ایران و عراق، شانه‌به‌شانه در بدرقه امام المسلمین

نامش که می‌آید، سینه پیش از کلمات می‌سوزد؛ این وداع، وداع با آقای شهیدمان، سرورمان، همه هستی‌مان، مهربان‌تر از پدرمان، ولیّ امر مسلمین، امام مجاهد، مرجع عالی‌قدر جهان تشیع، شهید آیت‌الله سید علی خامنه‌ای است؛ وداعی که از تهرانِ بی‌قرار آغاز شد و تا قم و نجف و کربلا، دلِ یک ملت و دلِ امت و جهان تشیع را پی‌درپی به آتش اشک و حسرت کشید و اکنون، میلیون‌ها دلِ چشم‌انتظار، در مشهد ایستاده‌اند تا او را در آغوش امام رضا(ع) بدرقه کنند.برخی رفتن‌ها، آدم را نه فقط داغدار، که بی‌قرارِ وداع می‌کند؛ این داغ، داغِ وداع با امام المسلمین است.انسان می‌ماند با یک بغض ناتمام، با یک حسرت جا مانده در گلو: «کاش چند دقیقه بیشتر… کاش یک نگاه دیگر…» این وداع هم همین‌گونه بود؛ وداعی که از همان لحظه اول، هم اشک بود و هم ایستادگی؛ هم سوگ بود و هم شکوه؛ هم روضه بود و هم حماسه.در تهران، همه‌چیز عجیب زود گذشت…نمی دانم انگار خودِ «آقا» نمی‌خواست بماند، انگار می‌خواست زودتر برود. نمی‌دانم خستگی بود؟ نمی‌دانم سنگینی بعضی حرف‌ها و تهمت‌ها بود؟ نمی‌دانم آن هلهله‌های شب شهادت—آن صداهای ناساز، آن شادی‌های بی‌وقت، آن دل‌سردی‌های تلخ—چه زخمی به دل شهر زده بود که صبح تشییع، تهران را این‌همه بی‌قرار کرد… آدم می‌ماند و هزار «چرا»؛ چرا تشییع ده میلیونی در تهران این‌قدر کوتاه شد؟ چرا فرصت دل‌سیر گریستن ندادند؟ چرا داغی به این بزرگی، باید در چند ساعت جمع شود؟و با این همه… آقا مهربان‌تر از این حرف‌ها بود. آقا اهل گله هم نبود. دلش بزرگ‌تر از رنج‌ها بود؛ همه را حلال کرده بود، برای همه دعا می‌کرد، همه را دوست داشت؛ حتی اگر دل بعضی‌ها با او نبود، دل او با همه بود. اما باز سؤال می‌ماند:
اما باز سؤال می‌ماند:پس چه بود که آقا، زود از تهران رفت؟تهران آمده بود با هزار حرف نگفته، با هزار «سلام آخر» که روی لب می‌مانْد… اما تشییع، با همه عظمتش، در چند ساعت تمام شد و آن تشییع ده‌میلیونی تهران—همان که باید ساعت‌ها امتداد می‌یافت—برای دل‌های سوخته، ناتمام ماند. تهران گریه می‌کرد، اما گریه‌اش فقط اشک نبود؛ یک گلایه عاشقانه بود که از سینه‌ها بالا می‌آمد: «آقا… این‌قدر زود؟»و داغ، فقط داغ یک نفر نبود. رهبر شهیدمان تنها نبود؛ در کنار او، خانواده شهید هم بودند: دخترشان، عروسشان، دامادشان، و زهرای ۱۴ ماهه . همین، داغ را چند برابر می‌کرد؛ آدم وقتی به کوچکی یک کودک ۱۴ ماهه فکر می‌کند، دلش می‌لرزد. اینجا اشک، دیگر فقط اشک بدرقه نبود؛ اشک آوار بود، اشک یتیمی و بدتر از یتیمیمگر قرار نبود ما فدای آقا بشیم چه شد آقا و خانواده اش فدای امت شدند !! چرا ....اما همین سنگینی مصیبت ، مردم مبعوث شده باز ایستاده بودند حماسه بزرگ تاریخی را رقم زدند .اما بعد شهر مقدس قم؛قم، شهر علم و فقاهت و اشک، شهر دعا و دلدادگی، عش آِل محمد ص . در قم مراسم فقط یک تشییع به همراه اشک نبود؛ هفت کیلومتر عشق و ارادت و وفادری و بیعت با امام المسلمین بود، از مسجد جمکران تا حرم حضرت معصومه(س). مسیر، پر شد از دل‌هایی که می‌خواستند قدم به قدم، جانشان را خرج ولایت کنند. و در آن فضای آمیخته به عزاداری و معرفت، نماز عارفانه و سرشار از حکمت، به امامت آیت‌الله العظمی جوادی آملی، در کنار حضور گسترده علما، طلاب و مردم میلیونی، قم را به تصویری ماندگار جهانی بدل کرد
سپس خانه پدری ، نجف اشرف؛ در جوار حرم امیرالمؤمنین(ع)، وداع رنگ دیگری گرفت؛ آن‌جا غم، فقط غم نبود—بیعت بود. حضور چند میلیونی مردم عراق، و اجتماع عشایر، موکب‌داران، علما، طلاب و دوستداران جبهه مقاومت، نجف را شبیه روزهای بزرگ تاریخ اسلام کرد. و این حضور، فقط حضور در یک تشییع نبود؛ پاسخ دل بود به دلی که سال‌ها برای عراق تپیده بود. عراقی‌ها محبت آقا را در حمایت از حاکمیت عراق، در پاسداری از مردم عراق در مقابل تکفیری های وحشی داعشی، در ایستادن کنار عزت و امنیت این سرزمین، و در پشتیبانی از جبهه مقاومت، با اشک و آغوش و مهمان‌نوازی و وفاداری پاسخ دادند. این بدرقه، فقط بدرقه یک پیکر نبود؛ ادای دِینی عاشقانه بود از سوی مردمی که محبت را شناخته بودند و با محبت جواب می‌دادند.این تشییع چند میلیونی مردم عراق تجلی اتحاد و یکپارچگی و قدرت جبهه مقاومت در مقابل استکبار جهانی آمریکای جنایتکار و رژیم کودک کشی صهیونی بودبعد، طریق نجف تا کربلا؛ حدود ۲۰ ساعت حرکت آرام و ممتد، اما انگار هر دقیقه‌اش یک مجلس روضه بود. جاده، جاده نبود؛ طریق‌الحسین بود. مردم و عشایر عراق در طول مسیر بارها جلوی خودرو می‌ایستادند، عزاداری می‌کردند، اشک می‌ریختند، راه را با سینه و اشک می‌بستند تا این پیکر، بی‌سلام از کنارشان نگذرد. موکب‌داران با همان کرامت آشنا، فضا را شبیه اربعین کرده بودند؛ و چه تعبیر درست‌تری: پیکر مطهر، نخستین زائر اربعین حسینی امسال بود.
و بعد کربلا… کربلا جایی است که غم، روضه می‌شود و روضه، آدم را از خاک بلند می‌کند. حضور میلیونی مردم، کربلا را از ظهر تا نماز صبحِ روز بعد، در یک نفس مشترک، بیدار و گریان و استوار نگه داشت؛ عراقی‌ها میلیونی آمدند، ماندند، گریستند، همراهی کردند و تا نماز صبح، این وداع را تنها نگذاشتند؛ در خیابان‌ها، در بین‌الحرمین، در حرم امام حسین(ع) و حرم حضرت عباس(ع)، موج جمعیتی بود که نه خستگی می‌شناخت و نه دل‌کندن چه غوغایی برپایی کردند عاشورای بزرگ تاریخی را ثبت کردند .آقای شهید ما بعد از ۶۹ سال وارد حائر حسینی شده است اینجا انسان حس می‌کندحضرت ابا عبدالله الحسین(ع) آغوش گشوده تا فرزند شهیدش را در آغوش بگیرد… اینجا انسان حس می‌کند قمر بنی‌هاشم، همان علمدار وفاداری، آمده تا علمدار انقلاب و اسلام را در بغل بگیرد… و همین خیال مقدس، همین تصویر جان‌سوز، آن‌چنان جان را می‌لرزاند که دیگر نمی‌فهمی اشک از کجاست و بغض از کجاست. وقتی پیکر مطهر به حوالی حرم امام حسین(ع) رسید، دل‌ها بی‌اختیار برگشتند به عاشورا؛ به وداع‌های بریده‌بریده، به دل‌هایی که فرصت دل‌سیر گریه کردن ندارند، به غربتی که حتی در اوج جمعیت هم می‌تواند آدم را تنها کند.و در حرم امام حسین علیه السلام، نماز بر این پیکر مطهر، به امامت نماینده آیت‌الله العظمی سیستانی اقامه شد؛ نمازی که فقط یک آیین نبود، تجلی حرمت بود، تجلی شأن بود، تجلی پیوند خون و مرجعیت و مقاومت و امت بود. آن لحظه، کربلا فقط میزبان یک تشییع نبود؛ شاهد یکی از عظیم‌ترین و بی‌مانندترین بدرقه‌های تاریخ جهان بود.
و در میان این اشک و شکوه، یک شعار بود؛ "قوموا لله" و یک صدا در سینه‌ها موج می‌زد—با همان شدت بغض، با همان صلابت ایستادگی:یا لثارات الحسین عیا لثارات الخامنه ای یعنی حق فراموش نمی‌شود؛ یعنی خون مظلوم بی‌صدا نمی‌ماند؛ یعنی راه عدالت‌خواهی و ایستادگی و مقاوت با قدرت تمام ادامه خواهد داشت. و به تعبیری حرف ما یک کلام ، انتقام انتقامو این سفر هنوز به پایان نرسیده است؛ اکنون مشهد، چشم‌انتظار است؛ میلیون‌ها نفر ایستاده‌اند، با چشم‌هایی بارانی و دل‌هایی سوخته، تا این پیکر عزیز را در آغوش امام رضا(ع) آرام ببرند. هنوز آخرین صفحه این وداع ورق نخورده است؛ هنوز مانده است آن لحظه‌ای که مشهد، با همه صحن‌ها و خیابان‌ها و دل‌های لبریز، به آخرین منزل این بدرقه بزرگ بدل شود.قطع این تشییع تاریخی، این بدرقه عظیم، فقط عزا و غم و اشک نبوده و نیست ؛حماسه بود، ایستادگی بود، مقاومت بود و قدرت جهانی جبهه مقاومت. و بی‌اغراق، این تشییع، تاریخی‌ترین و بزرگ‌ترین تشییع جهان، از آغاز خلقت تا امروز است؛ تشییعی که جهان نه همانندش را دیده است و نه به آسانی خواهد دید.
04:08 - 18 تیر 1405
امام و رهبری
فرهنگ
تاریخ

1 بازنشر1 واکنش
62٫7k بازدید