دانش‌آموز شهید میناب؛ کودکی که رؤیای قهرمانی با پرچم ایران داشت

پدر دانش‌آموز شهید رضا بارانی از شهدای مدرسه میناب، با روایت بخش‌هایی از زندگی فرزند ۸ ساله‌اش گفت: رضا از کودکی دلبسته اهل‌بیت(ع) و خدمت به محرومان بود، در مسجد به کودکان کوچک‌تر مکبری آموزش می‌داد و در کنار فعالیت‌های مذهبی و اجتماعی، تکواندو و شنا را دنبال می‌کرد و آرزو داشت روزی قهرمان تیم ملی شود و پرچم ایران را در میدان مسابقه به اهتزاز درآورد.
به گزارش خبرگزاری فارس از بندرعباس، پدر شهید رضا بارانی از شهدای دانش‌آموز مدرسه میناب، در روایت خاطرات فرزند شهیدش اظهار داشت: خانواده‌های شهدا از زحمات مجموعه‌هایی که در این مدت برای معرفی و زنده نگه داشتن یاد شهدای مدرسه میناب تلاش کرده‌اند، قدردانی می‌کنند و این تلاش‌ها با وجود برخی ناملایمتی‌ها، نشان‌دهنده پایبندی به رسالت و اصول حرفه‌ای است.وی با بیان اینکه رضا بارانی در جریان حمله نیروهای آمریکایی به مدرسه میناب به شهادت رسید، افزود: من به عنوان پدر رضا، وقتی می‌خواهم درباره فرزندم صحبت کنم، باید بگویم که روحیات بسیار خاص، ویژه و برجسته‌ای داشت و از همان سال‌های کودکی، نشانه‌های علاقه او به خدمت و کمک به دیگران در رفتارش دیده می‌شد.پدر شهید رضا بارانی ادامه داد: یکی از ویژگی‌های برجسته رضا، علاقه شدید او به اهل‌بیت(ع) بود. وی در موکب‌های منتسب به اهل‌بیت(ع) حضور فعال داشت و از ارکان این موکب‌ها محسوب می‌شد. هر جایی که مزار شهدای گمنام وجود داشت، رضا نیز تلاش می‌کرد در آنجا حضور داشته باشد و به شهیدی که در آن مکان به خاک سپرده شده بود، خدمت کند.
۱۲ MB
وی با اشاره به علاقه فرزندش به ورزش گفت: رضا در حوزه ورزش نیز فعالیت داشت و به رشته تکواندو علاقه زیادی نشان می‌داد. شنا را نیز دنبال می‌کرد و خودم مربی شناش بودم، اما برای تکواندو او را در شهرستان ثبت‌نام کردیم و با علاقه زیادی تمریناتش را دنبال می‌کرد.پدر شهید بارانی با بیان خاطره‌ای از علاقه فرزندش به تکواندو اظهار داشت: رضا مکبر مسجد بود و ساعت مسجد و ساعت باشگاه تکواندو در برخی روزها تقریباً با هم تلاقی پیدا می‌کرد. بعضی روزها به من می‌گفت که لباس تکواندو را از خانه می‌پوشم، به مسجد می‌روم و مکبری را انجام می‌دهم و بعد از تمام شدن نماز، سریع به باشگاه می‌رویم.وی افزود: روزهای پنجشنبه که مبارزه داشت، پس از پایان مسابقه و زمانی که حریف خود را شکست می‌داد، نزد من می‌آمد، خوشحالی می‌کرد و نظر من را درباره مبارزه‌اش می‌پرسید. برایش مهم بود که بداند عملکردش چگونه بوده و چه نکاتی را باید در تمرینات بعدی اصلاح کند.
پدر شهید دانش‌آموز مدرسه میناب ادامه داد: یک شب که از باشگاه به خانه برمی‌گشتیم، رضا به من گفت «بابا، من دارم ورزش می‌کنم و تلاش می‌کنم که یک روزی قهرمان تیم ملی شوم و پرچم ایران را روی سرم بگیرم و دور زمین بچرخم». من نیز به او گفتم مطمئنم که قهرمان می‌شوی و اگر خودت تمرین کنی و بخواهی، من هم کمکت می‌کنم.وی با اشاره به فاصله کوتاه این گفت‌وگو تا شهادت فرزندش گفت: شاید حدود ۲۰ روز بیشتر از آن صحبت نگذشته بود که رضا به شهادت رسید. روز تشییع پیکر او، من و همسرم همین‌جا در مزار شهدا ایستاده بودیم و منتظر بودیم پیکر رضا را بیاورند تا در اینجا به خاک بسپاریم.پدر شهید بارانی افزود: همانجا به همسرم گفتم «ببین رضا گفت من قهرمان می‌شوم؛ قهرمان شد». پرچم ایران را مردم با افتخار روی دست‌های خود حمل می‌کردند و من احساس کردم این همان وعده‌ای بود که رضا به ما داده بود. او قهرمان شد؛ نه فقط یک قهرمان ملی، بلکه قهرمانی که نامش در کنار دیگر شهدای این حادثه در سطحی فراتر شناخته شد.وی در ادامه با اشاره به روحیه کمک به محرومان در فرزندش بیان کرد: رضا از کودکی در فعالیت‌های محرومیت‌زدایی که همراه خانواده انجام می‌دادیم، حضور داشت. در شرق استان هرمزگان و همچنین در روستاهای اطراف شهرستان، زمانی که برای انجام کارهای محرومیت‌زدایی می‌رفتیم، رضا از همان سنین پایین همراه ما بود و با دقت شرایط کودکان آن مناطق را مشاهده می‌کرد.
پدر شهید رضا بارانی ادامه داد: زمانی که رضا حدود چهار سال و نیم سن داشت، وقتی همراه ما به مناطق محروم می‌آمد، از بالا تا پایین بچه‌ها را نگاه می‌کرد و خودش اولویت‌بندی می‌کرد و بعد به ما می‌گفت چه چیزهایی لازم دارند. ما گاهی مشغول انجام کارهای عمرانی بودیم، اما رضا می‌گفت بچه‌ها دمپایی ندارند، زمین داغ است و پاهایشان می‌سوزد؛ باید برایشان دمپایی تهیه کنیم.وی افزود: رضا همچنین متوجه می‌شد برخی از بچه‌ها کیف، دفتر، مداد و خودکار ندارند و می‌گفت باید برایشان تهیه کنیم. حتی وقتی قرار بود وسایل را تهیه کنیم و تحویل بدهیم، می‌گفت این‌طوری قبول نیست؛ باید برایشان کیک و آبمیوه هم بگیریم تا بچه‌ها خوشحال‌تر شوند. برای او همین جزئیات نیز اهمیت داشت و با اینکه خودش در آن سن‌وسال کودک بود، به این مسائل توجه می‌کرد.پدر شهید بارانی با اشاره به فعالیت رضا در مسجد گفت: رضا در سن حدود هفت سال و نیم، به مربی کودکان کوچک‌تر از خودش در حوزه آموزش مکبری تبدیل شده بود. شیوه او هم فقط این نبود که مطالبی را از قبل بگوید؛ در مسجد میکروفن را به دست کودک کوچک‌تر می‌داد و خودش در کنار امام جماعت می‌ایستاد و هر حرکتی که امام جماعت انجام می‌داد، همان لحظه در گوش آن کودک توضیح می‌داد که چه ذکری را بگوید و چگونه آن را تکرار کند.وی ادامه داد: آموزش رضا کاملاً عملی و در صحنه بود. او تلاش می‌کرد کودکان را همراه خودش وارد این فعالیت‌ها کند و به آنها یاد بدهد چگونه در مسجد مشارکت داشته باشند. در ماه مبارک رمضان نیز در برپایی سفره‌های افطاری فعالیت می‌کرد و سفره را پهن می‌کرد، به دیگران کمک می‌کرد و هنگام جمع‌آوری نیز بچه‌ها را همراه می‌کرد.
پدر شهید دانش‌آموز مدرسه میناب اظهار داشت: رضا برای اینکه کودکان را به همکاری تشویق کند، حتی میان آنها رقابت ایجاد می‌کرد و می‌گفت هر کس زودتر ظرف‌های یک‌بارمصرف را جمع کند یا سفره را سریع‌تر جمع کند، مشارکت بیشتری داشته است. به این شکل، بچه‌ها را وارد کار می‌کرد و خودش نیز در کنار آنها فعالیت داشت.وی درباره تولد و شهادت فرزندش نیز گفت: رضا برای ما یک امانت بود که خداوند هشت سال به ما داد. نام او را نیز با نیتی که من و همسرم در حرم امام رضا(ع) داشتیم، انتخاب کردیم و نام رضا را برای او برگزیدیم.پدر شهید بارانی افزود: رضا در ماه مبارک رمضان به دنیا آمد و در ماه مبارک رمضان نیز به شهادت رسید. سن قمری او هنگام شهادت هشت سال و هشت روز بود و ما نیز حدود هشت ساعت برای پیدا کردن او جست‌وجو کردیم و در نهایت پیکرش پیدا شد.وی با بیان اینکه این اتفاقات برای خانواده شهید معنا و مفهوم خاصی داشت، گفت: این مسائل برای ما مانند کدهایی بود که احساس می‌کردیم از سوی امام رضا(ع) و خداوند دریافت کرده‌ایم؛ گویی به ما گفته می‌شد که درباره فرزندتان نگران نباشید و او اکنون در کنار ماست.پدر شهید رضا بارانی خاطرنشان کرد: وقتی این نشانه‌ها را در کنار یکدیگر قرار دادیم و به این یقین رسیدیم که رضا همان فرزندی است که با نیت امام رضا(ع) نام‌گذاری کرده بودیم، آرامش بیشتری پیدا کردیم و خدا را بابت این شهادت شکر کردیم.
19:51 - 11 مهر 1405
استان ها
هرمزگان

2 بازنشر5 واکنش
10٫3k بازدید