تبعید تا بیعت؛ قلبی به نام «جیرفت» که ۲۲ شب بیوقفه تپید
۲۲ شب، از زخمی که دشمن بر تن ایران نشاند، میگذرد؛ زخمی که قرار بود ملت را خاموش کند، اما بهجای سکوت، خیابانها را به رودخانهای از انسان بدل کرد؛ جایی که مردم جیرفت، با اشک و شعار، نهتنها سوگوار بودند، بلکه ایستادن را دوباره معنا کردند.
خبرگزاری فارس _کرمان: این شبها، ایران فقط یک سرزمین نیست؛ قلبی است که در هزاران خیابان همزمان میتپد. از دورترین شهرها تا شلوغترین میدانها، مردم چراغ شب را خاموش نکردهاند؛ آمدهاند تا بگویند داغ، آنان را خانهنشین نکرده، بلکه به خیابان کشانده است. هر شهر، شانهای برای تاریخ شده و هر جمعیت، ادامه یکصدا؛ صدای ایستادن.
ایران ایستاده است، جیرفت روایت میکند
در استان کرمان نیز شبها رنگ دیگری گرفتهاند؛ میدانها پر میشوند، شعارها بالا میروند و شهرها یکی پس از دیگری سهم خود را از این روایت جمعی ادا میکنند؛ گویی استان، پارهای از یک دل بزرگتر شده است.و دیشب، این روایت در جیرفت معنا یافت؛ شهری که نه تماشاگر بود و نه دور از ماجرا. جیرفت دیشب خودش صحنه شد؛ جایی که مردم آمدند تا ثابت کنند فاصلهها معنا ندارد، وقتی دلها در یک نقطه میایستند.شهری که تبعید را به قیام رساندجیرفت نامی آشنا در حافظه انقلاب است. سالها پیش از انقلاب ۵۷، همین شهر مقصد تبعید آیتالله سیدعلی خامنهای بود؛ روزهایی که رهبر آینده انقلاب، دور از مرکز کشور، در میان مردم این دیار روزگار گذراند. امروز همان شهر، همان کوچهها و همان آسمان، شاهد صحنهای دیگر است؛ مردمی که هر شب گرد هم میآیند تا خونخواه راه او باشند. گویی تاریخ در جیرفت مسیر خود را کامل کرده است؛ جایی که روزی تبعیدگاه بود، اکنون به میعادگاه وفاداری تبدیل شده و مردمی که روزگاری میزبان غربت بودند، امروز نگهبان یاد و راه او شدهاند.
وقتی اندوه، به اراده تبدیل شد
پس از اجتماع مردم، برنامههای فرهنگی آغاز شد؛ گروه سرود دختران با صدایی محکم و استوار، واژهها را به پرچم تبدیل کردند.
سخنرانیها تنها کلمات نبودند؛ هر جمله پلی بود میان داغ و امید. جمعیت گوش میداد، اما بیش از آن، احساس میکرد؛ گویی شهر تصمیم گرفته بود اندوه را زمین نگذارد، بلکه آن را به نیرویی برای ادامه راه تبدیل کند.اشکها جاری بود، اما نگاهها خم نشد؛ غم در چهرهها دیده میشد، اما پشت آن، ارادهای ایستاده بود که شکست را باور نمیکرد.
خیابانهایی که به تاریخ پیوستند
راهپیمایی از سهراه سینما تا میدان سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی آغاز شد؛ مسیری آشنا که دیشب معنایی تازه پیدا کرده بود. هر قدم، شبیه پیمانی نانوشته بود و هر صدا، ادامه صدای دیگری. شعارها در شب میپیچید؛ «دست خدا عیان شد، خامنهای جوان شد»، «دست خدا بر سر ما، خامنهای رهبر ما»، «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر اسرائیل»؛ صداهایی که گاه آرام و گاه خروشان، اما همیشه یکدل بودند. شهر راه میرفت و جمعیت، نبض خیابان شده بود.
میدانی که خالی نماند
بیستودو شب گذشته و هنوز میدانها خالی نشدهاند. خستگی نتوانسته قدمها را متوقف کند و ترس نتوانسته چراغ حضور را خاموش سازد. پیرمردی با عصا، نوجوانی با پرچم، مادری با کودکی در آغوش؛ نسلها کنار هم ایستاده بودند، انگار تاریخ در یک قاب جمع شده است.اینجا حضور فقط یک تجمع نیست؛ نوعی عهد است، عهدی برای ماندن، برای دیدهشدن و برای گفتن اینکه این ملت در سختترین شبها، کنار هم میایستد.
امیدی که از دل سوگ برخاست
میان شعارها، دعاها آرامتر اما عمیقتر شنیده میشد؛ آرزوی ظهور، حفظ رهبر جدید، پیروزی رزمندگان و پایان دشمنیها. امید، آرام و بیصدا میان جمعیت حرکت میکرد؛ شبیه چراغی که حتی باد هم نمیتواند خاموشش کند.مردم فقط عزادار نبودند؛ آنان باور داشتند که تاریکترین شبها، نزدیکترین لحظه به سپیدهاند.
حرف آخر| پایانی که آغاز شکست متجاوز است
دشمن گمان میکرد با آتش و خون، ملت را به سکوت میکشاند؛ اما نفهمید هر زخم، این سرزمین را متحدتر میکند. امشب جیرفت نشان داد ملتی که در خیابان میایستد، در میدان نبرد نیز شکست نمیخورد.رزمندگان در خط مقدم، ادامه همین جمعیتاند؛ همان دلهایی که امشب شعار دادند، فردا پیروزی را خواهند دید. وعدهای که در این شبها بر زبان مردم جاری است، دور نیست: متجاوز رفتنی است، مقاومت ماندنی است و سپیده پیروزی، از پشت همین شبهای سخت طلوع خواهد کرد.
12:20 - 3 فروردین 1405