تحریم یا جنگ؟ کدام به نفع ایران است؟
رمزگشایی از یک معمای ژئواکونومیک: اگر به ایران حمله نمی شد شروع جنگ می توانست قمار بزرگ ایران باشد حال که دشمن با پای خود به این مهلکه آمده فرصت را باید غنیمت شمرد و با خروج از مرگ تدریجی تحریم، تحمیل بحران به جهان، و کشاندن دشمن به میز مذاکره برای تسلیم او اقدام عاجل نمود.
در نگاه نخست، این گزاره که «جنگ برای ایران منافع بیشتری نسبت به تحریمهای بلندمدت دارد»، تناقضآمیز و حتی گزافهگویانه به نظر میرسد. جنگ ویران میکند، میکُشد و زیرساختها را نابود میسازد؛ تحریم اما ظاهراً انسانیتر است و تنها اقتصاد را نشانه میرود. با این حال، اگر از دریچه منطق سرد استراتژیک به میدان بنگریم، درمییابیم که برای تهران، تحریم فرسایشی «مرگ تدریجی» بود و مخاصمۀ مسلحانه، هرچند پرریسک، «شانس دوبارهزیستن» را در خود دارد. در این نوشتار چهار دلیل بنیادین این ارجحیت پارادوکسیکال را واکاوی میکنم. و شاید همین دلایلی باشد بر حماقت استراتژیک یک ابرقدرت جهانی که جنگ با ایران را آغاز کرد.
۱. اقتصاد: از خفگی خاموش تا بحرانی که جهان را به پای میز مذاکره میکشاندتحریمهای بلندمدت سلاحی بیصداست. این سازوکار، بیآنکه هیاهوی یک جنگ واقعی را ایجاد کند، ارزش پول ملی را به تدریج نابود میکند، تورم را مزمن میسازد، سرمایهگذاری را به صفر میرساند و طبقات متوسط و فرودست را به ورطۀ فقر نسلی سوق میدهد. روندی فرسایشی که در آن، کشور بهآرامی آب میرود و کسی فریاد نمیزند؛ چراکه جهان در «صلح» به سر میبرد و درد ایران، دردی خصوصی تلقی میشود.اما یک درگیری نظامی، بهویژه در تنگۀ هرمز ، این معادله را وارونه میسازد. در این بحران، قیمت نفت جهش میکند، زنجیرۀ تأمین جهانی گسسته میشود و اقتصاد شکنندۀ پساکرونایی جهان غرب در آستانۀ فروپاشی قرار میگیرد. اینجاست که اقتصاد ایران از یک «مسئلۀ داخلی» به یک «بحران جهانی» بدل میشود. تهران نه با التماس، که با گروگان گرفتن ثبات اقتصادی جهان، قدرتهای بزرگ را به میز مذاکره میکشاند. در سناریوی تحریم، ایران التماسکنندۀ رفع محدودیتها بود؛ در سناریوی جنگ، ایران تهدیدکنندهای میشود که باید برای خاموش کردن بحران، به او امتیاز داد.۲. ژئواستراتژی: شکستن حصار امنیتی با سلب امنیت همسایگانتحریمهای بلندمدت بخشی از یک استراتژی «مهار» بود. آمریکا با استفاده از دیپلماسی و تطمیع، کشورهای عربی حوزه خلیج فارس را به صف مقدم مقابله با ایران تبدیل کرده بود. پروژههای عادیسازی با اسرائیل، ایجاد کریدورهای اقتصادی جایگزین (مانند کریدور هند-خاورمیانه-اروپا) و میزبانی پایگاههای نظامی آمریکا، همگی حلقههای زنجیر محاصرۀ ایران بودند. در این فضا، تهران روزبهروز کوچکتر و منزویتر میشد.
جنگ اما این معادله را بههم میزند. کشورهای میزبان پایگاههای آمریکا ناگهان نه در مقام تماشاگر، که در جایگاه «نخستین قربانیان» تلافیجویی ایران قرار میگیرند. امنیت این کشورها که در دوران تحریم تأمینشده فرض میشد، اکنون گروگان اقدامات تهران در مقابل آمریکا است. این «توازن وحشت» تازه، متحدان واشنگتن را وادار میکند که به جای همراهی با فشار حداکثری، برای تنشزدایی التماس کنند. در یک کلام، جنگ، زنجیرۀ محاصره را از ضعیفترین حلقههایش میشکند.۳. سیاست داخلی: از فرسایش مشروعیت تا بسیج ملیشاید بتوان گفت خطرناکترین دستاورد تحریمهای بلندمدت، نه تخریب اقتصاد، که تخریب «قرارداد اجتماعی» بود. فشار اقتصادی مزمن، شکاف میان ملت و حاکمیت را عمیق و عمیقتر میکند. اعتراضات معیشتی، کم کم رنگ سیاسی میگیرد و مشروعیت نظام را هدف قرار میدهد. این سناریو، امنیت ملی را از درون پوک میکند، بیآنکه دشمن خارجی حتی یک گلوله شلیک کرده باشد.جنگ اما موتور «بسیج ملی» را روشن میکند. ظهور یک دشمن خارجیِ واضح، اختلافات داخلی را موقتاً منجمد کرده و موجی از ملیگرایی تدافعی ایجاد میکند. در این شرایط، بقای «ایران» به بقای «نظام» گره میخورد و نارضایتیهای اقتصادی تحتالشعاع ضرورت امنیت ملی قرار میگیرد. برای وضعیتی که حفظ بقا را بر رفاه مقدم میدارد، این تغییر فضا، یک پیروزی استراتژیک محسوب میشود.۴. حقوقی و سیاسی: خروج از منطقهخاکستری "نه جنگ، نه صلح"وضعیت تحریمی یک بنبست خاکستری بود: «نه جنگ، نه صلح». در این خلأ، آمریکا میتوانست بیآنکه هزینۀ خون و گلوله بپردازد، اقتصاد ایران را فلج کند. حقوق بینالملل در زمان صلح، سلاح چندانی برای مقابله با «جنگ اقتصادی یکجانبه» در اختیار تهران نمیگذاشت.
ایران مجبور بود درد بکشد و پاسخ مؤثری نداشته باشد. ورود به یک مخاصمۀ مسلحانه، ورق حقوقی بازی را کاملاً تغییر میدهد. در میدان «حقوق مخاصمات مسلحانه»، ایران از یک قربانی منفعل که صرفاً تحریم را تحمل میکند، به یک «بازیگر فعال» با حقوق تهاجمی مشخص تبدیل میشود: حق هدفگیری کاروانهای اسکورت، حق اعمال محاصرۀ دریایی، و حق استفاده از ابزارهای جنگی برای تحمیل هزینه به دشمن. این تغییر موقعیت حقوقی به معنای خروج از انفعال راهبردی و بازپسگیری ابتکار عمل است.
نتیجهگیری: حتی اگر ایران آغاز گر جنگ بود می توانست قماری باشد با چشمان باز!اگر بخواهیم منافع درگیر شدن ایران در این جنگ ناخواسته را در یک استعاره خلاصه کنیم، باید گفت: تحریم بلندمدت «مرگ با هزار زخم» بود؛ آرام، تدریجی، و بیسروصدا. جنگ اما یک «عمل جراحی با ریسک بالای مرگ روی میز عمل» است. در این گزینۀ دوم، شانس زنده ماندن و حتی قدرتمندتر شدن نیز بسیار است.اگر چه تهاجم توسط آمریکا و اسراییل صورت گرفت و هزینه هایی را تحمیل کرد اما برای ایران، هدف اصلی از دفاع و درگیری مسلحانه، نه فتح سرزمینی، که «ایجاد بحران تا مرز آستانۀ تحمل نظام بینالملل» است. بحرانی که قدرتهای بزرگ را وادار کند برای نجات خود، تحریمها را یکبار برای همیشه کنار بگذارند و نظمی تازه را بپذیرند که در آن، تهران نه یک تحتتحریم منزوی، که یک قدرت منطقهای غیرقابلچشمپوشی باشد. به بیان دیگر، گاهی تنها راه فرار از اتاقی که آرام آرام از اکسیژن خالی میشود، کوبیدن مشت به دیوار است، حتی اگر دست بشکند.
12:00 - 26 اردیبهشت 1405