تئاتر فجر|تکمیل پروژه نمایشی خلاقانه محمد مساوات در «بیگانه در خانه»
«بیگانه در خانه» نماد هویتهای از دست رفته، مشکلات مهاجرتی و چالشهای آن و در نهایت استحاله انسانها در نقشهای تضادآلود است. این نمایش در قالب فیلم ـ تئاتر همه کسالتباریها و دگردیسیهای مدرن به پست مدرن را به نمایش میگذارد.
به گزارش خبرنگار تئاتر خبرگزاری فارس، نمایش بیگانه در خانه به نویسندگی و کارگردانی سید محمد مساوات از ابتدای دی ماه اجرایش را در تئاتر مستقل تهران آغاز کرد و اکنون نیز در بخش غیر رقابتی تئاتر فجر در سالن اصلی تئاتر شهر به مدت محدود در حال اجرا است در حالیکه تمام بلیتهای آن به فروش رفته و در بخش خارج از ظرفیت اکنون بلیت فروشی میکند. نمایش دارای چهار کاراکتر «رومینا مومنی»، بازیگر نقش زن که قبلتر نیز در نمایشهای این یک پیپ نیست و یافت آباد، «محمد علی محمدی» بازیگر نقش مرد و بازیگر نمایشهای قصه ظهر جمعه و این یک پیپ نیست، «علی حافظ پور»، بازیگر فیلمبردار و «نوید محمدزاده» در نقش پیرزن آلمانی که در اجراهای گذشته «دینو زمام حدده» این نقش را ایفا میکرده است. *داستان از چه قرار است روایتی از یک زن و شوهر مهاجر به کشور آلمان که تلاش دارند زبانشان را تکمیل کنند در یک خانه قدیمی زندگی میکنند، اقامت زن هنوز مشکل دارد به همین خاطر امکان سرکار رفتن برایش مهیا نیست. یک فیلمبردار نیز در خانه این زن و شوهر مهاجر حضور دارد که تمام صحنههای زندگی این زن و شوهر را فیلم تهیه می کند. روایت دیگر از یک پیرزن آلمانی که همسرش را در جنگ جهانی از دست داده است که با این زن و شوهر مهاجر ارتباط میگیرد و یک امانت نیز در منزل آنها میگذارد.
زندگی این زن و شوهر از زمانی که مرد برای امتحان همسرش به عنوان یک شخص ناشناس با گوشی همراهش با همسر خودش ارتباط برقرار میکند، دچار تلاطم میشود و ماجرا به این منوال جلو میرود تا بازی رو میشود و .. *فیلم تئاتر یا تئاتر ؟! نمایش به صورت فیلم ـ تئاتر است البته برخی منتقدان معتقد به این امر هستند و برخی نیز معتقدند که فیلمی در کار نیست، هر چند به اعتقاد من یک فیلم ـ تئاتر را در این کار مشاهده میکنیم کاراکتر فیلمبردار از همه جزئیات خانه فیلمبرداری میکند و روی پرده در نمایش نشان داده میشود، پایین پرده نیز زندگی معمولی این خانواده در قالب دکور یک خانه و لوازم آن طراحی شده است. تا نیمههای نمایش ابهام برای حضور این پیرزن و فیلمبردار در منزل این زن و شوهر زیاد است اما پس از آن خیلی از اتفاقات و مسائل رو میشود، از جمله مشکلات شخصیتی مرد این خانواده، ارتباطات غیر عمیق زن و شوهر و همینطور دور شدنشان از یکدیگر تا اینکه به یک غریبهای برای هم تبدیل میشوند، مشکلات هویتی و مهاجرتی و همینطور رفت و آمد بیگانگان در خانه آنها به طوریکه دیگر فضای خانه برایشان امن نیست و خانه که سمبل و مظهر آرامش است، برای این زن و شوهر آرامشی به بار نمیآورد.
مرد تصمیم به خودکشی دارد، زن نحوه ارتباط صحیح با همسرش را نمیداند، یک بیگانه مدام در خانه آنها رفت و آمد میکند و یک فیلمبرداری که مدام از یخچال شیر برمی دارد و میخورد یا دستکشهایش را روی میز آشپزخانه جا میگذارد!؟ زبان نمایش آلمانی و فارسی است ، پیرزن آلمانی صحبت میکند و با صدای گوشخراشی آواز میکند و به واقع که نوید محمدزاده به درخشانی از پس این نقش برآمده است و تا انتها نیز مشخص نمیشود که یک مرد ، این نقش را ایفا میکند اِلِمانهای زیادی در نمایش وجود دارد که از جمله آنها کله گوزن است که پیرزن آلمانی آن را در منزل این زن و شوهر به امانت گذاشته و مرد مهاجر نیز یکی از همین کله گوزن را برای زنش از مسافرت به سوغات آورده است. *بی هویت و تنهایی در زندگی زناشویی حس تنهایی و غربت عمیق در بین این خانواده مهاجر موج میزند تا جایی که دیگر زن و مرد با فضای مجازی با هم صحبت میکنند، نقشهای متفاوتی در گوشی برای هم بازی میکنند و این بی هویتی در زندگیشان نفوذ میکند. بی هویتی که به یادگار آمده از جامعه مدرن است. در این کار شاهد هستیم که مرد مهاجر هنوز در فضای دنیای مدرن ، افسردگیها و تنشها و فضای مالیخولیک آن گیر کرده است هر چند نحوه صحبت کردن او به اقتباس از دنیای کلاسیک گذشته است به نوعی که انگار به شیوه فیلمهای کلاسیک و دوبلههای آنها صحبت میکنند.
شاید برخی معتقد باشند که کار اقتباس گرفته از یک فیلم سینمایی کلاسیک از آثار هیچکاک باشد و برخی سکانسهای کار از جمله سکانس حمام هیچکاک نیز در این نمایش تکرار شده است حتی اگر اینطور هم باشد باز هم برای تماشاگر نمادساز و جریان ساز است یکی از نکات جالب و خلاقانه کار سکوت 5 دقیقهای در دو سوم اجرای کار است، مخاطب شاید در این میانه و در تاریکی به فکر فرو برود و مباحث نمایشنامه را در ذهن خود تجزیه و تحلیل کند هر چند اجرای نمایش بیش از دو ساعت و نیم زمان برده و بازیگران با بازی درخشانشان به خوبی توانستهاند از پس نقشها بر بیایند اما همین آنتراکت پنج دقیقهای برای بازیگران نیز تأثیرگذار است. «بیگانه در خانه» هم میتواند آقای فیلمبردار، هم پیرزن همسایه، هم کله گوزن و هم مخاطبی باشد که در زندگی این زوج سرک میکشد. در بخشهای مختلف نمایش ، مساوات برای ما زاویه دیدهای مختلف میگذارد، حتی طرحهای ذهنی مخاطب را از بین میرود، یعنی تا مخاطب میخواهد نتیجه گیری از یک بخش کند به سرعت این نتیجه گیری را در ذهن خراب میکند و این همان تناقض و اندیشهای است که در ذهن مخاطب ایجاد میکند. سید علی تدین صدوقی، منتقد درباره این نمایش مینویسند: در نمایش «بیگانه در خانه» شاهد هستیم که در نهایت زن و مرد به نوعی استحاله و دچار از خود بیگانگی میشوند. نمایش «بیگانه در خانه» از همان ابتدا یعنی از عنوان اثر یادآور فیلمهای هیچکاک است و در روند نمایش و در جای جای آن هم به بعضی فیلمهای هیچکاک مانند «روانی» و...
اشاره میشود «بیگانه در خانه» در واقع تلفیقی از فیلم و تئاتر است؛ البته بیشتر فیلم . دکور نمایش که با دقت طراحی و ساخته شده و یک خانه قدیمی در آلمان را با جزئیاتش نشانمان میدهد، در همان ده دقیقه اول تازگی خود را از دست داده و تکراری میشود. در واقع تماشاگران بعد از دقایقی دیگر توجهی به دکور و طراحی صحنه ندارند؛ مضاف بر اینکه با فاصلهای که دکور با تماشاگران دارد، جزئیات داخلی خانه خیلی مشخص نسیت. پر واضح است که طراحی صحنه و دکور بر اساس ایده کارگردان یعنی فیلمبرداری از زوایای درونی دکور ساخته شده است. دوربین در جای جای خانه میگردد و ما بخشهایی از خانه را که اصلاً قابل رویت نیست، مانند راهرو، داخل دستشویی و حمام در فیلم و بر روی پرده بالای دکور میبینیم. خب، این دیگر نه تلفیق فیلم با تئاتر یا «فیلم تئاتر» و یا «تئاتروگرافی» بلکه در واقع یک فیلم است که میباید در سینما نمایش داده شود نه در تئاتر.استفاده از فیلم در تئاتر میباید بر اساس خواست ذاتی و ماهوی و دراماتیک متن واجرا باشد . اگر قرار است بگوئیم ما فیلم هم میتوانیم بسازیم و کارگردان فیلم هم هستیم، خب چه دلیلی دارد که در تئاتر این را به محک بگذاریم و تجربه کنیم. اگر برویم فیلم بسازیم راحتتر است.مخاطب این اثر بیش از دو ساعت شاهد نمایشی است که یک ساعت آن اضافه به نظر میرسد . حرفهای تکراری و گاه کلیشهای ریتمی کند و ایستا را ایجاد کرده است.
همچنین اکتهای بیرمق از مسواک زدن گرفته تا ایستادن و صحبت کردن و سیگار کشیدن و دست در جیب کردن این ایستایی را در فضای نمایش دامن میزند جغرافیای اثر موضوع پرسشبرانگیز دیگر در ارتباط با این نمایش است. اساساً اگر مکان نمایش مثلاً در تهران بود و یا هرکشور دیگری چه اتفاقی میافتاد؟ پرواضح است که دیگر مسئله جنگ جهانی دوم و پیرزن و شوهرش و... بلا استفاده میماند و دیگر بود و نبودش در اصل ماجرا چندان تفاوتی نداشت. اگر بخواهیم ابعاد فلسفی و روانشاسانه به نمایش بدهیم از اصل دور افتادهایم و بیجهت آن را پیچیده کردهایم. خیلی ساده میتوان گفت آن بیگانه در خانه هر دوی این زن و مرد هست. این زوج بر اثر گذشت زمان برای هم تکراری شدهاند و بیگانه. چون فقط با یکدیگر روزگار میگذرانند یا مجبورند که در کنار هم به عنوان زوج زندگی کنند، در حالی که هرگز نتوانستهاند یکدیگر را بشناسند و به عمق روح و احساسات یکدیگر نفوذ کنند و در واقع از درک وشناخت هم عاجزند. شاید ابتدا از خود بیگانه شدهاند وسپس از یکدیگر. حالا البته به زعم نویسنده وکارگردان نیاز به یک کاتالیزور در زندگی دارند؛ یک شوک که آنها را از این تکرار و خمودگی در زندگی بیرون آورد. مرد در ذهنش به زن شک دارد یا شاید میخواهد مطمئن شود که همسرش هنوز به او وفادار است و خیانت نمیکند. پس یک پیج دروغین میسازد و با نام و مشخصات مردی دیگر با زن خود ارتباط بر قرار میکند.
زن که انگار هوا و روحی تازه در زندگیاش دمیده شده، آرام آرام تغییراتی که مرد از او میخواهد انجام میدهد و ادامه ماجرا در نهایت اینکه نمایش در قیاس با این یک پیپ نیست، محمد مساوات تکامل یافته است ، تکلیف بازیها، آغاز و پایانها مشخص است و در نهایت نیز شگفتی اجرای نوید محمدزاده در نقش پیرزن آلمانی برای مخاطبان جالب است. انتهای پیام/.
11:15 - 14 بهمن 1398