انتظار مردم رشید، از حکمرانی بلوغ یافته!

مردم ایران، سطح جدید از بلوغ و ایفای نقش در حکمرانی، و استحکام حاکمیت را رقم زده‌اند؛ و سطح عالی‌تری از فضای حکمرانی را بوجود آورده‌اند. اما هنوز به نظر می‌رسد که هنوز، کنشها و واکنشهای برخی از مسئولین، در سطح ساختارهای حکمرانی سنتی، و نگاه به مردم در سطح سیاهی لشگر، و حامیان حکومت باقی مانده است.

اشاره

این یادداشت را در روز دوم آتش بس نوشتم، اما دستم روی کلید انتشار نرفت. فکر کردم با این حماسه و شوری که ایجاد شده، و اتحاد مردم و دولت، و پایمردی دولت در دفاع از خواسته های مردم، شاید این حرفها باعث نگرانی شود. اما با گذشت زمان، شاهد افزایش نگرانی و دغدغه های مردم، به صورت نمائی شدم؛ و احساس می کنم جای سکوت نیست.

مردمی که حماسه ساختند

حماسه ای که مردم خلق کردند، و مبعوث شدن مردم توسط خداوند، معجزه ای است در یوم الله این دفاع مقدس!این حماسه سازی مردم، نشان دهنده رشد مردم، در تسلط عقلانیت بر هیجان، فهم ابعاد مختلف مسائل سیاسی و اجتماعی میدان، فهم زمینه های فتنه، فهم رفتار مناسب در زمان فتنه، و اراده پولادین برای عمل صحیح در شرایط دشوار در حرکت در مسیر حق، و استقامت در این مسیر است. مردم در این مسیر، نه در جایگاه مردمی تابع دستورات یک حکومت، بلکه کسانی که خود را در جایگاه صاحبان و تولیت یک حکومت دانسته، و جانانه از آن دفاع می کنند، قرار گرفته‌اند.

مشارکت مردم در حاکمیت از ابتدای انقلاب تا کنون

ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی ایران، نظامی مردمی بوده و هست. نقش مردم از ابتدای انقلاب، قابل مقایسه با هیچ نظام و کشور دیگری نیست. هیچ کشوری، مردم را در این حد، محور خود قرار نداده است. در اغلب انقلابها، تنها چند سال پس از انقلاب، با شکل گرفتن و استحکام نظام رسمی حکومت، نقش مردم به تدریج کاهش پیدا می کند، و مردم تنها به عنوان شهروندان کشور و حکومت محسوب می شوند. در تعریف دموکراسی غربی نیز مردم حداکثر در نقش انتخاب کننده متولیان عمل می کنند، و پس از انتخاب متولیان، مردم به دنبال کار خود رفته و به عنوان شهروند، زندگی روزمره خود را می کنند.
اما جمهوری اسلامی ایران، از یک سو، چه با ایجاد نهادهائی نظیر بسیج، جهاد سازندگی (در دوران دهه اول انقلاب)، و نیز با ایجاد نهادهای غیر رسمی نظیر هیئات، مساجد، گروههای جهادی و نظایر آن، بستر مشارکت و فعالیت مردم را فراهم کرده و می کند. در سوی دیگر با درگیر کردن و مطالبه کردن از مردم برای مشارکت سیاسی در امور حاکمیت و حکومت، و تاکید مکرر بر لزوم بیداری و بصیرت سیاسی و اجتماعی آحاد جامعه، زمینه حضور مردم در عرصه حکومت و حاکمیت را دنبال می کند. این مطالبه یک شعار نبوده است. مرور تاکیدات مکرر امام خمینی و امام شهید در این زمینه، که رحمت الهی بر هر دوی آنها باشد، این موضوع را روشن می کند. در سوی سوم، مردم با حضور در اجتماعات مختلف، از نماز جمعه و نماز عید گرفته، تا راهپیمائی های قدس و بیست و دو بهمن، و در موارد خاص نظیر نهم و نیز و بیست دوم دی ماه، ایفای نقش می کنند. و در سوی چهارم، نظام با درگیر کردن مردم در فعالیتهای جامعه، در نهادهای متعارف نظیر بازار، و با بسترسازی برنامه ها و قوانین نظیر اصل 44 قانون اساسی، زمنیه فعالیت عملی جامعه را فراهم می کند. در همه این ابعاد مشارکت مردمی، نظام جمهوری اسلامی و ملت ایران، سطوح مختلفی از همبستگی ملی و ایفای نقش مردم را تجربه کرده و می کنند. از سطح مشارکت مردم در حد دموکراسی معمول برای انتخاب گرفته، تا حضور میدانی در عرصه های خدمت رسانی و گرداندن امور جامعه، تا حضور در عرصه سیاست ملی و بین المللی.

سطح جدیدی از ایفای نقش مردم

اما در یک و نیم ماه گذشته در دفاع مقدس سوم، ملت ایران و نظام حکمرانی ایران، سطح جدیدی از مردمی شدن و ایفای نقش مردمی را تجربه کرده‌اند.در حقیقت، مردم، در این ایام، با هوشیاری و ورود به موقع و جدی به میدان، ترکیب متفاوتی از معادلات ایفای نقش مردمی را در حکومت(Government)، حاکمیت(Sovergienty)، و حکمرانی(Governance)، نسبت به دورانهای قبلی، رقم زده‌اند. حضور مردم در دفاع مقدس سوم، دستگاه معادلات متفاوتی را در تعامل حاکمیت و ملت تعریف کرده است. در این دستگاه معادله، مردم، طیفی از نقشها و وظایف متعارف رهبری (Leadership) را، در شور آفرینی، ایجاد انگیزه در جامعه (به شکل نوع جدیدی از خود انگیختگی)، خود سازماندهی، ترسیم اهداف و راهبردهای کلان در تعیین مسیر حکومت و جامعه، و نظارت و مراقبت بر عملکرد صحیح متولیان و مجریان را خود در عرصه میدان بر عهده گرفته، و دشواریهای آن را نیز به دوش کشیده‌اند.مردمی که در عین قرار گرفتن در شرایط جنگی، و از دست دادن عزیزترین فرد و رهبر محبوب خود، در یک ترور ناجوانمردانه، و هجوم بزرگترین قدرت نظامی جهان به همراه سفاک ترین جنایتکاران به مردم کشور، شوری عجیب را هر شب در میادین و خیابانها رقم می زنند.

حیرت دنیا از رفتار مردم ایران

شاید فهم این موضوع برای افرادی که در این میدان و این کشور نیستند، و نیز برای علوم اجتماعی رسمی و کلاسیک، دشوار و غیر قابل توضیح باشد، که چگونه مردم در چنین شرایط دشواری، در میدان با شور و نشاط و هیجان و امید، در عین خشم و ناراحتی از دشمن، و غم و اندوه، حضور پیدا می کنند. علیرغم اینکه این مردم عزادار یک عزای عظیم هستند، اما یک مشاهده کننده بیرونی، از این حضور میدانی، به جای برداشت یک عزاداری، برداشت یک تجمع حماسی و هیجانی برای یک بسیج اجتماعی را دارد.تقریبا در همه کشورها، تنها وقوع یک حادثه سخت، یا بمباران محدود، یا ترور مسئولان، منجر به هجوم مردم به فروشگاهها و پمپ بنزینها، و تلاش به ذخیره ملزومات در منازل شده، و بحران تامین کالای اساسی و توزیع آن، و شکل گرفتن بازارهای سیاه را در آن کشور رقم می زند. اما در کشور عزیزمان، نه تنها چنین اتفاقی نیفتاد (مگر در به صورت محدود در پمپ بنزینها برای مدت تنها دو سه روز – که آنهم بیشتر ناشی از ضرورت سفر مردم از شهرهای بزرگ بود، که توسط دولت نیز توصیه شده بود)، بلکه برعکس، مردم در تامین مواد مورد نیاز سایر مردم، و تهیه بسته های غذائی به صورت نذورات و موکبها، و کمک به مردم آسیب دیده از جنگ، پرداختند. این پدیده عجیبی است که متاسفانه حتی در رسانه ها و تحلیلها هم به آن کمتر پرداخته شده است.
تقریبا در همه کشورها، با وقوع جنگ، سیل فرار از آن کشور، و مهاجرت اتفاق افتاده، و در مجاری خروجی کشور، صفهای طویل تشکیل می شود. اما این اتفاق نه تنها نیفتاد، بلکه در موارد متعددی، شاهد مهاجرت معکوس ایرانیان خارج از کشور، برای حضور در میدان بودیم. مردمی که در زیربمباران، استوارتر شده، و با تقدیم شهدای خود، مصمم تر در میدان ایستاده اند. صحبت قدرتمند مادری که در حال انتظار برای رسیدن 8 شهید خانواده خود، در میدان، بدون آوردن خم بر ابرو، بر استواری جامعه و مسئولان در این دفاع مقدس تاکید می کند (اینجا، و اینجا، و اینجا را ببینید)، از جایگاه یک رهبر در پیشاپیش حرکت جامعه به سوی قله بیان می‌شود.

مردمی که رهبرند!

مردم در حضور میدانی خود، که به صورت خودجوش و خودسازمانده اتفاق می افتد، به ترسیم مطالبات از متولیان و مسئولان، برای رفتار قاطع در پاسخگوئی به دشمنان، و استواری در این مسیر پرداخته، و همانند یک رهبر، ضمن ایجاد انگیزه و ترغیب مسئولان به پایداری، سیاستها، خطوط قرمز و راهبردهای حکومت و نظام را مشخص کرده و اعلام می کنند. اینها در دانش مدیریت، همه از نقشهای رهبری است. همانطور که خوانده شدن یک نوجوان 13 ساله توسط امام خمینی کبیر به عنوان رهبر، اغراق نبود (که برای همه روشن است که اصولا امام خمینی اهل اغراق نبود)، خواندن مردم در این دفاع مقدس به عنوان رهبر، توسط امام سید مجتبی خامنه‌ای عزیز نیز اغراق نیست، و حقیقتی در کف میدان را بیان می کند. این یک تعارف نیست، بلکه توصیفی مبتنی بر تعریف نقشهای متعارف رهبری، در علم مدیریت و علوم انسانی است.

انتظارات عمیقتر مردم در بافت حکمرانی ارتقاء یافته

اما این حقیقت، روی دیگری هم دارد. وقتی از جایگاه مردم، در دستگاه معادلات ابرانگاره (پارادایم) متفاوتی از حکمرانی صحبت می کنیم، قواعد تعامل حکومت با مردم، و قواعد تحلیل ابعاد حاکمیت را نیز باید به صورت متفاوتی ترسیم کنیم. نمی توان انتظارات مردم آگاه، خودانگیخته، خودسازمانده، و فرهیخته حاضر در میدان را، همانند انتظارات مردمی که فقط حامی و رای دهنده به یک حکومت هستند، به صورتی یکسان برآورده کرد. قانع کردن این مردم، قاعدتا بسیار دشوارتر و پیچیده‌تر خواهد بود. همانطور که حضور خودانگیخته و حماسی مردم، حمایت محکم و استواری برای نهادهای حکومتی و متولیان است، سازمان حکومت و متولیان نیز باید نظام حکمرانی را بر اساس این حضور، تنظیم و اداره کنند؛ و بتوانند مردم را در عرصه تصمیم گیری و اجرا، نیز مشارکت داده، تا درگیر کردن این مردم در حرکت یکپارچه جامعه و حکومت، در مسیر به سمت قله، تداوم پیدا کند. بخصوص توجه به این نکته بسیار مهم است، اگر در مردمی که با تمام وجود، در استوار کردن یک حاکمیت ملی، بپا خواسته‌اند، به واسطه عملکرد نامناسب حکمرانان در مسائل بنیادین و ارزشهای ملی و دینی، رنجشی ایجاد شود، این رنجش، می‌تواند منجر به واکنش شدیدتر و عمیق‌تری به حکمرانان، نسبت به جوامع دیگر، شود. در این حماسه، مردم سیاهی لشگر نیستند. مردم با عقل و درایت، و همت و اراده وارد این میدان شدند. اگر معجزه این حماسه را باور داریم، حالا باید به جایگاه آنها در تنظیم معادلات نظام و مدیریت و رهبری نظام، با چشم دیگری نگاه کنید.

انتظاراتی که در ایام آتش بس، برآورده نشد!

بر همین اساس، اطلاع رسانی به مردم، و نیز قانع کردن مردم، در این میدان نیز متفاوت خواهد بود. اتفاقی که در پدیده آتش بس، و اعلام آن به جامعه افتاد، و تشطط برداشت از مسئله، که به صورت تقریبا بلافاصله در میدان جامعه، در بین مردم ایجاد شد، نمونه ای از این مسئله است. برخلاف دوره پیش از آتش بس، که سخنگوی نیروهای مسلح، هر روز، جزئیات وقایع و عملیات دشمن و ما را به مردم اعلام می کرد، در این دوره، مردم از جزئیات روند دیپلماسی به صورت منظم مطلع نمی شوند. در پاسخ به این پنهان کاری، در بسیاری از مقالات و سخنان مسئولان، از مسئله لزوم پنهانکاری تصمیمات در جنگ و دیپلماسی صحبت به میان می رود. لزوم عدم شفافیت در جنگ و دیپلماسی، در برخی از موارد، کاملا روشن است. کسی ادعای این را ندارد که همه اطلاعات جنگ و مدیریت پشت صحنه و دیپلماسی، باید به صورت آشکار به مردم منتقل شود. اما بسیاری از موارد، این پنهانکاری ضروری نیست. واقعیت این است که این توجیه، مردم را قانع نمی کند.
وجه دیگری از حقیقت ماجرا این است که با توجه به تجربیات قبلی، مردم بعضا به برخی از دیپلماتهای خودمان اعتماد، یا بهتر است بگوئیم اطمینان، ندارند. این واقعیتی است که نمی شود انکار کرد. از حسن نیت، تلاش شبانه روزی و از خود گذشتگی و جانفشانی مسئولین و خانواده هایشان، با خبریم و از آنها قدردانی و به آنها اعتماد می کنیم. اما از اشتباه کردن مسئولین در برخی از تصمیمات راهبردی که سرنوشت کشور را تعیین می کند، همانند آنچه که بعضا در قبل رخ داده است (از برجام گرفته تا موارد دیگر)، نگرانیم. جالب این است که در مذاکرات، چیزهائی از جزئیات مذاکرات که به بیرون درز می کند، معمولا از مجرای طرف دیگر است. حتی گاهی اوقات مذاکره کنندگان طرف ما، برخی از شایعات مطرح که از طرف دیگر به بیرون درز کرده است را ابتدا انکار می کنند، اما پس از مدتی، صحت وقوع آنها اثبات می شود.
مثلا در خبر ماجرای شب دوم آتش بس و اینکه قصد داشتیم که به اسرائیل برای جنایاتش در لبنان پاسخ دهیم، اما پاکستان واسطه شد و متعهد شد که آمریکا، اسرائیل را در حمله به لبنان مهار می کند (که دیدیم که نکرد!). حالا این واسطه‌گری درست یا غلط هم که باشد، هم مسئولان ما خبر دارند، هم آمریکا و اسرائیل خبردار می شوند، و فقط به مردم ایران اطلاع داده نمی شود! آیا تنها کسی که نامحرم است، مردم هستند؟ همین مردم اگر از طریق خبرگزاریها و رسانه های غیر ملی، از این موضوع مطلع شوند، بهتر است؟! حتی اگر این خبر کذب هم باشد، آیا مسئولان حداقل نباید آن را به صورت روشن تکذیب می کردند؟! در این روزها هم اخبار وقایع رخ داده مهم در مذاکرات مرحله قبل، و مطرح شدن احتمال وقوع مذاکرات جدید، و آمدن و رفتن پیام آورهای منطقه‌ای، بدون روشن کردن افکار عمومی مردم عزیزمان در این میان، از نظر مردم قابل قبول به نظر نمی‌رسد.

آیا برخی مسئولین از مردم عقب افتاده‌اند؟

مردم ایران، سطح جدید از بلوغ و ایفای نقش در حکمرانی، و استحکام حاکمیت را رقم زده‌اند؛ و سطح عالی‌تری از فضای حکمرانی را بوجود آورده‌اند. اما هنوز به نظر می‌رسد که هنوز، کنشها و واکنشهای برخی از مسئولین، در سطح ساختارهای حکمرانی سنتی، و نگاه به مردم در سطح سیاهی لشگر، و حامیان حکومت باقی مانده است. الحمد لله رب العالمین.
23:43 - 26 فروردین 1405

1 بازنشر
39٫1k بازدید


2 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌مخالف تعصب‌
@mokhaleftasob3 ساعت پیش
انتظار مردم رشید، از حکمرانی بلوغ یافته: مهر روی پیشانی مانده.پدربزرگ من 70 سال نماز واجب خوند و نماز شبش رو هم میخوند من رد مهر روی پیشانی ایشون ندیدم هیچ وقت

@Saeid54322 ساعت پیش
نبایدانتظارداشت جزییات مذاکره بیان بشه.آمریکا هم ازجزئیات مذاکراتش نمیگه.نکته اینجاست که مذاکره درجریانه اما مسئولین کلاانکار میکنن!احتمالا چون صلاح میدونن فقط اگربه نتیجه مطلوب رسید به مردم بگن. امااگه خوب نشدانکار میکنن و میگن مااصلا سمت آمریکا نرفتیم.به نوعی رعایت حال مخالفین مذاکره رو میکنن