روایت رستمهای جوان و شبهای ایستادگی ایران + فیلم
در روزهایی که دشمن جنگ را با تهدید آغاز کرد، ایران آن را با شجاعت مردمانش پاسخ می دهد؛ رجز شجاعت مردمی که شبها در خیابان می مانند و جوانانی که در آسمان می جنگند تا یک حقیقت دوباره نوشته شود: وقتی ملت و میدان همصدا شوند، پیروزی دور نمیماند.
خبرگزاری فارس _ کرمان: ۳۷ روز از آغاز نبردی که موشکها در آسمان میجنگند، میگذرد اما صداها در خیابان پیروز میشوند؛ جایی که یک رجز مداحی، از هیئتها عبور کرد، به گلوی مردم رسید و حالا در قاب پهپادهای جنگی، به زبان نسل تازهای از رزمندگان ترجمه شده است: «من رستم تهمتنم… آواکس را خوب میزنم.»
وقتی شعر، سلاح میشود
گاهی تاریخ با شمشیر نوشته نمیشود؛ با صدا نوشته میشود. صدایی که ابتدا نوحه است، بعد شعار میشود، سپس رجز و ناگهان به بخشی از میدان نبرد تبدیل میشود. نوای حاج مهدی رسولی اینبار فقط یک مداحی نبود؛ احضار یک اسطوره بود. «تو شیر پیلافکنی، تو رستم تهمتنی… بزن که خوب میزنی.» این شعر، رستم را از شاهنامه بیرون کشید و در دل جنگ روانی امروز نشاند؛ جایی که پهلوان دیگر گرز در دست ندارد، بلکه پشت لانچر نشسته تا موشکی را رها کند که پیش از صدا، به هدف میرسد و همانجا بود که شعر، از صدا عبور کرد و تبدیل شد به «رفتار جمعی».
رجزی که خیابانها را بیدار کرد
از شبهای نخست درگیریهای رمضان تا امروز، بیش از ۳۵ شب است که خیابانها فقط محل عبور خودروها نیستند؛ میدان همصداییاند. مردم در تجمعهای شبانه، راهپیماییها و اجتماعات خودجوش، یک جمله را فریاد زدند؛ جملهای که نه شعار رسمی بود و نه متن از پیش طراحیشده: «تو رستم تهمتنی، بزن که خوب میزنی.» رجز، دهانبهدهان چرخید. از میادین شهرهای ایران عبور کرد. به خیابانهای اروپا رسید و حتی در تجمعات ایرانیان آمریکا طنین انداخت. شعر، مرز نمیشناخت؛ چون احساس، گذرنامه نمیخواهد.
رستمهای دهه هشتادی | وقتی اسطوره ها لباس پرواز می پوشند
اما نقطه اوج ماجرا جایی است که این رجز، پاسخ می گیرد. نه از روی سِن. نه از میان جمعیت. بلکه از دل پایگاههای عملیاتی. در ویدئویی که حالا دستبهدست میشود، دلاورمردان جوان پهپادی هوافضا، همان دهه هشتادیهایی که بسیاری هنوز آنها را نسل شبکههای اجتماعی میدانستند، رو به دوربین ایستاده اند و خطاب به خواننده این رجز می گویند: «حاج مهدی رسولی سلام… به قول خودت، من رستم تهمتنم؛ آواکس را خوب میزنم.» این فقط یک پاسخ نیست؛ اعلام هویت است. آنها می گویند، جنگیدن را از نسلهای قبل آموختهاند، اما با «سرعت نسل خودشان» میجنگند؛ نسلی که میدان نبردش کیلومترها دورتر از دشمن است اما ضربهاش دقیقتر از همیشه فرود میآید. و بعد جملهای خطاب به دشمنان اعلام می کنند که بیش از هر موشکی اثر دارد: «خواب را از چشمان شما میگیریم… به مردمی که در خیابانها ایستاده اند قول می دهیم تا آخرین قطره خون پای ایران بایستیم.» اینجاست که شعر کامل می شود؛ چون رجز، وقتی واقعی میشود که جنگجو آن را تکرار کند.
از شاهنامه تا پهپاد | تغییر شکل قهرمان
رستمِ فردوسی با بازوانش میجنگید. رستم امروز با تدبیر و مهارت میجنگد. آنجا نبرد تنبهتن بود؛ اینجا نبرد نقطهبهنقطه است. «رستم تهمتن» دیگر فقط نماد قدرت جسمانی نیست؛ نماد هوشمندی، هدفگیری و ضربهای است که از فاصلهای دور، معادله میدان را تغییر میدهد. در عملیاتهای اخیر، جایی که سامانههای پیشرفته دشمن هدف قرار گرفتند، این استعاره معنای تازهای پیدا کرد: پهلوانی یعنی دیدن نقطه ضعف دشمن، نه صرفاً حمله کردن.
وقتی یک شعر، هزاران نفر را همنفس میکند
راز اثرگذاری این رجز شاید همین باشد؛ برای نخستینبار، شعر، مردم و رزمنده را در یک جمله به هم رساند. مداح روی سِن خواند، مردم در خیابان گفتند و رزمنده در میدان پاسخ داد.سه صدا، یک روایت ساختند و جنگ روانی دقیقاً همینجا شکست میخورد؛ جایی که فاصله میان «خانه» و «خط مقدم» از بین میرود.
حرف آخر | این فقط یک شعر نیست
«تو رستم تهمتنی، بزن که خوب میزنی» دیگر یک شعر نیست.این جمله حالا شبیه رمزی است میان مردمی که شبها ایستادهاند و جوانانی که آسمان را نگهبانی میکنند. رستم از افسانه پایین آمده است؛ نه با رخش، بلکه با پرندههایی بیصدا که در تاریکی پرواز میکنند. و شاید دشمن بیش از صدای موشکها، از همین میترسد: ملتی که اسطورههایش را فقط در کتابها نگه نمیدارد بلکه هر نسل، دوباره آنها را زندگی میکند.
پیروزی همیشه از صدای انفجار آغاز نمیشود؛ گاهی از صدای مردمی آغاز میشود که میدان را ترک نکردهاند. وقتی جوانان هوافضا در سکوت آسمان، خواب را از چشم دشمن میگیرند و همزمان خیابانها با فریاد امید زنده میماند، معادله جنگ تغییر میکند. آسمان و زمین به یک روایت واحد میرسند؛ دستهایی که پشت لانچر ایستادهاند و صداهایی که در میادین طنین انداختهاند، یک پیام مشترک دارند: این ملت عقب نمینشیند. و تاریخ بارها ثابت کرده است هرگاه مردم و میدان همقسم شوند، پیروزی دیگر وعدهای دور نیست؛ حقیقتی است که آرام، اما حتمی، به نام ایران نوشته میشود.
08:40 - 16 فروردین 1405