نقدی بر مقاله دکتر موسی غنینژاد با عنوان «منافع ملی و حق مسلم»
دکتر موسی غنینژاد از چهرههای شناختهشده و البته پرحاشیه حوزه اقتصاد، مدرس بازنشسته دانشگاه صنعت نفت و از طرفداران پروپاقرص آموزههای بازار آزاد و لیبرالیسم، اخیراً مقالهای تحت عنوان «منافع ملی و حق مسلم» در روزنامه دنیای اقتصاد منتشر کردهاند که با نگاهی انتقادی به گوشههایی از آن میپردازیم.
۱- ستون فقرات ادعاهای دکتر غنینژاد در مقالهشان مبتنی بر این فرض است که «برای حقوق ملی در نظام حقوقی بینالمللی ضمانت اجرایی وجود ندارد». اگر اثبات شود فرض بالا صحیح نیست و چنانچه بتوان این فرض را رد کرد یا اقلاً به طرز منطقی مخدوش جلوه داد، ارزش همه جملات و کلماتی که ایشان زحمت کشیدهاند و مرقوم نمودهاند کمتر از ارزش محتوایی نقوش بیمعنی یک کودک غیرممیز بر روی کاغذ خواهد بود.یکی از مواردی که میتواند خط بطلان بر این فرض بکشد این است که ضمانت اجرایی احقاق یک حق ملی در سطح بینالملل، در دستان خود کشور ذیحق باشد و وابسته به مجامع بینالمللی و قطعنامههای بیاعتبار آنها نباشد.به عنوان یک مصداق روشن، اِعمال قدرت ایران در صدور اجازه تردد از تنگه هرمز، میتواند ضمانت اجرایی حقوق مسلم ایران در زمینههای هستهای، دفاعی و… باشد. چنانکه اگر تزاحمی از طرف بعضی قدرتها برای احقاق حقوق ایران ایجاد شود، ایران میتواند با جلوگیری از تردد در تنگه هرمز برای کشورهای متخاصم اعمال قدرت و فشار کند.۲- جای تعجب دارد که چگونه ایشان توانستهاند مدعی شوند برای «حقوق ملی» در ساحت بینالملل ضمانت اجرایی وجود ندارد ولی از آن طرف، تلویحاً و البته حقهبازانه برای «منافع ملی» ضمانت اجرا قائل هستند؟ با این منطق ناقص، میتوان برای منافع ملی هم همین مانع را پیش کشید و مدعی شد که «اساساً در سطح بینالملل نمیتوان دنبال منافع ملی بود؛ چون ضمانت اجرا ندارد» (توصیه میشود بند بعدی (۳) با عنایت به بند حاضر (۲) مطالعه شود).
۳- ایشان در کمال تعجب و در اظهاری متناقض با مغز و محتوای مقاله خودشان، «منافع ملی را چیزی جز تحقق حقوق ذاتی انسانها نمیدانند» اما با مکری سادهلوحانه این همپوشانی «حقوق و منافع» را تنها در ساحت ملی یک کشور محدود میکنند و این قاعده را برای یک کشور در ساحت بینالملل به رسمیت نمیشناسند (چرا که معتقدند در سطح بینالملل ضمانت اجرا وجود ندارد!). به عبارتی: چطور است که درون یک کشور منافع ملی از راه احقاق حقوق ذاتی و مسلم انسانها تأمین میشود اما در سطح بینالملل این منافع از راه دیگری (که تلویحاً گفتهاند از راه «تسلیم») باید تأمین گردد؟!۴- دکتر غنینژاد در جایی از مقالهشان شرایط حاکم بر جنگهایی که منجر به امضای عهدنامههای گلستان و ترکمانچای شد را با شرایط امروز و حال حاضر ایران مقایسه میکنند. از طرفی اذعان دارند که شکست دوم (عهدنامه ترکمانچای) بعد از شکست در نبرد اول (عهدنامه گلستان) به ایران تحمیل شد و بر همین اساس توصیه میکنند که کشور نباید به جنگیدن در برابر آمریکا و اسرائیل ادامه دهد چرا که مجبور به پذیرش ننگنامه دیگری همچون ترکمانچای خواهد شد! اما از آن طرف نمیگویند که ارتباط آن شکستها در عهد قاجار با شرایط امروز ایران چیست که ایران اسلامی، آمریکا و اسرائیل را بعد از ۴۰ روز مقاومت جانانهٔ نیروهای مسلح و مردم غیرتمند کشورمان با وارد آوردن خسارتهای متعدد مادی و آبرویی به آنان، وادار به پذیرش مذبوحانه آتشبس آن هم با شرایط ایران نمود.سؤال اینکه چگونه و با چه منطقی در شرایط پیروزی، نسخهٔ شرایط شکست را میپیچند؟! لابد راهکارشان این است که بدون جنگ و مقاومت برویم و یک گلستان و ترکمانچای دیگر امضاء کنیم!
۵- با فرض پذیرش ادعاهای دکتر غنینژاد در خصوص منافع ملی و حقوق مسلم ایرانیان در عرصه بینالملل، سؤال کلیدی و جدی این است که اگر در راه تأمین «منافع ملی» نیز دشمنان ایران مانعتراشی کردند و کوتاه نیامدند، ضمانت اجرای تأمین همان منافع ملی چیست؟! آیا منافع ملی از راهی جز تحقق حقوق مسلم ملی تأمین میشود؟! مگر اینکه «منافع ملی» را برابر بدانیم با «هضم شدن در قواعد بازی ابرقدرتها» که این هضم شدن چیزی نیست جز پذیرش قواعد اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد و سرمایهداری و نیز پذیرش ابرقدرتی غرب به سرکردگی آمریکا و تسلیم شدن در برابر زورگوییهای آنها بههمراه همهٔ خصایص ظالمانهٔ استعماری و استثماریشان؛ که البته این درخواست، درخواستی بسیار شرمآور از ملت باعزت و باشرفی خواهد بود که با بهجان خریدن همهٔ خطرات بمبارانها و موشکبارانها در اقصینقاط کشور در روزها و شبهای بعد از حملهٔ تجاوزکارانه و وحشیانهٔ قلدرهای دنیا به ایران اسلامی، به تأسی از رهبر شهیدشان که سخن گهربار جد بزرگوارشان در صحرای کربلا را زمزمه میفرمودند، شعارشان دائماً این بوده است: هیهات منّا الذلة!
11:19 - 28 فروردین 1405