چرا پیروزی ایران، برد همه ملت‌هاست؟

جهان در بهار ۲۰۲۶، شاهد تحولی ژرف بود که معادلات قدرت را نه در اتاق‌های دیپلماتیک، که در میدان نبرد بازنویسی کرد. جنگی که با هدف فروپاشی ایران طراحی شده بود، با مقاومتی ستودنی به شکست راهبردی مهاجمان انجامید. اما این رویداد فراتر از یک پیروزی ملی، نقطه عطفی در تاریخ روابط بین‌الملل به شمار می‌رود؛ لحظه‌ای که نظم تحمیلیِ مبتنی بر زور، جای خود را به نظمی مشارکتی و اخلاقی می‌سپارد. این گزارش با تکیه بر داده‌ها، شواهد تاریخی و تحلیل ژئواکونومیک نشان می‌دهد که چرا این پیروزی، به سود توده‌های مردم از نیویورک تا نایروبی است.
۱. ثبات اقتصادی جهانی و مهار تورمبزرگ‌ترین دستاورد فوری این تحول، تثبیت امنیت انرژی و پایان دادن به دوره‌های مزمن بی‌ثباتی در بازارهای جهانی است. تنگه هرمز، شاهراه حیاتی عبور روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت (معادل ۲۰ درصد مصرف جهانی) و یک‌چهارم گاز مایع طبیعی (LNG) جهان، همواره در سایه تهدید جنگ به گروگان گرفته شده بود. تاریخ به ما می‌آموزد که هر بار سایه جنگ بر این آبراه افتاد، اقتصاد جهانی تاوان سنگینی پرداخت. نمونه آشکار، شوک نفتی ۱۹۷۳ و افزایش ناگهانی قیمت نفت در سال ۲۰۱۹ پس از حملات به تأسیسات آرامکو بود که در یک روز ۵ درصد تولید نفت جهان را مختل کرد و قیمت‌ها را ۱۵ درصد جهش داد. با تضمین باز ماندن همیشگی هرمز توسط یک ایران مقتدر که اکنون لنگر ثبات منطقه است، قیمت‌های انرژی از شرطی‌شدگی نسبت به تنش‌های سیاسی رها می‌شوند. این به معنای کاهش هزینه‌های تولید، حمل و نقل دریایی و نهایتاً مهار تورم جهانی است؛ به ویژه برای کشورهای صنعتی واردکننده نفت مانند ژاپن، هند و اعضای اتحادیه اروپا که بودجه خانوارشان به قیمت بنزین گره خورده است.علاوه بر این، نظریه «سود صلح» (Peace Dividend) که پس از جنگ سرد میلیاردها دلار منابع را از نظامی‌گری به توسعه منتقل کرد، اینک در مقیاسی بزرگ‌تر قابل تکرار است. رقابت تسلیحاتی بی‌حاصل در خلیج فارس و خاورمیانه که سالانه صدها میلیارد دلار از تولید ناخالص کشورهای منطقه را می‌بلعد، با شکل‌گیری یک ساختار امنیتی بومی به رهبری ایران، جای خود را به سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، آموزش و فناوری خواهد داد. بازسازی ویرانی‌های جنگ در ایران، عراق و سوریه نیز بزرگ‌ترین پروژه عمرانی قرن بیست و یکم را رقم می‌زند.
این «طرح مارشال خاورمیانه» فرصتی طلایی برای شرکت‌های مهندسی، فناوری و مالی بین‌المللی است که در ازای مشارکت در ساخت شهرهای هوشمند، شبکه‌های ریلی و نیروگاه‌های تجدیدپذیر، به یک بازار ۸۵ میلیونی و منطقه‌ای ۴۰۰ میلیونی دسترسی پیدا کنند؛ بازاری که دیگر نه با تحریم‌های یک‌جانبه، که با قوانین شفاف و مبتنی بر منافع متقابل هدایت می‌شود.۲. پایان عصر جنگ‌های بی‌فرجام و طلوع امنیت دسته‌جمعیاز منظر مطالعات امنیتی، شکست ائتلاف نظامی آمریکا و اسرائیل در دستیابی به اهداف اعلامی، نقطه پایانی بر دکترین «تغییر رژیم» از طریق نیروی نظامی است. دانش روابط بین‌الملل سه نمونه آزمایشگاهی گران‌بها از شکست این دکترین را ثبت کرده است: افغانستان (۲۰۰۱-۲۰۲۱) با صرف ۲.۳ تریلیون دلار، عراق (۲۰۰۳-۲۰۱۱) که به ظهور داعش انجامید، و لیبی (۲۰۱۱) که هنوز در جنگ داخلی فرو رفته است. این مداخلات ثابت کردند که تخریب ساختارهای یک دولت، خلأ قدرتی ایجاد می‌کند که به زیست‌بوم ایده‌آل تروریسم فراملی تبدیل می‌شود. ایران، در قاموس یک دولت-ملت قدرتمند با حاکمیت یکپارچه، تنها نیرویی است که توانایی مهار کامل تروریسم تکفیری را دارد. عملاً نیز این نیروهای همسو با ایران بودند که خلافت خودخوانده داعش را در عراق و سوریه از میان برداشتند، نه بمباران‌های کور ائتلاف غربی. بنابراین، یک ایران پیروز، سدی مستحکم در برابر سرریز ناامنی و تروریسم به اروپا، آسیای مرکزی و فراتر از آن است.
این پیروزی همچنین مفهوم «بازدارندگی اخلاقی» را در برابر «بازدارندگی مبتنی بر وحشت» (Terror Deterrence) تثبیت می‌کند. اصول راهبردی ایران، از جمله فتوای امام شهید مبنی بر حرمت کاربرد سلاح‌های کشتار جمعی، الگویی از یک قدرت بزرگ را ارائه می‌دهد که توانمندی نظامی عظیم آن، ذیل اصول اخلاقی و انسانی محدود شده است. این بدان معناست که جهان با قدرتی مواجه است که شکست آن ناممکن، اما تعدی و توسعه‌طلبی آن نیز به لحاظ دکترینال منتفی است. چنین قدرتی، ضامن ثبات منطقه‌ای است، زیرا همسایگانش را نه تهدید، که به همکاری فرا می‌خواند. نتیجه عملی، شکل‌گیری یک «معماری امنیت جمعی درون‌زا» در غرب آسیاست، شبیه به آنچه سازمان امنیت و همکاری اروپا (OSCE) در پایان جنگ سرد انجام داد؛ با این تفاوت که این بار بدون قیمومیت یک ابرقدرت خارجی، و بر اساس احترام به حاکمیت‌ها شکل می‌گیرد. پایان استقرار پایگاه‌های خارجی، خود مهم‌ترین عامل کاهش انگیزه‌های ضدغربی و خشونت‌های افراطی در منطقه خواهد بود.۳. نظم عادلانه اقتصادی و بازیابی کرامت ملت‌هاشاید عمیق‌ترین لایه تأثیرگذاری این تحول، در ساختار اقتصاد سیاسی جهانی نهفته باشد. ایرانِ پس از پیروزی، پرچمدار «چندجانبه‌گرایی واقعی» و حذف ابزارهای سلطه از اقتصاد بین‌الملل است. تجربه تحریم‌های ظالمانه، ایران را به یک قدرت پیشرو در ایجاد سازوکارهای مالی جایگزین دلار تبدیل کرده است. ادغام ایران در نظام‌های پرداخت فرامرزی بریکس (BRICS Pay)، توسعه سوئیفت بومی با همکاری روسیه و چین، و تجارت با ارزهای ملی، گام‌هایی عملی به سوی جهانی است که در آن، سیاست‌های پولی یک کشور نمی‌تواند به عنوان اسلحه علیه ملتی دیگر به کار رود.
همان‌طور که بحران مالی ۲۰۰۸ نشان داد، وابستگی تام به دلار، اقتصادها را در برابر شوک‌های خارجی به شدت آسیب‌پذیر می‌کند. نظم جدید، چندقطبی شدن پایدار ذخایر ارزی را تسریع می‌کند و ثبات مالی را برای همه به ارمغان می‌آورد. در سطح هنجاری، پیروزی ایران پیروزی پارادایم «گفت‌وگوی تمدن‌ها» بر نظریه «برخورد تمدن‌ها»ست. ساموئل هانتینگتون در دهه ۱۹۹۰ آینده‌ای از جنگ‌های فرهنگی و مذهبی را پیش‌بینی کرد، اما ایران همواره از دهه 70 شمسی، راه‌حل را در گفت‌وگو و احترام متقابل جست. اکنون که این کشور به عنوان یک قدرت بی‌بدیل منطقه‌ای و جهانی مطرح می‌شود، این گفتمان قدرت نهادی می‌یابد. نتیجه آن، کاهش اسلام‌هراسی جهانی و ترمیم شکاف‌های هویتی شرق و غرب است. برای شهروندان مسلمان اروپا، آسیا و آفریقا، این به معنای کاهش تبعیض‌های نژادی و مذهبی و احساس غرور و کرامت است.همچنین، ایرانِ پساجنگ با تکیه بر پیشرفت‌های علمی چشمگیر خود در شرایط تحریم (رتبه پانزدهم تولید علم جهان در برخی پایگاه‌های استنادی، پیشرفت در سلول‌های بنیادی، نانوفناوری و هوافضا)، به یک قطب انتقال فناوری به کشورهای در حال توسعه تبدیل خواهد شد. این الگوی «پیشرفت در عین استقلال»، نشان می‌دهد که توسعه‌یافتگی صرفاً در گرو وابستگی به غرب نیست. کشورهای آفریقایی و آمریکای لاتین که از انتقال فناوری مشروط و استعماری خسته شده‌اند، اکنون یک شریک علمی و فنی دارند که دانش را با قیمت و شرایط منصفانه ارائه می‌دهد. این مهم، عدالت جهانی در دسترسی به فناوری را که هدف چهارم از اهداف توسعه پایدار سازمان ملل است، به شکلی ملموس محقق می‌سازد.
نتیجه‌گیری: پیروزی ایران به سود همه ی بشریت! استجهان امروز از نظم تک‌قطبی خسته شده است. نظرسنجی‌های بین‌المللی در سال‌های اخیر نشان‌دهنده کاهش شدید اعتماد مردم جهان به نیات قدرت‌های غربی بوده است. آنچه ایران با پیروزی خود ارائه می‌دهد، نه یک ایدئولوژی دست‌نیافتنی، که مجموعه‌ای از منافع ملموس، عقلانی و قابل اندازه‌گیری برای شهروندان عادی در سراسر کره زمین است: بنزین ارزان‌تر، مالیات‌های کمتر به دلیل کاهش بودجه نظامی‌گری بی‌پایان، خیابان‌های امن‌تر در پایتخت‌های غربی به دلیل نابودی تروریسم، و فرصت‌های تجاری و علمی برابر برای کشورهای به حاشیه رانده‌شده.این پیروزی، در ذات خود، یک «پیروزی پارادایمی» است که طی آن، قدرت هنجارها بر هنجار قدرت چیره شده است. بشریت بر سر دوراهی تاریخی، اکنون این شانس را دارد که با پذیرش این نظم عادلانه، از چرخه بی‌پایان جنگ‌های تحمیلی، تحریم‌های گرسنه‌ساز و تحقیر ملت‌ها خارج شود. ایرانِ پیروز، نه یک هژمون جدید، که طلایه‌دار جهانی است که در آن، اخلاق، عدالت و کرامت ذاتی انسان‌ها، بنیان روابط بین‌الملل را شکل می‌دهد. جهانی که پیروزی آن، پیروزی همه ماست.و ای کاش که این مهم به گوش همه ی جهانیان برسد
23:59 - 26 اردیبهشت 1405
نظامی و امنیتی
سیاست خارجی
بین‌الملل




1 پاسخ

@user1779357165212 خرداد 1405
در پاسخ به
ما هم این وسط اسباب بازی دم دستیم هر وقت خواستن ازمون تعریف میکنن نخواستن نمیکنن