گرانی‌ها؛ افسانه‌ی نقدینگی یا رازِ سر به مُهرِ دلار و جهانی‌سازی؟

واقعاً کسی نمی‌داند در پسِ پرده‌ی این گرانی‌های نفس‌گیر چه می‌گذرد؟ یا حقیقت آن‌قدر تلخ است که برخی ترجیح می‌دهند آن را در انبوهی از واژه‌های فریبنده، نمودارهای آراسته و تحلیل‌های بی‌جان دفن کنند؟بیایید کمی به عقب برگردیم؛ به همان روزهایی که جماعتی با چهره‌ای حق‌به‌جانب، با صدایی رسا و یقینی آهنین فریاد می‌زدند:**«دلار هیچ نقشی در تورم ندارد؛ مقصر اصلی فقط نقدینگی است!»**حالا بفرمایید؛ امروز که آتش گرانی از دیوار خانه‌ها بالا رفته، امروز که سفره‌ی مردم هر روز کوچک‌تر می‌شود، امروز که قیمت‌ها چون موجی سرکش، بی‌امان بر زندگی مردم می‌کوبند، دقیقاً چه چیزی تغییر کرده است؟آیا نقدینگی یک‌شبه طغیان کرده؟ آیا ناگهان دریایی از پول بی‌پشتوانه به بازار سرازیر شده؟ یا حقیقت، جای دیگری پنهان شده است؛ در همان جایی که سال‌ها تلاش کردند نگاه مردم به آن نیفتد؟واقعیت اقتصاد را باید در رنگ‌پریدگی سفره‌ها دید، در شرمندگی پدران، در اضطراب مادران، در نگاه کودکی که خواسته‌اش پشت ویترین گرانی جا مانده است؛ نه در نمودارهای بزک‌شده، نه در فرمول‌های بی‌روح، نه در واژه‌هایی که برای پنهان کردن درد مردم اختراع شده‌اند.مردم با گوشت و پوست و استخوان خود حس می‌کنند که قیمت‌ها چگونه به نخ نامرئی دلار بسته شده‌اند. دلار که تکان می‌خورد، بازار می‌لرزد؛ دلار که بالا می‌رود، سفره فرو می‌ریزد؛ دلار که می‌تازد، زندگی مردم زیر سمِ قیمت‌ها له می‌شود.پس آن روایت آراسته و پرادعا که می‌گفت: **«نقدینگی، یگانه متهم تورم است»** چه بود؟حقیقت این است که آن روایت، یا خطایی سهمگین بود، یا فریبی حساب‌شده؛ یا جهلی پرهزینه بود، یا دانشی در خدمتِ انحراف افکار عمومی.
اصل ماجرا نه پیچیده است و نه پنهان؛ وقتی مواد اولیه‌ای که از دل همین خاک بیرون می‌آید، وقتی فولاد، پتروشیمی، انرژی و کالاهای پایه‌ی داخلی، به جای آنکه با منطق تولید ملی و توان معیشتی مردم سنجیده شود، با دلار آزاد و نرخ‌های جهانی قیمت‌گذاری می‌شود، دیگر نباید از انفجار قیمت‌ها تعجب کرد.وقتی تولیدکننده‌ی داخلی را در سرزمین خودش مجبور می‌کنند مواد اولیه را به نرخ جهانی بخرد، وقتی قیمت‌ها را جهانی می‌کنند اما درآمد مردم همچنان ریالی و نحیف و عقب‌مانده باقی می‌ماند، نتیجه چیزی جز همین فاجعه‌ی معیشتی نیست.این همان نقطه‌ای است که زخم باز می‌شود: دلاری‌فروشی در داخل، با جیب ریالی مردم.این یعنی جهانی‌سازی قیمت‌ها، بی‌آنکه درآمدها جهانی شود. این یعنی مردم ایران باید با حقوق ریالی زندگی کنند، اما با منطق دلاری هزینه بدهند. این یعنی اقتصاد را بر شانه‌های مردم گذاشته‌اند، اما سودش را در جیب کسانی ریخته‌اند که درآمدشان دلاری و هزینه‌هایشان ریالی است.اکنون باید پرسید؛ در این میدانِ پرغبار، چه کسانی برنده‌اند؟آیا مردم عادی‌اند؟ همان مردمی که هر روز با کابوس قیمت‌ها بیدار می‌شوند؟ همان کارگری که حقوقش پیش از نیمه‌ی ماه تمام می‌شود؟ همان کارمندی که میان اجاره‌خانه، خوراک، درمان و تحصیل فرزندانش باید یکی را قربانی کند؟یا برندگان واقعی، همان شرکت‌های عظیم، همان غول‌های صادراتی، همان اربابان سودهای نجومی‌اند که درآمدشان دلاری است، اما بخش بزرگی از هزینه‌هایشان ریالی؟آنها دلار را می‌فروشند، سود را درو می‌کنند، اما مردم باید تاوانش را در صف گوشت، لبنیات، دارو، مسکن و نان بدهند.و مردم؟ مردم مانده‌اند و سفره‌ای که هر روز آب می‌رود؛
مانده‌اند و حقوقی که پیش از رسیدن، دود می‌شود؛ مانده‌اند و زندگی‌ای که زیر چرخ‌دنده‌های قیمت‌های دلاری خرد می‌شود.حالا دوباره باید برگشت به همان مدعیان دیروز؛ همان‌هایی که سال‌ها با اطمینانِ پرطمطراق گفتند دلار مهم نیست؛ همان‌هایی که تمام آوار تورم را بر سر نقدینگی ریختند؛ همان‌هایی که نقش دلار را تطهیر کردند و ذهن جامعه را از ریشه‌های اصلی گرانی دور ساختند.امروز کجا هستند؟ پاسخ‌شان به این واقعیت عریان چیست؟ با کدام استدلال می‌توانند توضیح دهند که چرا هر جهش دلار، بی‌درنگ به جان بازار می‌افتد؟ چرا قیمت‌ها با دلار می‌دوند، اما دستمزدها با عصا هم نمی‌توانند دنبالشان بروند؟نمی‌شود سال‌ها نسخه‌ای معیوب را با ژست علم و تحلیل به اقتصاد تحمیل کرد، بعد وقتی نتیجه‌اش شد فشار معیشتی، فروپاشی قدرت خرید، شکستن کمر طبقه متوسط و فقیرتر شدن محرومان، کناری نشست، چهره درهم کشید و خود را منتقد وضع موجود جا زد.نمی‌شود هم در ساختن این بنای کج نقش داشت، هم هنگام ریزش آن، نقش عزادار را بازی کرد.حقیقت، روشن‌تر از آفتاب است: تا زمانی که اقتصاد کشور بر ریل دلاری‌سازی قیمت‌ها حرکت کند، تا زمانی که مواد اولیه‌ی داخلی با نرخ جهانی به تولیدکننده و مصرف‌کننده تحمیل شود، تا زمانی که دستمزد مردم ریالی بماند و هزینه‌هایشان با ترازوی دلار سنجیده شود، تا زمانی که سفره‌ی مردم گروگان نوسان ارز و طمع سوداگران باشد، این چرخه‌ی شوم گرانی متوقف نخواهد شد.و اگر کسی هنوز بگوید دلار نقشی ندارد، یا چشم بر واقعیت بسته، یا دل در گرو پنهان کردن آن دارد.دیگر نمی‌توان پشت واژه‌های مقدس پنهان شد. نمی‌توان از خدا و پیامبر و امام زمان گفت، اما در برابر رنج مردم سکوت کرد.
نمی‌توان اشک ریخت، ذکر گفت، شعار داد، اما از مسئولیت تحلیل‌های غلط و نسخه‌های ویرانگر گریخت.حق‌الناس با عبارت‌های زیبا پاک نمی‌شود. اشک، جای پاسخ‌گویی را نمی‌گیرد. شعار، نان بر سفره‌ی مردم نمی‌آورد.شما که سال‌ها با نسخه‌ی ناقص و گمراه‌کننده‌ی **«نقدینگی، تنها عامل تورم است»** تلاش کردید دلار را از جایگاه متهم اصلی کنار بزنید، شما که ذهن‌ها را از دلاری‌سازی اقتصاد منحرف کردید، شما که راه را برای سودهای بادآورده و چپاول سازمان‌یافته هموار ساختید، امروز نمی‌توانید از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنید.مردم شاید مدتی سکوت کنند، اما فراموش نمی‌کنند. تاریخ شاید دیر داوری کند، اما بی‌رحم و دقیق داوری خواهد کرد. و پیشگاه خدا، جای بازی با کلمات و پنهان شدن پشت نقاب‌ها نیست.شما خواسته یا ناخواسته، با تحلیل‌های غلط، با سکوت‌های پرهزینه، با تبرئه‌ی دلار و با پنهان کردن حقیقت، زندگی مردم را تلخ‌تر کردید، سفره‌ها را کوچک‌تر کردید، امیدها را فرسوده‌تر کردید، و بخشی از جامعه را نسبت به نظام و اسلام مظلوم، بدبین ساختید.این مسئولیت، کوچک نیست. این زخم، سطحی نیست. این حق‌الناس، فراموش‌شدنی نیست.خداوند از آهِ بی‌صدای مردم نخواهد گذشت. و آنان که در این غبارآفرینی شریک بودند، باید روزی، هم در برابر مردم و هم در محکمه‌ی الهی، پاسخ‌گو باشند.
02:22 - 6 اردیبهشت 1405





1 پاسخ