزگاری زیر پای زائران حرم امام حسین (علیه السلام) و حضرت زینب (سلام الله علیها) بودهاند.اینجا دیوارها فقط دیوار نیستند. هر گوشهٔ خانه، روایتی را در سینه نگه داشته است. روایتی از مردی که هرچه نامش بلندتر شد، ردّ پای خودش را کمرنگتر کرد.
حرف آخر ...
سالها از رفتن حاج قاسم گذشته است. صاحب خانه رفته؛ اما خانه هنوز ایستاده است.هنوز صبحهای محرم با زیارت عاشورا آغاز میشود. هنوز شبهای روضه، چراغهایش روشن میماند.
هنوز نام حسین (علیه السلام) در حیاطش میپیچد. شاید راز ماندگاری بیتالزهرا همین باشد؛ این خانه را با آجر و سیمان نساختهاند. با اشک ساختهاند. با روضه. با ارادتی که از مدینه آغاز شد و به کربلا رسید.و حالا، در دل کرمان، هنوز نفس میکشد؛ خانهای که صاحبش رفت، اما چراغ روضهاش خاموش نشد.
«حاج قاسم» را با هیبتِ رزم و نقشههای پیروزی در میدان جنگ میشناسند؛ فاتح بحرانها که سرنوشت نبردها را مینوشت. اما در روایتی دیگر، او نه سردار، که سربازی کوچک در بارگاه اباعبدالله(ع) است؛ مردی که ابهت فرماندهی را پشت در میگذارد و در برابر نام حسین(ع)، اقتدارش به اشک مینشیند.
ابوبکر البغدادی روزی از منبر موصل خود را خلیفه خواند و جهان را تهدید کرد. شش سال بعد، سردار «حاج قاسم سلیمانی» از آخرین سنگر داعش، یک جمله نوشت: «پایان سیطره شجره خبیثه داعش را اعلام میکنم.» جملهای که پایان یک جنگ نبود؛ پایان بزرگترین کابوس خاورمیانه بود.
موصل سقوط کرده بود. ارتشی که سالها برای ساختنش میلیاردها دلار هزینه شده بود، سلاحهایش را بر زمین گذاشته و گریخته بود. داعش خود را در چند قدمی بغداد میدید و جهان از سقوط پایتخت عراق حرف میزد. درست در همان نقطهای که بسیاری پایان را میدیدند، سردار «حاج قاسم سلیمانی» نبردی را آغاز کرد که سرنوشت جن…