معنی شعار نهشرقی نهغربی
در سالهای اخیر یک اشتباه رایج و بسیار فاحش در ادبیات سیاسی اکثریتی از عوام و اقلیتی از خواص دیده میشود که لازم است درباره آن توضیح داده شود.شعار «نهشرقی، نهغربی، جمهوری اسلامی» در بحبوحه انقلاب اسلامی شکل گرفت و به یکی از اصول سیاست داخلی و خارجی کشورمان تبدیل شد، اما برداشتهایی که از آن میشود، بعضاً با هم متفاوت و اغلب نادرست است.شرق و غرب ایدئولوژیک و شرق و غرب جغرافیاییدر زمانهای که انقلاب اسلامی در آن به پیروزی رسید، دنیا به دو قطب ایدئولوژیک ۱-غرب (به سردمداری آمریکا) و ۲-شرق (به سردمداری شوروی) تقسیم شده بود و هر کشوری متأثر از نسخههای تجویزشده این دو ایدئولوژی اداره میشد و عملاً دنیا به دو اردوگاه شرق و غرب تقسیم شده بود؛ انقلاب اسلامی اما نسخهای جداگانه و حرفی نو برای حکومتداری داشت و داعیهدار هویتی جدید برای خود بود. به این معنی که نه به اصول و تجویزهای شرق، و نه به مبانی فکری و نسخههای غرب متکی باشد؛ بلکه اولاً «جمهوری» و ثانیاً «اسلامی» باشد. یعنی با تکیه و مراجعه به آراء مردم و با قوانین و آموزههای اسلامی اداره شود. در واقع این شعار، هم به «نحوه اداره کشور» و الگوی حکومتداری اشاره میکند و هم مفهوم عمیقی از «استقلال» را در خود نهفته دارد؛ استقلال فکری و ایدئولوژیک در زمینه «نحوه حکومتداری و اداره کشور». اما این استقلال را غالباً بد برایمان معنا کردهاند (در این مجال کاری به مغرضانه بودن یا نبودنش نداریم).ابتدا لازم است بدانیم استقلال از شرق و غرب به هیچ وجه به معنای قطع ارتباط با کشورهای بلوک شرق یا بلوک غرب آن زمان نبوده است. اگر چنین چیزی مدنظر بود، قاعدتاً نباید هیچ مراودهای با هیچ کشوری میداشتیم؛ چون دنیا تنها متشکل از همین دو بلوک بود!
نکته دیگری که باید به آن توجه داشت این است که منظور از شرق و غرب، هیچگاه شرق و غرب جغرافیایی نبوده و نیست؛ بلکه همانطور که گذشت، این اصطلاحات به شرق و غرب ایدئولوژیک که در حقیقت مکاتب فکریِ سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگیاند اشاره دارند.یعنی در آن زمان، دنیا از یک طرف با مکتب فکری سوسیالیسم (جامعهگرایی) که بر برابری اقتصادی و اجتماعی و نیز مالکیت جمعی و عمومی (در برابر مالکیت شخصی و خصوصی) در ابزارهای تولید تأکید دارد، مواجه بود و از طرف دیگر با مکتب فکری کاپیتالیسم (سرمایهداری) روبرو بود که در آن بر مالکیت و کنترل سرمایه و ابزار تولید توسط اشخاص (و نه دولت) تأکید میشود و معتقد به بازار آزاد، مالکیت خصوصی، رقابت و عدم دخالت دولت در بازار است.در حقیقت این دو، دو قطب کاملاً متضاد هستند که بهخصوص در آن برهه، به دلایل متعدد، هر یک طرفداران جدی و پروپاقرص خودشان را داشتند و بر همین اساس، همه کشورهای دنیا هضم در این دو مکتب فکری و متأثر از آنها بودند.در دهه ۹۰ میلادی و پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی (متشکل از ۱۵ جمهوری منجمله کشور روسیه) اگرچه در دنیا هنوز چند کشور سوسیالیستی (از جمله چین) وجود داشت (و اکنون نیز هستند) اما دنیا عملاً وارد یک دوره تکقطبی شد که کشور ایالات متحده آمریکا تا کنون در رأس آن قرار داشته و دنیای دوقطبی به شکل سابق، معنای خود را از دست داد.حکومت فعلی چین نیز هرچند بر پایه سوسیالیسم شکل گرفت اما با فهم بهموقع معایب آن و کنار گذاشتن آنها (منجمله «عدم وجود رقابت» در بازار که خود مانعی اساسی بر سر راه پیشرفت و بالندگی اقتصاد بود) عملاً از حالت یک حکومت سوسیالیستیِ صرف فاصله گرفت.
گاهی اوقات اظهاراتی حتی در سطح مقامات ردهبالا و نیز مقالهنویسان برخی روزنامهها و خبرگزاریهای نامآشنا دیده میشود که دانسته یا نادانسته، شبیه این سؤالات را بدون تفکیک شرق و غرب ایدئولوژیک از شرق و غرب جغرافیایی میپرسند که «مگر شعار انقلاب از اول نهشرقی، نهغربی... نبود؟ پس چرا با چین و روسیه ارتباط داریم؟» همانطور که در بالا نیز توضیح داده شد، در جواب باید گفت مگر اساساً قرار بوده با شرق و غرب (چه جغرافیایی چه ایدئولوژیک) ارتباطهایمان را قطع کنیم؟!جمهوری اسلامی از ابتدای شکلگیری به جز دو حکومت (یعنی ایالات متحده آمریکا و رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی) و یک رژیم جعلی (رژیم صهیونیستی)، با همه کشورهای دیگر دنیا فارغ از نوع حکومتشان ارتباط داشته و همیشه سعی بر حفظ آن نموده است و اساساً بنا نبوده قطع ارتباطی صورت بگیرد؛ بلکه بنا بر این بوده که در خصوص نوع حکومتداری و سیاست داخلی و خارجیاش استقلال داشته و آویزان به هیچ یک از این دو بلوک نباشد.چرا دشمنی با آمریکا؟سؤالی که خیلیها حداقل یکبار به آن فکر کردهاند و برایش دنبال پاسخ بودهاند این است که چرا جمهوری اسلامی با آمریکا به عنوان رأس کاپیتالیسم سر ستیز برداشت؟پاسخ این سؤال را ابتدائاً نباید در جمهوری اسلامی جستجو کرد. جمهوری اسلامی از ابتدا تا کنون بر پایه سوابق زورگوییها و ستیزی که حکومت آمریکا با ملت ایران داشته (اختصاص به دوران بعد از انقلاب ندارد) و نیز محکمات عقلی، روابطش با ایالات متحده را تنظیم کرده است.سردمدار مکتب کاپیتالیسم یعنی آمریکا با زورگویی و تحمیل و جنگ، اهدافش را در دنیا پیش میبُرد و میبَرَد (حالت عریان و اکملش را در دو دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ، خصوصاً دوره دوم آن دیدهایم).
بر خلاف آمریکا، رقیبش یعنی شوروی بیشتر با جذابیتی که در گفتمانش داشت -یعنی طرفداری از قشر کارگر که اکثریت جوامع در دنیا را شکل میدادند و تشکیل یک جامعه غیرطبقاتی و آرمانی- در دنیا جا باز میکرد و به لحاظ «فکری» کشورها را تحت سیطره خود در میآورْد. میتوان گفت در حال حاضر چنین حکومتی که از طریق ترویج تفکر سوسیالیسم در صدد سلطهجویی بر سایر کشورها باشد دیگر در دنیا وجود ندارد.شاید نقطه افتراق اصلی آمریکا و شوروی در نگاه جمهوری اسلامی، همین نحوه و میزان سلطهجویی این دو ابرقدرت [سابق] بوده باشد، اما به لحاظ فکری و ضررهایی که برای جامعه بشری داشتند، به تعبیر شهید مطهری، هر دو بهمثابه دو لبه یک قیچی عمل میکردند. کاملاً طبیعی بود که جمهوری اسلامی با کشوری که با او ستیز بیشتری دارد، دشمنی بیشتری بورزد. به عبارتی، فرهنگ و تفکر حاکم بر غرب، یک فرهنگ و تفکر مهاجم است که هیچ محدودیت و خط قرمزی در نوع تهاجمش ندارد. به عبارتی، چنانچه تهاجم از نوع نرم جواب داد که هیچ، اگر افاقه نکرد، کشورِ هدف، با تهاجم سخت و نظامی روبرو میشود.چرا شرقستیز نیستیم؟!اگر دقت کرده باشیم، به محض انتشار اخباری از کشورهای چین و روسیه یا خبر از هر نوع ارتباط و مراوده معمول جمهوری اسلامی با آنها در زمینههای اقتصادی، سیاسی، امنیتی و...، از جانب بعضی اشخاص و جریانها پچپچهایی شروع شده و از لزوم شرقستیزی و مضرات شرق، سخنها گفته میشود و گاهی با کنایه و گاهی به صورت جدی شعار «نهشرقی، نهغربی...» را عَلَم میکنند. این کار هیچگاه طبیعی به نظر نمیرسیده است.
وقتی به منافع غرب نگاهی دقیق میاندازیم، ما را خواهناخواه به این نتیجه میرساند که چنین کنشها و اظهاراتی تماماً در جهت منافع نظام سلطه غربی تعریف شدهاند. به عبارتی، خاستگاه اصلی این نوع از کنشها، غرب و مشخصاً آمریکاست. گاه منافع غرب ایجاب میکند که کشورِ هدف -از جمله ایران که تحت تحریم و فشار همهجانبه اوست- با سایر کشورها ارتباط نداشته باشد و منافعش را نتواند از طریق آنها تأمین کند؛ تا مگر فشارهایش عاقبت اثر کند و کشورِ مورد تهاجم، به خواستههای استعماری و ظالمانه او تن دهد. با یک نگاه وسیعتر، میتوان دریافت که خاستگاه اصلی اظهاراتی چون موارد زیر نیز غرب است:-نهغزه، نهلبنان، جانم فدای ایران-ما آریایی هستیم، عرب نمیپرستیم-چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است (در خصوص کمک به محور مقاومت)-ما چرا در منطقه ماجراجویی میکنیم؟-عراق به ما چه؟ به کشور خودت برس!-ارباب شی! ارباب پوتین!و...نیازی به توضیح ندارد که ما نه عربپرست هستیم، نه خانه را رها کردهایم و نه فقط به مسجد میرسیم، نه قصدمان در سیاستهای منطقهای ماجراجویی است و نه شی و پوتین را ارباب میدانیم و اینها صرفاً برچسبهایی هستند که از طرف بازوهای رسانهای و پیادهنظام سلطهگران غربی به جمهوری اسلامی و طرفدارانش زده میشود؛ بلکه همه روابط و مناسبات جمهوری اسلامی با دیگران بر اساس منافع کشور و مطابق قانون اساسیاش تعریف شده و اگر هر یک از مواردی که در بالا مثال زده شد را باز و تشریح کنیم، خواهیم دید که منفعتی از رهگذر آن مشی و سیاست، نصیب کشور و مردم خواهد شد که با منافع سلطهگران غربی در تعارض است و دشمن غربی آن را خوب دریافته است.#جمهوری_اسلامی#شرق#غرب#آمریکا#چین#روسیه 16:04 - 15 مه 2026