گفتگوی اختصاصی اندیشکده ملّی جزا و جرم شناسی با دکتر علی اصغر فهیمی فر (بخش نخست)

💢موضوع نشست؛واکاوی ابعاد و مؤلفه‌های جنگ نرم رسانه‌ای در چارچوب هژمونی هالیوودی و سازوکارهای سلطه‌گرانه نظام رسانه‌ای ایالات متحده آمریکا💢در این گفت‌وگوی علمی؛استاد دکتر «علی‌اصغر فهیمی‌فر» به واکاوی و تبیین سازوکارهای تکوین و تثبیت هژمونیِ سلطه‌جویانهٔ فرهنگی ایالات متحدهٔ آمریکا در منظومهٔ رسانه‌ایِ جهانی می‌پردازند.💢در ادامه، به بازخوانی و تشریح بخشی از کارنامه و سوابق علمی ایشان می‌پردازیم؛-فارغ‌التحصیل دانشگاه مرکزی انگلستانUniversity ofCentral England – Birmingha-در رشته دکترای تاریخ و فلسفه هنر-عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس-چهره سال هنر انقلاب و عضو هیئت تحریریه مجله مطالعات انیمیشن، سینما و هنر دیجیتال-عضو شورای عالی اندیشکده ملّی جزا و جرم‌شناسی💢خطاب به پژوهشگران؛به دانش‌پژوهانِ رشته‌های مرتبط، اعضای کارگروه‌های حقوق رسانه، جامعه‌شناسان، جرم‌شناسان و نیز کنشگران عرصه‌های فرهنگی و رسانه‌ای توصیه می‌شود بخش‌های منتشرشده این نشست را با امعانِ نظرِ دقیق و تدبّرِ عالمانه مطمحِ نظر قرار داده و با دقتی ژرف، مورد مطالعه و تأمل قرار دهند.انــــدیشــــࡏدہ مݪــــــــے جـــــــزا و جـ‌ـــــــرم شــناســـــــے𝓝𝓪𝓽𝓲𝓸𝓷𝓪𝓵 𝓘𝓷𝓼𝓽𝓲𝓽𝓾𝓽𝓮 𝓸𝓯 𝓟𝓮𝓷𝓪𝓵𝓽𝔂 𝓪𝓷𝓭 𝓒𝓻𝓲𝓶𝓲𝓷𝓸𝓵𝓸𝓰𝔂

جنگ نرم؛ تسخیر دل‌ها پیش از تسلیم بدن‌ها

«سؤال اول :مفهوم جنگ نرم در حوزه سینما و رسانه دقیقاً به چه معناست؟»پاسخ استاد:در ادبیات راهبردی و رسانه‌ای، جنگ‌ها به طور کلی به دو دسته تقسیم می‌شوند؛ «جنگ‌های سخت» یا Hard War و «جنگ‌های نرم» یا Soft War جنگ سخت، همان رویارویی نظامی و برخوردهای فیزیکی است که با استفاده از سلاح‌ها، تجهیزات نظامی و قدرت سخت‌افزاری انجام می‌شود و در طول تاریخ، شناخته‌شده‌ترین نوع جنگ‌ها بوده است. اما با گسترش فناوری‌های ارتباطی و تحول در نظام رسانه‌ای جهان، نوع تازه‌ای از تقابل مطرح شد که برخلاف جنگ سخت، نه بر قدرت نظامی، بلکه بر تأثیرگذاری فرهنگی و اقناعی استوار است؛ این همان چیزی است که از آن با عنوان «جنگ نرم» یاد می‌کنیم.در جنگ نرم، محور اصلی، «اقناع» است، نه «اجبار». در حالی‌که جنگ سخت با تکیه بر زور و ویرانگری هدایت می‌شود، جنگ نرم از مسیر تبلیغات، پروپاگاندا - Propaganda ، پابلیسیتی Publicity ،اقناع و نفوذ در ذهن و باور مخاطب عمل می‌کند. هدف در این‌گونه جنگ‌ها، تسلط بر افکار و قلوب انسان‌هاست. اگر جنگ سخت بدن‌ها را تسلیم می‌کند، جنگ نرم دل‌ها را به انقیاد درمی‌آورد و از رهگذر تسلیم دل‌ها و ذهن‌ها، بدن‌ها نیز مطیع می‌شوند. همین ویژگی موجب می‌شود که آثار و نتایج جنگ نرم بسیار پایدارتر و ماندگارتر از جنگ‌های نظامی باشد؛ زیرا مبتنی بر باور، ارزش و پذیرش درونی است، نه بر ترس یا اجبار بیرونی.در واقع، می‌توان گفت جنگ نرم، «جنگ سلطه فکری و فرهنگی» است و نتیجه نهایی آن «هژمونی» یا سلطه پایدار ذهنی است؛ همان وضعیتی که در آن جامعه هدف، بدون مقاومت آشکار، ارزش‌ها و باورهای بیگانه را می‌پذیرد و آن‌ها را درونی می‌سازد.

از تبلیغات جنگ جهانی اول تا هالیوود؛ مسیر تکامل جنگ نرم

ابزارهای اصلی جنگ نرم، امکانات رسانه‌ای و هنری هستند؛ از جمله سینما، تلویزیون، رادیو، فضای مجازی، کتاب‌ها، سخنرانی‌ها و تولیدات فرهنگی متنوع. هدف همه این ابزارها، تأثیرگذاری تدریجی بر ذهن و روان انسان و تسخیر نرم مخاطب است. بدین ترتیب، توسعه تکنولوژی‌های رسانه‌ای در قرن اخیر، موجب شده است که اهمیت جنگ نرم حتی از جنگ‌های نظامی نیز فراتر رود.از منظر تاریخی نیز، اهمیت تبلیغات و جنگ رسانه‌ای از دوران جنگ جهانی اول آشکار شد. آلمان‌ها پس از شکست در آن جنگ، دریافتند که در عرصه تبلیغات و اقناع افکار عمومی ضعف داشته‌اند. به دنبال این تجربه، وزارت تبلیغات در آلمان تشکیل شد و سرمایه‌گذاری گسترده‌ای در حوزه هنر و سینما صورت گرفت. در جنگ جهانی دوم نیز «یوزف گوبلز» به عنوان وزیر تبلیغات رژیم نازی، نظامی سازمان‌یافته از تبلیغات رسانه‌ای و هنری را ایجاد کرد که هدف آن، مهندسی افکار عمومی از طریق اقناع و تصویرسازی سینمایی بود. این رویداد، نمونه بارزی از نقش حیاتی سینما و رسانه در شکل‌گیری جنگ نرم در سطح جهانی است.«سؤال دوم: هژمونی فرهنگی آمریکا چگونه شکل گرفت و چه ارتباطی با صنعت رسانه و هالیوود دارد؟»«پاسخ استاد:»همان‌گونه که در خودِ سؤال نیز آمده است، آنچه در اینجا محل بحث است، «هژمونی فرهنگی» است، نه صرفاً برتری یا غلبه نظامی. پیش‌تر نیز اشاره شد که هژمونی، اساساً محصول جنگ نرم است، نه جنگ سخت. جنگ سخت از طریق اعمال قدرت و غلبه فیزیکی پیش می‌رود، اما جنگ نرم از مسیر اقتدار عمل می‌کند. اقتدار، با قدرت صرف یکسان نیست؛ چه‌بسا نیرویی از توان نظامی چندانی برخوردار نباشد، اما به‌دلیل نفوذ در دل‌ها، ذهن‌ها و نظام معنایی مخاطبان، واجد اقتدار باشد.

تمایز قدرت سخت و هژمونی فرهنگی؛ مبنای واقعی نفوذ و سلطه آمریکا در جهان

از همین‌رو، باید میان «قدرت» و «هژمونی» (American Hegemony )تفکیک قائل شد.ممکن است کشوری از توان بالای نظامی برخوردار باشد، اما فاقد هژمونی فرهنگی باشد. برای مثال، رژیمی مانند صدام حسین واجد قدرت سخت بود و از منطق جنگ سخت استفاده می‌کرد، اما از هژمونی برخوردار نبود. به همین دلیل، هنگامی که قدرت نظامی او درهم شکست، ساختار سلطه‌اش نیز به‌سرعت فروپاشید. در مقابل، هر جا یک فرهنگ از نوعی اقتدار درونی برخوردار باشد، حتی در صورت ضعف یا فقدان نیروی نظامی نیز ظرفیت مقاومت و بقا در آن وجود دارد؛ زیرا آنچه جامعه را حفظ می‌کند، صرفاً سازوکارهای سخت‌افزاری نیست، بلکه ریشه‌داری فرهنگی و نفوذ معنایی است.در مورد ایالات متحده آمریکا، هژمونی فرهنگی به‌صورت دفعی و یک‌باره شکل نگرفته، بلکه محصول یک روند تاریخی و انباشتی است. آمریکا در طی چند قرن گذشته، به‌تدریج به یکی از کانون‌های اصلی علم، سیاست، تکنولوژی، رسانه، نظریه‌پردازی، نخبگی و نیز قدرت نظامی در جهان تبدیل شده است. تمرکز این مؤلفه‌ها در کنار یکدیگر، به این کشور امکان داده است که هم‌زمان از دو ساحت «قدرت سخت» و «قدرت نرم» برخوردار شود. به بیان دیگر، آمریکا از یک‌سو متکی به ظرفیت‌های عظیم نظامی، فناوری‌های پیشرفته و توان بازدارندگی است و از سوی دیگر، از قدرت گسترده‌ای در عرصه فرهنگ، رسانه و تولید معنا بهره می‌برد.نقطه مهم اینجاست که هژمونی فرهنگی آمریکا بیش از آن‌که ناشی از صرفِ قدرت نظامی باشد، حاصل اقتداری است که در قلمرو رسانه، دانش، سبک زندگی، سرگرمی و تصویرسازی جهانی پیدا کرده است.

هالیوود؛ ابزار محوری هژمونی فرهنگی و قدرت نرم سلطه آمریکا در مقیاس جهانی

آمریکا توانسته است خود را نه فقط به‌عنوان یک قدرت سیاسی، بلکه به‌مثابه مرجع تولید روایت، معنا، رؤیا و الگوی زیست به جهان عرضه کند. اینجاست که صنعت رسانه، و در رأس آن هالیوود، نقشی تعیین‌کننده پیدا می‌کند.سینمای آمریکا، به‌ویژه «هالیوود» Hollywood صرفاً یک صنعت سرگرمی نیست، بلکه یکی از مهم‌ترین ابزارهای شکل‌دهی به هژمونی فرهنگی آمریکاست. این سینما توانسته است در مقیاس جهانی عمل کند؛ به‌گونه‌ای که حتی بسیاری از سینماهای ملی و منطقه‌ای، از جمله در اروپا، هرگز نتوانسته‌اند به چنین سطحی از نفوذ و مرجعیت جهانی دست پیدا کنند. هالیوود از رهگذر قدرت روایت، تکنیک، فرم، جذابیت‌های بصری، نظام ستاره‌سازی، شبکه توزیع جهانی و پیوند با دیگر صنایع فرهنگی، توانسته است مخاطب جهانی را با خود همراه کند و جهان را از منظر آمریکایی بازنمایی نماید.البته این‌که سینمای آمریکا چگونه به چنین جایگاهی رسیده است، خود نیازمند بحثی مستقل در باب مبانی فنی، تکنیکی، فرمی و صنعتی سینمای آمریکاست. اما در مقام اجمال می‌توان گفت هالیوود به‌واسطه برتری در ساختار تولید، توزیع، روایت‌پردازی و استانداردسازی زبان سینما، به یک «سینمای جهانی» بدل شده است. این جهانی‌شدن، صرفاً به معنای موفقیت اقتصادی نیست، بلکه نشان‌دهنده قدرت این سینما در ساختن تصویر، تعریف ارزش، تعیین قهرمان و ضدقهرمان، و هدایت احساس و ادراک مخاطبان در سطح بین‌المللی است. از این منظر، نسبت میان هژمونی فرهنگی آمریکا و هالیوود، نسبتی وثیق و بنیادین است. هالیوود یکی از مهم‌ترین مجاری اعمال قدرت نرم آمریکاست؛ ابزاری که نه از طریق اجبار، بلکه از مسیر جذابیت، اقناع، تخیل‌سازی و درونی‌سازی ارزش‌ها عمل می‌کند.

هالیوود؛ از سینمای ملی تا سینمای جهانی و پیشران قدرت نرم و هژمونی فرهنگی آمریکا

به همین سبب، مطالعه هژمونی فرهنگی آمریکا بدون توجه به صنعت رسانه و به‌ویژه سینمای هالیوود، اساساً مطالعه‌ای ناقص خواهد بود.«ادامه پاسخ استاد:»وقتی به سینمای آمریکا نظر می‌کنیم، به‌روشنی درمی‌یابیم که با یک سینمای صرفاً ملی مواجه نیستیم، بلکه با سینمایی روبه‌رو هستیم که ماهیتی جهانی پیدا کرده است.بسیاری از کشورها، اگر اساساً دارای سینما باشند، در بهترین حالت صاحب «سینمای ملی»اند؛ یعنی سینمایی که عمدتاً در محدوده جغرافیایی و فرهنگی خودشان معنا پیدا می‌کند و در همان قلمرو تأثیرگذار است. حتی بسیاری از کشورها از چنین ظرفیتی نیز برخوردار نیستند. برای مثال، در جهان عرب، تنها برخی کشورها به‌صورت محدود دارای تجربه سینمایی‌اند و در این میان، مصر از جمله نمونه‌های شاخص‌تر به شمار می‌رود.در اروپا نیز کشورهایی مانند انگلستان، آلمان و فرانسه بی‌تردید دارای «سینمای ملی»اند و هر یک سنت سینمایی مهمی را نمایندگی می‌کنند، اما با این همه، سینمای اروپا در مجموع، به آن معنا که بتواند در مقیاس جهانی، مرجع اصلی روایت‌پردازی، تصویرسازی و ذائقه‌سازی باشد، به «سینمای جهانی» تبدیل نشده است. این در حالی است که آمریکا توأمان هم دارای سینمای ملی است و هم واجد سینمای جهانی. همین وضعیت، برای این کشور قدرت‌آفرین است؛ یعنی هم «قدرت نرم» تولید می‌کند و هم به ساختن هژمونی فرهنگی مدد می‌رساند.یکی از عوامل مهم در شکل‌گیری این جایگاه، مهاجرت گسترده فیلم‌سازان و هنرمندان به آمریکا، به‌ویژه در اوایل قرن بیستم، بود. بسیاری از آنان در شکل‌گیری بنیان‌های سینمای آمریکا نقش‌آفرینی کردند و به این صنعت، کیفیتی تازه بخشیدند.

از صنعت سینما تا های‌تک؛ سازوکار سلطه آمریکا

در نتیجه این فرایند، سینما در آمریکا از یک ابزار صرفاً فنی، «تکنیکال» «Technical»، و مهندسی، به یک سازه زیباشناختی و روایی ارتقا یافت. به بیان دیگر، سینما در اینجا تنها یک فناوری نبود، بلکه به هنری پیچیده و تأثیرگذار تبدیل شد که می‌توانست هم‌زمان سرگرم کند، معنا تولید کند و جهان‌بینی بسازد.این وضعیت منحصر به صنعت سینما نیست و در حوزه علم و آموزش عالی نیز می‌توان نوعی تمرکزگرایی علمی را مشاهده کرد. بخش قابل توجهی از دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی آمریکا، در چارچوب شبکه جهانی تولید دانش فعالیت می‌کنند و در نتیجه، برای گروهی از دانشجویان و پژوهشگران، این کشور یکی از گزینه‌های ممکن برای ادامه فعالیت‌های علمی محسوب می‌شود؛ البته در کنار مراکز علمی مهم دیگری که در اروپا، شرق آسیا و دیگر نقاط جهان قرار دارند.طبیعی است که برخی نظریه‌ها و پژوهش‌های معاصر در محیط‌های علمی آمریکا صورت‌بندی می‌شوند، همان‌گونه که بخشی دیگر در مراکز علمی سایر کشورها تولید یا تکمیل می‌شود.همچنین بخش عظیمی از «های‌تک» «High-Tech» یا «های تکنولوژی» «High Technology» نیز از دل دانشگاه‌ها، مؤسسات تحقیقاتی و شرکت‌های آمریکایی پدید می‌آید. این ظرفیت، صرفاً به قدرت سخت منتهی نمی‌شود، بلکه هم‌زمان هژمونی نیز می‌سازد. به بیان دقیق‌تر، این پیشرفت‌ها هم زیرساخت‌های قدرت مادی را تقویت می‌کنند و هم به آمریکا امکان می‌دهند که در عرصه فرهنگ، دانش، اطلاعات و الگوهای زندگی، مرجعیت پیدا کند.

هالیوود و پلتفرم‌ها؛ شبکه جهانی تولید معنا به رهبری آمریکا

از این‌رو، هژمونی فرهنگی آمریکا را باید پدیده‌ای چندعلتی و برآمده از ساحت‌های مختلف در این کشور دانست. یکی از مهم‌ترین این ساحت‌ها، بی‌تردید صنعت رسانه و هالیوود است. آمریکا هزاران شبکه تلویزیونی، شرکت بزرگ رسانه‌ای و کمپانی تولید فیلم در اختیار دارد و این شبکه گسترده، امکان تولید و توزیع مستمر معنا، تصویر و روایت را برایش فراهم می‌کند.این مسئله حتی در حوزه فناوری‌های اطلاعاتی نیز کاملاً مشهود است. برای مثال، در زمینه «سرچ انجین‌ها» «Search Engines»، تنها شمار اندکی از کشورها، مانند چین، دارای موتورهای جست‌وجوی ملی‌اند. در مقابل، اغلب این زیرساخت‌های کلیدی اطلاعاتی، آمریکایی‌اند؛ از جمله «گوگل» «Google» و دیگر پلتفرم‌های مشابه. این واقعیت نشان می‌دهد که سلطه در جهان معاصر، صرفاً در اختیار کسی نیست که سلاح بیشتر یا تجهیزات نظامی پیشرفته‌تری دارد؛ بلکه بخش مهمی از قدرت، در اختیار کسی است که شبکه اطلاعات، گفتار، دانش و ادراک را مدیریت می‌کند.امروز قدرت، فقط در تفنگ یا فناوری سخت خلاصه نمی‌شود، بلکه در «گفتار» «Discourse»، در اطلاعات، در «اینفورمیشن» «Information»، و در امتداد این «اینفورمیشن» ، در «اپیستمه» «Episteme» یعنی معرفت و نظام دانایی تجلی پیدا می‌کند. به تعبیر دیگر، آنچه اهمیت دارد این است که یک قدرت بتواند جهانی از معنا، ادراک و تفسیر بسازد؛ جهانی که بر ذهن و فهم مخاطب حاکم شود. هنگامی که چنین جهانی ساخته می‌شود، انسان‌ها فقط با قدرت مادی یک کشور مواجه نیستند، بلکه درون افق معرفتی و ادراکی‌ای قرار می‌گیرند که آن قدرت هر چند امپریالیسمی برایشان ترسیم کرده است. این، دقیقاً همان نقطه‌ای است که هژمونی فرهنگی خاص معنا پیدا می‌کند.

سلطه فرهنگی با ساخت جهان معنا و محدودکردن صداهای دیگر

یعنی؛جهانی ساخته می‌شود که آن جهان بر تو حاکم می‌گردد؛ محیط بر تو می‌شود و تو در آن محاط می‌شوی.در چنین وضعیتی تنها یک صدا شنیده می‌شود و صدای دیگری برای شنیدن وجود ندارد؛ یا اگر صدای دیگری هم باشد، امکان ابلاغ و اثرگذاری پیدا نمی‌کند. در نتیجه، مخاطب فقط یک صدا می‌شنود و وارد گفتمانی می‌شود که این گفتمان، گفتمان آمریکایی و مبتنی بر «هژمونی» (Hegemony) است. در این میان، سینمای هالیوود (Hollywood Cinema) و مجموعه رسانه‌های مرتبط با آمریکا ـ چه دولتی و چه خصوصی ـ که بر مبنای اهداف سرمایه‌داری آمریکا و نظام آمریکایی عمل می‌کنند، نقش مهمی در شکل‌دهی به این وضعیت دارند. بنابراین هنگامی که از آمریکا سخن می‌گوییم، مقصود صرفاً یک کشور نیست؛ بلکه آمریکا تبلور قدرت تمدنی اروپا است. این قدرت از یونان آغاز شد، سپس به رم و روم باستان منتقل گردید و در نهایت، با وقوع انقلاب‌های صنعتی، گسترش تفکر اروپایی و بسط جغرافیایی آن، به قاره آمریکا رسید و در آنجا به اوج خود دست یافت. از این‌رو، «هژمونی فرهنگی» (Cultural Hegemony) آمریکا بسیار گسترده است و نمی‌توان به‌سادگی با آن مواجه شد. همان‌گونه که این پدیده ماهیتی فرهنگی دارد، پاسخ به آن نیز باید فرهنگی باشد. آمریکا صرفاً مجموعه‌ای از جنگ‌افزارها یا قدرت نظامی نیست و حتی فقط یک قدرت اقتصادی نیز به‌شمار نمی‌آید؛ بنابراین اگر قرار باشد با این وضعیت مواجهه‌ای جدی صورت گیرد و نسخه‌ای تازه برای انسان ارائه شود، آن نسخه باید به اندازه نسخه آمریکایی بزرگ، و به اندازه نسخه غربی گسترده و پیشرفته باشد. چنین مواجهه‌ای نیز ناگزیر باید تدریجی و مبتنی بر رقابت فرهنگی شکل گیرد. «پایان بخش نخست گفتگو»
01:57 - 19 خرداد 1405