وقتی شاهرودی‌ها برای دادن بنزین به رهبری شرط گذاشتند

هوا سرد بود، چهارم بهمن ۱۳۵۷، خودروی بنز مشکی که آیت‌الله خامنه‌ای را به سمت تحصن دانشگاه تهران می‌برد، در سکوت خیابان‌های شاهرود از حرکت ایستاد، بنزین تمام شده بود. وقتی جوانان انقلابی شهر از ماجرا باخبر شدند، خود را شتابان رساندند. آن‌ها بنزینی برای ارائه نداشتند، اما فرصتی تکرارنشدنی در برابرشان بود.
خبرگزاری فارس_شاهرود: هوا سرد بود، سردی زمستانِ شاهرود در دلِ انقلاب. چهارم بهمن ۱۳۵۷، روزهایی که تاریخ نفس‌نفس می‌زد و هر لحظه، رویدادی تازه در گوشه‌ای از ایران رقم می‌خورد. در چنین شبی، خودرویی سیاه در میانه راه مشهد به تهران، در سکوت خیابان‌های شاهرود از حرکت ایستاد: بنزین تمام کرده بود.اما چه کسی می‌دانست این توقف ناخواسته، نه یک تأخیر، که فصل کوچکی از تاریخ انقلاب خواهد شد؟در تاریکی شب، گروهی از جوانان انقلابی شاهرود که عباسعلی اکبریان یکی از آنان بود با شنیدن خبر توقف آیت‌الله خامنه‌ای در این شهر، شتابان خود را رساندند. آن‌ها نه بنزین در دست داشتند، نه امکاناتی؛ اما فرصتی طلایی پیش رویشان بود: سخنرانی یک مبلغ انقلابی در شاهرود.پیشنهادشان جسورانه بود: «برای مردم ما سخن بگویید، ما هم بنزین راهتان را فراهم می‌کنیم.» و پاسخ، بی‌درنگ و قاطع آمد: «باشد.»آیت‌الله خامنه‌ای قصد داشتند خود را به تحصن دانشگاه تهران برسانند؛ آن زمان بگیر و ببندهای ساواک هم در اوج خودش بود و تهیه بنزین هم کار راحتی نبود.

مسجدی که ناگهان قلب شهر شد

ساعت از ۱۰ شب گذشته بود، هوا سرد و شهر در ظاهر آرام اما در پشت پنجره‌ها، قلب‌ها برای انقلاب می‌تپید. اکبریان و یارانش، رضاپور، مؤذن، میرباقری، قنبریان و شیخ علی‌اکبر معصوم همه کاری کردند تا مسجد را آماده میزبانی تاریخی کنند.چراغ‌ها روشن، بخاری روشن، سماور روشن و چای آماده شد و پیامی که کوچه به کوچه و سینه به سینه می‌گشت: «امشب در مسجد، سخنران ویژه داریم.»جمعیت آمد، بیش از یک‌هزار نفر از زن و مرد، جوان و کهن، چنان که گویی سال‌ها منتظر چنین شبی بوده‌اند. آیت‌الله خامنه‌ای، پس از توقفی کوتاه، روی منبر رفت و نزدیک به ۲ ساعت از قیام امام خمینی(ره)، از ظلم‌های شاه و از امیدهای انقلاب گفت.سخنش آتش بود و صدایش طنین‌انداز در دل‌های بیدار. اکبریان به یاد می‌آورد: «چنان شوری برپا شده بود که قطع کردنش حیف بود؛ اما ترس از مأموران شاه، آرام‌مان نمی‌گذاشت.»در نیمه‌شب، وقتی سخنرانی به پایان رسید، خودروی بنز مشکی ۱۹۰ آیت‌الله خامنه‌ای این‌بار نه تنها با باک پر، که با ۲ ظرف ۲۰ لیتری اضافه در خاموشی و با آرزوی مردمانش، شاهرود را به مقصد تهران ترک کرد.

خاطره‌ای که در زمان جاری ماند

این روایت تنها در یادها نماند و اهمیت این واقعه به حدی بود که ۲۸ سال بعد، در ۲۰ آبان‌ماه سال ۱۳۸۵، مقام معظم رهبری در دیدار با مردم شاهرود فرمودند: «در روزهای اوج انقلاب، شبی را در شاهرود در جمع جوانان پُرشور و مؤمن این شهر گذراندم. این تجربه‌ها از یاد انسان نمی‌رود.»این سخن، گواهی ماندگار بر اهمیت آن شب و عمق تأثیرش بر روح و یاد یک شهر بود.

از بنزین تا منبر؛ نمادی که باقی ماند

آن شب، دیگر فقط یک خاطره نیست؛ نماد است. نماد مردمی که در سخت‌ترین شرایط، از «هیچ»، «همه‌چیز» می‌سازند؛ از یک توقف اجباری، محفلی تاریخی می‌آفرینند و از تاریکی شب، نور امید می‌تابانند. نماد شهری که بیش از یک‌هزار شهید تقدیم انقلاب کرد و وفایش به آرمان‌های انقلاب، از همان شبِ بنزین و منبر آغاز شد؛ شبی که چراغ مسجدش، چراغ راه شد و گرمای حضور مردمش، سرمای زمستان انقلاب را ذوب کرد.
08:04 - 18 آبان 1404
امام و رهبری
استان ها
سمنان

5 بازنشر28 واکنش
49٫5k بازدید



8 پاسخ

@user170910116268615968718 آبان 1404
در پاسخ به
الحمدلله رب العالمین به وجود بسیار پرخیر و پرکت عزیز دل حضرت زهرای اطهر سلام الله علیها حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای مد ظله العالی.خدایا تو حافظش باش از جمیع بلیات و از شر هر جن و انسی بحق حضرت محمد مصطفی و اله الطیبین الطاهرین المعصومین علیه و علیهم‌السلام. اللهم صل علی محمد محمد و آل محمد

تصویر نمایه‌ی ‌سید داود‌
@sejil_200018 آبان 1404
در پاسخ به
خدا را شکر که چنین رهبری داریم

@user170910140428860820718 آبان 1404
در پاسخ به
سلام بدون اراده خدا برگ از درخت کنده نخواهد شد چه بسا چیزهایی خوشایند شما نباشد ولی من خیری درش قرار دادم

تصویر نمایه‌ی ‌علی اصغر محققی‌
@Agrimah18 آبان 1404
در پاسخ به
خداوندا الهی به حق محمد و آل محمد، سایه‌ی پرمهر و تدبیر رهبر عزیز انقلاب را بر سر این ملت مستدام بدار، او را در پناه خود از هر گزند و بیماری محفوظ بدار، قلبش را سرشار از آرامش، عقلش را لبریز از نور، و قدم‌هایش را در مسیر عزت اسلام و ایران استوار گردان. الهی، دعای خیر این مردم را در حق او …نمایش بیشتر

تصویر نمایه‌ی ‌فرید کیومرثیان‌
@Kiumarseyan18 آبان 1404
در پاسخ به

سلام به رهبر

سلامم به رهبر، امامِ زمانکه چون کوهِ حق استوار در امتحاندرودم به سید، علمدارِ دینکه جان است بر دل‌ها، آیینه‌ی یقین

نمایش گزارش


@user17604397697318 آبان 1404
در پاسخ به
وقتی اراذل و اوباشی مثل ترومپت بدصدا، مکرون مکار، مقتز فاشیست- سرمایه دار تریبون دار شدن و گوش هایی آماده ی شنیدن یاوه گویی هاشون هست، آدم خدا رو شکر می کنه که در این جهان مسئله دار در ایران بعد از انقلاب اسلامی تجربه ی زیست داره. 🌹پیر دانای ما حل المسائل ما باش در این جهان مسئله دار🌹

@user17627977061619 آبان 1404
در پاسخ به
با سلام ..نام خیلی ها برده نشد .. در آن شب سرد بیاد ماندنی .. در مسجد مدرسه قلعه ... شهدانی مثل محمد حسین دماوندی و شهیدانی دیگر که در جنگ تحمیلی شهید شدند که همراه من بودند . من محمد اسدی هستم.. در آن شب پلیس های وابسته به ساواک هم در کوچه مدرسه قلعه پرسه می‌زدند .. آقا خیلی جوان بودند .. در آن ش…نمایش بیشتر

@user170910141179776915420 آبان 1404
در پاسخ به
بله در ان زمان دو‌گروه در انقلاب بودند یک گروه برای خدا مبارزه میکردند و یک گروه برای کسب قدرت انهایی که برای کسب قدرت انقلاب کردند موفق شدند گروههای دیگر را له روشهای مختلف حذف کرده و خودشان قدرت مژلق شوند