بازخوانی سریالهای جنگی| «دولت مخفی» و آن چه در زندانهای عراق می گذشت
مجموعه تلویزیونی «دولت مخفی» به کارگردانی مشترک راما قویدل و عبدالحسن برزیده و به تهیه کنندگی مرحوم حمید آخوندی و علیرضا جلالی در سال 92 از شبکه دو پخش شد. محوریت این سریال قصه رزمنده های ایرانی بود که به دست عراقی ها اسیر شده بودند.
خبرگزاری فارس ـ پیغام فتح؛ ویژه نامه چهلمین سالگرد آغاز دفاع مقدس:نشان دادن زندان عراق در آثار نمایشی به ندرت اتفاق می افتد و شاید کمتر کارگردانی به این سمت برود و آنهم به دلیل این است که اجرا و درآوردن سکانس های زندان، اردوگاه و از همه مهمتر شکنجه هایی که روی رزمنده های ایرانی توسط سربازان عراقی انجام می شد، به سختی های این شکل کارها می افزاید. از طرفی بخش ممی از این سریال به اسارت رزمنده های ایرانی در زندان های عراقی می پردازد. مجموعه تلویزیونی «دولت مخفی» که در سال ۹۲ از شبکه دو پخش شد، در دو فصل ایران و عراق تصویربرداری شده بود. این سریال جزو یکی از آثار دفاع مقدسی تلویزیون است که جنگ را از زاویه ای دیگر رصد کرده و به آن پرداخته است. در این گزارش مروری داریم روی جزئیات این سریال در گفت و گو با برخی عوامل آن. ** ماجرای زندگی سعید در بستر داستان پژمان بازغی نقش سعید را در این سریال بازی می کند و نقش مقابلش پروانه با بازی لاله اسکندی تصویر شده است. اصغر با بازی کاو خداشناس دوست صمیمی سعید است که در شمال کشور زندگی می کند و سعید که با شروع جنگ پدرش به جبهه رفته و مفقود می شود و با شروع جنگ او به شمال رفته و خانه ای می گیرد تا خانواده اش در آنجا زندگی کنند و خود به مناطق جنگی برمی گردد. از طرفی پروانه خواهر همسر اصغر است و سعید از سال ها پیش به پروانه علاقه مند شده است و او را به نامزدی خود در می آورد.
** تغییر نام سعید در اردوگاه در یکی از عملیات ها سعید به همراه عده ای دیگر از رزمنده ها اسیر عراقی ها می شوند و حدود ده سال در زندان ها و اردوگاه عراق زندگی می کنند او بعد از شهادت اصغر، نام او را برای خود انتخاب می کند و در هیچ جا نمی گوید که نامش سعید است! به همین خاطر است که به خانواده او اعلام می کنند سعید به شهادت رسیده است. ** قصه هایی که در واقعیت بسیار تکرار شد شاید این نوع قصه ها در همان سال های جنگ به کثرت دیده می شد، خانواده های شهدا و حتی مفقودینی که پسرشان زنده بودند و اسیر شده بودند اما هیچ کس از آن خبری نداشت و به خانواده ها اعلام می شد که فرزندتان به شهادت رسیده اما در واقع اینطور نبود و پسرشان در دست عراقی ها اسیر شده بود. ** آسیب هایی که خانواده های جنگ زده متحمل شدند در قصه دولت مخفی هم شاهد چنین ماجرایی هستیم. زمانیکه خبر شهادت سعید را به خانواده اش می دهند همسرش بیش از همه بی تابی می کند. در سکانسی که فقط یک قاب عکس و لباس از سعید را داخل قبر می گذارند و روی آن خاک می ریزند، با بی تابی های شدید پروانه مواجهیم. بعد از آن پروانه قصه دولت مخفی دچار حملات شدید افسردگی می شود و بخشی از حافظه خود که مربوط به سعید است را از دست می دهد. در اصل در بخشی از این سریال مخاطب شاهد آسیب هایی است که به خانواده این افراد در اثر جنگ وارد می شود.
** راما قویدل و کارگردانی که در اجرا موفق بود قویدل در این سریال یکی از بهترین اجراهای خود را داشته است و تا حد امکان سعی کرده در میزانسن و نوع کارگردانی قصه قوی عمل کند او که این شب ها سریال ایلدا را روی آنتن دارد، عملیات ۱۲۵، شاید برای شما هم اتفاق بیفتد، دیوار شیشه ای، خانواده دکتر ماهان از سایر سریال هایی است که این کارگردان برای تلویزیون ساخته است. ** جلالی: قصه های اسرای جنگی واقعی بود/ سختی های کار در اردوگاه عراقی ها «علیرضا جلالی» تهیه کننده سریال «دولت مخفی» در گفت و گو با خبرنگار فارس، درباره سختی های تولید چنین سریال هایی برای تلویزیون، گفت: این سریال از لحاظ تولیدی کار سخت و نفس گیری بود از این جهت که روایت این زمان از جنگ و اسرا کار ما را سخت می کرد. وی ادامه داد: از ابتدا قرار بود موسسه پیام آزادکان در این سریال مشارکت کند اما به خاطر شرایط بد مالی که آن زمان داشتند مشارکت نکرد و تلویزیون و آقای بخشی زاده به عنوان مدیر شبکه دو که از آزاده ها هم بودند از این کار حمایت کردند و هر کجا هستند خدا خیرشان دهد. جلالی در ادامه نیز بیان داشت: بخش دوم این سریال در هوای بسیار سرد در منطقه شهریار ضبط شد و از این نظر بچه های گروه واقعا اذیت شدند اما پای کار ایستادند و کار را به نتیجه رساندند و از آقای قویدل و برزیده نیز برای کارگردانی این دو بخش کار تشکر می کنم. همچنین همه عوامل از جمله بازیگران در شرایط بد مالی تحمل کردند و کار را به نتیجه رساندند.
بارها گفتم اینهمه تلویزیون پای ما ایستاد و در شرایط مختلف ما را همراهی کرد و این بار نوبت ما است که هوای تلویزیون را داشته باشیم وی با بیان خاطره ای از زمان تولید این سریال نیز گفت: زمانیکه آقای بخشی زاده به لوکیشن سریال آمدند و تازه لباس های رزمنده ها و اسرا آماده شده بود و می خواستیم آرشیو لباس هایمان را ببینند. یک لحظه دیدم آقای بخشی زاده چشم هایش پر از اشک شده و همه را از اتاق بیرون کردم و او این لباس ها را نگاه می کرد و اشک می ریخت و تمام خاطرات دوران اسارت جلوی چشمانش آمده بود. این تهیه کننده درباره منابع تحقیقاتی این سریال نیز گفت: تمام این صحنه ها بر اساس تحقیقات ساخته شده بود چه رزمنده های ایرانی و چه عراقی ها و چه در بخش شمال. برای همه آنها با بسیاری از رزمنده های جنگ صحبت کرده بودیم و خاطره هایشان را شنیده بودیم. جلالی ادامه داد: در زمان جنگ، چند اردوگاه وجود داشت اردوگاه موصل و عنبری ها و ... و ما نمی توانستم همزمان همه اردوگاه ها را در چند بخش نشان دهیم و به همین خاطر آمدیم و ترفندی را به کار بردیم. اردوگاهی تعریف کردیم که اسمی برایش نگذاشتیم و خاطرات اردوگاه های دیگر را از زبان اسرای آنها گرفتیم و آوردیم و در این اردوگاه به تصویر کشیدیم. ** هر رزمنده یک قصه دارد یکی از نکته های دیگر درباره این سریال به تصویر کشیدن قصه های هر کدام از رزمنده ها و اسیرهای ایرانی بود. به طوریکه هر کدام از آنها داستان مجزایی برای خود داشتند.
از جمله اینها می توان به ماجرای اردشیر و خیرالله اشاره کرد ** اردشیر پزشک رزمنده ایرانی ها مهران نائل در این سریال در نقش اردشیر بازی می کرد. پزشکی که برای جنگیدن با عراقی به آنجا رفته بود اما توسط عراقی ها اسیر شده بود و حالا در این زندان به عنوان پزشک عراقی ها را نیز طبابت می کرد. اما همین موضوع باعث شده بود تا سایر رزمنده ها فکر کنند او دستش با عراقی در یک کاسه است و می خواهد با هم علیه ایرانی ها توطئه بچینند. ** روح اله کمانی و اجرای نقشی متفاوت خیراله نیز دیگر بازیگر این اردوگاه بود که نقش آن را «روح اله کمانی» بازی می کرد. شاید یکی از بهترین نقش هایی که کمانی در طول دوره بازیگری اش بازی کرده است همین نقش باشد. رزمنده ای که اصالتا اهل لرستان است و با همان گویش و لهجه تصویری متفاوت از رزمنده ایرانی را نشان می دهد. در سکانسی شاهد این هستیم که قرار است او را ترور کنند، او خود را آماده می کند اما این اتفاق نمی افتد و خیراله دیوانه می شود در همان حالت دیوانگی شهید می شود. ** خبر ارتحال بنیان گذار انقلاب به اسرا یکی از سکانس های این سریال به ارتحال بنیان گذار انقلاب اسلامی ایران برمی گردد. در سکانسی رئیس اردوگاه، اسرا را دور هم جمع می کند و می گوید که می خواهم خبر مهمی را به شما بدهم. خبر او ارتحال امام خمینی (ره) است و اسرا با شنیدن این خبر منقلب شده و همه در حالیکه ایستاده بودند به روی زمین می نشینند و در سوگ این خبر عزاداری می کنند.
** پایان بندی بر اساس واقعیت در پایان این قصه عده ای از اسرا به شهادت می رسند و برخی نیز به وطن بازمی گردند سعید یکی از این شخصیت ها است که بعد از ده سال اسارت در زندان های عراق می خواهد به ایران برگردد. در این میان مواجهه او با همسرش که سالها فکر می کرده سعید شهید شده است، از سکانس های دیدنی کار است. انتهای پیام/ .
09:45 - 27 سپتامبر 2020