استراتژی قطع شریان‌ها؛هدف آمریکا از تخریب زیرساخت‌های جنوب ایران

حملات اخیر ایالات متحده به زیرساخت‌های حیاتی و پل‌های جنوب ایران، فراتر از ادعاهای تاکتیکی درباره جلوگیری از حملات دریایی، نشان‌دهنده‌ی یک طراحی استراتژیک برای ایزوله کردن جنوب از مرکز است. این اقدامات در واقع مرحله نخست یک عملیات گسترده‌تر برای فلج کردن لجستیک داخلی و ایجاد خلاء پشتیبانی است تا مسیر برای تهاجم آبی خاکی و تصرف جزایر هموار شود. در چنین شرایطی، عبور از دکترین پاسخ‌های محدود و کنترل‌شده و اتخاذ راهبردهای بازدارندگی فعال، تنها راه جلوگیری از خطاهای محاسباتی و مقابله با جنایات جنگی دشمن است.
در حالی که مقامات آمریکایی در گفتگو با رسانه‌هایی نظیر وال‌استریت‌ژورنال، هدف از حمله به پل‌ها و زیرساخت‌های حیاتی جنوب ایران را قطع تدارکات بندرعباس و جلوگیری از حملات احتمالی به کشتی‌ها توصیف می‌کنند، اما نگاه ژئوپلیتیک و نظامی به این تحرکات، حقیقتی متفاوت و خطرناک‌تر را آشکار می‌کند.تخریب پل‌ها و گسستن مسیرهای ارتباطی در جنوب، در دکترین نظامی مدرن، نه یک هدف نهایی، بلکه یک پیش‌نیاز تاکتیکی برای عملیات‌های گسترده‌تر است. وقتی یک نیروی مهاجم به دنبال قطع دسترسی مرکز از جنوب است، در واقع در حال اجرای مرحله جداسازی است. هدف اصلی در اینجا، ایجاد یک خلاء پشتیبانی است تا در صورت اجرای عملیات تهاجم آبی خاکی یا تصرف جزایر و نقاط استراتژیک ساحلی، نیروهای مدافع در جنوب نتوانند به سرعت تجهیزات، نیروی تازه و تدارکات لازم را از مرکز دریافت کنند.ادعای آمریکا مبنی بر اینکه این حملات صرفاً برای جلوگیری از حمله به کشتی‌هاست، با واقعیت‌های نظامی در تضاد است. حمله به پل‌ها، ضربه‌ای به لجستیک داخلی است، نه توان عملیاتی دریایی. این یعنی آمریکا به دنبال آن است که جنوب ایران را به یک جزیره انسانی و نظامی تبدیل کند که دسترسی آن به بدنه اصلی کشور قطع شده است؛ وضعیتی که زمینه‌ساز تصرف نقاط حساس و کاهش مقاومت در برابر تهاجم آبی خاکی خواهد بود.
از سوی دیگر، تخریب زیرساخت‌های غیرنظامی و حیاتی که منجر به اختلال در زندگی اجتماعی و اقتصادی میلیون‌ها نفر می‌شود، در هر رویه حقوقی بین‌المللی، مصداق بارز جنایت جنگی است. این اقدامات نشان می‌دهد که استراتژی فعلی آمریکا، فراتر از یک درگیری محدود، به دنبال تخریب زیربنایی و ایجاد فشار حداکثری بر اراده ملی است.در تحلیل دقیق‌تر نظامی، این اقدام تحت عنوان قطع تدارکات شناخته می‌شود. هدف این است که خطوط ارتباطی داخلی قطع شوند تا ارتش مدافع نتواند از استراتژی عمق دفاعی استفاده کند. همچنین تمرکز بر جنوب و تخریب پل‌ها، نشان‌دهنده آمادگی برای تغییر وضعیت در تنگه و جزایر است. تصرف یا کنترل جزایر بدون قطع مسیرهای پشتیبانی از خشکی، با ریسک بالای شکست همراه است؛ لذا ابتدا باید شریان‌های خشکی قطع شوند.علاوه بر این، تخریب زیرساخت‌ها علاوه بر اثر نظامی، اثر ترس و ناامیدی در جمعیت محلی ایجاد می‌کند تا در صورت پیشروی نیروهای عملیاتی، مقاومت اجتماعی به دلیل نبود امکانات اولیه کاهش یابد.
در نهایت باید اشاره کرد که اگر هدف آمریکا واقعاً قطع دسترسی به کشتی‌ها بود، باید هدف‌ها اسکله‌ها و پایانه‌های بندری می‌بودند، نه پل‌های ارتباطی خشکی. تخریب پل، ارتباط شهر به شهر و مرکز به جنوب را می‌زند، نه ارتباط بندر به دریا را. این تضاد آشکار، پوچی ادعاهای مقامات آمریکایی را ثابت کرده و نشان می‌دهد که هدف واقعی، ایزوله کردن جنوب و آماده‌سازی برای تهاجم آبی خاکی و تصرف جزایر است.در چنین شرایط حساسی، مسئولان کشور باید از هرگونه خطای محاسباتی در ارزیابی نیت دشمن اجتناب کنند. بزرگ‌ترین خطر در این مقطع، گرفتار شدن در دام استراتژی نه جنگ و نه صلح است؛ وضعیتی که در آن پاسخ‌های کنترل شده و محدود، دشمن را به این باور می‌رساند که می‌تواند گام‌های تهاجمی خود را بدون پذیرفتن هزینه واقعی پیش ببرد. بسنده کردن به واکنش‌های نمادین در حالی که دشمن در حال تغییر واقعیت‌های میدانی و قطع شریان‌های حیاتی است، عملاً فرصت پیشروی و تثبیت موقعیت را به مهاجم می‌دهد.راهکار عملی در این شرایط، عبور از دایره پاسخ‌های محدود و اتخاذ استراتژی بازدارندگی فعال است. این راهبرد باید شامل سه محور باشد: نخست، ایجاد مسیرهای جایگزین و پشتیبانی سریع برای خنثی‌سازی اثر جداسازی جنوب. دوم، انتقال هزینه تهاجم به محیطی که برای دشمن قابل تحمل نباشد تا محاسبات او برای تصرف جزایر و تهاجم آبی خاکی تغییر کند. و سوم، اتخاذ رویکردی که در آن پاسخ‌ها نه بر اساس مدیریت بحران، بلکه بر اساس تغییر موازنه قدرت باشد تا دشمن متوجه شود که هر گام در جهت ایزولاسیون جنوب، با پاسخی متناسب و اثرگذار در نقاطحساس استراتژیک او مواجه خواهد شد.
03:36 - 26 تیر 1405