مهندسی حماقت؛ چگونه رسانه‌های هیجانی مغز مخاطب را بازنویسی می‌کنند

پژوهش‌های علوم اعصاب و جامعه‌شناسی رسانه نشان می‌دهد برخی رسانه‌ها با تحریک مداوم ترس، خشم و نفرت، «سیستم تصمیم‌گیری سریع» مغز را فعال و تفکر تحلیلی را تضعیف می‌کنند. نتیجه این فرایند، مخاطبی است که کمتر تحلیل می‌کند و بیشتر واکنش نشان می‌دهد؛ پدیده‌ای که در مهندسی رسانه به «اقتصاد توجه مبتنی بر هیجان» شناخته می‌شود.
در عصر رسانه‌های ۲۴ ساعته، رقابت اصلی بر سر «حقیقت» نیست، بلکه بر سر «توجه» است. توجه، کمیاب‌ترین سرمایه روانی انسان در جهان دیجیتال است و هر رسانه‌ای که بتواند آن را سریع‌تر و عمیق‌تر تصاحب کند، در میدان افکار عمومی پیروز می‌شود. در این میان برخی رسانه‌ها به جای سرمایه‌گذاری بر استدلال و تحلیل، بر تحریک هیجان‌های اولیه انسان تکیه می‌کنند؛ هیجان‌هایی مانند ترس، خشم، تحقیر یا نفرت. این روش از نظر روانشناسی شناختی کاملاً قابل توضیح است. دنیل کانمن، برنده جایزه نوبل اقتصاد رفتاری، در نظریه مشهور «سیستم یک و سیستم دو» توضیح می‌دهد که ذهن انسان دو شیوه پردازش دارد: سیستم سریع، غریزی و هیجانی و سیستم آهسته، منطقی و تحلیلی. کانمن می‌نویسد: «سیستم یک بدون تلاش عمل می‌کند و تقریباً همیشه فعال است، در حالی که سیستم دو تنبل است و فقط زمانی وارد عمل می‌شود که مجبور شود.» رسانه‌ای که بتواند سیستم یک را دائماً تحریک کند، عملاً فرصت فعال شدن سیستم تحلیلی را از مخاطب می‌گیرد.
از منظر علوم اعصاب نیز این مسئله ریشه‌ای زیستی دارد. وقتی فرد با یک پیام تهدیدآمیز یا خشم‌آلود مواجه می‌شود، ساختاری در مغز به نام آمیگدالا فعال می‌شود. آمیگدالا مسئول پردازش ترس و واکنش‌های بقاست. فعال شدن آن باعث ترشح هورمون‌هایی مانند آدرنالین و کورتیزول می‌شود که بدن را برای واکنش فوری آماده می‌کند. در چنین حالتی قشر پیش‌پیشانی مغز، یعنی همان بخش مسئول تحلیل منطقی و قضاوت عقلانی، موقتاً تضعیف می‌شود. نوروساینتیست مشهور جوزف لدو می‌گوید: «آمیگدالا می‌تواند پیش از آنکه قشر مغز فرصت فکر کردن داشته باشد، مغز را به واکنش وادار کند.» به همین دلیل است که خبرهای شوک‌آور یا تصاویر احساسی در کمتر از چند ثانیه واکنش شدید ایجاد می‌کنند. مهندسی رسانه دقیقاً از همین مسیر عصبی استفاده می‌کند: اول شوک، بعد روایت.
در سطح جامعه‌شناسی ارتباطات، این پدیده بخشی از چیزی است که پژوهشگران آن را «اقتصاد هیجان» می‌نامند. در این اقتصاد، محتوا نه بر اساس دقت و عمق، بلکه بر اساس شدت واکنش احساسی ارزش‌گذاری می‌شود. الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی نیز این روند را تشدید می‌کنند؛ زیرا محتواهایی که خشم و ترس بیشتری ایجاد می‌کنند، بیشتر دیده و بیشتر بازنشر می‌شوند. جامعه‌شناس رسانه، نیل پستمن، سال‌ها پیش هشدار داده بود: «رسانه‌ای که سرگرمی و هیجان را جایگزین استدلال کند، در نهایت جامعه‌ای می‌سازد که نمی‌اندیشد، بلکه فقط واکنش نشان می‌دهد.» وقتی مخاطب دائماً در معرض پیام‌های هیجانی قرار می‌گیرد، ذهن او به تدریج به همین الگو عادت می‌کند و آستانه توجه به تحلیل‌های عمیق کاهش می‌یابد.
یکی از تکنیک‌های کلاسیک مهندسی رسانه در چنین فضایی، «ساختن دشمن نمادین» است. در روانشناسی اجتماعی ثابت شده است که انسان‌ها برای تقویت هویت گروهی خود به وجود یک «دیگری تهدیدآمیز» نیاز دارند. نظریه «هویت اجتماعی» هنری تجفل نشان می‌دهد که افراد حتی با تقسیم‌بندی‌های کاملاً تصادفی نیز تمایل دارند گروه خود را برتر و گروه مقابل را تهدیدآمیز تصور کنند. رسانه‌هایی که بر قطبی‌سازی تمرکز دارند، از همین سازوکار استفاده می‌کنند: ابتدا یک دشمن واضح می‌سازند، سپس هر خبر یا روایت را در قالب مبارزه با آن دشمن ارائه می‌کنند. در چنین شرایطی مخاطب دیگر خبر را تحلیل نمی‌کند؛ بلکه آن را در چارچوب احساسی «ما در برابر آنها» می‌بیند.
از منظر روانشناسی شناختی، این روند با پدیده‌ای به نام «سوگیری تأییدی» نیز تقویت می‌شود. انسان‌ها به طور طبیعی اطلاعاتی را می‌پذیرند که باورهای قبلی‌شان را تأیید کند و اطلاعات مخالف را نادیده می‌گیرند. فیلسوف علم، کارل پوپر، هشدار می‌دهد که بزرگ‌ترین خطر برای عقلانیت، نه دروغ، بلکه «اطمینان بدون آزمون» است. رسانه‌ای که بتواند مخاطب را در یک حلقه بسته از روایت‌های همسو نگه دارد، به تدریج نوعی اتاق پژواک می‌سازد؛ فضایی که در آن مخاطب فقط صدای باورهای خودش را می‌شنود. در این وضعیت، حتی ادعاهای ضعیف نیز به دلیل تکرار مداوم، برای ذهن «بدیهی» به نظر می‌رسند.
از دیدگاه مهندسی رسانه، تکرار نقش بسیار مهمی دارد. نظریه «اثر حقیقت‌نمایی از طریق تکرار» نشان می‌دهد که انسان‌ها جملاتی را که بارها شنیده‌اند، بیشتر از جملات جدید باور می‌کنند، حتی اگر نادرست باشند. جوزف گوبلز، وزیر تبلیغات آلمان نازی، جمله معروفی دارد: «دروغی که بارها تکرار شود، سرانجام شبیه حقیقت به نظر می‌رسد.» هرچند این جمله در فضای تبلیغاتی افراطی گفته شده، اما پژوهش‌های مدرن روانشناسی شناختی نشان می‌دهد که اصل آن تا حد زیادی درست است. وقتی یک روایت ساده و هیجانی بارها در قالب‌های مختلف تکرار شود، ذهن مخاطب به تدریج آن را به عنوان «دانسته قبلی» ذخیره می‌کند.
در نهایت مسئله اصلی نه یک رسانه خاص، بلکه نوعی الگوی مصرف رسانه‌ای است که در آن هیجان جایگزین تفکر می‌شود. جامعه‌ای که می‌خواهد توان تحلیل خود را حفظ کند، باید مهارت «سواد رسانه‌ای» را جدی بگیرد. مارشال مک‌لوهان، نظریه‌پرداز بزرگ ارتباطات، می‌گفت: «ما ابزارهایمان را می‌سازیم و بعد ابزارها ما را می‌سازند.» اگر مخاطب یاد نگیرد که میان خبر، روایت، تحلیل و تبلیغات تفاوت بگذارد، به تدریج ذهن او به واکنش‌های سریع و سطحی عادت می‌کند. راه رهایی ساده اما دشوار است: مکث قبل از واکنش، مقایسه منابع مختلف، و تمرین تفکر انتقادی. تنها در این صورت است که سیستم آهسته و عقلانی ذهن فرصت پیدا می‌کند دوباره کنترل را به دست بگیرد.نمونه ای از این شبکات : بی بی سی، ایران اینترنشنال و ... .دکتر عادل شیرازی#رسانه#جنگ #ایران #اینترنت #آمریکا #اسرائیل
18:53 - 23 اسفند 1404
رسانه
تحلیل و نظر
سواد رسانه