اشرف پهلوی؛ شاهدختی که تاریخ را شرمگین کرد

در تبلیغات رسمی رژیم، او «شاهدخت روشن‌فکر» و «نماد پیشرفت زنان ایران» معرفی می‌شد، اما اسناد ساواک و خاطرات نزدیک‌ترین دوست شاه، تصویری دیگر نشان می‌دهد: اشرف زنی که در چمدان‌های دیپلماتیکش هروئین حمل می‌کرد، پلیس اروپا حق ورود او به فرانسه را سلب کرده بود و فردوست می‌گوید: «اگر فهرست مردانش نوشته شود، حتی خود او همه را به یاد نمی‌آورد.»
خبرگزاری فارس _ کرمان: در تاریخ معاصر ایران، کمتر چهره‌ای به اندازه اشرف پهلوی، خواهر دوقلوی محمدرضا شاه، محل بحث و جنجال بوده است. او که در تبلیغات حکومتی به عنوان نماد حضور زنان در عرصه سیاست و اجتماع معرفی می‌شد، در پشت صحنه، نقشی کاملاً متفاوت ایفا می‌کرد.ژان لوروریه، روزنامه‌نگار فرانسوی، در توصیف آن سال‌ها نوشته است: «اگر در کوچه و خیابان از ایرانیان بپرسید چرا رژیم پهلوی را مورد انتقاد قرار می‌دهند و جواب‌ها را جمع کنید، فساد و انحطاط اخلاقی رژیم در ردیف اول پاسخ‌ها خواهد بود».حسین فردوست، رئیس دفتر ویژه اطلاعات و نزدیک‌ترین دوست شاه، در خاطرات خود تصویری از اشرف ترسیم می‌کند که بسیار فراتر از فساد معمولی است. او می‌نویسد: «اشرف قاچاقچی بین‌المللی بود، به طور مسجل عضو مافیای آمریکاست. او به هر جا که می‌رفت، در یکی از چمدان‌هایش هروئین حمل می‌کرد و کسی هم جرأت نمی‌کرد آن را بازرسی کند».این روایت تنها یک خاطره شخصی نیست. انبوهی از اسناد ساواک، گزارش‌های پلیس بین‌الملل، مقالات مجلات معتبر جهان و اعترافات نزدیک‌ترین یاران شاه، پرده از حقیقتی برمی‌دارد که رژیم پهلوی تا سال‌ها تلاش کرد آن را سانسور کند.

وقتی سانسور، تاریخ را قیچی می‌کند

اواخر بهمن ۱۳۳۷، خبری عجیب در محافل مطبوعاتی تهران پیچید. شماره‌های اخیر مجله معتبر آمریکایی «تایم» که به ایران ارسال شده بود، توسط ساواک سانسور شده بود. مأموران دو صفحه وسط مجله را به طور کامل بریده بودند.در سند محرمانه ساواک به تاریخ ۲۶ بهمن ۱۳۳۷، ماجرا اینگونه شرح داده شده است: «گفته می‌شود مندرجات این دو صفحه که توسط یک مخبر آمریکایی تهیه شده بود، مربوط به قاچاق مواد مخدره و باند قاچاقچیان هروئین و کوکائین در ایران بوده و والاحضرت اشرف پهلوی و اعلیحضرت همایون شاهنشاه و علیاحضرت ملکه مادر به ترتیب از گردانندگان باند فروشندگان مواد مذکور در خاورمیانه و ایران معرفی شده‌اند».
این سند نشان می‌دهد که نه فقط اشرف، که شاه و مادرش نیز در این گزارش متهم به گردانندگی باند مواد مخدر شده بودند. سانسور این صفحات، بخشی از تلاش گسترده رژیم برای پنهان‌کاری بود.در ادامه گزارش ساواک آمده است: «در این مجله ذکر شده والاحضرت اشرف پهلوی به علت شناخته شدن در مسافرت‌هایی که برای حمل مواد مخدره می‌نمایند از طرف پلیس کشورهای اروپایی تحت نظر می‌باشد. کما اینکه والاحضرت اصولاً حق ورود به خاک فرانسه را ندارد زیرا در هر مسافرتی که معظم‌لها می‌نمایند، با استفاده از مصونیت خاندان سلطنتی مبادرت به حمل مقادیر زیادی مواد افیونی و هروئین به خاورمیانه می‌نمایند».

فرودگاهی که میدان رسوایی دربار شد

نوامبر ۱۹۶۱، فرودگاه کوانترن ژنو. چمدان‌های اشرف پهلوی برای بازرسی انتخاب شد. مأموران گمرک وقتی چمدان‌ها را باز کردند، با صحنه‌ای باورنکردنی روبرو شدند: مقادیر زیادی هروئین که در کیسه‌های پلاستیکی جاسازی شده بود. اما ماجرا به اینجا ختم نشد. اشرف به دلیل «مصونیت دیپلماتیک» آزاد شد و پرونده مختومه اعلام گردید.مجله آمریکایی «ساگا» در نوامبر ۱۹۷۳ در مقاله‌ای با عنوان «ثروتمندترین و مشهورترین مردی که قاچاق مواد مخدر می‌کند» به این ماجرا پرداخت و علت آزادی اشرف را «ذخایر ارزی دربار شاه در بانک‌های سوئیس» دانست. این مجله همچنین فاش کرد: «۱۴ تن تریاک قاچاق در مرز افغانستان گرفته شده، به کاخ سعدآباد، محل اقامت والاحضرت شاهدخت اشرف پهلوی برده می‌شود و بعد توسط [او] به فروش می‌رسد».روزنامه «تریبون دوژنو» در ۱۱ آوریل ۱۹۷۲ نوشت: «همه چیز دال بر این است که شاه ایران که قرار است برای افتتاح مجمع عمومی سازمان بین‌المللی کار به ژنو بیاید، علاقه‌مند است این جریان با سرعت ممکن خاتمه پذیرد». دربار ایران برای سرپوش گذاشتن بر این رسوایی، مبالغ هنگفتی رشوه به مقامات قضایی سوئیس پرداخت کرد.اما جالب‌ترین بخش ماجرا، اعتراف خود ساواک به ممنوع‌الورود شدن اشرف به فرانسه است. در همان سند ۲۶ بهمن ۱۳۳۷ آمده: «والاحضرت اصولاً حق ورود به خاک فرانسه را ندارد، زیرا در هر مسافرتی که معظم‌لها می‌نمایند، با استفاده از مصونیت خاندان سلطنتی مبادرت به حمل مقادیر زیادی مواد افیونی و هروئین به خاورمیانه می‌نمایند».

ردّ مافیا در سایه دربار

شهریور ۱۳۵۶، نیس فرانسه. اشرف پهلوی سوار بر خودرو بود که ناگهان اتومبیلی دیگر جلوی او را سد کرد. رگبار گلوله‌ها فروغ خواجه‌نوری، همراه اشرف، را از پای درآورد. او که از ترس به اشرف چسبیده بود، هدف گلوله قرار گرفت. اشرف جان سالم به در برد. حسین فردوست در خاطرات خود می‌نویسد: «بعدها مشخص شد که آنها از مافیا بوده‌اند».این ترور نافرجام، پرده از ارتباطات خطرناک اشرف با باندهای تبهکار بین‌المللی برداشت. فردوست در ادامه توضیح می‌دهد: «به هر حال مسئله قاچاق مواد مخدر و رابطه اشرف با مافیا به تدریج علنی شد و به افتضاح کشیده شد و در مطبوعات خارجی انعکاس یافت».فردوست که خود از نزدیک‌ترین افراد به شاه بود، اعتراف می‌کند که محمدرضا پهلوی با وجود آگاهی کامل از این ماجراها، توان مقابله با خواهر خود را نداشت. او می‌گوید: «محمدرضا دستور داد که به او بگویید این کار را نکند، همین! چه کسی بگوید، من؟ موقعی که خود محمدرضا نمی‌توانست یا نمی‌خواست جلوی اشرف را بگیرد، من که بودم و چگونه می‌توانستم؟».این اعتراف یکی از بلندپایه‌ترین مقامات اطلاعاتی رژیم، نشان می‌دهد که فساد در دربار نه یک استثنا، که یک رویه بود. رویه‌ای که خود شاه نیز در برابر آن نه تنها ناتوان، که ناخواسته حامی آن به شمار می‌رفت.

افشاگریِ فردوست و علم از ولنگاریِ اشرف

فساد اشرف تنها به قاچاق مواد مخدر محدود نمی‌شد. اسناد و خاطرات نزدیک‌ترین افراد به دربار، تصویری از بی‌بندوباری جنسی او به دست می‌دهند که در نوع خود کم‌نظیر است.حسین فردوست در خاطرات خود فصلی را به روابط جنسی اشرف اختصاص داده است. او می‌نویسد: «اگر قرار شود لیست مردانی که در دوران ۳۷ ساله سلطنت محمدرضا با اشرف رابطه داشتند تهیه شود، علیرغم دشواری و غیرممکن بودن کار، چون حتی خود او نیز ممکن است همه را به یاد نیاورد، مسلماً لیست طویلی خواهد شد».فردوست که از نزدیک‌ترین افراد به شاه بود، این روایت را نه از روی شایعه، که از مشاهدات و اسنادی که در اختیار داشت، بیان کرده است. او توضیح می‌دهد که اشرف از نفوذ سیاسی خود برای جذب مردان استفاده می‌کرد و این موضوع در دربار کاملاً علنی بود.قدرت اشرف در حدی بود که محمدرضا در مقابلش نمی‌توانست عرض‌اندام کند. فردوست معتقد است محمدرضا شخصیت این خواهر را مکمل شخصیت خود احساس می‌کرد و در مقابل او ضعف روحی داشت.اسدالله علم، وزیر دربار، در خاطرات خود ماجرایی را نقل می‌کند که نشان‌دهنده ابعاد این بی‌بندوباری است. در جلسه‌ای با وزیر دارایی، مارشال فتح‌الله مین‌باشیان پیشنهاد افزایش کمک‌های مالی به افسران ارتش برای درمان در خارج از کشور را مطرح کرد. در دفاع از پیشنهاد خود گفت: «در مقایسه با پولی که والاحضرت اشرف صرف هرزه‌گی می‌کند، این مبلغ مانند قطره‌ای در برابر اقیانوس است».

از ازدواج‌های رسمی تا روابط پنهان

اشرف سه بار ازدواج رسمی کرد: نخست با علی قوام، سپس با احمد شفیق (یک مصری) و سرانجام با مهدی بوشهری. اما این ازدواج‌ها هرگز نتوانست او را از روابط پنهان و آشکار با مردان متعدد بازدارد.حسین فردوست در مورد ازدواج اول او می‌نویسد: «ازدواج اشرف عجیب بود. رضا شاه، فریدون جم و علی قوام را احضار کرد و شمس و اشرف دخترانش را نیز خواست و گفت، شمس که بزرگتر است اول یکی از این دو را انتخاب کند. او نیز جم را، که خوش قیافه بود، انتخاب کرد و برای اشرف علی‌قوام ماند که هم زشت بود و هم بی‌استعداد در جمیع جهات به جز روابط جنسی. این آزمایش بدی در زندگی اشرف بود و در بقیه عمرش اثر شدید گذارد».او در ادامه می‌افزاید: «اشرف در طول زندگی زناشویی خود با علی قوام، که تا رفتن رضا ادامه داشت، شدیداً از او متنفر بود. با رفتن رضا، اشرف و شمس هر دو از شوهرانشان جدا شدند».

پرویز راجی؛ معشوقی ثابت نه نامزدی رسمی!

در میان داستان‌های پررنگ زندگی اشرف، رابطه‌اش با پرویز راجی، دیپلمات جوان و خوش‌سیمایی که به سرعت در سلسله‌مراتب دربار بالا رفت، از بحث‌برانگیزترین‌هاست. او که در سال ۱۳۴۸ با اشرف آشنا شد، به قدری مورد توجه خواهر شاه قرار گرفت که منابع تاریخی از او با عنوان «زوج غیررسمی» و «معشوق ثابت» اشرف یاد کرده‌اند.پس از انقلاب اسلامی، راجی که بازگشت خاندان پهلوی را غیرممکن می‌دید، سرانجام در لندن با گلی پرتوی ازدواج کرد و صاحب فرزندانی شد. این ازدواج رسمی در پایان عمر، تأییدی بر این حقیقت است که رابطه او با اشرف هرگز یک پیوند زناشویی نبود، بلکه او در تمام آن سال‌ها در مقام معشوقی ثابت و انحصاری برای خواهر شاه حضور داشت، رابطه‌ای که هیچ‌گاه به ازدواج نینجامید و تنها بر پایه شهوت و قدرت استوار بود.

پایان یک رابطه؛ آغاز یک حذف

لئون پالانچیان، مهندس مقاطعه‌کار ارمنی‌تبار و نماینده شرکت هواپیماسازی «سسنا» در ایران، از دوستان نزدیک اشرف بود. او به واسطه ارتباط با دربار، در پیمان‌ها و قراردادهای دولتی شرکت می‌کرد و ثروت هنگفتی به دست آورده بود. از جمله سازندگان جاده هراز بود و در انتهای جاده، کاخی برای اشرف پهلوی ساخته بود.فردوست در خاطرات خود می‌نویسد: «پالانچیان از همه رفیق‌های اشرف، سر بود و راجی در مقابل او صفر بود. قد رشید و صورت زیبایی داشت و بسیار خوش‌تیپ و خوش‌هیکل بود».اما این دوستی، سرنوشت تلخی برای او رقم زد. فردوست ماجرا را اینگونه شرح می‌دهد: «زمانی که قائم‌مقام ساواک بودم، روزی نصیری مرا خواست و گفت: اشرف تلفن زده و می‌گوید پالانچیان را باید دستگیر کنید. بررسی کردم و معلوم شد که پالانچیان به عشق اشرف جواب منفی داده»پالانچیان دستگیر و پس از یک ماه زندانی شدن آزاد شد. اما اشرف دست از او برنداشت. او نقشه‌ای کشید تا پالانچیان را در یک مهمانی در نوشهر به دام بیندازد، در آنجا هم پالانچیان او را از خود دور می‌کند و باز جواب رد می‌دهد».اشرف عصبانی می‌شود و به مأمورین ساواک دستور می‌دهد که هواپیمای پالانچیان را دست‌کاری کنند. همان شب، پالانچیان به همراه مجید بختیار سوار هواپیما می‌شوند و پس از چند کیلومتر پرواز، هواپیما سقوط می‌کند و هر دو کشته می‌شوند.

کشفیات ممنوعه در اتاق شاهدخت

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، هنگامی که مأموران وارد کاخ‌های خاندان پهلوی شدند، با صحنه‌هایی باورنکردنی روبرو شدند. مصطفی مهذب، از مسئولان حفاظت اموال کاخ‌ها در آن ایام، در خاطرات خود تعریف می‌کند: «رفتیم اتاق اشرف و یک وضعیت عجیب و غریبی دیدیم. آنجا یک ویدئوهایی پیدا کردند که محرمانه بود و افشا نکردند. ویدئوهایی از روابط جنسی اشرف با افراد دیگر که در سریال معمای شاه فقط گوشه‌هایی از آن را نشان دادند».او در بخش دیگری از خاطرات خود فاش می‌کند: «مثلاً یکی از ویدئوهایی که من از گفتنش شرم دارم اما برای ثبت در تاریخ می‌گویم، فیلمی بود که در آن اشرف با حیوان خانگی‌اش رابطه جنسی برقرار می‌کند؛ در آن کمد، پُر بود از این چیزها».این اسناد که توسط نیروهای انقلاب کشف شد، نشان می‌داد فساد در خاندان پهلوی تا چه حد پیش رفته بود. فسادی که نه فقط در قاچاق مواد مخدر، که در منجلاب انحطاط اخلاقی نیز غرق شده بود.

شاهدختی که تاریخ را شرمگین کرد

نقاب که کنار می‌رود، جزیرگی نمی‌ماند، جز حقیقت. اشرف پهلوی سال‌ها در پسِ عنوان‌های درخشان «شاهدخت روشن‌فکر» و «نماد پیشرفت زنان ایران» پنهان شده بود، تا آن‌جا که خود نیز گمان می‌کرد این نقاب به صورتش چسبیده است. اما تاریخ، برخلاف دربار، سانسور نمی‌پذیرد.اسناد ساواک، اعترافات نزدیک‌ترین دوست شاه، گزارش‌های پلیس بین‌الملل و صفحات بریده‌شده مجلات معتبر جهان، تاروپود این نقاب را از هم گسستند. آنچه بر جای ماند، تصویر زنی بود که در چمدان‌هایش هروئین جاسازی می‌کرد، با مافیا معامله داشت، لیست بلندی از ارتباط با مردان را در کارنامه خود ثبت کرده بود، معشوقان ثابتی داشت که برای انحصارطلبانه نگه داشتنشان مأموران ساواک را به تعقیب آنها می‌گماشت و اگر کسی به خواسته‌اش تن نمی‌داد، به دستور او سربه نیستش می‌کردند.
رژیمی که خود را «دژ مستحکم مبارزه با مواد مخدر» و «تمدن بزرگ» می‌خواند، در بالاترین سطوح، به مرکز ترانزیت مواد مخدر تبدیل شده بود. همان حکومتی که قاچاقچیان خرده‌پا را به جوخه‌های اعدام می‌سپرد، برای خواهر دوقلوی شاه مصونیت دیپلماتیک فراهم می‌کرد تا هروئین جابه‌جا کند.این دوگانگی، خلاصه تمام آن چیزی است که رژیم پهلوی درباره آن ساخته شده بود: نمایشی بزرگ با نقاب‌هایی از جنس تمدن و پیشرفت، که پشت آن چیزی جز فساد و تباهی نبود.
اسناد ماندند تا روایت واقعی را فاش کنند. همان‌طور که در روزهای پایانی رمضان برای خوشآمد شاه، رویت ماه را جعل کردند، برای حفظ آبروی خاندان سلطنتی، صفحات تاریخ را هم بریدند.اما حقیقت، همیشه راهی برای ماندن پیدا می‌کند و سرانجام، این تاریخ بود که نقاب را از چهره شاهدخت قاچاقچی کنار زد.و اینک، همان‌که خود را الگوی زنان ایران می‌خواند، در دفتر تاریخ به‌عنوان نماد فساد و بی‌پروایی ثبت شد.
16:51 - 2 اسفند 1404
روایت‌های مردمی
استان ها
کرمان

6 بازنشر15 واکنش
50٫5k بازدید




2 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌محمدرضا داورپناه‌
@user1708029314602 اسفند 1404
در پاسخ به @Bahador313
فعلا که این خاندان ايستگاه ملت رو گرفتند و فکر و ذکر همه شدند ، فکر نان باشیم که خربزه آب است