محاصره ترامپ و بازی اهرمها؛ ایران چگونه میتواند هزینه فشار را بازتوزیع کند؟
فاطمه مطیری - دانش آموخته کارشناسی ارشد مطالعات خاورمیانه دانشگاه شهید بهشتیسیاست جدید واشنگتن در قبال ایران را نمیتوان در چارچوب تحریمهای اقتصادی خلاصه کرد. فشار مالی، محدودسازی صادرات نفت، کنترل زنجیره کشتیرانی، تهدید شرکای تجاری و فشار بر مسیرهای دسترسی ایران به بازار جهانی، یک منظومه واحد ساختهاند که هدف آن کاهش منابع درآمدی و محدود کردن گزینههای تهران است. گزارشهای اخیر رویترز نیز از گسترش فشار آمریکا به طرفهای ثالث و پیوند خوردن تحریم با محدودیتهای دریایی حکایت دارد.اما محاصره هرچه گستردهتر شود، هزینههای آن نیز از مرزهای ایران عبور میکند. نفت ایران بخشی از بازار آسیاست، خلیج فارس در مرکز زنجیره انرژی جهان قرار دارد و تنگه هرمز پیش از بحران، مسیر عبور بخش بزرگی از تجارت دریایی انرژی بود. بنابراین فشار بر ایران میتواند به افزایش هزینه انرژی، بیمه، حملونقل و امنیت برای دیگر بازیگران تبدیل شود. محاسبه تهران از همین نقطه آغاز میشود: حفظ مجموعهای از اهرمها که بتوانند بخشی از هزینه فشار را از داخل ایران به محیط منطقهای و بازار جهانی منتقل کنند.
هرمز؛ اهرم جغرافیا در برابر فشار اقتصادی دادههای کپلر در ۲۱ اوت تصویری کمسابقه از کاهش تردد درهرمز نشان داد:تنها هفت کشتی کالایی از تنگه عبور کردند؛چهار فروند درمسیر ورود و سه فروند درمسیر خروج، بدون حضور نفتکشهای بزرگ یاحاملهای LNG.البته این ارقام باید بهعنوان تصویری مقطعی خوانده شوند،زیرا خاموشکردن سامانههای شناسایی میتواند بخشی ازتردد واقعی را ازردیابی خارج کند.اهمیت عدد هفت درخود عدد نیست؛در اثری است که چنین اختلالی برمحاسبات بازار میگذارد.برنت در ۲۱ اوت روی ۹۴.۳۹ دلار بسته شد و ریسک هرمز همچنان درقیمت انرژی، بیمه و مسیرهای حملونقل منعکس شد.تنگه در این معنا فقط یک گذرگاه نیست؛ نقطهای است که میتواند فشار واردشده بردرآمد ایران را به هزینهای برای بازارجهانی تبدیل کند.ایران برای حفظ این اهرم الزاماً به انسداد دائمی نیازندارد.ارزش راهبردی هرمز در امکان مدیریت ریسک عبور،ایجاد نااطمینانی وتبدیل وضعیت کشتیرانی به موضوع مذاکره سیاسی است.مذاکرات تهران و مسقط این تغییر را آشکار میکند.گزارشهای الجزیره ازگفتوگو درباره سازوکار عبور ومسیرهای تردد نشان میدهد مسئله از سطح امنیت دریایی فراتر رفته وبه ترتیبات سیاسی پیرامون بازگشت جریان عادی گره خورده است.اهمیت عمان نیزدقیقاً همینجاست.وقتی مدیریت بحران هرمز به کانالهای عمانی و حتی پاکستان کشیده میشود،تنگه دیگر صرفاً یک متغیر نظامی نیست؛ به بخشی ازشبکه مذاکره منطقهای تبدیل میشود.ایران از طریق همین شبکه میتواند هزینه محاصره را به مسئلهای مشترک میان آمریکا، چین، کشورهای خلیج فارس و بازیگران واسطه تبدیل کند.این همان جایی است که یک گلوگاه جغرافیایی،از ابزار فشار دریایی به اهرم چانهزنی ژئوپلیتیکی ارتقا پیدا میکند.
نفت؛ اهرمی که محاصره هنوز نتوانسته حذفش کند فشار آمریکا دقیقاً بر حیاتیترین منبع درآمد ایران متمرکز شده است. برآورد رویترز نشان میدهد صادرات نفت ایران در اوت ۲۰۲۶ به حدود ۵۳۴ هزار بشکه در روز رسیده؛ در برابر میانگین ۱.۴ میلیون بشکه در روز در ۲۰۲۵. ذخایر نفت ایران روی آب نیز از حدود ۱۰۵ میلیون بشکه به نزدیک ۸۰ میلیون بشکه کاهش یافته و حدود ۳۰ میلیون بشکه از این موجودی همچنان در آبهای آسیا قرار دارد. این ارقام از اثرگذاری محاصره حکایت میکنند، اما یک واقعیت دیگر را نیز نشان میدهند: نفت ایران هنوز از بازار حذف نشده است. چین در این میان حلقه اصلی باقیمانده است و بیش از ۸۰ درصد نفت حملشده ایران را جذب میکند. همین تمرکز، همزمان بزرگترین فرصت و آسیبپذیری تهران است. نفتی که همچنان به چین میرسد، بخشی از درآمد ایران را حفظ میکند و نشان میدهد تحریم هنوز نتوانسته جریان صادرات را به صفر برساند؛ اما اگر پالایشگران چینی بتوانند نفت ایران را با منابعی مانند عراق، برزیل یا سایر عرضهکنندگان جایگزین کنند، ارزش این اهرم کاهش خواهد یافت. گزارش ۲۱ اوت رویترز نیز از افزایش تلاش پالایشگران چینی برای یافتن منابع جایگزین خبر میدهد.از این منظر، مسئله فقط حفظ صادرات نیست؛ حفظ ارزش ژئوپلیتیکی نفت ایران است. هرچه تهران بتواند رابطه نفتی با چین را به سرمایهگذاری، ترانزیت، زیرساخت و همکاری بلندمدت انرژی پیوند بزند، هزینه حذف ایران از این شبکه برای پکن افزایش مییابد. در غیر این صورت، نفت صرفاً یک جریان درآمدی باقی میماند که تحت فشار تحریم قابل جایگزینی است.
چین؛ خریدار نفت و همزمان محدودکننده اهرم ایران چین مهمترین آزمون سیاست محاصره است. پکن از یک سو بخش عمده نفت ایران را خریداری میکند و از سوی دیگر حاضر نیست برای حفظ این رابطه، هر سطحی از ریسک تحریمی و دریایی را بپذیرد. رویترز گزارش داده است که دو شرکت بزرگ کشتیرانی دولتی چین از اواخر ژوئیه کشتیهای نفتی خود را از مسیرهای هرمز و بابالمندب دور کردهاند. این رفتار نشان میدهد پکن همزمان در حال حفظ دسترسی به نفت و کاهش آسیبپذیری حملونقل خود است. دادههای انرژی چین همین منطق را تأیید میکنند. صادرات فرآوردههای نفتی این کشور در ژوئیه به ۴.۶۵ میلیون تن رسید؛ ۶.۷ درصد بیشتر از ژوئن، اما ۱۲.۹ درصد کمتر از سال قبل. واردات LNG نیز به ۵.۵ میلیون تن رسید که ۲.۴ درصد رشد سالانه داشت. چین در حال سازگار کردن سبد انرژی و مسیرهای تأمین خود با شوک منطقهای است؛ بنابراین نمیتوان روی تداوم خرید نفت ایران بهعنوان یک امر تضمینشده حساب کرد.اهرم ایران در برابر چین در خود نفت متوقف نمیشود. هرچه رابطه انرژی با همکاری ترانزیتی، سرمایهگذاری، کریدورهای تجاری و ترتیبات بلندمدت پیوند بخورد، جایگزینی ایران برای چین پرهزینهتر میشود. اما این اهرم زمانی پایدار است که وابستگی متقابل شکل بگیرد. وابستگی یکطرفه تهران به بازار چین، در نهایت قدرت چانهزنی را به سمت پکن منتقل میکند؛ رابطه راهبردی زمانی شکل میگیرد که حذف هر یک از دو طرف، برای طرف دیگر نیز هزینه قابلتوجه ایجاد کند.
مکران؛ اهرم کاهش آسیبپذیری در محاصرههای آینده مکران را نباید با معیار جنگ جاری سنجید. ارزش آن در تغییر معماری آسیبپذیری ایران است. هرچه تجارت، انرژی و صادرات در یک گلوگاه متمرکز باشد، امکان اعمال فشار خارجی نیز بیشتر میشود. توسعه چابهار، تکمیل اتصال ریلی و جادهای، تقویت کریدور شمال ـ جنوب و گسترش ظرفیتهای بندری میتواند بخشی از این تمرکز را کاهش دهد و دسترسی ایران به آسیای مرکزی، هند و مسیرهای تجاری خارج از خلیج فارس را متنوع کند.از این منظر، هرمز و مکران دو کارکرد متفاوت در یک معماری واحد دارند. هرمز در کوتاهمدت ظرفیت چانهزنی ایجاد میکند؛ مکران در بلندمدت وابستگی ایران به یک گلوگاه را کاهش میدهد. البته جغرافیا بهتنهایی قدرت نمیسازد. چابهار بدون راهآهن، لجستیک، سرمایه، بیمه، ذخیرهسازی و امنیت تجاری، صرفاً یک ظرفیت بالقوه است. مکران زمانی به اهرم تبدیل میشود که تعداد مسیرهای قابل فشار بر تجارت ایران را افزایش دهد و هزینه محاصرههای بعدی را بالا ببرد.کشورهای خلیج فارس؛ محدودکننده فشار، نه اهرم ایران کشورهای خلیج فارس را نباید در شمار اهرمهای ایران قرار داد. اهمیت آنها در موقعیتشان میان امنیت آمریکایی و منافع اقتصادی منطقه است. هرچه بحران دریایی و انرژی طولانیتر شود، هزینه این دوگانگی برای آنها بیشتر خواهد شد و انگیزه مدیریت بحران افزایش مییابد. ورود عمان، پاکستان و چین به تلاشهای دیپلماتیک نیز نشان میدهد هرمز دیگر صرفاً مسئله تهران و واشنگتن نیست.
ایران میتواند این وضعیت را به یک فرصت دیپلماتیک تبدیل کند، مشروط بر آنکه هدف را از همسویی سیاسی کشورهای عربی به تغییر محاسبه آنها درباره هزینه تداوم بحران منتقل کند. آنها ممکن است در حوزه امنیت همچنان به آمریکا متکی باشند، اما نیازشان به ثبات انرژی، تجارت و سرمایه میتواند آنها را به سمت مدیریت تنش سوق دهد. هنر دیپلماسی تهران در اینجا ایجاد ائتلاف نیست؛ تبدیل منافع اقتصادی همسایگان به محدودیتی برای استمرار فشار است.از محاصره به بازتوزیع هزینه اهرمهای ایران هرکدام همزمان ظرفیت و محدودیت دارند. هرمز امکان انتقال ریسک به بازار جهانی را فراهم میکند، اما تداوم اختلال هزینه بینالمللی دارد. نفت مسیر درآمدی ایران را حفظ میکند، اما تمرکز بر چین وابستگی ایجاد میکند. چین بخشی از فشار را جذب میکند، ولی برای کاهش ریسک خود به تنوع مسیر و تأمینکننده روی میآورد. کشورهای خلیج فارس از بیثباتی متضرر میشوند، اما لزوماً به تهران نزدیک نمیشوند. مکران آسیبپذیری جغرافیایی را کاهش میدهد، ولی اهرمی چندساله است. عمان و پاکستان نیز فضای مذاکره میسازند، بدون آنکه بهتنهایی موازنه اقتصادی را تغییر دهند. بنابراین مزیت ایران در هیچیک از این اهرمها بهتنهایی نیست؛ در اتصال آنها به یکدیگر است. هرمز میتواند هزینه انرژی و امنیت کشتیرانی را بالا ببرد؛ رابطه با چین میتواند بخشی از مسیر درآمدی را حفظ کند؛ دیپلماسی منطقهای میتواند هزینه بحران را برای همسایگان برجسته سازد؛ و مکران در افق بلندمدت وابستگی به گلوگاههای محدود را کاهش دهد.
در چنین وضعی، سنجش موفقیت محاصره فقط با میزان کاهش درآمد ایران معنا ندارد. پرسش مهمتر این است که واشنگتن برای حفظ فشار چه میزان هزینه بر بازار انرژی، چین، کشتیرانی و شرکای منطقهای خود تحمیل میکند. اگر هر مرحله از تشدید فشار، در نقطهای دیگر هزینه تازهای ایجاد کند، محاصره از یک ابزار یکطرفه در دست آمریکا ، به معادلهای با هزینههای متقابل تبدیل خواهد شد.
19:33 - 2 شهریور 1405