ایران چگونه قواعد بازی را عوض کرد؟

آنچه در قالب طرح ۱۰‌بندی ایران برای توقف درگیری‌ها مطرح شده، اگر به همان شکل گزارش شده باشد، صرفاً یک پیشنهاد دیپلماتیک نیست؛ بلکه نمایش یک الگوی جدید از «دیپلماسی قدرت» است. در این مدل، بازدارندگی نظامی، عمق راهبردی منطقه‌ای، موقعیت ژئوپلیتیکی تنگه هرمز و توان علمی هسته‌ای در کنار هم قرار گرفته‌اند تا طرف مقابل را به پذیرش قواعد تازه وادار کنند. از خروج نیروهای رزمی آمریکا از منطقه و لغو کامل تحریم‌ها گرفته تا پذیرش حق غنی‌سازی ایران، همه نشان می‌دهد که این طرح تلاشی برای تغییر زمین بازی در معادلات خاورمیانه است؛ تغییری که می‌تواند به گفته بسیاری از استراتژیست‌ها، نقطه آغاز مرحله‌ای تازه در موازنه قدرت منطقه‌ای باشد. هرچند جا داشت که ایران حقوق دیگری را نیز مطالبه می‌نمود.
در جهان سیاست و امنیت، توافق‌ها زمانی متولد می‌شوند که موازنه قدرت به نقطه‌ای تازه برسد. از نگاه استراتژیست‌های نظامی بزرگ جهان، هر طرح آتش‌بسی در واقع بازتابی از وضعیت واقعی قدرت در میدان است. کارل فون کلاوزویتس، نظریه‌پرداز بزرگ جنگ، می‌گفت: «جنگ ادامه سیاست با ابزارهای دیگر است.» اما در برخی مقاطع تاریخی، این روند معکوس می‌شود؛ یعنی قدرت نظامی به ابزاری برای تحمیل شرایط سیاسی تبدیل می‌شود. طرح ۱۰‌بندی ایران دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل است. بندهایی مانند توقف کامل تجاوز، تعمیم عدم حمله به نیروهای هم‌پیمان منطقه‌ای و محدودسازی آرایش رزمی آمریکا در منطقه، نشان‌دهنده تلاش برای ایجاد نوعی بازدارندگی چندلایه است؛ بازدارندگی‌ای که نه‌فقط بر قدرت نظامی بلکه بر شبکه‌ای از نفوذ منطقه‌ای و اهرم‌های ژئوپلیتیکی استوار است.
در میان این بندها، مسئله تنگه هرمز اهمیت ویژه‌ای دارد. بسیاری از فرماندهان نظامی جهان بارها تأکید کرده‌اند که جغرافیا هنوز یکی از مهم‌ترین عناصر قدرت است. آلفرد ماهان، نظریه‌پرداز بزرگ قدرت دریایی، می‌نویسد: «هر کشوری که گلوگاه‌های حیاتی تجارت جهانی را در اختیار داشته باشد، در واقع بر بخشی از سرنوشت اقتصاد جهان تأثیر می‌گذارد.» وقتی عبور کشتی‌ها از یکی از مهم‌ترین شریان‌های انرژی جهان تحت پروتکل و قواعد مشخص تعریف می‌شود، این پیام به‌روشنی منتقل می‌شود که ژئوپلیتیک همچنان بازیگر اصلی در معادلات جهانی است.
از منظر حکمرانان و نظریه‌پردازان سیاست بین‌الملل نیز این طرح حامل پیامی فراتر از یک توافق امنیتی است. در سنت دیپلماسی کلاسیک، از بیسمارک تا کیسینجر، همواره گفته شده که صلح پایدار زمانی شکل می‌گیرد که قدرت و مشروعیت در کنار هم قرار گیرند. بندهایی مانند لغو تحریم‌های بین‌المللی، پایان قطعنامه‌های شورای امنیت و ثبت تعهدات در قالب قطعنامه سازمان ملل، دقیقاً در همین مسیر قرار می‌گیرد. هنری کیسینجر معتقد بود: «نظم جهانی زمانی پایدار است که قدرت‌های مؤثر جایگاه خود را در ساختار آن به رسمیت بشناسند.» از این زاویه، چنین توافقی می‌تواند تلاشی برای تبدیل قدرت میدانی به مشروعیت حقوقی در نظام بین‌الملل باشد.
در حوزه علمی و فناوری نیز نکته‌ای مهم در این طرح دیده می‌شود: ترکیب امنیت با پیشرفت علمی. تعهد به عدم ساخت سلاح هسته‌ای در کنار حفظ حق غنی‌سازی، الگویی است که بسیاری از متخصصان روابط بین‌الملل آن را «بازدارندگی هوشمند» می‌نامند. جوزف نای، نظریه‌پرداز قدرت نرم، تأکید می‌کند که کشورها زمانی موفق می‌شوند که قدرت سخت و نرم را در کنار هم به کار بگیرند. در چنین چارچوبی، حفظ ظرفیت علمی هسته‌ای در کنار کاهش تنش‌های امنیتی می‌تواند به معنای انتقال رقابت از میدان نظامی به عرصه فناوری و توسعه باشد؛ عرصه‌ای که در آن دانش و نوآوری به اندازه قدرت نظامی تعیین‌کننده است.
از نگاه یک تحلیلگر ایرانی میهن‌دوست، این تحولات را می‌توان بخشی از تلاش تاریخی ایران برای حفظ استقلال در میان رقابت قدرت‌های بزرگ دانست. تاریخ ایران بارها نشان داده که این سرزمین زمانی توانسته جایگاه خود را حفظ کند که میان قدرت، عقلانیت سیاسی و ظرفیت علمی تعادل ایجاد کرده است. ویل دورانت می‌نویسد: «تمدن‌ها زمانی دوام می‌آورند که بتوانند میان نیروهای سخت قدرت و نیروهای نرم فرهنگ و اندیشه تعادل برقرار کنند.» اگر چنین طرحی بتواند امنیت منطقه‌ای را در کنار توسعه علمی و اقتصادی تثبیت کند، شاید بتوان آن را گامی در مسیر همان تعادلی دانست که ملت‌ها برای بقا و پیشرفت به آن نیاز دارند.
در عین حال باید توجه داشت که چرخه آشنای «مذاکره، تنش، جنگ و آتش‌بس» همچنان یکی از محتمل‌ترین سناریوهای پیش‌رو در چنین بحران‌هایی است؛ الگویی که در تاریخ معاصر منطقه بارها تکرار شده و تجربه‌هایی مانند مذاکرات برجام و روندهای پس از آن نیز نشان داده که برآوردهای اولیه دیپلماتیک گاهی با واقعیت‌های میدان و تحولات سیاسی فاصله پیدا می‌کند. بر همین اساس، می‌توان استدلال کرد که اگر قبول همه قبول دارند ایران از برتری راهبردی برخوردار است، طبیعی است که مطالبات و شروط می‌توانست پیچیده‌تر یا گسترده‌تر طراحی شود. مانند تحویل نتانیاهو به دادگاه بین المللی و یا استرداد رضا پهلوی به ایران، دیکته حق غنی سازی نا محدود در شروط پیشنهادی. با این حال، باید در نظر داشت که هر توافق آتش‌بسی ذاتاً شکننده است و موفقیت آن به عوامل متعددی از جمله توان و بی‌طرفی میانجی‌ها وابسته است؛ موضوعی که در بسیاری از تجربه‌های تاریخی روابط بین‌الملل دیده شده است. از این منظر، بنده توصیه می‌کنم که در مواجهه با الگوهای شناخته‌شده مذاکره و فشار سیاسی (همان چماق و هویج خودمان) ترامپ، ایران با احتیاط و محاسبه‌گری عمل کند تا تصمیم‌های کوتاه‌مدت به محدود شدن گزینه‌های راهبردی در بلندمدت منجر نشود. مخصوصاً وقتی پاکستان میانجی است؛ کشوری که سطح اعتماد به مراتب کمتری نسبت به عمان دارد و یک قدرت هسته‌ای غیرمستقل است ! از آنجایی که این شروط مورد توافق همه مسئولان از رهبری تا پایین بوده بنده جسارت به انتقاد گسترده نمی‌کنم ! بهتر است زمان تکلیف این تصمیم را مشخص نماید! دکتر عادل شیرازی#جنگ #ایران #آمریکا #اسرائیل #آتش‌بس #پایان #ترامپ
10:43 - 19 فروردین 1405

7 اقتباس5 التفاعل
14٫2k من المشاهدات