راز رشید
قصیده ای تقدیم به شهید عالی مقام غلامعلی رشید و فرزند گرامی اش امیرعباستا نوبت رفتن رشید آمدیک باره قیامتی پدید آمدخورشید شکست و تاب از کف داد می گفت برادرم رشید آمدتا صاف برد به خلوت عرشش دربان بهشت با کلید آمددر سبزه قبا به برکت سبزیشعید آمده بود و باز عید آمددرویش نبود لیک در پیششهر کس که مراد شد مرید آمدحتی دیدم که شیخ خرقانی حتی دیدم که بایزید آمدآن راز رشید مردم دزفول عنوان شهید برگزید آمدآن مرد که با گروه منصورونزندان شد و فجر آفرید آمد آن فاتح فاو و هور و خرمشهر از فتح هویزه و حمید آمدآن کس که به گیسوان خونینشعطری ز بهشت می وزید آمدتا بوسه زند به زخم پیشانیت ماهی که شکسته می خزید آمداین نامه رسان حضرت باری ست راهی ببرید، کان برید آمداز عرش خدا فرشته ای آن روز با نقل و پیاله و نبید آمدهر لاله که بود ریخت در پایت هر غنچه که بود بشکفید آمددمام زدند و سنج کوبیدند هر کس که صداش را شنید آمدمی چرخد چرخ و شروه می خواندره باز کنید کآن شهید آمدجمعیت دلبران فراوان شدهر کس که ز خویش دل برید آمد هم شان صفا و مروه بودی تو با هروله هر که می دوید آمددورت شهدای جنگ چرخیدند هر کس به مزاری آرمید آمد از سبزه قبا تو سبزتر بودیخود سبزقبا تو را که دید آمددر قامت یک قیامت خونینقلبی که همیشه می تپید آمدآن یار یگانه یار یکتا بود آن مفرد عشق و آن فرید آمدهمراه تو با عبای گلگونشعباس تو با هزار امید آمدققنوس تو را ندیده عاشق شدتا قبر تو بال زد ندید آمد طاووس به دیدن تو پر وا کرد سیمرغ ز قاف خود پرید آمدکبکی سوی خانه ات خرامان شدآهو چو دوان دوان چمید آمد
در ماتمت ای رسیده تا اللههر کس به خدای خود رسید آمدتا مردم دیده ی تو را دیدمبر چشم دلم دوباره دید آمدآن شام که صورت تو سیلی خوردصد لطمه به دشمن پلید آمدسرها همه روی نیزه چرخیدند چون بر سر کشتگان یزید آمددل در طلب تو چون زلیخاییپیراهن گریه را درید آمددر پشت سرت به نیت تلقین اشک از دل ابری ام چکید آمد علی رضا قزوه / 20 مردادماه
18:29 - 20 مرداد 1404